در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بازیگری را چگونه آغاز کردید؟
از دوران دبیرستان عاشق این حرفه بودم و به گونهای حتی آلوده آن شدم. در آن دوران آواز هم میخواندم. کلاس 11 یا 12 بودم که شخصی به نام رضا نارون ارکستری را در رادیو راهاندازی کرده بود به اسم ارکستر جوانان. من با ایشان همکاری میکردم. آهنگهایمان را علیاکبر دلبری میساخت و اشعار را زندهیاد ایرج تیمورتاش میسرود. وقتی از دبیرستان فارغالتحصیل شدم، مصادف بود با افتتاح دانشکده دراماتیک که من خوشبختانه در امتحان ورودی آنجا قبول شدم. در دانشکده با مرحوم علی حاتمی آشنا شدم. او دو نمایشنامه نوشته بود که من در آنها بازی کردم. سپس وارد تلویزیون شدم و در سریال پرمخاطب «پهلوانان» بازی کردم که مربوط به سالهای 48، 49 است و سرانجام در سال 53 هم جذب سینما شدم.
اگر اشتباه نکنم شما بازنشسته آموزش و پرورش هم هستید؟
بله درست است. همزمان با کار تدریس بازی هم میکردم.
در عرصه بازیگری بیشتر از چه کسانی آموختید؟
فکر میکنم بیشتر از همه از حمید سمندریان. چراکه او بهترین استاد من در این زمینه است و سالهای سال در کنار ایشان به آموزش تئاتر مشغول بودم.
فعالیت در تئاتر بعدها چقدر در کارتان موثر بود؟
باور کنید آنچه الان در سینما و تلویزیون دارم، همه از تئاتر است. فن بیان، نرمشهای قبل از کار، چگونگی ارتباط و نزدیک شدن با نقش و...همه را از تئاتر آموختم و خوشحالم که مسیرم را درست طی کردم.
چرا همنسلان شما گرایش بیشتری به تئاتر داشتند تا سینما یا حتی تلویزیون؟
چون در آن زمان فضای سینما و تلویزیون، فضای سالم و درستی نبود و بیشتر کارگردانهای معروف هم در تئاتر مشغول به فعالیت بودند. به همین سبب بازیگران کمتر رغبتی برای حضور در سینما یا تلویزیون داشتند.
خیلیها بر حسب اتفاق وارد دنیای هنر شدند. آیا از این گونه اتفاقات هم برای شما افتاده است؟
بله. ورودم به سینما کاملا اتفاقی بود. در آن زمان مجلهای چاپ میشد به نام «این هفته» که یک مجله عامهپسند هم بود. قرار بود فیلمی توسط یک کارگردان آمریکایی در دفتر این نشریه ساخته شود که بر اثر یک اتفاق سردبیر و تعدادی از بازیگران این فیلم از دنیا رفتند و به پیشنهاد آن کارگردان آمریکایی قرار شد من یکی از نقشها را بازی کنم. این فیلم آغاز راه من در سینما بود.
خودتان پیش از این اتفاق علاقهای به حضور در سینما داشتید یا خیر؟
بله. به هر حال بازی در سینما آرزوی هر بازیگری است. بخصوص این که دوست داشتم از تجربیاتم در سینما هم استفاده کنم و از این طریق خودم را محک بزنم.
آقای تاج فکر میکنید در این سالها توانستید به نقش دلخواهتان برسید یا حداقل به آن نزدیک شوید؟
بله، فکر میکنم هر بار که نقش منفیای بازی میکردم بیشتر مورد توجه قرار میگرفت. مانند فیلم دست شیطان که شاید 15 سال روی اکران بود. یادم هست یکی از اساتیدم همیشه به من میگفت تاج تو فقط نقش منفی بازی کن. چون از پس این نقشها بهتر برمیآیی. به هر حال فکر میکنم حداقل توانستهام طی این سالها با اجرای بعضی از نقشها مانند نقشی که در سریال میرزا کوچک خان جنگلی داشتم، خاطرهای را برای مخاطبانم به جای بگذارم.
در حال حاضر به دنبال چه نوع نقشهایی هستید؟
در جوانی بیشتر به دنبال نقشهای پرهیجان بودم، ولی حالا که سنی از من گذشته، دوست دارم در نقشهای آرام ظاهر شوم.
چرا؟
چون الان بهتر معنی واژهها را متوجه میشوم و به آنها رسیدهام. به نظر من هر کدام و هر دیالوگ حس خاص خودش را دارد.
چرا در این سالها بیشتر شما را در سینما دیدیم تا تلویزیون؟
چون بیشتر سریالهایی که به من پیشنهاد میشوند، قصههای قرص و محکمی ندارند. بنابراین ترجیح میدهم کار نکنم یا کمتر کار کنم.
اما خیلیها از سینما به تلویزیون کوچ کردهاند. دراینباره چه نظری دارید؟
با این کوچ مخالف هستم. درست است که تلویزیون برای تهیهکننده ضمانت دارد و حتی شنیدهام ثانیهای پول میدهد، اما سینما یک تجارت است و اگر قرار باشد به صرف حضور در تلویزیون آن را رها کنیم، دیگر صنعتی برایمان باقی نخواهد ماند و حتی فرصت برای رشد بیشتر را هم از دست خواهیم داد.
برویم سراغ مجموعه «در چشم باد.» از حضورتان در این کار بگویید.
از طرف مسعود جوزانی (کارگردان) برای بازی در این کار دعوت شدم. قبلا تجربه همکاری با او را نداشتم، اما کارهای گذشتهشان را دیده بودم. برای اولین بار به لوکیشن واقع در ماسوله رفتم و پس از صحبتهای اولیه تست گریم دادم و پذیرفته شدم. جوزانی اصرار داشت گریم من شبیه مجسمهای باشد که از خیام ساخته شده است؛ ریش و موی بلند و سفید.
زمانی که شما تست دادید، فیلمنامه نوشته شده بود؟
خیر. وقتی از آقای جوزانی درباره قصه پرسیدم، او گفت، این قصه روایتگر ماجراهای یک خانواده است که از سال 1300 تا 1360 را دربرمیگیرد، اما نکتهای که برایم جالب مینمود، این بود که هر بار سر صحنه و با شروع بازی من چانه جوزانی شروع به لرزیدن میکرد، وقتی از او علت را پرسیدم، گفت: تو داری نقش پدرم را بازی میکنی و دلیل انتخاب شما این بود که شباهت عجیبی به پدرم داری.
از چگونگی نزدیک شدنتان به نقش برایمان بگویید؟
وقتی متوجه شدم که کجای قصه هستم براحتی توانستم به نقشم نزدیک شوم و آن را بپذیرم.
تمرین خاصی هم داشتید یا فقط با هدایت کارگردان کار میکردید؟
هر دو. زمانی که کار نداشتم، دائم به این نقش فکر میکردم و هنگام کار هم از هدایت کارگردان استفاده میکردم.
نقشتان را دوست داشتید یا فقط میخواستید در کار جوزانی حضور داشته باشید؟
علاقه زیادی به این نقش داشتم؛ اما چون زمان پخش دائم به عقب میافتاد، از دیدن آن ناامید شده بودم که خوشبختانه سرانجام حاصل کار را دیدم و به جرات میتوانم بگویم یکی از بهترین کارهایم است.
به نقش بازیگر مقابلتان چقدر اهمیت میدهید؟
خیلی زیاد، چون باید آنها با یکدیگر نوعی بده و بستان درست داشته باشند تا نقش هر دو دیده شود و زمانی یک بازیگر میتواند احساسش را بروز دهد که بازیگر مقابلش هم جواب بدهد.
ارتباطتان با سعید نیکپور چطور بود؟
نیکپور در دانشکده همکلاسی من بود و سالهای سال است که با یکدیگر دوستیم و راحت در مقابل هم بازی میکنیم.
کار کردن با مسعود جعفری جوزانی برایتان چگونه تجربهای بود؟
او یک کارگردان فوقالعاده است؛ سختگیر و وسواسی. مهمترین ویژگیاش این است که بازیگر را به حال خود رها نمیکند و به اندازه کافی به او درباره نقش توضیح میدهد و توقع دارد که بازیگر هم جوابش را بدهد. لازم است در اینجا از زحمات آقای زریندست هم به عنوان تصویربردار در 5 قسمت ابتدایی این کار، تشکر کنم.
شما چه مدت سر این کار حضور داشتید؟
نزدیک به 2 ماه بازیام طول کشید و بدون وقفه کار کردیم.
فکر میکنید ساخت سریالهای تاریخی در درازمدت چقدر روی حافظه مردم اثر میگذارد؟
باید ببینیم مردم در چه شرایط اجتماعی زندگی میکنند. خانوادههایی که اصالت دارند، قطعا با اینگونه سریالها ارتباط برقرار میکنند و به آنها علاقهمند هستند.
آقای تاج درخصوص نقش پدربزرگ سعی کردید چه نکاتی را برای مخاطبتان برجسته کنید؟
بیشتر کوشیدم او را یک مرد سالخورده، اما استوار نشان دهم؛ چراکه خصوصیات واقعی این پیرمرد همین گونه هم در قصه روایت شده بود. این محکم بودن در صحنههایی که شاهنامه میخواند بیشتر به چشم میخورد.
در اجرای نقشهایتان به کدامیک از اینها وابستهتر هستید؛ کارگردان، فیلمنامه یا تجربههایتان؟
در وهله اول فیلمنامه را میخوانم تا نقشم را بهتر درک کنم. بعد به کارگردان پناه میبرم تا بهتر راهنماییام کند و تجربههایم هم راه را برای رسیدن به نقشم باز میکند.
شما در حال حاضر فیلم «امشب شب مهتابه» را روی اکران سینما دارید. در این فیلم نقشتان خیلی کوتاه بود. در این باره توضیح دهید.
قصه این فیلم فوقالعاده لطیف و زیبا بود. کارگردان این فیلم هم از دوستان قدیمی من هستند و مرا خیلی خوب میشناسند. گویا پیش از من فرد دیگری را برای ایفای این نقش انتخاب کرده بودند که نتوانسته بود از عهده آن بربیاید و در نهایت این نقش به من واگذار شد و فقط میتوانم بگویم یک فیلم معمولی است.
راستی چه درسهایی را تدریس میکردید؟
مکانیک، ورزش، سرود و موسیقی، ادبیات و جامعهشناسی و به نوعی میشود گفت آچارفرانسه بودم.
ارتباط شما با دانشآموزان چطور بود؟
فوقالعاده خوب بود. من در مناطق محروم تهران تدریس میکردم و یادم هست که بچهها تکالیفشان را روی مقوای شیرینی مینوشتند؛ ولی با این همه فضایی دوستداشتنی در کلاسهایم وجود داشت.
محبوبه ریاستی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: