حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
حدس من این است که موفقیت شما در سریال گلهای گرمسیری، عامل مهمی بود برای انتخاب نقش خجسته در رستگاران آیا درست فکر میکنم؟
من خیلی وقت پیش قرار بود که با آقای مقدم کار کنم که نشد. در سریالهای قبلی ایشان از من برای همکاری دعوت شده بود که متاسفانه من سر کارهای دیگری بودم و فرصت حضور در کارهای ایشان را پیدا نکردم. تا اینکه سر این سریال شرایط کاری من طوری بود که توانستم در خدمت ایشان باشم. وقتی هم که 5 قسمت اول فیلمنامه را خواندم از نقش خجسته خوشم آمد و بدون چون و چرا دعوت ایشان را قبول کردم.
در جنس بازی شما چه در این سریال و چه در فیلمهای قبلی دو ویژگی بارز دیده میشود که یکی بازی حسی و غریزی است که شاید در رستگاران به دلیل فضای داستان و موقعیت خجسته ملموستر به نظر برسد و دیگری نوعی سرسختی و محکم بودن آن که ظاهرا نه خصلتهای کارآکتر که به ویژگیهای شخصیتی شما برمیگردد. خودتان هم به این دو خصوصیت اعتقاد دارید؟
بازی حسی را قبول دارم چون من به شکل آکادمیک بازیگری نخواندم البته خیلی هم بیربط به هنر نیست اما به سینما هم ارتباط مستقیم ندارد. من به شکل تجربی بازیگری را آغاز کردم تجربی میآموزم و با تکیه بر حسم جلو میروم. اصلا اعتقاد دارم زمانی بازی من درست است که حسم واقعی باشد به همین دلیل نظر مادرم خیلی برایم مهم است چون معتقدم وقتی مادرم حسم را باور کند دیگران راحتتر باور میکنند.
یعنی مادرتان همه بازیهای شما را میبینند و نظر میدهند؟
بله. هر جا که مادرم بازیم را و حسی که در آن داشتم را باور کرده و به من میگوید مطمئن میشوم که درست بازی کردم که چون او مرا بزرگ کرده و روحیات و احساسات مرا بهتر میشناسد. یعنی فرق بین اغراق و واقعی بودن حس مرا درستتر ازدیگران میتواند تشخیص دهد و این خیلی به من کمک میکند.
همیشه از بازی شما تعریف میکند یا اشکالات شما را هم گوشزد میکند؟
بیشتر اشکال میگیرد تا تمجید! مادرم اولین منتقد من است و خیلی سرسخت و بیرحمانه هم این کار را انجام میدهد.
آن وقت شما انتقادات ایشان را در کارتان و تغییر در بازی هم اعمال میکنید؟
بله من خیلی به نظر مادرم احترام میگذارم و سعی میکنم انتقادها یا پیشنهادهای ایشان را به شکل عملی و در نوع بازیم لحاظ کنم.
با این حساب ممکن است بین نظر مادرتان و کارگردان تعارضی وجود داشته باشد در این صورت چکار میکنید؟
ببینید من عادت دارم که نظر همه از کارگردان و منتقدان تا دوست و آشنا و پیشکسوتان این حرفه را درباره بازی خودم در کنار هم میچینم و در نهایت برداشت خودم را از آن نظرات عملی میکنم.
پس باید بین نقشهایی که بازی میکنید و شخصیت واقعی خودتان سنخیتی وجود داشته باشد تا بتوانید به قول خودتان آن نقش را حس کرده و بازی کنید؟
نه اتفاقا من نقشهایی که تا حالا بازی کردم خیلی متفاوت بوده است. اولین کار من فیلم سینمایی گرگومیش بود که یک دختر سرد و سخت و ساکتی بود در کار آقای سیامک شایقی نقش یک زن پولدار با شرایط کاملا متفاوت بود. یا در فیلم به هدف شلیک کن که هنوز اکران نشده نقش یک دختر دزد و عصبی را دارم یا در تلهفیلمی به نام زینب که در جشنواره جایزه بهترین تلهفیلم را هم گرفت نقش یک زن عارف مسلک را بازی کردم و همین نقش خجسته نیز با نقشهای قبلی من بسیار متفاوت است و اینها هیچکدام با شخصیت من همخوانی ندارد. من فکر میکنم خجسته خیلی از من جلوتر است و با خود واقعی من تناسبی ندارد. خیلی زمان میبرد تا من بتوانم مثل خجسته شوم. او یک شخصیت کاملی است. در واقع من سعی کردم خودم را به شخصیت خجسته نزدیکم کنم.
ولی برخلاف نظر شما من احساس میکنم در شخصیتسازی خجسته نوعی غلو صورت گرفته و خیلی ایدهآلیستی ترسیم شده است به طوری که بیشتر به یک تیپ ایدهال نزدیک است تا یک شخصیت واقعی که بشود مابهازاء آن را در جامعه پیدا کرد؟
شاید الان زود باشد که اینطور قضاوت کنیم باید صبر کنیم تا قصه کمی جلوتر برود آنگاه رفتارهای مختلفی را از شایسته میبینیم که به نظر من قابل باور و واقعی است. من خیلی تلاش کردم که شخصیت خجسته قابل باور شود. واقعیت اینست که زنانی مثل خجسته در جامعه ما شاید کم باشند اما بالاخره وجود دارند و خوب است که ما این آدمهای کم را به جامعه معرفی کنیم و به رخ بکشیم. به نظر من خجسته نمونه یک زن کامل مسلمان ایرانی است. ارتباط او با خدا و ایمانش به او آرامشی داده که میتواند منطقی رفتار کند.
شما به فاصلهگذاری خودتان با نقش اشاره کردید آیا در این فرایند به این هم فکر کردید که اگر من جای خجسته بودم چه واکنشی نسبت به این موقعیتها نشان میدادم؟
حتما این کار را انجام میدهم و با خودم فکر میکنم اگر من به جای خجسته بودم چه رفتاری از خودم نشان میدادم. برای همین است که میگویم من از خجسته میآموزم. مثلا من به صبوری خجسته نیستم. به هرحال من سعی میکنم در مرحله پیش تولید از خودم فاصله بگیرم و به نقش نزدیک شوم برای همین سختترین مرحله برای من پیش تولید است.
به چه دلیل؟
برای اینکه در این مرحله سعی میکنم از خودم فاصله بگیرم و به نقش نزدیک شوم و دائما به شخصیت داستان و نقشی که میخواهم بازی کنم فکر میکنم. در واقع چالشهای خود را با نقش در مرحله پیش تولید انجام میدهم و وقتی تصویربرداری شروع میشود دیگر من نقش را پذیرفتهام و درونی کرده ام. مثلا آرام بودن خجسته خیلی در من تاثیر گذاشته است و احساس میکنم در این 5ماه خیلی آرام شدم و یا خیلی از رفتارهای را که در گذشته داشتم الان ندارم. البته ممکن است بعد از پایان کار دوباره به گذشته برگردم ولی در حال حاضر تحت تاثیر نقشم هستم. البته اینجا باید به کمکهای آقای مقدم و راهنماییهای درست ایشان درنزدیک شدن به نقشم اشاره کنم. ایشان یک کارگردان صبور و با اخلاقی هستند که این صبوری موجب آرامش بازیگر میشود. یادم میآید یک زمانی با یک سکانس و دیالوگ مشکل داشتم و گفتم من این وضعیت را نمیفهم که ایشان کار را تعطیل کردند و نزدیک به 45 دقیقه با من صحبت و موقعیت نقش را توجیه کردند تا من توانستم آن شرایط را درک کنم و آن را بازی کنم. در واقع آقای مقدم تردیدهای بازیگر را برای ایفای نقش از بین میبرد و به بازیگر کمک میکند تا به شخصیت داستان نزدیک شود.
ویژگی دوم شما به لحاظ بازیگری که هم در این سریال و هم در نقشهای قبلی در شما دیدیم نوعی سرسختی و مقاومت زنانه است که با رفتارهایش یک زن مدرن و مقتدر را به تصویر میکشد و آنرا برجسته میسازد که نشانههایی از تفکرات فمنیستی را میتوان در آن درک کرد.
یکی از دلایل این مساله شاید به خاصیت چهره من برمیگردد و این چیزی است که از اراده من خارج است. اما من به تنها چیزی که در زندگیم به آن میبالم زن بودنم است و همیشه تلاش میکنم که یک زن کامل باشم. این یک باور فمینیستی نیست. زنان امروزه خیلی تغییر کردهاند. خیلی فعالند و در جامعه حضور دارند. آقایان در جامعه شاید خیلی موفقند اما مسولیتشان همان کاری است که دارند انجام میدهند اما خانمهای موفق مسوولیت مادر بودن، خانهداری و خیلی چیزهای دیگر را هم به دوش دارند پس معلوم میشود توانایی خانمها خیلی بیشتر است. ضمن اینکه به لحاظ شخصیتی هم اینطوری هستم یعنی زن محکم و جدی هستم و بسختی گریه میکنم. اتفاقا در این سریال سعی کردم چهره سخت ساره گرگ و میش یا مرضیه در گلهای گرمسیری را نداشته باشم و خیلی نرمتر بازی کنم.
خجسته با اینکه یک زن مذهبی است که نشانههای سنتی بودن را هم در خود دارد حضور فعال و مقتدرانهای در جامعه دارد و یا برخی رفتارهای اجتماعی مدرنی که کمتر از این شخصیت انتظار میرود و شاید مستلزم تجربههای مدرنتری است که خجسته آن را تجربه نکرده است به نظر شما این یک نوع دوگانگی و پارادوکس را شکل نمیدهد؟
من این سوال شما را قبول ندارم. مذهبی بودن و سنتیبودن به هم هیچ ارتباطی ندارد. پوشش آدمها نشانه سنتی یا مدرن بودن آنها نیست. یعنی چون خجسته چادر سرش میکند و اعتقادات مذهبی محکمی دارد نمیتوانیم بگوییم او یک زن سنتی است. ما الان مسلمانهای خیلی مدرنی در جهان داریم. من خانمهای عربی دیدم که حجاب و پوشش کامل مذهبی داشتند و گوشی موبایل یا اتومبیلشان آخرین مد روز بوده است. در واقع مذهبی بودن و سنتیبودن را نباید یکی فرض کرد خجسته باورهای مذهبی ریشهداری دارد در عین حال بسیار هم مدرن و امروزی است. اگر سنتی بودن را به معنی ارتجاعی بودن و عقبماندگی بدانیم به هیچ وجه خجسته یک زن سنتی نیست و پوشش هم نشانه باورش است.
خانم یونسی یکی از سوالاتی که در ذهن مخاطبان وجود دارد اصرار خجسته بر بیگناه بودن همسرش احمدرضا در کلاهبرداری علی رغم نشانههای منطقی است که وجود دارد و این شاید با شخصیت مذهبی خجسته در تضاد باشد.
خوب این به شناخت و اطمینانی برمی گردد که او در زندگی با احمد رضا بدست آورده است. به هر حال هیچکسی آدم را از همسر و کسی که با او زندگی میکند بهتر نمیشناسد. خجسته به سالم بودن شوهرش باور دارد و با این اتفاق دچار یک نوع شوک شده است اما چون یک زن منطقی است سعی میکند سریع قضاوت نکند. او مشغول تجزیه و تحلیل ماجراست تا واقعیت برایش ثابت شود. ضمن اینکه طبیعی است آدمها در مورد شخصی که دوستشان دارند گارد میگیرند.
خیلی از بازیگرانی که در سالهای اخیر وارد بازیگری شدند بویژه زنان، با تکیه بر چهره و زیبایی ظاهری به این حرفه آمدند تا مبتنی بر استعداد و توانایی حرفهای. به نظر شما چهره چقدر باعث موفقیت در این حرفه میشود؟
به نظر من یک بازیگر باید ویژگیهایی داشته باشد تا بشود در قاب تصویر آنرا تحمل کرد. اما بازیگری که با تکیه بر چهره وارد سینما شده باشد زیاد دوام نمیآورد. سرمایه اصلی یک بازیگر توانایی و مهارت وی در بازیگری است. برای همین من به کارهای سخت و نقشهای چالشی در عرصه بازیگری علاقهمندم تا مهارتهای من در این حرفه افزایش یابد. بازیگری ماندگار است که بازی ماندگاری از او بماند. جذابیت بازیگر در دراز مدت نه در خوش چهره بودن که در خوب بازی کردن وی تجلی پیدا میکند.
یعنی اگر در فیلمی مجبور باشید چهرهتان دفرمه شود برایتان اهمیتی ندارد؟
اصلا مهم نیست به نظر من گریم برای این نیست که یک چهره را زیبا کند گریم باید بازیگر را به کاراکتر نزدیک کند. من همیشه از طراح گریمم میخواهم هر کاری که مرا به کاراکتر نزدیک تر میکند آن کار را انجام دهند حتی اگر زشت تر شوم. در گلهای گرمسیری 20 سال سن مرا بیشتر کردند شاید این مساله برای خیلی از بازیگران ریسک باشد ولی من آنرا قبول کردم. در واقع متفاوت بودن را هم در شخصیت و هم چهره کاراکتر دوست دارم و اساسا از نقشهای تخت و ساده خوشم نمیآید. نقشهایی را میپذیرم که سینوسی باشد و لحظات سخت داشته باشد و فکر میکنم سخت ترین نقشی که تا کنون داشتم نقش مرضیه در گلهای گرمسیری بوده است.
سیدرضا صائمی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....