زیبایی جهان

کد خبر: ۲۵۹۱۵۶

با گیس‌های بریده هم می‌توان خوشبخت شد
این را مادر کف دستم نوشت
وقتی رخت‌های سیاهش را چنگ می‌زد
و می‌خندید به پیشانی نیمه سوخته‌ام
به سینه‌ام که مرغ ماهیخواری به آن منقار می‌کوبد
به سرم که تیر می‌کشد
برای سرباز‌هایی که کلاغ پر از چشم‌هایم پریدند
و در گور‌های دسته جمعی گم شدند
گفتم:
در چشم‌هایم شمع بکارم
تا زیبایی جهان را بهتر ببینم
خودم را دیدم
که برای مرغ‌های ماهیخوار روی آب می‌خندم
مادر را دیدم
به بازویم طلسم بست
به گردنم نعل اسب
به سینه‌ام ورد
و فوت کرد به زیبایی جهان

مریم‌ترنج

انعکاس من

هر چه پنهان تر شود در کنج غم‌های خودش
باز او پیداست از چشمان رسوای خودش
انعکاس من در او آیینه بر پا کرده و
می‌نشیند گوشه‌ای محو تماشای خودش!
یوسف این قصه از کنعان شوقی دیگر است
سر نمی‌پیچد گمانم از زلیخای خودش
صبر کن بگذار تردید از پی تردید و بعد
گم شود در حسرت امروز و فردای خودش
آه! او که در مسیر هر چه آدم دور شد
باز اما می‌رسد روزی به حوای خودش
روبه فردا در نبند ای کلبه احزان من!
عشق روزی باز خواهد گشت با پای خودش...

سودابه مهیجی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها