پس از این فیلم، دریفوس تبدیل به یکی از بازیگران جوان و مطرح سینما شد. موفقیت او در این دوران به قدری زیاد بود که استیون اسپیلبرگ جوان (اما معروف و پرسروصدا) برای فیلمهای «آروارههای کوسه»(1975) و «برخورد نزدیک از نوع سوم»(1977) او را برای نقشهای اصلی انتخاب کرد. در همین سال بود که برای بازی در اولین فیلم درام و رمانتیک خود «دختر خداحافظی» اسکار بهترین بازیگر مرد نقش اول را گرفت. این موفقیت به او کمک کرد تا یک سال بعد، ضمن بازی در نقش یک کارآگاه خصوصی در «فیکس بزرگ» تهیهکننده آن نیز باشد. در دهه 80 او به بازی در فیلمهایی در ژانرهای مختلف ادامه داد، اما هیچیک از این فیلمها، موفقیت کارهای دهه هفتادی او را تکرار نکردند. در سال 1986 با کمدی اجتماعی و خانوادگی «بالا و پایین بورلی هیلز» دوباره موفقیتهایی به دست آورد اما در کل، حتی همبازی شدن با چهرههای مطرح و سرشناس مثل باربارا استرایسند، بت میدلر و دنی دویتو به او کمک نکرد تا وزن و اعتبار گذشته خویش را دوباره به دست آورد. دریفوس که پذیرفته بود دیگر نمیتواند نقش جوان اول فیلمهای سینمایی را بگیرد، به بازی در نقشهای مکمل رضایت داد. در این زمان، نقشهای او دوباره مورد توجه دوستداران سینما قرار گرفت. منتقدین سینمایی بازیهای راحت و روان او را دوست دارند و این بازیگر در طول سالهای فعالیت خود، همیشه نقدهای مثبتی از سوی آنها دریافت کرده است. در کنار سینما، در نمایشهای تئاتری متعددی هم بازی کرده است. همکاری او با دنیای تئاتر در 2دهه اخیر بیشتر شده است. کارهای مهم او که هفته قبل درام «زندگی من در ویرانهها» را به روی پرده سینماها فرستاد، اینها هستند: «حادثه پوزیدون»، «سیلورسیتی»، «کلاغ»، «کلیتس توت کیه؟« »شب در منهتن حاکم میشود»، «جیمز و ساقه لوبیای عظیم»، «رئیسجمهور آمریکایی» و «همیشه.»