ایادی: هووووووووووووو! هوووووووووووووو!
بکام: ایادی تو هم؟
ایادی: جون تو خیلی حال میده، هوووووووووووو! هووووووووووووووو!
بکام: آخه تو چرا دیگه هو میکنی؟
ایادی: هیچی همین جوری، دیدیم طرفدارای گالاکسی همچین خوب دارند هو میکنند تورو گفتیم ما هم عقب نمونیم، هووووووووووووو!
بکام: ایادی تورو خدا دست بردار. ولم کن. از این کشور یانکیها متنفرم. از ریخت شون، از اداهاشون، از اخلاقهاشون از همه چیزشون بدم میاد.
ایادی: اما زنت که عاشقشونه!
بکام: ولم کن اسم اونو جلوی من نیارها! زن دیوانه! همین مون مونده طرفدارهای محیط زیست فردا پس فردا بگیرند بندازنش زندان.
ایادی: حالا واقعا سفارش میده پوست اون تمساحهای بدبخت رو بکنند تا ازشون کیف و کفش درست کنه؟
بکام: آره.
ایادی: پسر تو چه بدبختی.
بکام: واسه چی؟
ایادی: واسه چی داره؟ آخه با یه همچین زنی چه جوری زندگی میکنی؟ یارو پوست تمساح رو هم میکنه، چه برسه به تو که مارمولکی بیش نیستی. بابا توی مملکت ما خانمها سوسک میبینند کارشون به سرم و بیمارستان میکشه ولی با این حال فغان آقایون از دست همین خانمها به هوا است، دیگه وای به حال زن تو که تمساح پوست میکنه...
بکام: میبینی من چقدر بدبختم؟
ایادی: آره میبینم. خیلی، خیلی.
بکام: هر چی بهش میگم، مگه حرف توی گوشش میره. بهش میگم زن آخه تو به اون تمساحهای بدبخت چیکار داری؟ حالا بر فرض که چهار تا آدم مثل کیتی هولمز و آنجلینا جولی اومدن مشتری مارک تو شدند آخرش چی؟ فردا بگیرنت من نمیام درت بیارمها! ولی به قول شما ایرونیها نرود میخ آهنین در سنگ!
ایادی: الحق که مادر فولاد زره است...
بکام: البته خب حداقل یه خوبی داره اونم اینه که خرجش رو خودش درمیاره دیگه به من بدبخت کار نداره. اصلا میدونی به خاطر خرجتراشیهای اون بود که من اومدم گالاکسی وگرنه توی همون تیمهای اروپایی داشتم برای خودم دلی دلی میکردم. سالی یه بار هم یه سری به تیم ملیمون میزدم ولی حالا... حالا عمرا کاپلو منو واسه تیم ملی دعوت کنه... ای خدا آخه من چرا این قدر بدبختم؟
ایادی: شنیدم هزار دلار هم جریمه شدی؟
بکام: دیدی؟ نه خداییش دیدی؟ تماشاچیها هو کردن من باید جریمهاش رو بدم... آخه این انصافه؟
ایادی: آخی... خیلی دلم برات سوخت. دیگه هو نمیکنم تورو.
بکام: مرسی ایادی. فقط تویی که توی این وضعیت منو درک میکنی.
ایادی: بدبختی اینا این قدر عقب موندهاند اگر برنامه نود داشتند یه عادل فردوسی پوری داشتند.. باز یه چیزی. میشد بری توی اون برنامه بگی در حقت ظلم شده...
بکام: ای بابا! اینا کجا از این امکانات دارند؟ اینارو چه به این حرفها... تو نمیدونی من عاشق اون برنامه ام. به خاطر اینکه یه بار توی اون برنامه شرکت کنم حاضرم برم توی تیمهای دسته دویی ایران هم بازی کنم...
ایادی: خب البته، میدونی که تیمهای دسته دویی ما کلاس شون خیلی بالاتر از کلاس کاری توئه، اما حالا اگر یه وقت خواستی بیای بگو، شاید تونستم سفارشی چیزی بکنم.
بکام: آره؟ اینجوریها است؟ راستی شنیدم نیومدین جام جهانی؟
ایادی: کی نیومده جام جهانی؟
بکام: بابا بیا بیرون از کوچه علی چپ، تیم ملی تون رو میگم. پس چی شد؟
ایادی: خب، میدونی اصولا ما ایرانیها خیلی به کاپلو علاقه داریم. گفتیم میایم بابا رو توی جام جهانی سوسک میکنیم، خب بالاخره زشته دیگه، بالاخره اونم سنی ازش گذشته...
بکام: آره تو که راست میگی... راست میگی.
ایادی: هو میکنمها!
بکام: آخه خدا وکیلی داری چرت و پرت میگی دیگه. تیم تون ضعیف بوده هی داری آسمون به ریسمون میبافی.
ایادی: حالا تو نمیخواد واسه من این قدر ضرب المثل فارسی تیکه پاره کنی. حالت رو میگیرمها!
بکام: ای بابا، دنیا حال منو بگیری، باز به حال خراب خودت که نمیرسه، میرسه؟
ایادی: هوووووووووووو! هووووووووووووووو! بکام هووووووووووووووووووو!
بکام: خب بهت حق میدم. عصبانی هستی. طفلی خیلی دلت میخواست این دوره تیم ملی تون توی جام جهانی باشه نه؟
ایادی: تو برو اون هزار دلار جریمه ات رو بده بیچاره، هوووووووووووووووووووو!