تک مضراب: تو هم بیکاریها....!آخه 3 درصد رشد هم شد نرخ؟... آدم رشد ندیده هم بد چیزی است. بخصوص اگر مطبوعاتی هم باشد که بد از بدتر. بلافاصله برمیدارد تیتر یک صفحه اول روزنامهاش این طوری خبرسازی میکند که: «موج بیکاری در تهران....!»
چند پیشنهاد برای رفع بیکاری: بنده نمیخواهم سوار موج شوم، اما چون به پیشنهاد دادن معتاد شدهام؛ نمیتوانم از کنار همین 3 درصد رشد بیکاری در تهران نیز بگذرم. از بس که دلسوزم. لهذا عجالتا به چند فقره راهکار فوری فوتی در این راستا بسنده میکنم:
1 - تولید انبوه کار: باید جوانهای بیشتری را سرکار گذاشت. برای این کار لازم است از کارشناسان وارد استفاده کرد. با این روش، حداقل خود این کارشناسان تحصیلکرده از بیکاری درمیآیند.
2- صدور بیکار به خارج: کشورهای همسایه به خاطر حسن همجواری که دارند، گاهی میتوانند چیزهایی را با هم رد و بدل کنند. مثلا همانطور که کشور افغانستان نیروهای بیکارش را به ایران صادر میکند و در اینجا به عنوان کارگر از آنها استفاده میشود؛ ما نیز میتوانیم با رضایت خود افراد بیکار، اقدام به صادر کردن آنها به خارج کنیم. کار عار نیست. اینجا نشد؛ افغانستان، ژاپن، کویت، امارات، قطب جنوب، شاخ آفریقا و غیره.
3- بیمه بیکاری: بیکاران را باید تحت پوشش بیمه قرار داد و به آنها حقوق پرداخت کرد. واضح است که آنها از همان حقوق میتوانند سهم بیمه خود را بپردازند و خدا را شکر کنند. یک کسی نان خالی در آب میزد و میخورد و با هر لقمهای میگفت: دست صاحبخانه درد نکند. اطرافیان تعجب کردند و پرسیدند: این نان خالی که دیگر این قدر تشکر کردن ندارد که؟... آن شخص خندید و گفت: اگر این صاحبخانه همان آدم هوشمند و فهیمی باشد که میگویند؛ این تشکرهای من از صدتا ناسزا بدتر است!
4- تقسیم کار عادلانه: از آنجا که بنیآدم اعضای یک پیکرند؛ و همه مردم این مطلب را با تمام وجود قبول دارند؛ فلذا در یک اقدام همنوعگرایانه و دلسوزانه، آنهایی که الحمدلله برای خودشان کاری دارند و دستشان به دهنشان میرسد، میتوانند آن کار خود را تا اطلاع ثانوی که دولت سر فرصت مشکل بیکاری را رفع کند؛ با هموطنان بیکار و جویای کار خود منصفانه تقسیم کنند. اگر از قدیم گفتند: «شکرانه بازوی توانا / بگرفتن دست ناتوان است»؛ حتما یک منظور بلندمدتی داشتند. بیکار که نبودند.