در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مثل اینگرید برگمن بازیگر پرآوازه سوئدی که اینک کمتر کسی از ملیت و زادگاه او خبر دارد از بس که در سینمای آمریکا حل شد و با وجودی که پس از آشنایی و ازدواج با روبرتو روسلینی، به ایتالیا رفت در فیلمهای این کارگردان مشهور بازی کرد، ولی اینگرید برگمن را تماشاگران و حتی کارشناسان با فیلمهایی مثل «بدنام»، «آناستازیا»، «قتل در قطار سریعالسیر شرق» و یا «طلسمشده» به یاد میآورند. به این ترتیب وضعیت برای بازیگران و کارگردانان بیگانه یکسان بود؛ اگر آنها میتوانستند خود را با صنعت سینمای آمریکا هماهنگ کنند، ماندگار میشدند و اگر نمیتوانستند، یا به کشورشان بازمیگشتند و یا مجبور به بازی در نقشهای مکمل و حاشیهای میشدند. مانند توشیرو میفونه که با وجود توانایی سرشارش، در سینمای آمریکا طرفی نبست و در حد مکمل مضحک آلن دلون و چارلز برانسون در فیلم معمولیای مثل «آفتاب سرخ» باقی ماند و یا آنا مانیانی، اینگرید تولین، کلودیا کاردیناله و... که در سینمای کشورشان چهرههای مطرحی بودند اما در سینمای آمریکا حضور مؤثری نداشتند.
این روند ادامه یافت تا این که بازیگران بزرگی مانند مارچلو ماسترویانی از راه رسیدند و به همراه هنرمندان بزرگی مثل سیمون سینیوره، سوفیا لورن، کاترین دونو، ژرار دوپاردیو و... در سینمای احیا شده اروپا جایگاه از دست رفته بازیگری را بازیافتند. برونو گانتس نیز یکی از این بزرگان است. او متولد 1941 در زوریخ سوییس است اما همیشه او را یک بازیگر آلمانی میدانند. دلیل این موضوع حضور پررنگ گانتس در فیلمهای مطرح آلمانی است. او بازیگری را از تئاترهای آلمان غربی شروع کرد و از 1961 وارد سینما شد. در 1970 گروه تئاتری «شاوبون» را راهاندازی کرد و نمایشنامههایی از ویلیام شکسپیر، هنریک ایبسن و پتر هانکه را با همکارانش به روی صحنه برد. علاقه و اشتیاق او به نمایشنامهها و متون کلاسیک باعث شد تا در این اواخر هم در فیلم دو قسمتی «فاست» اثر فناناپذیر یوهان ولفگانگ گوته نقش اصلی را ایفا کند. این بازیگر توانا یک بار در سال 1982 روی صندلی کارگردانی نشست اما نتیجه کارش چندان چشمگیر نبود و به همین دلیل دیگر سراغ این کار نرفت. اولین فیلم مشهورش «مارکیز اُ» بود به کارگردانی اریک رومر کارگردان برجسته سینمای هنری اروپا. برای پی بردن به اهمیت کار برونو گانتس در فیلمهای روشنفکرانه اروپایی، مانند کاری که فیلیپ نوآره کرد، باید به آثار شاخص او توجه کرد و با دقت در عملکرد گانتس در آنها به قضاوت دربارهاش نشست که اینک چه جایگاهی دارد و چرا از او به عنوان یکی از بزرگترین بازیگران دو دهه اخیر سینمای اروپا یاد میشود.
دوست آمریکایی (ویم وندرس، 1977)
این نخستین همکاری گانتس با ویم وندرس کارگردان بزرگ آلمانی بود. در واقع وندرس که اکنون پس از راینر ماریا فاسبیندر به عنوان بزرگترین کارگردان سینمای مدرن آلمان به حساب میآید، در زمان ساخت «دوست آمریکایی» هنوز چهره چندان شناختهشده و معتبری نبود. وندرس که با فیلم «همت» درباره زندگی و شخصیت داشیل همت نویسنده مطرح آمریکایی، علاقه خود را به سینمای این کشور نشان داده بود، با «دوست آمریکایی» این گرایش را علنیتر کرد. گانتس در این فیلم نقش یک صدابردار را بازی میکند که سوار بر ماشینش مسافتی طولانی را میپیماید برای رسیدن به هدفش.
آسمان برلین (ویم وندرس، 1990)
اما «آسمان برلین» که در ایران به نامهای مختلفی شناخته میشود (از جمله «بهشت بر فراز برلین» یا «فرشتهها بر آسمان برلین)» فیلمی بود که باعث جهانی شدن برونو گانتس شد. او در این شاهکار وندرس، ایفاگر نقش یکی از دو فرشتهای بود که پس از فروپاشی دیوار برلین و سقوط کمونیسم و بلوک شرق، از آسمان برلین به زمین میآید و پس از علاقهمند شدن به دختری که در یک سیرک کار میکند، ترجیح میدهد عمر کوتاهی مثل انسانها داشته باشد اما در این زمان کوتاه عشق را تجربه کند. بازی درخشان گانتس در این فیلم به قدرت توازن او در هماهنگی دو کاراکتر متفاوت مربوط میشود. او در نیمه اول فیلم ایفاگر نقش فرشتهای خودخواه است که به انسانها به دید تحقیر نگاه میکند اما پس از تبدیل شدن به انسان، رفتاری مشابه آنان پیدا میکند. این سیر تدریجی و استحاله زیبا در بازی گانتس جلوهگر است. در بدو ورودش به زمین و همراهی با انسانها، که از آن پس فیلم از حالت سیاه و سفید به شکل رنگی درمیآید، او در صحنهای خیرهکننده، خون حاصل از جراحت سرش را در برابر دیدگان متعجب عابران، دلیلی بر هبوط خود میداند و سر از پا نمیشناسد. همچنین در کل صحنههای رودرروییش با پیتر فالک که در فیلم نقش یک کارگردان را بازی میکند، نقشآفرینی جالبتوجهی دارد.
ابدیت و یک روز (تئو آنجلوپولوس، 1999)
برای کسانی که عادت به تماشای او در فیلمهای آلمانی داشتند، «ابدیت و یک روز» یک اتفاق مهم بود. این فیلم ساخته تئو آنجلوپولوس است که تبحر زیادی در همکاری با بازیگران میانسال دارد. پیش از گانتس، این کـارگـردان از مـارچـلـو مـاسترویانی در فیلم «گام معلق لکلک» و «پرورشدهنده زنبورعسل» استفاده کرده بود که نتیجه کار هر دو به ویژه در فیلم دوم تکاندهنده بود. آنجلو پولوس برای «ابدیت و یک روز» که ادامه منطقی سبک و سیاقش در فیلمهای قبلیاش بود، از گانتس در نقشی پیچیده بهره گرفت. فیلم او در سال 1999 برنده جایزه نخل طلای جشنواره کن شد. ظاهر متفاوت این بازیگر در فیلمی از یک کارگردان یونانی و سرشناس، شهرت او را افزونتر کرد. او نقش پدری را بازی کرد که در ارتباط با دخترش پس از سالها به شناخت تازهای میرسد. سکانس ترک خانه ساحلی توسط دختر، در پلانی طولانی و چشمنواز در برابر دیدگان پدر، یکی از زیباترین فصلهای این فیلم است که با بازی خوب دو بازیگرش هنوز در خاطره دوستداران فیلم هست.
علاوه بر اینها برونو گانتس با بزرگان دیگری هم همکاری کرده است؛ با میشاییل هانکه (کارگردان بزرگ اتریشی و سازنده فیلمهای مطرحی مانند «پنهان»، «کد ناشناخته»، «معلم پیانو» و «بازیهای خندهدار» که اخیرا جایزه` نخل طلای جشنواره کن را برای دومین بار دریافت کرد) در فیلم «زن چپدست»، با ولفگانگ پترسون (کارگردان و تکنیسین ماهر آلمانی و سازنده اثر ستایششده «زیردریایی» و «تروا)» در فیلم «سیاه و سفید مثل روز و شب»، ورنر هرتزوگ (یکی از وزنههای معتبر سینمای آلمان با آثاری چون «آگیره خشم خدا» و «فیتس کارالدو)» در فیلم «نوسفراتوی خونآشام»، فولکر شلندروف (کارگردان «طبل حلبی)» در فیلم «دایره فریب»، الیور هیرشبیگل در «سقوط»، فرانسیس فورد کوپولا (کارگردان «پدرخواندهها و «اینک آخرالزمان)» در آخرین ساخته به نمایش درآمده او «جوانی بدون جوانی»، جاناتان دمی (کارگردان «سکوت برهها)» در «کاندیدای منچوری» و...
اما برای تماشاگران جوانتر، برونو گانتس با فیلم زیبای «سقوط» شناخته میشود؛ اثری بسیار پرهزینه (عظیمترین پروژه سینمایی تاریخ سینمای آلمان) درباره شخصیت واقعی آدولف هیتلر. برونو گانتس برای بازی در نقش هیتلر، تحقیقات فراوانی کرد. او در گفتوگویی پس از نمایش این فیلم، از تمرینها و مصائب خود برای ایفای این نقش گفت که مطالعه گفتههایش نشان میدهد که اولا چه حساسیت عجیبی روی حرفهاش دارد و ثانیا برای ایفای این نقش چه مرارتهایی را به جان خریده. او ساعتها فیلمهای مستند هیتلر را دیده و نوع راه رفتن دیکتاتور را چنان تقلید کرده بود که مدتها پس از فیلم نمیتوانست راهرفتن عادیاش را به خاطر آورد. همچنین در شیوه تکلم، نوع فریاد زدن و خندیدن هیتلر با جزییات کار کرد و حاصل کارش در فیلم «سقوط» آنقدر خوب بود که تحسین همگان را برانگیخت.
از آخرین فعالیتهای برونو گانتس میتوان به اثر جدید تئو آنجلو پولوس اشاره کرد که در آن همبازی ایرنه ژاکوب، میشل پیکولی و ویلم دافو است. «کتابخوان» ساخته استفن دالدری (کارگردان «ساعتها)» نیز یکی از آخرین فیلمهای به نمایش درآمده از گانتس است که در آن نقش کوتاهی بازی کرد.
امان جلیلیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: