خاطرات خبرنگار جنایی

اعتیاد باز‌هم باعث قتل شد

در تیرماه داغ و گرم سال 71 در اداره آگاهی پیگیر پرونده مشکوک فوت زن 71 ساله‌ای به نام کبری بودم که در یک تصادف دلخراش در یکی از خیابان‌های شرق تهران جان سپرده بود. راننده خاطی پس از برخورد با پیرزن از معرکه گریخته بود. کارآگاهان برای یافتن راننده خاطی و قاتل بی‌رحم، تلاش گسترده ای آغاز کردند.
کد خبر: ۲۷۲۸۱۶

تلاشی که بیش از 4 هفته به طول انجامید و بالاخره راز مرگ دلخراش پیرزن برملا شد. رازی که در سینه یک مرد جوان بی‌رحم نهفته بـود. جوانی که در یک اقدام جنایی، پیرزن بیچاره را به قتل رساند تا به اموال او دست یابد. آنچه که درپی می‌خوانید، برگی از این پرونده است.

در یکی از شب‌های تیر سال 71 مرگ دلخراش پیرزن 71 ساله‌ای که در یک تصادف خونین جان سپرده بود به یکی از کلانتری‌های شرق تهران اطلاع داده می‌شود. ماموران کلانتری در محل حاضر و با جسد پیرزن که پس از تصادف در دم جان سپرده بود، روبه‌رو می‌شوند.

مراتب بلافاصله به بازپرس ویژه اطلاع و با حضور وی در محل و انجام تحقیقات مقدماتی، جسد به پزشکی قانونی انتقال و پرونده مرگ دلخراش پیرزن به اداره آگاهی ارجاع می‌گردد.

با ارجاع پرونده به آگاهی، کارآگاهان ویژه شعبه جنایی مامور رسیدگی به پرونده مرگ پیرزن می‌شوند. آنها در اولین قدم محل تصادف را مورد بازدید دقیق قرار می‌دهند. آنچه که در نظر اول تعجب کارآگاهان را برمی‌انگیزد، عدم وجود خط‌ترمز در محل تصادف است و این امر برای آنها به سوال مهمی مبدل می‌شود. چگونه ممکن است راننده بدون ترمز و با سرعت بالا به پیرزن بیچاره برخورد کرده و مرگ او را رقم زده است.

کارآگاهان با این فرضیه که یا راننده تعادل روحی نداشته یا از حالت عادی خارج بوده یا عمدا به پیرزن زده است، تحقیقات خود را در محل تصادف پی می‌گیرند.

تصادف در ساعت خلوت خیابان در ساعت 10شب رخ داده بود و تنها شاهد ماجرا، مرد میوه‌فروشی بود که در حال بستن مغازه‌اش شاهد تصادف بوده است. وی به کارآگاهان می‌گوید: آن شب خیابان خلوت بود. من مشغول جمع و جورکردن بساط میوه‌فروشی بودم تا مغازه را تعطیل کنم که ناگهان صدای برخورد و به دنبال آن صدای جیغ‌زنی در سکوت پیچید. چون گوشه مغازه بودم و در حال جابه‌جایی جعبه‌های میوه، چند ثانیه طول کشید تا بیرون آمدم. دیدم مرد جوانی که بالای سر پیرزن بود، خم شد و انگار چـیــزی بـرداشـت و بـعـد هـم بـا عـجـلـه سـوار خودرویش شد و در میان تاریکی ناپدید گشت.

مــرد مـیـوه‌فـروش ادامـه داد: فـکـر مـی‌کـنـم خودرویی که با پیرزن برخورد کرد، یک پیکان سفیدرنگ بود. راستش در آن شرایط چنان شوکه شده بودم که دست و پایم را گم کردم و از طرفی هم خیابان تاریک بود و بخوبی نمی‌توانستم در شب ببینم.

کارآگاهان در تحقیقات مفصل محلی که انجام دادند، موفق شدند یک شاهد دیگر نیز پیدا کنند. شاهد دوم، یک پیرزن 68 ساله به نام مهری بود. وی که در شب حادثه روی تراس خانه‌اش بود، به کارآگاهان گفت: آن شب در تراس خانه به خیابان خیره شده بودم. منتظر شوهرم بودم. او به کرج رفته بود تا دخترم را برساند. چون دیر کرده بود، دلم شور افتاد و روی تراس رفته بودم. حدود ساعت 10 شب بود که یک دفعه دیدم یک ماشین سفید با سرعت پیچید به خیابان. بعد هم با همان سرعت زد به پیرزن. بعد از این برخورد، راننده از ماشین پیاده شد و به طرف پیرزن رفت. چند لحظه بالای سر او ایستاد و فکر می‌کنم کیف او را برداشت و بعد برگشت سوار ماشینش شد و گـریخت. بعد از آن هم آقامهدی میوه‌فروش همسایه‌ها را صدا کرد و بالای سر پیرزن رفتند.

وی درباره نوع خودرو گفت: فکر می‌کنم پیکان بود، ولی مطمئنم که رنگ آن سفید بود.

تنها سرنخی که کارآگاهان در تحقیقات محلی به دست آورده بودند این بود که خودرو یک پیکان سفیدرنگ بود. ضمن این که احتمالا راننده خودرو مرد جوانی بوده است، اما چگونه می‌توان در میان هزاران خودرو پیکان سفید رنگ، خودروی ضارب را پیدا کرد، قطعا این امر غیرممکن بود.

کارآگاهان که با پرونده عجیب و پیچیده‌ای روبه‌رو شده بودند، برای یافتن ردی از خودرو پیکان سفیدرنگ فراری، با این فرضیه که احتمالا پیکان فوق، بعد از تصادف دچار آسیب‌دیدگی شده و احتمال دارد به تعمیرگاه یا صافکاری مراجعه نماید؛ به بازرسی از صافکاری‌های منطقه پرداختند، اما نتیجه‌ای نگرفتند.

هـرچـه از زمـان وقـوع تصادف می‌گذشت، پرونده پیچیده‌تر می‌شد. تلاش‌ها هم کار به جایی نمی‌برد. در تحقیقات و بررسی از خانواده پیرزن هم نتیجه‌ای حاصل نشد.

درسـت 3 هـفـتـه از وقـوع تـصادف و مرگ دلخراش پیرزن گذشته بود که یک زن ناشناس که خودش را معرفی نکرد مسیر تحقیقات را تغییر داد.

این زن که صدای جوانی داشت در تماس تلفنی با کارآگاهان گفت: من چیزهایی راجع به مرگ پیرزنی که در تصادف کشته شده است می‌دانم که هیچ‌کس نمی‌داند. اول این که پیرزن بیچاره قربانی یک جنایت شده است. دوم این که زیر ماشین گرفته شده و به قتل رسیده است. قاتل هم کسی جز یکی از نزدیکان او نیست.

زن جوان بیشتر از این چیزی نگفت و تلفن را قطع کرد. با توجه به فرضیهای که کارآگاهان از تصادف داشتند و از طرفی گزارش پزشکی قانونی که حکایت از برخورد شدید خودرو با پیرزن داشت و تلفن زن ناشناس، باعث شد که ذهنیت کارآگاهان به سوی یک تصادف عمدی رانندگی ســوق داده شــود. آنـهـا بـلافـاصـلـه تـحـقـیـقـات گسترده‌ای را از خانواده مقتوله آغاز کردند. در تحقیقاتی که از محل زندگی پیرزن انجام شد، متوجه سرقت مقدار زیادی اشیای قیمتی وی می‌شوند. پیرزن 3 فرزند داشت که هر سه آنها در خارج از کشور بودند. او که شوهرش را هم 2 سال پیش از دست داده بود، به تنهایی زندگی می‌کرد. بیشتر از همه خواهر کوچکش به او نزدیک بود. ضمن این که پیرزن رابطه خوبی با دو برادرش و دختر خاله‌هایش و فرزندان دایی‌اش داشت.

کارآگاهان به تحقیق و بازجویی از یکایک نزدیکان، دوستان، آشنایان و اقوام پیرزن پرداختند و از طرفی به دنبال آن بودند که بدانند کدامیک از آنها دارای پیکان سفیدرنگ است.

کـارآگـاهـان پس از 5 روز تلاش و تحقیق بـالاخـره موفق می‌شوند ردی از قاتل بدست آورنـد. در بـررسـی‌ها و تحقیقات نامحسوس متوجه می‌شوند که تیمور خواهرزاده مقتوله یک پـیـکان سفیدرنگ دارد. درست 2 روز بعد از تصادف به بهانه دیدن دوستش به شمال رفته است.

ماموران بلافاصله جستجو برای یافتن تیمور را آغاز و 2 روز بعد او را در ویلایی در شمال کشور به اتفاق 3 نفر از رفقایش دستگیر می‌کنند. تیمور در حالی دستگیر می‌‌شود که با رفقایش بساط موادمخدر را فراهم و بی‌خیال از همه جا در حال خوشگذرانی بود. وی پس از دستگیری تحت بازجویی قرار می‌گیرد، اما کلامی حرف نزده و مدعی می‌شود که مدت‌هاست خاله‌اش را ندیده و هیچ خبری از اوندارد.

وی در بازجویی می‌‌گوید: مگر شمال آمدن جرم است. من با رفقایم طبق قرار قبلی به شمال آمدیم و هیچ اطلاعی از چگونگی مرگ خاله‌ام و قاتل فراری هم ندارم.

کارآگاهان که می‌بینند تیمور سرسختانه منکر حـقـیـقــت مـی‌شـود بـه بـازرسـی از خـودرو او می‌پردازند و متوجه می‌شوند که جلو پنجره خودرو به تازگی عوض شده و از طرفی گلگیر سمت راننده نیز تازه صافکاری و رنگ شده است. از طرفی در بررسی‌های دقیق خودرو قطرات ریز خون خشک شده زیر سپر خودرو دیده می‌شود و از این رو شک ماموران به تیمور چندین برابر شده و بازجویی را ادامه می‌دهند، اما تیمور همچنان سرسختانه مقاومت می‌کند. کارآگاهان برای به زبان آوردن او اقدام به یک ترفند پلیسی می‌کنند و ادعا می‌کنند که شماره خودرو او از طرف شاهدان برداشته شده است و از طرفی با مواجهه یکی از ماموران به عنوان شاهد که وی را ضارب معرفی می‌کند، بالاخره تیمور را وادار به اعتراف کرده و پرده از قتل پیرزن کنار می‌رود.

تیمور که تصورش را نمی‌کرد روزی دستگیر شود، در قسمتی از اعترافات خود می‌گوید: من معتاد شده بودم. اعتیادی که اساس زندگی‌‌ام را به باد داد و مثل یک جرقه آتش و بلای خانمانسوز به خرمن زندگی‌ام افتاد. هر روز بی‌پول‌تر می‌شدم و در منجلاب اعتیاد بیشتر فرو می‌رفتم. این در حالی بود که خاله‌ام وضع خوبی داشت. همیشه در خانه‌اش کلی پول نقد بود. چند بار ازش کمک خواستم ولی او به من سرکوفت زد و گفت: برو گم‌شو. پول بدم که بری دود کنی؟ چند بار تصمیم گرفتم که پول‌های او را سرقت کنم، اما هر بار فکر کردم می‌فهمد و می‌گذاشت پای من، تا این که آن روز خیلی حالم بد بود. رفتم سراغش و از او پول خـواسـتـم. بـاز هـم طـبـق مـعـمـول شـروع کـردفـحشدادن. خیلی عصبانی شدم. از خانه‌اش بیرون آمدم. آتش انتقام در مغزم زبانه میکشید، مـی‌خواستم در خانه‌اش کار را تمام کنم اما تـرسـیـدم. تـا ایـن کـه بـه ذهـنـم رسـیـد بـا یـک صحنه‌سازی تصادف او را از میان بردارم. آن روز مـقـابـل خانه‌اش انتظار کشیدم. ساعت حدود 9 شب آمد بیرون. گاهی شب‌ها از خانه بیرون می‌زد. می‌رفت نزدیک پارک شام می‌خورد. چند دقیقه قدم می‌زد و بعد هم برمی‌گشت خانه. آن شب هم همین کار را کرد. وقتی از خانه بیرون رفت بطور نامحسوس تعقیبش کردم. ساعت 10شب بعد از صرف شام و قدم زدن در پارک برگشت تا به خانه‌اش برود. در یک لحظه در حالی که خیابان خلوت بود، نقشه شیطانی خود را پیاده کردم. پدال گاز را فشار دادم و با سرعت او را زیرگرفتم. بعد از برخورد با او، از خودرو پیاده شدم. کیف دستی او را که کلید خانه داخلش بود برداشتم. سوار ماشین شدم و از آنجا فرار کردم. بعد هم به خانه او رفتم. هر چه اشیای قیمتی بود از جمله طلا و پول نقد او را سرقت کردم و بعد هم فرار کردم. بعد از این که او را به خاک سپردیم با رفقایم راهی شمال شدم تا این که...

با اعترافات تیمور پرونده قتل پیرزن بیچاره بسته شد و تیمور هم به جرم قتل عمد راهی زندان شد تا بسزای اعمال جنایت‌بار خود برسد.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها