آنهایی که جریان ادبیات ایران در سالهای نخست و میانی دهه هفتاد را پیگیری میکردند به یاد دارند پس از انتشار نظریات دکتر عبدالکریم سروش به نام قبض و بسط تئوریک شریعت شعر بلندی با زبان غامض از علی معلم منتشر شد که واکنش سروش را نیز به دنبال داشت. چندی بعد به دنبال شهادت سیدمرتضی آوینی سردبیر وقت مجله سوره نیز مثنوی بلندی از این شاعر منتشر شد.
در این سالها به خواندن گاه و بیگاه سرودههای معلم در نشریات و یا به شکل پلیکپی عادت کردهایم و کمتر کسی به یاد میآورد که بیش از 28 سال از انتشار تنها مجموعه شعر وی میگذرد و در همه این سالها کسی از خود نپرسیده است چگونه میشود شاعری سالها اثری مستقل منتشر نکند و برای کتابش تبلیغات و جلسات نقد و بررسی نگذارد اما همواره به عنوان شاعری جریانساز و پیشرو حضور داشته باشد؟
نخستین سوال درباره آثار معلم این است که چرا او اینقدر کم شعر چاپ میکند. اگر تعداد شعرهای منتشر شده از او پس از مجموعه رجعت سرخ ستاره را محاسبه کنیم میبینیم تعداد این آثار به نسبت سالهای پشت سر گذاشته شده خیلی اندک است اما برخی از این تعداد شعرهای معدود مانند «مثنوی شب پا» و «مرثیه برای شهید آوینی» بسیار تاثیرگذار بودهاند.
محمدرضا ترکی با اشاره به اینکه معلم اصولا اعتقاد چندانی به چاپ شعر ندارد، میگوید: مجموعه رجعت سرخ ستاره در دهه شصت به همت دوستان ایشان بخصوص یوسفعلی میرشکاک منتشر شد و بعدها ما آن را به صورت «دزدکی» و «شبروی» چاپ کردیم که مورد استقبال مردم قرار گرفت.
وی میافزاید: سالهاست همه منتظر چاپ مجموعه ترانههای ایشان هستند و امسال ما تصمیم جدی داشتیم این مجموعه را به نمایشگاه کتاب تهران برسانیم اما هربار شیوه و دلیلی برای منتشر نکردن این مجموعه از ایشان میشنویم.
یوسفعلی میرشکاک اما نظر دیگری دارد. او معتقد است معلم هنوز مثنویهای سالهای اخیرش را کامل نکرده است و همواره در حال اصلاح و افزودن بر این شعرهاست که برخی حدود 30 سال پیش شروع شدهاند و هنوز کامل نیستند.
پیچیده یا پیچیدهنما
مشکل عمدهای که مخاطبان با شعر معلم دارند این است که شعر او سرشار است از واژگان پیچیده، اشارههای پیاپی به اساطیر و داستانهای رمزی و در یک کلام شعری است سخت و دیریاب.
محمدرضا تقیدخت که درحال نوشتن پایاننامه دکترای ایرانشناسی است و بخش مهمی از پایاننامه او به اشعار علی معلم دامغانی میپردازد با اشاره به برخی از شعرهای معلم که دارای زبانی ساده و همه فهم است علاقهمندی او به نوشتن شعرهایی با زبانی دیریاب و بسیار فنی را مسالهای حلنشدنی برای علاقهمندان به آثار او میداند.
اما توضیحاتی که میرشکاک در این باره ارائه میکند نیز خواندنی است چرا که او معتقد است این پیچیدگی ناشی از انتخاب معلم در عرصه شعر و تجربه تازهای است که او در سرودن مثنوی با وزنهای بلند ارائه کرده است.
میرشکاک با بیان اینکه پیش از معلم، نیما و شهریار در این عرصه تجربههایی عرضه کردهاند میگوید: شعرهای نجاتی که در زورخانهها رایج بوده است نمونههایی از این تجربههای گذشته بوده است که با توجه به آشنایی پهلوان علی معلم به ورزشهای زورخانهای میتوان گفت که معلم از این شعرها تاثیر پذیرفته است.
وی در ادامه میگوید: معلم آرکائیسم (باستانگرایی)، صراحت و حماسه را از شعر سبک خراسانی، برانگیختن عواطف و آرایهها را از سبک عراقی، پیچیدگی را از سبک هندی و نوآوری را از نیما و پیروان او گرفته و در شعرهای خود آورده است.
او با اشاره به وسعت مطالعه معلم میگوید: او حتی شعرهایی از نوآوران را که خود مدعیان روشنفکران آنها را نمیخواندند میخواند. این سبک شعری میطلبد که موادخام زیادی فراهم شود. مرحوم منزوی یک بار به من گفت علی (معلم) یکی از بیتهای مرا در شعرش آورده من به او گفتم این یک بیت در بین مال مردمخوریهای ایشان چیزی نیست!
وی افزود: همه آنهایی که کوس قلندری میزدند پیرو معلم بودند. روزی مرحوم محمدرضا آقاسی گفت میخواهد شعرهایی به سبک معلم بگوید. به او گفتم این کار را نکن چون شعرگفتن به سبک معلم سواد میخواهد. سواد به دو معنا یکی تفکر و دیگری اینکه برای پرکردن این بیتها باید ماده خامگیر بیاوری از اسطورههای شرق و غرب عالم (اسطورههای غربی که به عربی یا عبری یا هندی یا فارسی ترجمه شده باشد و در این شعر بنشیند) تا خیلی چیزهای دیگر مانند رمالی و اسرائیلیات و داستانهای هندی و غیره.
او ادامه میدهد: ایشان وقتی به مرور زمان مصالح این بنا را فراهم میکند آن وقت ساختن و سرودن را با هم توامان پیش میبرد و مانند فیلمسازان که تکههای مختلف فیلم را پای دستگاه مونتاژ مرتب میکند اثرش را مونتاژ میکند.
وی با اشاره به وجود غرابت استعمال در آثار معلم میگوید: او بنای کار را بر این مساله گذاشته است این گونه نیست که مثل سپانلو وسط یک شعر نیمایی یک واژه غریب بیاورد و شعر را از اعتبار بیندازد بلکه کل آنچه معلم میآورد عجیب و غریب است تا به این وسیله صنعت ایجاد کند، به همین دلیل من نیز معتقدم شعر او پیرو نخواهد داشت.
تفکر در شعر معلم
یکی دیگر از موضوعات مهم درخصوص شعر معلم این است که بسیاری شعر او را شعری متفکرانه میخوانند و به همین دلیل معتقدند این شعر از دسترس مردم عادی دور است.
محمدرضا تقیدخت که تفکر را کوششی ذهنی و همراه با عمل برای یافتن پرسشها و بغرنجها میداند، میگوید: حافظ که دلچسبترین شاعر ما فارسیزبانان است جهانی آفریده که مواد آن از دنیای واقعی گرفته شده اما به بیواقعیتی میرسد و همه چیز آن آفریده ذهن و ذوق اوست و آنقدر رنگارنگ است که به ما اجازه پرسش درباره مسائل اساسی نمیدهد اما شعر خیام اگرچه سرشار از تخیل است پر است از درنگ درباره سوالهایی که به واقعیتهای تلخ منجر میشود.
وی با این مقدمه به شعر معلم میپردازد و میگوید: شعر معلم شعری است که مسالههای بزرگ را مطرح میکند و میتواند خصوصیات این دوره به انضمام دورههای گذشته را نشان بدهد. شعر او پرساست و چون شاید به خاطر همین عدهای نتوانند از ظاهر این شعر به آن نزدیک شوند.
میرشکاک نیز با وجود اینکه شعر معلم را دارای تفکر میداند این ادعا را که شعر او در مردم عادی نفوذ نکرده است رد میکند.
معلم میگوید: کاظم مزینانی که برای تهیه گزارشی از عشایر کوچنشین خراسان به این منطقه رفته بود از این که یکی از بزرگان این عشایر شعر معلم را میخواند و میشناخت تعجب میکرد. امیدعلی مسعودی هم میگفت برگه کپی شده یکی از تازهترین آثار معلم را از راننده کامیونی در مسیر خرمآباد گرفته است. این حرف که شعر معلم با مردم ارتباط برقرار نمیکند مال کسانی است که از فضای ذهنی ما دورند و آکادمیک هستند در حالی که از این خبرها نیست.
وی ادامه میدهد: ما ایرانیان هنوز هم روحیه قبیلهای داریم. در همین پایتخت میبینید مردم هر منطقهای تشکلی به نام اهالی مقیم مرکز دارند. حقیقت شعر معلم روح قبیلهای این مردم است و به همین دلیل شعر او از همه معاصران این مردم را بیشتر میشناسد.
میرشکاک میگوید: اگر کسی ندای این قبایل باشد ولو اینکه زبان و مفردات او برای مردم قابل فهم نباشد مردم کلیت شعرش را فهم میکنند.
آرش شفاعی
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)