بدون نام (یه جواب دادهم به جوابی که علیرضا ماهری به جواب من در جوابی که خودش به جواب نمیدونم یمنا یا یامین داده بود... واااااای... نفسم بند اومد... بگو بینم، اصلا فهمیدی چی شد؟!! هههههه! خلاصه که اون جوابه همینجور چند شمارهس همینجور آماده کنار صفحهبندی داره خاک میخوره و فرصت چاپش واسه اینکه همچی یه نمه شخصیتر و طولانیتره فراهم نمیشه. حالا «نامه سرگشاده» تو هم انگار به درد اون مبتلا شده!! اظهار شرمندگی من که فایده نداره چون نامهت شخصی نیست ولی به بزرگی خودت تا شماره بعد هم تحمل کن. ممنون-) مینا، شیشهای شکسته از برهوت دوستی- راحله- سید میلاد اشرفی از ساری- شب جنگلبان (من خودکار مشکی و آبی رو هم زورکی میخونم ببم جان! این نقرهداغی که رو چشام گذاشتی دیگه چی بود ماااااادر؟ ...هاااان؟-)!! کوثر، 17 ساله از مشهد- فرشته ح. 17 ساله- بهاره شاکرمی از خرمآباد (آفففففریییینننن! به آدم بادقتی که تو باشی! ولی همونطور که گفتهای، مناسبتش گذشته و هر چند خودمم دوست داشتم پارتیبازی کنم و بذارمش وسط صفحه، دیدم حالا فردا یه عالم از بروبچ مییان میگن: چهطو واسه فلانی مشکلی ندااااااش، واسه ما داااااش؟ منم که نمیتونم بگم: آره داااااششش! بنابراین، چییییی؟ هیچچی... بیا و تو هم به بزرگواری خودت ببخش و از این پس، مطالب غیر مناسبتی بفرست-) مینا، شیشهای شکسته از برهوت دوستی- آبی بیکران از افقی نزدیک- وروجک- فاطمه بابایی از اهواز- فرشته ح. 17 ساله (به تقدیر کاری نداره که. ممنون از این همه توجه، آفرین به این دقت-) جوجه تیغی- تنها در آسمان- هانیه طیبی از نیشابور (اگه منظورت اصلاح و ویرایش برای بهتر شدنشه، حرف شما متین! ولی بازوانی که میفرمایین به جان گربه مش رمضون، متعلق به من نیست. اوووو...وه! اگه این بازوها توان دااااااشت، همچی کمر همتش رو در جهت عکس میبست که نگو! نشنیدی میگن: دست بالای دست بیسیار بیسیار بیسیار است؟ لال شم اگه دروغ بگم-)! عاطفه شکرگزار (هیییییم؟... هههههه... همین هیمش باحال بود-)! جوجه تیغی (همین دیگه! دروغ میگی دیگه! نمیدونی دیگه! حالا هر چی هم من بیام بگم به جای کنار اومدن، همونطور که دوسش داری بسازش، باز حرفای قلمبه سلمبه میزنی و میگی: زیستن ناباورانه و این صوبتا-)!! مریم ادیبی از اصفهان- حامد رستمی 18 ساله از قروه (اینم جواب سوالات: 1-قدیمیها که چاپ شد، جدیدیها هم به تعداد مورد نظر نرسیدهن 2-من و ناراحتی؟ اونم از این چیزا؟ نه بابا، بهتون میزنیهاااااا-)! فرهاد ممیپور (پیشدرآمدت از نظر من که خوب بود، ولی چیکار کنم که شیخ اجل و حافظ شیراز و ابر و باد و مه و خورشید و خلاصه همه دیگه!! دست به یکی کرده بودن و میگفتن: باس بیشتر روش کار کنه! حالا سر خورده نشی باز بری سراغ نیمرو و غذای دانشجویی)!و یه عالم نامه و ایمیل دیگه با یه عالم اسم و رسم دیگه از یه عالم نامهنویس و ایمیلفرست دیگه! که همه موندن واسه بعد. منتظر اون بعده باشین!