پس از این حادثه، وقتی به خانه بازگشتم و ماجرا را با والدینم در میان گذاشتم، آنها به جای این که از پسر همسایه شکایت کنند تا او دستگیر شود، مرا به باد کتک گرفتند و پس از چند روز خانه را فروختند و یک روز که من نبودم، از آن محله به مکان نامعلومی رفتند و من سرگردان کوچه و خیابانهای شهر شدم.
فرار، مرا به بیراهه کشاند
وی ادامه داد: در این مدت برای گذران زندگی، مجبور شدم به کارهای خلاف روی بیاورم و آشنایی با افراد ناباب باعث شد در باندهای فساد گرفتار و معتاد شوم.
همچنان در کوچههای شهر سرگردان بودم که (8 سال قبل) با مردی از اتباع عراق آشنا شدم و به عقد موقت وی درآمدم، اما پس از چند ماه متوجه شدم شوهرم هم معتاد است و برای تامین هزینه اعتیادش، سرقت میکند و مواد مخدر میفروشد.
تصمیم به جدایی از او گرفته بودم که متوجه شدم باردار هستم. بناچار از تصمیم خود صرفنظر کردم. وقتی پسرمان به دنیا آمد، به خاطر فقر مالی و اعتیاد نتوانستم از او نگهداری کنم و فرزند 3 روزهام را در یکی از محلههای کرج رها کردم، اما پس از چند روز دلتنگش شدم و به محلی که او را رها کرده بودم، بازگشتم، اما اهالی محله او را به شیرخوارگاه سپرده بودند.
زن معتاد افزود: دیگر امیدی برای زندگی نداشتم، بناچار به زندگی سیاهی که برایم رقم خورده بود، ادامه دادم. چندی پیش هم شوهر معتادم مرا ترک کرد و پس از چند هفته متوجه شدم که به خاطر درگیری خیابانی و حمل مواد مخدر دستگیر شده است. بنابراین به خرید و فروش مواد در پارک و ارتباطم با باندهای فساد ادامه دادم. پس از 12 سال سرگردانی در شهر، از این وضعیت زندگیام خسته شدهام و دیگر نمیخواهم به این زندگی سیاه ادامه دهم. خیلی دوست دارم یک بار هم که شده کودکم را ببینم و او در آغوش بگیرم. با این زندگی تباه شده، بهتر است بقیه عمرم را پشت میلههای زندان بگذرانم.
وی اضافه کرد: از 2 ماه قبل، به خاطر این که در دام افراد و باندهای فساد گرفتار نشوم، با پوشش پسرانه در شهر و پارکها تردد میکردم. به دنبال اظهارات این زن، ماموران به استعلام از سوابق کیفری او پرداختند که معلوم شد وی دارای چند سابقه کیفری در زمینه موادمخدر و فساد است و گفتههایش صحت دارد.
بنابراین گزارش، زن قاچاقچی با قرار قانونی روانه زندان شد تا تحقیقات تکمیلی از وی صورت گیرد.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....