آسیب‌شناسی فقر و تاثیر آن در بروز جرایم

فقر ارثی نیست

دیگر نمی‌داند چه کار کند. دستش به هیچ جا بند نیست، کفگیر زندگی‌اش به ته دیگ خورده است و به جایی هم امید ندارد. اگر خودش تنها بود، مشکلی پیش نمی‌آمد و از پس خودش بر‌آمد؛ ولی حالا زن و 2 بچه‌اش هم هستند و مدام جلوی چشمانش رژه می‌روند.
کد خبر: ۲۷۱۶۰۵

مدتی است کارش را هم از دست داده است و روز و شب دنبال کار می‌گردد؛ ولی یکی از دوستانش قول داده تا کار نان و آبداری برایش دست و پا کند. البته او زیاد خوشبین نیست؛ چون می‌داند که دوستش کمتر راه راست می‌رود؛ ولی این بار اگر او بخواهد راه کج را نشانش دهد، قبول می‌کند و بی‌چون و چرا دنبالش می‌رود. آخر نداری خیلی به او فشار آورده است و کسی را هم ندارد که دستش را بگیرد؛ ولی نباید بگذارد کسی بویی ببرد، بویژه همسرش که به نان حلال خیلی اعتقاد دارد، او هم البته به نان درست و پاک معتقد است؛ ولی قرض و بدهی و گرفتاری و دست خالی دیگر مجالی برایش نگذاشته است. این بار اگر دوستش به او پیشنهاد آن کار نان و آبدار را بدهد، حتما قبول می‌کند.

نمی‌دانم این جملات، داستان زندگی چه تعداد از آدم‌هایی است که هیچ وقت فکرش را هم نمی‌کردند در راه خلاف بیفتند؛ ولی به خاطر گرفتاری و مشکلات در این راه افتاده‌اند. نمی‌دانم آدم‌هایی که همیشه پاک بوده‌اند؛ ولی به خاطر هجوم مشکلات، دست از پاکی شسته‌اند و راه دیگری را برای زندگی انتخاب کرده‌اند، چه احساسی دارند.

حتما احساس بدی است وقتی آدم با خودش خلوت می‌کند و صادقانه روبه‌روی خود قرار می‌گیرد و می‌بیند که دیگر آن آدم گذشته نیست؛ ولی در عین حال به خودش حق می‌دهد که این‌طور باشد. کسی که گرفتار نیست، حتما نمی‌داند که آدم‌های گرفتار چه احساسی دارند و چرا دست از زندگی سالم شسته‌اند و یکباره راه کج را انتخاب کرده‌اند تا طبق معادلات ذهنشان، خود را نجات دهند؛ غافل از این‌که تلاش برای رهایی از مشکلات از هر طریق ممکن فقط از چاله درآمدن و به چاه افتادن است.

ولی همه اینها واقعیت دارد. قصه نیست وقتی می‌شنویم کسی به خاطر رهایی از فقر، از خانه‌اش فرار کرده تا مگر خوشبختی را زیر سقفی غیر از خانه‌اش پیدا کند. این هم قصه نیست که دیده می‌شود عده‌ای برای این‌که دیگر نمی‌توانند فقر و تنگدستی را تحمل کنند و گرسنگی را برتابند، دست به هر کاری می‌زنند تا کمی پول داشته باشند و نگران فردایشان نباشند. اینها هیچ کدام داستان نیست؛ همه واقعیت‌هایی است که آدم را به هزار راه خلاف می‌کشاند؛ همان داستان غم‌انگیزی که آدم‌های گرفتار در آن، این طور خود را قانع می‌کنند که فقر به ما ارث رسیده و سرنوشت ما با بدبختی رقم خورده است.

اما انگار راست می‌گوید؛ آخر مثل این است که فقر از پدر و مادر به آدم ارث می‌رسد و آنها هم فقر را از پدر و مادرشان می‌گیرند؛ ولی با این همه، هستند کسانی که به جای خلافکار شدن، با فقر خانوادگی جنگیده‌ و دست روی زانو گذاشته‌اند و روی پای خود ایستاده‌اند یعنی همان چیزی که دکتر علی انتظاری، جامعه‌شناس بر آن تاکید می‌کند.

او فقر را وضعیت محرومیت از دسترسی به امکانات و تسهیلات معیشتی و بازماندن از تامین نیازهای اولیه تعریف می‌کند و می‌گوید: در به وجود آمدن فقر، عوامل گوناگونی دخیل هستند؛ اما به طور کلی بخشی از فقر، نسبی است و بخش دیگری از آن مطلق؛ به طوری که جنبه نسبی فقر به مقایسه نحوه گذران زندگی در سطح میانگین جامعه و توقعاتی که در افراد شکل می‌گیرد، مربوط می‌شود. به طور مثال زمانی، نداشتن یخچال فقر محسوب نمی‌شد؛ اما الان کسی که یخچال ندارد، جزو فقرا به حساب می‌آید. درواقع این همان جنبه نسبی فقر است؛ به این معنی که کسی از نداشتن یخچال نمی‌میرد؛ ولی هم خودش و هم دیگران از این وضعیت احساس فقر می‌کنند.

این استاد دانشگاه در ادامه به عواملی که سبب بروز فقر می‌شود، اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد: فقر تحت تاثیر عوامل مختلفی شکل می‌گیرد که بخش مهمی از آن به فاصله طبقاتی در جامعه برمی‌گردد. وقتی در جامعه، گروهی امکانات بیشتری در اختیار دارند، توقع ایجاد می‌کنند و این فقر را به وجود می‌آورند. در واقع کسی که فاقد وسایل ضروری برای گذران زندگی است؛ ولی مثلا در رسانه‌ها می‌بیند که همه، همه چیز دارند، پس احساس فقر به او دست می‌دهد و فاصله طبقاتی باعث می‌شود این احساس تشدید شود. به دیگر سخن، وقتی یک عده بیشتر مصرف می‌کنند، احساس فقر تشدید می‌شود که این همان جنبه تصوری فقر است.

انتظاری در همین ارتباط به تاثیر ساختاری این وضعیت نیز اشاره می‌کند و می‌گوید: وقتی گروهی از جامعه بیشتر مصرف می‌کنند، در همان حال دیگران را از مصرف کردن بازمی‌دارند؛ یعنی وقتی چیزی تولید می‌شود و کسی حاضر است آن را به هر قیمتی تهیه کند؛ اما به علت محدودیت منابع و فاصله طبقاتی عرضه منابع تنها به گروه دارای مکنت اختصاص پیدا می‌کند، درست در همین زمان است که مشکل ساختاری به وجود می‌آید. در واقع کسانی که در طبقات بالای اقتصادی هستند، از یک سو به خاطر مصرف بالا، تصور فقر را گسترش می‌دهند و از سوی دیگر به لحاظ ساختاری، دیگرانی را که مکنت ندارند، از دسترسی به کالاها محروم می‌کنند که این یکی از عوامل فقر است.

این جامعه‌شناس در ادامه به عوامل دیگر بروز فقر در جامعه اشاره می‌کند و می‌افزاید: البته فاصله طبقاتی در جوامعی که توجیه طبقاتی وجود دارد، از نظر تصوری کمتر است؛ ولی در جوامع دیگر که وضع این گونه نیست، عواقب فقر تشدید می‌شود. به طور مثال در جامعه هندوستان که در آن طبقات توجیه شده‌اند، افراد موقعیت خود را می‌پذیرند و فقر نسبی به وجود نمی‌آید، چون افراد قبول کرده‌اند که امکانات موجود در جامعه برای طبقه آنها نیست؛ اما در جامعه‌ای که مرز طبقاتی وجود ندارد همگان تمام چیزها را می‌خواهند و به همین دلیل عواقب فقر تشدید می‌شود.

ضعف فرهنگ کار و تولید

وی در بخش دیگری از سخنانش، یک جنبه از فقر را معطوف به فرهنگ کار و تولید در جامعه می‌داند و توضیح می‌دهد: جامعه‌ای که فرهنگ کار و تولیدش ضعیف است، خودبه‌خود جامعه‌ای فقیر خواهد بود؛ اما همین ضعف فرهنگ کار به عوامل متعددی برمی‌گردد؛ در حالی که در جامعه ما کمتر به آن توجه شده است. درواقع جامعه‌ای که فرهنگ کار ندارد، فقیر است؛ ولی بعکس در جوامعی که از سنگ طلا می‌سازند، می‌توانند از توانمند‌ی‌‌های جامعه بخوبی بهره‌برداری کنند که این همان دلیلی است که سبب شده بسیاری از کشورهای پیشرفته دنیا به رفاه و ثروت برسند.

انتظاری در ادامه به ضعف فرهنگ کار در جامعه ایرانی اشاره می‌کند و می‌افزاید: فرهنگ ما یک فرهنگ فانتزی است که خیلی از چیزهای ما بوی نفت می‌دهد. در واقع نفت باعث شده تا دولت‌هایی به وجود بیایند که احساس کنند بدون آن که مردم بکوشند با منابع نفتی می‌توانند رفاه مردم را رقم بزنند که این موجب شده فرهنگ کار و تلاش ما که پیشتر خیلی قوی بوده، تبدیل به وضعیتی شود که مانع کار و کارآفرینی است. به عبارت دیگر این‌که همه منتظرند دولت برایشان کاری بکند، یکی از عوامل فقر است؛ این در حالی است که خود دولت نیز در این وضعیت نقش دارد؛ طوری که وقتی می‌خواهیم روی هر چیزی دست بگذاریم، حتما باید از مسیر دولت و بروکراسی‌های عجیب و غریب عبور کنیم که نتیجه‌ای جز دلسردی افراد ندارد.

او در ادامه، خو گرفتن افراد به فقر در طول تاریخ و روی آوردن آدم‌ها به قناعت کاذب  که با قناعت ارزشمند دینی بسیار متفاوت است  را از دیگر عوامل بروز فقر در جامعه معرفی می‌کند و با تاکید بر این‌که افراد جامعه برخلاف تصورشان می‌توانند جلوی فقر را بگیرند، می‌گوید: ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که امکانات تحرک اجتماعی فراهم است و انسان متفکر و خلاق هم اگر به خودش باور داشته باشد، می‌تواند خاک را طلا کند؛ اما ما چشممان را روی داشته‌هایمان بسته‌ایم و منتظریم کسی کمک‌مان کند. در واقع همین ضعف خودباوری است که باعث می‌شود انسان احساس فقر کند.

فقر پدیده‌ای ناشی از ضعف فرهنگ کار و تولید است؛ ولی تبعات فقر و تاثیر آن بر روان آدمی، حقیقتی است که هیچ‌کس قادر به کتمان آن نیست

به گفته این جامعه‌شناس، به هیچ وجه توجیهی برای فقر وجود ندارد؛ چرا که مشکل ما فکری و دیدگاهی است. حتی آدم‌های معلول و ضعیف جسم هم ثابت کرده‌اند می‌توان دست به کارهای بزرگ زد.

این استاد دانشگاه البته به وجود رابطه میان احساس فقر و بروز جرایم در جامعه معتقد است و توضیح می‌دهد که بین فقر و جرایم رابطه وجود دارد؛ ولی این طور نیست. آدم‌های فقیر بیشتر مرتکب جرم می‌شوند؛ چراکه جرایم بزرگ‌تر را ثروتمندان مرتکب می‌شوند. دارندورف معتقد است؛ همه در مقابل قانون برابرند، نه پشت آن؛ یعنی آدم‌های بزرگ، جرم بزرگ‌تری مرتکب می‌شوند؛ اما فقرا دست به جرایم خرد می‌زنند. به عبارت دیگر میان فاصله طبقاتی و جرایم رابطه وجود دارد نه میان فقیر و جرم. علت آن که فقرا دست به جرم می‌زنند، این است که آنها نظمی را که برای آنها تولید فقر کرده است، نمی‌پذیرند و به آن التزام ندارند، پس در نتیجه برخلاف نظم عمل می‌کنند؛ در حالی که همین نظم را هم افراد ثروتمند ایجاد کرده‌اند.

او در توضیح گفته‌هایش اضافه می‌کند: گروه‌های مجرم برای دستیابی به امکانات، اهداف مشروعی دارند؛ ولی وسیله‌هایشان نامشروع است. در واقع آنها می‌خواهند خانه و ماشین و ویلا داشته باشند، یعنی همان چیزهایی که جامعه تبلیغ می‌کند، پس هدف‌ها درست است؛ ولی همه افراد، امکان دستیابی به این هدف‌ها را ندارند، پس دچار بی‌هنجاری می‌شوند. در این شرایط فرد باید دست از هدف‌هایش بردارد یا به هدف‌ها بچسبد و دست از راه‌های مشروع بردارد. این در حالی است که ضعف در مدیریت، توقعات و امکانات باعث ایجاد فقر و کژروی و در نهایت، ایجاد اختلال در نظم اجتماعی می‌شود.

فقر، خوره روان

این جامعه‌شناس معتقد است؛ فقر پدیده‌ای ناشی از ضعف فرهنگ کار و تولید است؛ ولی تبعات فقر و تاثیر آن بر روان آدمی، حقیقتی است که هیچ‌کس قادر به کتمان آن نیست.

شهروز پرورش، روان‌شناس در همین ارتباط می‌گوید: علم روان‌شناسی، فقر را یک بیماری و یک آسیب می‌داند؛ به طوری که کسی که فقیر است، امکاناتی را که بتواند عزت نفسش را حفظ کند، در اختیار ندارد. پس کسی که عزت نفسش زخمی شود یا پایین بیاید، از نظر روانی و شخصیتی دچار صدمات زیادی می‌شود، بخصوص اگر این وضعیت حالت مزمن پیدا کند.

او ادامه می‌دهد: یکی از مهم‌ترین نشانه‌های روانی فقر مزمن، احساس حقارت خیلی بالاست. علامت‌های مثبت و منفی روانی یا واکنش‌های مثبت یا منفی روانی مثل زنجیر به هم متصلند و وقتی کسی احساس حقارت زیادی داشته باشد، در طولانی‌مدت موجب خودکم‌بینی می‌شود؛ به طوری که فرد خودش را از همه کمتر می‌بیند و در نتیجه به افسردگی مزمن مبتلا می‌شود.

طبق طبقه‌بندی مازلو، روان‌شناس انسانگرا، نیازهای اولیه پایین‌ترین نیاز انسان‌هاست. او توضیح می‌دهد که برای گذر از هر طبقه به طبقه دیگر باید از طبقه قبلی به سلامت عبور کرد. در واقع از نظر مازلو و مکتب انسانگرایی، هدف زندگی انسان، رسیدن به خود شکوفایی است؛ یعنی مرحله‌ای که فرد به آن درجه از رشد و شکوفایی روانی و شخصیتی برسد که بتواند برای دیگران الگو باشد؛ اما کسی که فقیر است و نمی‌تواند نیازهای اولیه‌اش را تامین کند، در مراحل رشد شخصیتی و روانی نیز نمی‌تواند به سلامت و پویایی برسد.

او در پاسخ به این پرسش که چه اتفاقی می‌افتد که یک آدم فقیر، مثلا دست به قتل اعضای خانواده‌اش می‌زند، می‌گوید: در چنین مسائلی نمی‌توان گفت تنها عامل بروز قتل، فقر بوده است؛ ولی بی‌شک فقر، یکی از عواملی است که عزت نفس را پایین می‌آورد و خشم را در درون فرد ایجاد می‌کند که این خشم‌های فروخورده در طولانی‌مدت به واکنش‌های پرخاشگرانه تبدیل می‌شود و حتی سیر طولانی و مزمن این وضعیت می‌تواند یکی از عوامل جنون روانی باشد. البته نحوه واکنش افراد در چنین مواقعی به تفاوت‌ها و ویژگی‌های فردی و نحوه عملکرد گروه‌های حمایتی و یا مهارت‌های فرد و عوامل معنوی بستگی دارد.

پرورش ادامه می‌دهد: از نظر روان‌شناسی، فردی که دچار فقر است، اگر در سال‌های متمادی در این وضعیت باقی بماند، احتمال این‌که از نظر روانی به یک درماندگی آموخته شده رسیده باشد، خیلی زیاد است، ضمن آن که نظر علم بر این است که شانس و تقدیر و وراثت در فقر زیاد دخیل نیست؛ بلکه با مهندسی ذهنی و آموختن مهارت‌های حرفه‌ای می‌توان تغییرات مثبت در زندگی به وجود آورد. البته در جوامع به هم ریخته از نظر نظام و سازمان، اختلاف طبقاتی ممکن است خیلی زیاد باشد؛ به طوری که افراد با تلاش زیاد هم نتوانند از خط فقر عبور کنند که لازم است مسوولان به این مساله توجه ویژه داشته باشند.

این روان‌شناس در ادامه به راه‌های مقابله با آسیب‌های فقر اشاره می‌کند و می‌گوید: درخصوص آسیب‌های فقر هم مثل دیگر آسیب‌های روانی لازم است تا دولت‌ها به عنوان ولی و سرپرست از وضعیت امرار معاش افراد باخبر بوده و مواظب باشند تا وضعیت زندگی افراد به خط بحران خطرناک نرسد، در این میان تلاش‌های خود فرد هم مهم است تا شیوه‌هایی را برای زندگی شغلی‌اش انتخاب کند تا سال به سال بتواند از راه اصولی و درست، درآمدش را افزایش دهد؛ هرچند در جوامعی که تورم همیشه از افزایش درآمد افراد جلوتر است، انجام چنین کاری بسیار مشکل است.

به گفته او، در کنار این مسائل، قوای مقننه و مجریه نیز باید قوانین را به نحوی تصویب کنند تا میزان استرس و بحران در زندگی افراد جامعه به کمترین حد ممکن برسد و پیش از اجرای هر قانون به تبعات روانی آن توجه کنند.

مریم خباز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها