شواهد محکمی وجود دارد که نشان می دهد فناوری ها و عملیات بازآفرین و حفاظت کننده منابع می تواند هم منافع زیست محیطی و هم منافع اقتصادی برای کشاورزان ، جوامع و ملتها فراهم کند.
کد خبر: ۲۶۱۶۹
بهترین گواه این مدعا ، کشورهای آفریقایی یا آسیایی و امریکای لاتین است . کشورهایی که آشکارا در اندیشه افزایش محصولات غذایی در مناطقی هستند که بجز اندکی چندان نصیبی از فناوری ها و بسته های نوین تهیه شده از بیرون از قبیل سموم آفت کش ، کودهای شیمیایی ، ماشین آلات و گیاهان و دامهای اصلاح شده جدید نبرده اند. در چنین اراضی پیچیده و دور افتاده ای ، برخی از کشاورزان و جوامعی که فناوری های بازآفرین را پذیرفته اند و غالبا به هیچ وجه و یا جز به مقدار کمی از نهاده های بیرونی استفاده نمی کنند، عملکرد محصولات کشاورزی را به میزان قابل توجهی بهبود بخشیده اند. از همین رو سعی شده است بخشی از کتاب بازآفرینی کشاورزی به قلم جولز ان . پرتی را در قالب گزارش به چاپ رسانیم . این کتاب از مهارت ها و هوشمندی مردم و جوامع بخشی از کشاورزان نوآور که به رغم تفاوت های بسیار زیاد در پی خلق یک نظام کشاورزی جایگزین بوده اند و از تلاشی بزرگ برای موفقیت سخن می گوید. کشاورزی از زمان پیدایش ، در طول تاریخ «انقلاب های » بسیاری را از حدود 8تا 10هزار سال قبل تا انقلاب کشاورزی مشهور قرن هفدهم تا نوزدهم در اروپا پشت سر گذاشته است . در قرن گذشته ، محیط روستایی نیز در بیشتر قسمتهای جهان دستخوش دگرگونی های عظیم شده است . از جهاتی ، این دگرگونی ها به لحاظ سرعت گسترش فناوری های نو و طبیعت ژرف آثار آنها بر نظامهای اجتماعی ، اقتصادی و زیست بومی ، خارق العاده بوده است . 2مضمون راهنما ، بر این دوره توسعه کشاورزی و روستایی سیطره داشته است ؛ یکی از آنها نیاز به تولید غذای بیشتر برای تامین نیازهای فزاینده جمعیت بوده است . به منظور دگرگون کردن نظامهای سنتی ، دولتها از رهگذر تشویق به پذیرش رقمهای جدید گیاهان و نژادهای جدید دامها، همراه با بسته های نهاده های بیرونی لازم (از قبیل کود شیمیایی ، آفت کش ها، آنتی بیوتیک ها، اعتبارات و ماشین آلات) برای بارور کردن آنها، دست به مداخله زده اند. علاوه بر این ، دولتها زیرساخت های جدید حمایتی از قبیل طرحهای آبیاری ، جاده ها، بازارها و قیمتهای تضمینی و بازار برای محصولات کشاورزی و همچنین یک رشته از سیاست های دیگر را نیز مورد استفاده قرار داده اند. مضمون دیگر ، تمایل به جلوگیری از تخریب منابع طبیعی بوده است ، که آن را عمدتا معلول جمعیت فزاینده مردم و عملیات نادرست آنها دانسته اند. به منظور حفاظت از منابع طبیعی ، دولتها پذیرش اقدامهای مربوط به حفاظت از خاک و آب را تشویق کرده اند تا فرسایش خاک را مهار کنند. آنها طرحهای مدیریت چرای دام را به اجرا در آورده اند تا مانع از تخریب منابع شوند. دولتها مردم را از جنگلها و دیگر مناطق دارای تنوع زیستی ، بیرون کرده اند تا از حیات وحش و گیاهان حفاظت کنند. تنها با در نظر گرفتن این دو مضمون ، به نظر می رسد که توسعه کشاورزی و روستایی به طور چشمگیری موفق بوده است . هم تولیدات موادغذایی و هم مقدار زمینهای حفاظت شده بسیار افزایش یافته است . اگر چه غالبا این دو را مانعه الجمع دانسته اند ، اما هر دو ، عمدتا با فرآیند نوسازی یکسانی حاصل شده اند. این رهیافت ، قطعا ریشه در سیره روشنگری اثبات گرایی دارد و از آن طریق هدایت شده است . دانشمندان و برنامه ریزان بر مساله ای که لازم است حل شود نامی می گذارند که بر این موارد، نام غذای کم یا تخریب زیاد نهاده شده است . دلمشغولی آنان مداخله به منظور تشویق روستاییان برای تغییر دادن عملیاتشان است . به این ترتیب راه حل های بخردانه پیشنهاد می شود و فناوری ها توسعه می یابد. این فناوری ها را که در مراکز تحقیقاتی یا دیگر محیطهای کنترل شده موثر می دانند ، در جاهای دیگر نیز اثربخش می انگارند. بنابراین ، فناوری ها را در اختیار انبوه روستاییان و کشاورزان قرار می دهند و منتظر منافع آنها می مانند. محور فرآیند نوسازی ، این تصور است که فناوری ها ، جهانشمول اند. در اثنای انقلاب سبز سالهای دهه 1960 به بعد ، بسیاری از دانشگران معتقد بودند که می توانند نظامهای کشاورزی را دگرگون کنند بی آن که بر نظامهای اجتماعی تاثیر بگذارند. چنین تصور می شد که فناوری ها، مستقل از بافت اجتماعی هستند. اما تضاد بسیار ناگوار این است که کشاورزی نوین ، اغلب مجبور است برای اطمینان یافتن از پذیرش فناوری ها و عملیات جدید، متوسل به اجبار و تحمیل شود. در مراحل اولیه ، معمول این بود که محققان و مروجان ، به طور تنگاتنگ و با حساسیت ، در کنار کشاورزان برای مدتی کار می کردند. در مواردی که شرایط کشاورزان ، شبیه جایی است که در آن فناوری به وجود آمده و آزمایش شده است ، فناوری گسترش می یابد. اما بیشتر کشاورزان ، شرایط، نیازها، ارزشها و معضلاتی متفاوت با محققان دارند. وقتی آنان نوعی فناوری را رد می کنند مثلا به علت این که متناسب با نیازهای آنان نیست یا در بردارنده خطر بسیاری است کشاورزی نوین نمی تواند واکنش دیگری ، جز این که کشاورزان را مقصر بینگارد، از خود نشان دهد. دانشگران ، سیاستگذاران و مروجان ، بندرت فناوری ها و بافتهایی که آنها را تولید کرده است زیر سوال می برند. آنان با ابراز شگفتی ، کشاورزان را سرزنش می کنند که چرا در مقابل فناوری هایی با مزایایی چنین «آشکار» ، مقاومت می کنند و به این ترتیب به کشاورزان برچسب «عقب مانده» یا «کند ذهن » زده می شود. مساله این است که «فناوری ، هنگامی که از فرهنگ و سنت منقطع باشد، ریشه دار نیست . انتقال فناوری مستلزم تغییراتی دقیق در اصالت آن است : سازگاری با منطقه ، وضعیت های جداگانه و آداب و رسوم». اما انتقال فناوری ، این تغییرات را به خود نمی بیند. محور این تفکر آن است که فناوری های جدید، بهتر از فناوری های گذشته اند و بنابراین ، نمایانگر «پیشرفت» به شمار می روند. چنین فرآیندی ، معمولا به صورت خطی ترسیم می شود؛ با قرار گرفتن نو به جای کهنه بدون آن که هیچ گونه همزیستی با هم داشته باشند. این تصویرنگاری در بسیاری از رشته ها به طرز چشمگیری وجود دارد، بویژه در تکامل و انتخاب طبیعی و معمولا حاکی از آن است که آنچه قبلا وجود داشته است ، بخوبی چیزی که اکنون در اختیار داریم ، نیست . بدیهی است که این امر در عمل ، پس از حساسیت اولیه ، تغییری کیفی در پی دارد. کانون توجه این مداخله تلاش برای متناسب کردن محیط اجتماعی و اقتصادی محلی با فناوری است . البته امکان آن هست که حالت عکس آن اختیار شود و کوشش به عمل آید تا فناوری را با محیط متناسب کنند. اما یکی از ویژگی های اصلی نوگرایی این بوده است که دست به چنین کاری نمی زند. در واقع ، این نوع سازگاری ها مقتضی بوده است نه مجاز. این فناوری ها و عملیات ، ثمربخش شناخته شده اند؛ مقدار زیادی پول و تلاش صرف توسعه آنها شده است ؛ لذا چه نیاز است به سازگار کردنشان؛ این امر، بازتاب خودبینی معماران نوگراست . دیوید هاروی در توصیف آثاری که زندگی کردن در ساختمان های امروزی بر برخی از مردم گذشته است ، می گوید: «این به معنای اجتناب از طراحی تزیینی و شخصی بود تا جایی که مستاجران ساختمان های دولتی ، اجازه نداشتند محیط زندگی شان را به منظور تامین نیازهای شخصی خود کمی تغییر دهند و دانشجویانی که در عمارت لوکوربوزیه سوئیس زندگی می کردند ، مجبور بودند در هر تابستان ، از گرما کباب شوند ؛ زیرا معمار، به دلایل زیباشناختی ، اجازه نداده بود که پرده نصب کنند». در توسعه کشاورزی هم ، وضع چندان فرقی با مثال بالا ندارد. برای مثال ، نظامهای آبیاری که به دست مهندسان طراحی و «تکمیل شده اند» ، مدتهای طولانی به اجرا درآمده اند بی آن که هیچ گونه تطبیقی با محیط محلی پیدا کنند. فقط بتازگی کسانی که با آبیاری سروکار داشته اند توانسته اند این حقیقت را بر زبان آورند که بخش اعظمی از عملکرد ضعیف نظامهای آبیاری ، ناشی از کاستی های بنیادی در فرآیندهای انسانی برنامه ریزی و مدیریت است که سرمایه گذاری در سخت افزار فناوری ، به هیچ وجه نمی تواند به تنهایی بر آنها چیره شود. بخش عمده فرآیند تغییر محیطهای اجتماعی و اقتصادی محلی عبارت است از ایجاد انگیزه های مالی ، از قبیل پرداخت مستقیم پول نقد یا غذا در ازای کار، یا پرداخت غیرمستقیم از طریق درنظر گرفتن یارانه برای بهای کود شیمیایی ، آفت کش ها یا اعتبارات . علاوه بر این ، مقرراتی برای جلوگیری از بعضی عملیات همچون گردآوری محصولات خوراکی ، شکار حیوانات وحشی ، پرورش رقمهایی از گیاهان سنتی و یا به منظور جلب موافقت کشاورزان از طریق ربط دادن عملیات یا فناوری خاصی به دریافت منافعی دیگر ، مانند کشت رقمهای جدید، به عنوان پیش شرط دستیابی به اعتبارات وضع شده است . تصور جهانشمول بودن فناوری ، بناچار موجب یکسان سازی یا استانداردشدن بیشتر شده است . از آنجا که کشاورزان «به خاطر منافع شخصی خود» وادار به اطاعت می شوند، این کار را تنها می توانند با تغییر کامل معیشت خویش و با ساده کردن شیوه عملیات خود انجام دهند تا فناوری جدید را جذب کنند. علاوه بر این ، به نهادهای محلی وابسته می شوند و یا این که قدرت خود را از دست می دهند و ضعیف می شوند. دولت هم به گونه ای عمل می کند که گویی تنها اوست که بهتر از همه می داند چه کند. این جهانشمول بودن رهیافت یا فناوری ، به همگن کردن محیط می انجامد. در جایی که کشاورزان قبلا دهها یا صدها رقم گیاه پرورش می دادند، حالا شاید تنها به پرورش یک یا 2رقم بپردازند. در جایی که آنان قبلا یک رشته اقدامهای زیست شناختی و کالبدی انجام می دادند تا فرسایش خاک را کنترل کنند، اکنون تنها می توانند تراس بندی کنند. در منطقه ای که برای تامین خوراک ، دارو و سوخت ، به گیاهان و حیوانات وحشی متکی بودند، حال تنها می توانند بر بازار این محصولات اتکائ داشته باشند. نوسازی ، تنوع فرهنگی و زیست شناختی را دچار زوال دایمی کرده است . فرآیند نوسازی 3نوع نظام کشاورزی متمایز به وجود آورده است که عبارتند از: صنعتی ، انقلاب سبز و تمام آنچه باقی می ماند- یعنی کشاورزی مصرف کننده نهاده های بیرونی کم ، سنتی و «غیرپیشرفته» . 2نوع اول توانسته اند به بسته های فناوری واکنش مثبت نشان دهند و نظامهای کشاورزی پرنهاده و پربازده به وجود آورند. شرایط آنها یا شبیه شرایط جایی بود که فناوری ها در آن ایجاد می شد و یا در غیر این صورت ، شرایط محیطی آنها می توانست به آسانی تغییر یابد و همگن شود تا با فناوری متناسب شود. این 2نوع ، اکنون بیشتر دربردارنده ویژگی های زیر است : دسترسی به جاده ها، بازارهای شهری ، بندرها، و از این طریق ، دسترسی آماده به نهاده ها، ماشین آلات ، زیرساخت های بازاریابی ، حمل ونقل ، امکانات عمل آوری محصولات کشاورزی و اعتبارات ؛ آب کافی ، خواه از طریق بارندگی مطمئن و خواه از طریق نظامهای آبیاری ؛ دسترسی به رقمهای جدید گیاهان و نژادهای دام ؛ و دسترسی به محصولات حاصل از نفت و ماشین آلات . بیشتر نظامهای کشاورزی در کشورهای صنعتی ، نظامهای مصرف کننده نهاده های بیرونی زیاد به شمار می روند. علاوه بر این ، تعداد کمی از کشاورزان ، به کشت و زرع آلی می پردازند. در کشورهای جهان سوم ، نظامهای کشاورزی مصرف کننده نهاده های بیرونی زیاد در دشتهای وسیع فاریاب و دلتاهای جنوب ، جنوب شرقی و شرق آسیا و در بخشهایی از امریکای لاتین و شمال آفریقا وجود دارد؛ اما در مناطق دیگر، به صورت تکه هایی یافت می شود. آنها بیشتر، واحدهای کشاورزی تک محصولی یا تک حیوانی هستند که برای فروش به کار گرفته شده اند و بنابراین برنج در زمینهای پست فاریاب ، گندم و پنبه ، کشتزارهای موز، آناناس ، نخل روغنی ، نیشکر، محصولات باغی نزدیک مراکز شهری به منظور عرضه در بازار و نگهداری متراکم دام و پرورش دام در مرتع را شامل می شوند. اینها زمینهای انقلاب سبز هستند که موفقیت آنها در سادگی شان نهفته است . دانشگران کشاورزی ، رقمهای جدید غلات خوراکی زودرس را از طریق اصلاح نژاد به دست آوردند و به این ترتیب باعث شدند که 2 یا 3 محصول در طول سال ، کشت شود؛ محصولاتی که به طول روز ، حساس نبودند و از این رو توانستند در عرضهای جغرافیایی وسیعی میان کشاورزان گسترش یابند. این امر، به تولید دانه بیشتر به بهای گاه کمتر انجامید. همچنین آنها در مقایسه با رقمهای سنتی ، بسیار بهتر به ازت واکنش نشان می دادند. این رقمهای جدید همراه با نهاده های گرانقیمت ، از جمله کودهای غیرآلی ، آفت کش ها، ماشین آلات و اعتبارات و نیز مقررات استفاده از آب ، میان کشاورزان توزیع شد. این نوآوری های فنی ، سپس در مناطق دارای بهترین شرایط اقلیمی کشاورزی و برای طبقاتی از کشاورزان که بیشترین انتظارها و وسایل را برای تحقق افزایش عملکرد بالقوه داشتند، اجرا شد. اکنون حدود 50درصد زمینهای گندم ، برنج و ذرت ، زیرکشت رقمهای جدید است ؛ هر چند که برداشت محصول در قاره های مختلف تفاوتی قابل توجه دارد. در نتیجه ، میانگین عملکرد غلات طی تقریبا 30سال ، دوبرابر شده است . این امر، افزایشی حدود 7درصد را در کل غذای تولید شده سرانه ، طی همان مدت ، در پی داشته است . اما این میانگین ، تفاوت های چشمگیر میان مناطق مختلف را نشان نمی دهد: در جنوب شرقی آسیا، تولید محصول سرانه 30درصد افزایش یافته ، اما در آفریقا تا 20درصد دچار کاهش شده است . انقلابی مشابه در کشورهای صنعتی رخ داد. کشاورزان با استفاده از ماشین آلات ، جایگزینی نیروی کار، تخصصی شدن عملیات و تغییر شیوه ها برای تضمین مجموع تولید بیشتر، نظام کشاورزی خود را نوسازی کرده اند. فشار برای افزایش صرفه جویی مقیاس ، از طریق اندازه واحد زراعی و مزرعه ، به معنای این بوده است که مزرعه چند جانبه سنتی - نظامی کاملا یکپارچه که در آن عوامل تاثیرگذار بیرونی معدودی وجود دارد- عمدتا از بین رفته است . مثلا در بریتانیا، تحت تاثیر عوامل بیرونی ، از سالهای دهه 1940 عملکرد گندم از میانگین 1/2 به 7تن در هکتار ، جو از 1/2 به 9/5 تن در هکتار، سیب زمینی از 17 به 38 تن در هکتار؛ و شیر برای هر راس از 6 به 14 لیتر در روز ، افزایش یافته است . در پربازده ترین مزارع ، این میانگین ها ممکن است تقریبا 2برابر باشند. دگرگونی های مشابهی در بازده ها، در جاهای دیگر نیز روی داد. سومین نوع کشاورزی ، شامل همه نظامهای باقیمانده کشاورزی و معیشت می شود. این نظامها نمایانگر نوعی کشاورزی عمدتا فراموش شده اند. اینها نظامهای مصرف کننده نهاده های بیرونی کم هستند و در دیمزارها ، زمینهای مرطوب ، زمینهای مرتفع ، علفزارها ، زمینهای باتلاقی ، صحراکنارها ، کوهها و تپه ها و جنگلها واقع شده اند. در این مناطق ، نظامهای کشاورزی پیچیده و متنوع اند، عملکرد کشاورزی کم است و معیشت روستایی اغلب به منابع خودرو و محصولات کشاورزی وابسته است . این نظامها دور از بازارها و زیرساخت ها قرار دارند؛ در خاکهای ضعیف و مشکل آفرین واقع شده اند و کمتر اتفاق می افتد که مورد بازدید دانشگران و مروجان کشاورزی قرار گیرند یا در نهادهای تحقیقاتی بررسی شوند. بهره وری این نظامها نیز اندک است ،عملکرد غلات در آنها معمولا تنها حدود 5/0 تا یک تن در هکتار است . فقیرترین کشورها سهم یا نسبت بیشتری از این نظامهای کشاورزی دارند. تولید مواد خوراکی در آفریقا در این نظامهای کشاورزی که مصرف کننده نهاده های بیرونی کم هستند، صورت می گیرد. موضوع غیرعادی این است که دراواسط دهه 1990 ، حدود 30 تا 35
درصد از جمعیت جهان ، یعنی تقریبا 9/1 تا 1/2 میلیارد نفر ، مستقیما از رهگذر این کشاورزی نوع سوم و «از یاد رفته» حمایت شده اند (براساس تخمین های سازمان جهانی خواربار و کشاورزی و داده های تولید و توزیع محصولات بانک جهانی). با این حال ، این مردم معمولا از کمکهای توسعه و سیاستهای کشاورزی که بر زمینهای پراستعداد تمرکز دارد، محروم می شوند. بنابر پژوهشی که اداره ارزیابی فناوری ایالات متحده در سال 1988 انجام داده است ، «بیشتر کمکهای توسعه کشاورزی بر منابع بیرونی تاکید کرده اند». اما مردم بندرت ، استطاعت استفاده مداوم از منابع بیرونی را دارند. تنها گزینه بی واسطه آنها در نظامهای مصرف کننده نهاده های بیرونی کم نهفته است که از فناوری های حفاظت کننده منابع استفاده می کنند. اگر چه بتازگی در تشخیص این که با کشاورزی پایدارتر چه می توان به دست آورد، تغییراتی ایجاد شده است ، اما بسیاری از نهادها هنوز به انگاره نوسازی معتقدند. از آنجا که زمینهای فاریاب و دیمزارهای دارای آب کافی ، قسمت عمده غذای جهان را فراهم می کنند، این زمینها را تنها مناطقی فرض می کنند که می توان در آینده پیشرفت هایی در آنها به وجود آورد. این امر برای برخی به معنای آن است که فعالیت ها باید مشخصا بر مناطق پراستعداد تمرکز یابد. در مقام مقایسه ، سهمی که این زمینهای باقیمانده دارند، اندک است ؛ زیرا عملکرد آنها بسیار کم است . تصور همگان ، این است که پیشرفتهای مناطق دیگر، مردم را تشویق به مهاجرت از مناطق «حاشیه ای» به مناطق «پراستعدادتر» خواهد کرد ، که در آن به شغل و غذا دسترسی خواهند داشت . این امر ، فشار جمعیت را بر مناطق حاشیه ای کاهش خواهد داد. بنابراین ، راهبرد گسترده تر، عبارت خواهد بود از ایجاد فرصتهای اشتغال و درآمد غیرکشاورزی در زمینهای حاشیه ای و «افزایش بهره وری در مناطقی که وضع بهتری دارند تا جمعیت ها در نهایت بتوانند از زمینهای حاشیه ای تغییر مکان دهند.» همان طور که در فصلهای 1 و 7 آمده است ، آثار کشاورزی پایدارتر در هر یک از 3نوع نظام کشاورزی ، متفاوت است . در مناطق صنعتی ، احتمالا عملکردها تا حدود 5تا 10درصد کاهش خواهد یافت ؛ در زمینهای انقلاب سبز، به نظر می رسد که بتوان عملکردها را در همین سطح متداول ، یعنی سطح عملکرد نظامهای مصرف کننده نهاده های زیاد، باقی نگه داشت و یا حتی اندکی بیشتر کرد. در بقیه مناطق ، رشد چشمگیر ، امکانپذیر است و افزایش عملکردها در حد 2 یا 3 برابر محتمل است . چنین رهیافتی اطمینان می دهد که بی توجهی به نظامهای موجود کشاورزی مصرف کننده نهاده ها کم و سنتی ادامه می یابد. باوجود این ، روزبه روز بیشتر آشکار می شود که نظامهای تحقیقات کشاورزی کشوری و بین المللی ، هر دو در حال عطف توجه به این کشاورزی از یاد رفته هستند. نتایج راهبردی باوجود پیشرفت های گذشته در تولید خوراک ، دشوارترین چالشها بتازگی آغاز شده است . جمعیت جهان تا سال 2025 احتمالا به 8میلیارد نفر خواهد رسید و نمی توان آن را تثبیت کرد تا آن که به حدود 13میلیارد نفر برسد. حتی با کمترین تخمین ها و با فرض این که دسترسی و حق ناعادلانه برخورداری موجود از منابع و وضعیت تغذیه ، در سطوح کنونی باقی بماند، افزایشی اساسی در تولید محصولات کشاورزی مورد نیاز خواهد بود. بدون رشد بسیار قابل توجه ، چشم اندازها برای بسیاری از مردم کشورها و مناطق فقیر جهان ، نومیدکننده است . با توجه به موفقیت فوق العاده انقلاب سبز، بسیاری استدلال می کنند که این مدل توسعه ، همچنان موثرترین و کارآمدترین چشم انداز را برای همه مردم جنوب به دست می دهد. اگرچه این انقلاب های کشاورزی ، منافع هنگفتی برای کشاورزان به ارمغان آورده اند، اما مصرف کنندگان ، نظامهای اقتصادی و بسیاری از فقیرترین روستاییان ، هنوز از آنها فایده ای نبرده اند. آنان در مناطقی زندگی می کنند که خاکهای کم قوت و بارندگی پیش بینی ناپذیر دارد. این روستاییان یا از خدمات کشاورزی ، که بسته های نهاده های لازم برای افزایش ارزش را رواج می دهند، دور افتاده اند یا صرفا استطاعت و توانایی آن را ندارند که با پذیرش کل بسته ها، خود را به مخاطره اندازند. علاوه بر این ، استفاده نامناسب از نهاده ها، هم از نظر کارایی اقتصادی هزینه هایی را تحمیل می کند و هم از طریق آلوده کردن کشاورزی و تخریب محیط زیست ، دیگران را متحمل هزینه های بیرونی می سازد.