گفتیم که مدیران سینمایی را عموما از میان اهل سینما انتخاب نمیکنند. اما این قاعده استثناهایی دارد که مهمترینشان در عرصه مدیریت فرهنگی سیفالله داد است. او سینماگری بود که شیفته کار فیلمسازی بود. نویسندگی میکرد، کار تدوین فیلمهای دیگران را انجام میداد، در داوریها شرکت میکرد، فیلم میساخت و گره از کار فروبسته بسیاری از اهالی سینما میگشود. وجودش حتی پیش از آنکه رئیس هیات مدیره خانه سینما شود و قبل از معاونت وزیر، همواره در سینمای ایران منشا برکت بود. زمانی که ابراهیم حاتمیکیا میخواست «از کرخه تا راین» را بسازد، حمایت از این فیلم منوط به این شد که او پس از «از کرخه تا راین» فیلمی دیگر درباره مقاومت مردم فلسطین در برابر اشغالگران قدس بسازد.
حاتمیکیا که آنزمان فکر و ذکرش «از کرخه تا راین» بود و تا آنزمان فیلم غیرجنگی نساخته بود، متوجه شد که سیفالله داد این پیشنهاد را پذیرفته تا حاتمیکیا با آسودگی کامل فیلمش را بسازد. این گونه بود که دورهای تازه در کارنامه سینمایی این کارگردان رقم خورد. پس از «از کرخه تا راین» با روی کار آمدن دولت محمد خاتمی، سیفالله داد که معاون سینمایی وزیر ارشاد شده بود، در مراسم افتتاحیه جشنواره فجر، پس از تماشای «آژانس شیشهای»، پشت تریبون قرار گرفت و در سخنانی بیشباهت به ادبیات مدیران، از فیلم حاتمیکیا که بهوضوح ایدهای انتقادی را درباره شرایط روز اجتماع مطرح میساخت، تعریف و تمجید کرد. این روحیه را سیفالله داد از قبل داشت و تا پایان عمر نیز ادامه داد. حتی زمانی که هیچ مسوولیت دولتیای نداشت، یار و یاور سینماگران بود و زمانی هم که مسوولیت پیدا کرد، عاشقانه و ایثارگرانه، به سینمای ایران خدمت کرد.
سیفالله داد در سال 1334 در خرمشهر متولد شد. در دانشگاه شیراز جامعهشناسی خواند و سپس به سینما علاقهمند شد. با وقوع انقلاب اسلامی و در سالهای آغازین آن، در شورای طرح و برنامه تلویزیون بود و فیلمنامهها و طرحهای گوناگون را میخواند تا از میان آنها، کارهای قابل تأمل را تصویب کند. مدتی بعد خود وارد عرصه فیلمسازی شد. نخستین فیلمش «زیر باران» نام داشت. این اولین تجربه او در مقام فیلمساز و اولین تجربه بهروز افخمی در مقام مدیر فیلمبرداری بود. پیش از این، هر دوی این افراد نه فیلمی ساخته بودند و نه فیلمبرداری کرده بودند. فیلم در جشنواره به نمایش درآمد و مورد توجه قرار گرفت. «زیر باران» چند بار طی این سالها از تلویزیون پخش شد و هنوز صحنه مربوط به بازی بهروز افخمی در جایی که در ترافیک خیابان سروصدا راه میاندازد و بعدا به کلانتری میرود، در خاطرمان هست.
«زیر باران» با وجود ضعفهایش که در همان زمان هم توسط منتقدان به آنها پرداخته شد، اثر قابل احترامی بود به عنوان یک کار اول. «زیر باران» نشان میداد که سازندگانش قواعد سینمای قصهگو و جذاب را خوب میشناسند و تمام تلاششان این است که همراستا با طرح مضامین موردعلاقهشان، به ساختار و قصه نیز توجه کنند؛ روندی که بعدها توسط بهروز افخمی هم در فیلمهایش رعایت شد و در فیلمهای بعدی سیفالله داد هم جلوه یافت.
«کانیمانگا» در زمانی ساخته شد که فیلمهای اکشن جنگی و اکشنهایی با موضوع مبارزه با مواد مخدر و غیره، در سینمای ایران زیاد ساخته میشد. از میان این فیلمها، کمتر اثری را میشد یافت که کارگردانش صاحب قریحهای در شیوههای بیانی تازه سینما باشد. ممکن است با دیدن خیلی از این فیلمها، امروز به این نتیجه برسیم که آنها آثار خوبی هستند و ارزشهایی دارند که نباید فراموششان کرد اما شیوه بیان تازه، نکتهای است که در معدود فیلمهایی مثل «کانیمانگا» میشود آنها را جست.
«کانیمانگا» در زمانی ساخته شد که شعارها و تبلیغات درباره سینمای عرفانی و ارزشی آنقدر زیاد بود که کسی به قصهگویی در سینما و جذب مخاطب عام فکر نمیکرد. حتی زمانی که «کانیمانگا» با رعایت استانداردهای فنی سینما و با توجه به ذائقه تماشاگر عام ساخته شد، کمتر منتقدی از آن به عنوان فیلمی مهم یاد کرد. روشن است که ساختن فیلم با پروداکشن عظیم و صحنههای جنگی و این تعداد سیاهیلشکر و جلوههای ویژه، کار دشوارتری بود تا ساختن فیلمی عرفانی با تعدادی شخصیت محدود در فضایی خلوت و آرام. اما همانطور که گفته شد، در آن زمان، سینما جایی برای تفریح و سرگرمی شناخته نمیشد و ظاهرا مدرسهای بود برای شنیدن شعارها و گاه تعلیماتی که هیچ همبستگیای با ماهیت این صنعت نداشت. نتیجهاش هم این بود که اینگونه فیلمهای پرمدعا و آماتوری، فروشی نمیکردند و فیلمهای پرفروشی مانند «کانیمانگا» فقط به این دلیل تحویل گرفته نمیشدند که ایدهها و درونمایههایش کسی را یاد افلاطون و هگل و سهروردی نمیانداخت.
اما سومین و آخرین فیلم مرحوم داد، «بازمانده» بود که هم بهترین و پختهترین کار او بود و هم اثری بود ارزشمند در عرصه سینمای مقاومت. این فیلم با بازیگران خارجی ساخته شد و همت بلند سیفالله داد این بود که پس از تجربه «کانیمانگا» این بار اراده کرد فیلمی با همان روش بسازد با موضوع مقاومت مردم فلسطین در برابر تجاوز اشغالگران.
در «بازمانده» بخشهایی از تاریخ فلسطین را در قالب قصهای جذاب درباره زندگی مردی پزشک با همسری خانهدار میبینیم که هر دو پس از حمله اسرائیلیها کشته میشوند و فرزند خردسالشان سرانجام در اختیار مادربزرگش قرار میگیرد و این دو پس از تعقیب و گریز فراوان، سرنوشتی مشابه نزدیکانشان پیدا میکنند، با این تفاوت که زن میانسال به همان حقیقتی دست پیدا میکند که همسرش در ابتدای فیلم به او گفته بود.
«بازمانده» نه به خاطر مفاهیم ارزشیاش و نه به خاطر جوایزی که دریافت کرد، بلکه به این خاطر ماندگار است که از خیلی از فیلمهای محصول کشورهای خاورمیانه هم اثری ارزشمندتر است و سیفالله داد با جمعی از عوامل خارجی، توانست فیلمی بومیتر از آثار فیلمسازان عرب بسازد.
داد که پس از خانه سینما مدتی به عنوان معاونت سینمایی ارشاد فعالیت کرد. در زمان مدیریت او بر سینمای ایران، فیلمسازان با حمایت و با جسارت بیشتری به سراغ مفاهیم اجتماعی و مطرح کردن آنها در آثارشان رفتند. او چند ماه پیش در پاسخ به یکی از سینماگران درباره عملکردش در عرصه مدیریتی به نکاتی اشاره کرد که میتواند بار دیگر و این بار پس از مرگش مورد توجه قرار گیرد.
امان جلیلیان