بخش دوم ماجرا اتفاقا موضوعی است که هانیه از مشهد در نامهاش به آن پرداخته و از استرسهای دومین بخش ماجرا نوشته است.
«استرس کنکور دادن و شرکت در جلسه، چند ساعت بعد از پایان آزمون تمام شد، اما از همان لحظه یک استرس تازه سر و کلهاش پیدا شد، این که رتبه خوبی میآوریم، نمیآوریم و... خوشبختانه اعلام نتایج شر استرس دوم را از سر ما کوتاه کرد و بالاخره ما فهمیدم که روز جلسه چه کردهایم. اما از همان روز اعلام نتایج باز هم یک استرس دیگر گریبان گیر ما شد، این که چه رشتهای قبول میشویم، چه دانشگاهی و هزار سوال بیپاسخ دیگر.»
همه مطالبی که هانیه نوشته بود و خواندیم درست است، بالاخره هر کاری مثل کنکور و کنکور دادن استرسهای خاص خودش را دارد و تا دلتان بخواهد میتواند آدم را دچار استرس کند.
این که مثلا ما بنشینیم کنار گود و بگوییم که لنگ کردن حریف کاری ندارد، رویکرد درستی نیست، به هر حال چه موافق باشیم و چه نباشیم کنکور و داستان دنباله دارش برای خیلی از کنکوریها با همین استرسها همراه است و تا کنکور هست و پا برجاست خیلیها هم هستند که مجبورند با این استرسها بسوزند و بسازند. اما گاهی اوقات هم میشود کارت را بدون کمو کاست انجام داد و بعد هم بدون این که بیخود و بیجهت با اعصاب و روان خودت هم بازی کنی، با خیال راحت به سایر کارهایت بپردازی و منتظر باشی تا روز اعلام نتایج و اعلام اسامی قبول شدگان در دانشگاهها منتشر شود.
آدم در طول زمانی که خودش را برای کنکور آماده میکند. مجبور است از خیلی چیزها محروم شود تا درس بخواند و درس بخواند، اگر قرار باشد بعد از کنکور دادن هم آدم کاسه چه کنم چه کنم دستش بگیرد که دیگر نمیشود.
وقتی آزمون را دادهای و منتظر اعلام نتایجی به جای این که مدام خودت را اسیر دلشوره و استرس کنی بهتر نیست که مثلا فیلم ببینی،کتاب غیردرسی بخوانی و... کاری که دیگر از دستت بر نمیآید تو امتحانت را دادهای و حالا باید فقط منتظر اعلام نتایج باشی. همین.
بعد از اعلام نتایج هم که معلوم است، تمام تلاشت را میکنی تا بهترین انتخاب رشته را با توجه به رتبهات انجام دهی، بعد که کارت را درست انجام دادی دیگر نباید استرس داشته باشی، چون مهم این است که کارت را درست انجام دادهای و شرمنده خودت نیستی، چون میدانی برای خودت و موفقیتت کم نگذاشتهای.
پس گاهی میشود بیخیال استرس شد. نه؟