در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما آن جلسه تمام شد و هیچ خبرنگاری حتی تا به امروز سراغ این مکان را از آقای مسوول گردشگری کشورمان نگرفت و هیچکس هم به این مکان رویایی! کشورمان که گویا جز خود او به آنجا سفر نکرده بود، سفر نکرد اما این روایت تا چه میزان از نقطهای از کشورمان قرین واقعیت است به یک طرف ولی این اغراق نیست که در ایران همه این زیباییها را که آقای مسوول میخواست در یک نقطه جمع کند، میتوان در کمتر از یک ساعت سفر هوایی دید.
بله. در هیچ جای دنیا نمیتوان چنین گستردگی و تنوع اقلیم آب و هوایی را در زمینه گردشگری یافت. کشوری چهار فصل با جاذبههای متنوع طبیعی و تاریخی جان میدهد برای گشتن؛ آن هم که با یک سفر کوتاه مدت هوایی میتوانید از فصلی به فصل دیگر بروید و حسی جدید و فصلی جدید را تجربه کنید. ایرانیان از دیرباز مردمانی اهل سفر و گردشگری بودهاند. گشت و گذار در ایران زمین جزئی لاینفک از زندگی مردمان این گوشه از دنیا بوده است. اما اینکه اکنون چرا گردشگری به جای آن که جزئی از زندگی ما باشد، شده است بخشی کوچک که به اما و اگرها متصل است؛ اتفاقی که البته تنها بخشی از آن به متولی دولتی برمیگردد که باید زیر ساخت بسازد برای توسعه این امر، اما بخش اصلیاش به خود ما برمیگردد که باید بخواهیم که سفر برویم.
نگاه کنید به همین روزهای تابستانی که کرور کرور سفرهای بینشهری باید بالا برود که مثلا گردشگری رونق پیدا کند. پدر خانواده را که با زور و جبر راضی کردهای که مرخصی بگیرد. هزار دلیل و مدرک میآورد که بنزین ندارد و اتومبیلش یاتاقان زده. او که راضی میشود، پسر خانواده را باید به زور از کلاس فوتبال و نمیدانم طراحی و اگر کمی با کلاس باشد، آموزش اسکواش بیرون بکشی که چه؟ بیا برویم سفر. 4 کارت شارژ موبایل برای دختر خانواده باید بگیری که در سفر از دوستانش بیخبر نماند و البته مادر خانواده که جایش محفوظ. نمیتواند خانه و زندگیاش را به امان خدا بگذارد اصلا عقیدهاش بر این است که سفر فقط سفر خارجی. راضی است در گرمای تابستان به عمق کویر بورکینافاسوی مرکزی برود، اما کسر شان ایشان میشود که جلوی در و همسایه بگوید که تابستان سفر رفتهایم شمال.
همه اینها که رفتارهای آشنای این روزهای بسیاری از خانوادههای ایرانی است به یک امر برمیگردد؛ فرهنگ سفر کردن هنوز در میان ما نهادینه نشده است. نمیدانیم برای چه باید رخت بربندیم و مدتی را در سفر بگذرانیم شاید به خاطر همین است که وقتی به سفری رفتیم و از قضای روزگار به ما و همسفرانمان کمی هم خوش میگذرد، به انتها نرسیده کاری میکنیم که به قول معروف خوشی سفر به کام همسفرانمان تلخ شود. عنق میشویم و انگار باید زودتر به خانه برگردیم. فلانی بد سفر است. فلانی خوش سفر است. این جملات را هم لابد شنیدهاید. حال هی پشت سر هم بگوییم که فلانجا که هتل ندارد. نمیدانم بنزینمان که تمام شده است و از این جملات که ردیف میشوند برای سفر نرفتن. باید باور کنیم فرهنگ سفر کردن از خود سفر رفتن مهمتر است.
مهدی نورعلیشاهی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: