اگرچه نقش تحریم در جهت تامین هواپیما و قطعات یدکی آن به هیچ وجه انکارناپذیر است، انداختن گناه تمامی حوادث و سوانح هوایی به گردن این دشواری یا خلبانان کشته شدهای که امکان هیچگونه دفاعی از خود را ندارند، مفری برای پاسخگویی مسوولان این صنعت و وزارت راه و ترابری شده و همیشه آسانترین و سهلترین راهحل برای عبور از بحرانهایی است که سوانح هوایی برای آنان و موقعیت آنان به وجود میآورد، به هر تقدیر آنچه بیشتر از موقعیت اهمیت دارد، واقعیت است و تا زمانی که به هر دلیلی با واقعیتها روبهرو نشویم و به آنها به اندازه خود واقعیت اهمیت ندهیم، حادثه همچنان در کمین سرنشینان بیگناه و بیدفاعی است که بخش زیادی از سرنوشتشان در آسمان به تعقل و خرد زمینیها متکی است. زمینیهایی که شاید خانواده خودشان نیز در شرایطی مشابه متاثر از این واقعیتها شوند. براستی واقعیتهایی که عمدتا با بروز حادثه برای خود جعبه سیاه از بین میروند، چیست؟
یکی از مراکز بزرگ آموزش صنعت هواپیمایی کشور و شاید بتوان گفت مهمترین و رسمیترین آموزشگاه دولتی که وظیفه آموزش تمامی دستاندرکاران این حرفه بجز خلبانان را به عهده دارد، دانشکده صنعت هواپیمایی کشوری واقع در فرودگاه مهرآباد است. این دانشکده که امروز، نام آن به مرکز آموزش عالی هوانوردی و فرودگاهی کشور تغییر یافته، دارای 300 نفر دانشجوی دورههای آکادمیک در رشتههای مختلف مراقبت پرواز، تعمیر و نگهدای هواپیما، الکترونیک، اویونیک و مخابرات هوایی بوده و سالانه حدود 3000 نفر دانشجویان دورههای آزاد، در رشتههای فوقالذکر و پرسنل شاغل در این صنعت را طی دورههای 2 ساله و کوتاهمدت آموزش داده و روانه بازار کار شرکتهای هوایی مختلف کشور میکند.
شاید باورکردنی نباشد، ولی بودجه این مرکز سالانه چیزی درحدود بودجه یک دبیرستان غیرانتفاعی است و سالهاست که با کسری اعتبار مالی بسیار شدیدی روبهروست. بودجه جاری این موسسه که از بودجه عمومی کشور تامین میشود سال 1388 با افزایش 15 درصد به 5/1 میلیارد تومان رسیده که 90 درصد آن فقط صرف حقوق و مزایای پرسنل و الباقی آن صرف جلوگیری از توقف حداقلی فعالیتهای روزمره میشود.
به باور نگارنده، آموزش و تخصص یکی از نکات بسیار مهمی است که به صورت مستقیم و غیرمستقیم و موثر ممکن است با سقوط بیشتر هواپیماها مرتبط باشد. معمولا در هر سانحه هوایی کارشناسان مربوط در میان تلی از خاکها به دنبال علت بروز آن میشوند، ولی آیا تا به حال اندیشیدهاید که شاید بتوان یکی از دلایل این حوادث را در راهروهای سازمان مدیریت و برنامهریزی سابق کشور و وزارت راه و ترابری جستجو کرد؛ یعنی همان جایی که با قاطعیتهای اداری، مانع افزایش موثر بودجههای تحقیقاتی و آموزشی میشوند.
بله مسلما کمبود قطعات یدکی، بحرانی است که کشورهای متخاصم ما برای جمهوری اسلامی به وجود آوردهاند، ولی ما میتوانیم و باید با اتکا به ذهن و هوش و خلاقیت فرزندان متخصص این کشور بخش اعظمی از این بحران را خنثی کنیم. بدیهی است اختصاص بودجه قلیل سالانهای که حتی در سختترین شرایط مالی کشور بسیار محتمل و عملی است در کنار هزینهکرد درست آن در جهت رشد و افزایش کیفیت آموزش و پژوهش، ایجاد فرصت مطالعاتی استادان، پشتیبانی از طرحها و تحقیقات متخصصان، استادان و دانشجویان در کنار ارزشگذاری افراد براساس تخصصهایشان و اثر دادن به نظراتشان در این حرفه میتواند یکی از عوامل مهم سوانح هوایی را در کشور به حداقل ممکن برساند.
در پایان، ذکر این نکته ضروری است که شاید استدلال ذکر شده در این نوشتار که مبتنی بر هیچ یک از اطلاعات ماخوذه جعبه سیاه نیست، تنها یک تصور و اوهام باشد؛ در آن صورت اجرای پیشنهاد ارائه شده لااقل باعث افزایش کیفیت آموزش و پژوهش در این صنعت خواهد شد. ولی اگر این فرضیه درست باشد در این صورت، آن مدیران مهربان قاطع روی زمین اگر در موقعیت مسافران هواپیمای توپولف 154 در آسمان قرار بگیرند، آیا به این نوشتار فکر خواهند کرد؟