با نگاهی به کارنامه سینما و تلویزیون در موضوع مقاومت اسلامی مردم فلسطین، نه چون این روزها داغدار از دست دادن کارگردان شایستهای همچون سیفالله داد هستیم بلکه بیهیچ اغراق و تعصبی خواهیم پذیرفت که در تولیدات رسانهای سینما و تلویزیون ما در این زمینه تابحال اثری به محبوبیت و ماندگاری «بازمانده» ساخته نشده است. مرحوم سیفالله داد در فیلم تاثربرانگیز «بازمانده» از همه امکانات بیانی سینمایی که در دست دارد بهره میگیرد تا در یک کلام، «مقاومت» را برای بیننده به تصویر بکشد. مقاومتی که نه فقط نشات گرفته از عشق به وطن و محدوده جغرافیایی که از آن مهمتر ریشهدار در باورهای دینی و اعتقادی است. مقاومتی که اسلامی است نه قومی و نژادی و ناسیونالیستی.
«بازمانده» روایت یک تغییر است. تغییر شخصیتی به نام دکتر سعید عوده از پزشکی بیاعتنا به سیاست و مبارزه، به مبارزی جان بر کف که حتی حرفه پزشکیاش را هم وقف حمایت از انتفاضه میکند. آنچه دکتر را وامی دارد چنین چرخش مشهودی در مسیر زندگیاش صورت دهد تنها یک مشاهده از نزدیک است و به دنبالش شاهد بودن بر انکار ناجوانمردانه چیزی که او به چشم خود دیده است. دکتر میبیند که شمعون به راحتی در واگن قطار بمبگذاری میکند و به دنبالش دهها انسان بیگناه در یک آن قطعه قطعه میشوند. او به گمان اینکه کسی نمیتواند از این ظلم آشکار بیتفاوت بگذرد از شمعون شکایت میکند اما حاصل این شکایت چیزی نیست جز آتش گرفتن شبانه اتومبیلش و در ادامه، اجبار او به ترک شهر همراه با تهدید آشکار به مرگ خودش و خانوادهاش از طرف شمعون که همدست نیروهای امنیتی شهر است!
لطیفه، همسر سعید، این تغییر مسیر زندگی خود و همسرش را اینگونه بیان میکند: «ما حالا از دو طرف در معرض خطر قرار گرفته بودیم: بمبگذاری صهیونیستها و دشمنی شخص شمعون. سعید تغییر کرده بود، شب همون روز فهمیدم که زندگی ما وارد مسیر تازهای شده.» و این مسیر تازه همان ایده محوری بکر و هوشمندانه «بازمانده» است که در راستای به تصویر کشیدن موضوع اصلی یعنی «مقاومت اسلامی» موقعیتهای نابی برای روایت داستان به وجود میآورد. همه چیز از آنجا آغاز میشود که جای اعتماد و تسلیم و سازش را آگاهی و مقاومت و مبارزه میگیرد. سعید اگرچه بنا به خواست پدرش، وکیل یا مثل خود او روزنامهنگار نشده تا مبارز باشد و در بطن مقاومت؛ او اگرچه دانشگاه آمریکایی بیروت و رشته پزشکی را ترجیح داده به سیاست؛ اما هنوز دیر نشده. دست تقدیر این پزشک گریزان از سیاست را یک شبه به مبارزی غیرتمند، با شهامتی مثالزدنی بدل میکند که حتی هراسی ندارد از اینکه در لانه گرگ، به قصد جان سرکرده جنایتکاران، به او حملهور شود. سرنوشت چنین رقم خورده که سعید علیرغم میل باطنی قبلیاش ادامهدهنده راه پدر تبعید شدهاش باشد و بعد از خودش هم پسرش فرحان به عنوان تنها بازمانده خانواده عوده نماد پایداری مقاومت و مبارزه باشد. آن مزدور صهیونیست، نادانسته درست گفته بود که: «اراده و مشیت الهی بر زنده ماندن موشه تعلق گرفت. چه بسا سرنوشتی مثل پیامبرمان موسی پیدا کند.»
یکی از عینیترین نمادهای تصویری مقاومت در «بازمانده» صحنه جدال لطیفه با مرگ در آخرین لحظات زندگیاش است. او هرچه تیر میخورد دست از حرکت به سوی شوهر و فرزندش نمیکشد. پیکر نیمه جانش را به هر ترتیبی که هست از جا بلند میکند و به راه دفاع از حریم خانواده کشان کشان ادامه میدهد. دست آخر هم تنها شلیک مستقیم به قلبش است که او را از ادامه مسیر باز میدارد. او باز میماند اما از خود «بازمانده»ای باقی میگذارد که مقاومت سرسختانهاش را چهبسا آگاهانهتر و باانگیزهتر و مستحکمتر ادامه دهد. فرحان مثل مادرش نیست که تنها به قصد دفاع از خانواده مقاومت کند. و نیز مثل پدرش هم نیست که برای پیوستن به جرگه مبارزان نیازمند «تغییر» باشد. نهال مقاومت خانواده عوده با خون آبیاری شده و فرحان چه بسا شجره تنومندی شود که در خاک مقاومت مردم فلسطین ریشههایی ابدی بدواند. فیلم سینمایی «بازمانده» شاید آن طور که باید مورد توجه قرار نگرفته و ارزشهای هنریاش تحسین نشده باشد. درست است که سیف الله داد در زمان حیات خود فیلمهای معدودی کارگردانی کرد و بعضیها هم از این بابت از او خرده گرفتند که چرا بیشتر فیلم نساخت، اما اگر بپذیریم که کارگردان بودن به یدککشیدن نام و شغل کارگردانی و به کمیت آثار تولیدی نیست بلکه در واقع به کیفیت و عمق اثرگذاری است، آن وقت همین چند اثر بازمانده از او و یا حتی فقط همین یک فیلم را کافی خواهیم دانست برای اذعان به شناخت درست او از مدیوم سینما و قدرت و خلاقیت او در نویسندگی و کارگردانی و تدوین.
«بازمانده» فیلم کاملی است که وجود یک نمونه مثل آن در کارنامه هر فیلمسازی کافی است برای نویسنده و کارگردان باقی ماندن سازنده آن. جالب اینکه چنانچه ابراهیم حاتمی کیا گفته است گویا ساخت این فیلم در نتیجه یک «سفارش» از ناحیه معاونت سینمایی وقت صورت گرفته حال آنکه به هیچ بخشی از این اثر نمیتوان انگ سفارشی بودن چسباند. خیلی از کارهای به ظاهر غیرسفارشی ما مصداق بارز فیلم تبلیغاتی و سفارشی محسوب میشوند و با غلتیدن در ورطه پیام و شعار از وجهه هنری ساقط میگردند. حال چطور میشود فیلمی که ساخت آن رسما سفارش شده و حتی کارگردانش هم اول قرار بوده حاتمی کیا باشد و بعدا داد ساخت آن را برعهده گرفته این طور از جان برآمده باشد و این همه بر دلها بنشیند؟ شاید پاسخ تنها در دغدغهای نهفته باشد که درون هنرمند مسوول و متعهدی همچون سیف الله داد از مدتها قبل تر وجود داشته و این سفارش تنها بهانهای شده برای سرباز کردن این درد پنهان. هنر هم که میدانیم از درد نشات میگیرد. به قول مرحوم قیصر امین پور: «دفتر مرا / دست درد میزند ورق/ شعر تازه مرا/ درد گفته است.» پس میتوان گفت چه بسا مهمترین عامل موفقیت و ماندگاری «بازمانده» سیفالله داد، عمق شناخت او از مقوله «مقاومت» و ایمان راسخ او به این رمز اصلی پیروزی؛ و در واقع دغدغه و دردی باشد که پیشتر در وجود او شعله ور بوده است. درد؛ چیزی که در معادلات خشک حرفهای و مکانیکی رایج برای تولید اثر هنری جایی برای عرضاندام ندارد.
آزاد جعفری