در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هرچه میگشتم پاسخی پیدا نمیکردم. سالهای سال را در زندان بودم و هرگز فکر نمیکردم که روزی خواهد رسید که طعم آزادی را میچشم. بالاخره روزی خواهد آمد که ثابت میشود من نقشی در مرگ آن مادر نازنین نداشتم. اما حیف و صد افسوس که سالهای سال عمرم گذشت و من همه روزها را از دست دادم. تمام مدتی را که میتوانستم مثل هر مرد دیگری از آن استفاده کنم، کار کنم و خانوادهای تشکیل بدهم را از دست دادم. من تمام جوانیام را در زندان گذراندم.» ماجرای آزاد شدن آقای «پل هاوس» مرد 46 سالهای که مدت 23 سال را به اتهام قتل عمد خانم «کارولین مونسی» پشت میلههای زندان گذرانده بود به یکی از خواندنیترین و در عین حال شرمآورترین ماجراهای پلیس آمریکا تبدیل شد. آقای هاوس تمامی این سالها را در حالی در زندان گذراند که بارها و بارها در دادگاهها اعلام کرده بود که هیچ نقشی در مرگ این زن نداشته و هرگز به او آزاری نرسانده است. ضعف سیستم قضایی شهر تنسی آمریکا سبب شد که او سالهای سال قبل پس از چندین جلسه دادگاه با رای اکثریت اعضای هیات منصفه گناهکار و متهم شناخته شود و حکم قطعی برای او اعدام باشد. «هاوس» در حالی از زندان آزاد شد که تنها چند ماه به اجرای حکم اعدام او زمان باقیمانده بود. او باید تا پایان عمرش را مدیون افرادی باشد که بار دیگر پرونده او را به جریان انداخته و در نهایت با انجام آزمایشات DNA توانستند بیگناهی او را اثبات کنند. «من به تازگی به تنسی سفر کرده بودم. آن زمان تازه نامزد کرده بودم و به پیشنهاد او به این شهر نقل مکان کرده بودیم. از نظر او میتوانستیم با این کار شغل بهتری برای خودمان دست و پا کنیم و مراسم ازدواجمان را زودتر برگزار کنیم. من با آقای «هوبرت مونسی» در یک رستوران آشنا شدم. زمانیکه برای اولینبار او را دیدم به شدت مشروبات الکلی نوشیده بود و حالت عادی نداشت. او آنقدر زیادهروی کرده بود که بعید به نظر میرسید که بتواند به خانه بازگردد این بود که قبول کردم او را به خانهاش برسانم. همانجا با همسر او «کارولین» و دو فرزند خردسالش آشنا شدم. آنها خانواده خوبی به نظر میرسیدند اما چیزی که اطمینان داشتم این بود که لاابالیگری آقای مونسی نمیتواند دوام زیادی داشته باشد و بالاخره کارهایش سبب خرابی زندگیش خواهد شد. پس از اولین شب من برای چند آخر هفته پیاپی او را در همان رستوران سابق دیدم و متوجه شدم او تمام آخر هفتهها را به همین شکل میگذراند. من هم که آدمی تقریبا شبیه به خودش بودم با او همراه میشدم. چند بار مرا به خانهاش دعوت کرد و از نزدیک بیشتر با آنها آشنا شدم. کاملا حدس من درست بود. همسرش از کارهای «هوبرت» زجر میکشید و کاری از دست او بر نمیآمد. چند ماه بعد بود که ماجرای مفقود شدن ناگهانی همسر هوبرت یعنی کارولین مطرح شد و یک روز بعد جسد او در نزدیکی خانهاش پیدا شد.
23 سال قبل زمانی که خانم «کارولین مونسی» که برای خرید از منزل خارج شده بود دیگر هرگز به خانه بازنگشت این پرونده گشوده شد. ماموران پلیس بنا به تقاضای آقای «هوبرت مونسی» که خبر مفقود شدن همسرش را اعلام کرده بود جستجوی خود را برای یافتن این زن آغاز کردند. در کمتر از 24 ساعت در حالی که بسیاری از دوستان و آشنایان کارولین حدس میزدند که او توسط همسرش به قتل رسیده است جسد او در نزدیکی منزلش کشف شد. اولین گزارشها حاکی از آن بود که او ابتدا پس از برخورد جسمی سخت از پشت سرش بر زمین افتاده و پس از تقلای شدید با مهاجم در نهایت بر اثر خفگی جانش را از دست داده است. بسیاری از آشنایان این زوج که با آنها نزدیکی بیشتری داشتند معتقد بودند که او بالاخره قربانی خشونتهای همسرش شده است. از نظر آنها آقای هوبرت که همیشه تحت تاثیر مشروبات الکلی قرار داشت و بارها و بارها همسرش را بشدت کتک زده بود میتوانست قاتل این زن باشد و انگیزههای کافی برای به قتل رساندن او داشته باشد، اما از آنجایی که پلیس باید افراد بسیاری را مورد بازجویی قرار میداد با آقای «پل هاوس» نیز ملاقاتی را ترتیب داد. از آنجایی که هاوس قبل از مهاجرت به تنسی چندین بار به اتهامهای مختلف دستگیر شده و ظاهرا با جنایت و خلاف آشنایی زیادی داشت برای پلیس اهمیت زیادی پیدا کرده بود. در بازجوییهای اولیه آقای هاوس عنوان کرد که شب حادثه و درست زمانی که خانم مونسی به قتل رسیده او در منزلش بوده و در حال تماشا کردن تلویزیون بوده است. وجود خراشهای سطحی روی دستان آقای هاوس سبب شک پلیس به او شده بود، اما از آنجایی که هیچ مدرکی بر علیه او وجود نداشت پس از اولین بازجویی او آزاد شد، اما چند روز بعد زمانی که نامزد او عنوان کرد که پل هاوس حدود همان ساعتهایی که خانم مونسی به قتل رسیده برای پیادهروی از خانه بیرون رفته و سپس با وضعی آشفته و دستانی پر از جای جراحات به منزل بازگشته است، سبب شد تا شک پلیس نسبت به این مرد جوان بیشتر شود و تمام تمرکز این پرونده روی گناهکار شناختن او باشد. دروغی که «هاوس» در مورد خارج نشدن از منزلش گفته بود سبب شد تا در نهایت او به اتهام قتل عمد خانم مونسی راهی دادگاه شده و با وجود تلاشهای بسیاری برای اثبات بیگناهی به اعدام محکوم شود. «در همه این سالها با خودم فکر میکردم که چطور یک جمله اشتباه توانست همه زندگیم را زیر و رو کند. من نمیدانم چرا در مورد خارج شدن از خانه دروغ گفتم شاید اگر راستش را میگفتم این همه سال را از دست نمیدادم. جای خراش و جراحات روی دستم را همان شب برای نامزدم توضیح دادم. در حال برگشت به خانه مورد حمله چند جوان رهگذر قرار گرفتم و مجبور به دفاع کردن از خودم شدم تنها دلیل وجود این جراحات درگیری با این جوانها بود که دیگر هرگز نتوانستم آن را ثابت کنم. همیشه میدانستم که قاتل این زن بیگناه همسرش میتواند باشد زیرا من از نزدیک رابطه بیمار آنها را دیده بودم. «هوبرت مونسی» مردی بسیار عصبی و پرخاشگر و از همه بدتر بدبین بود که زندگی را به کام خودش و همسرش تلخ کرده بود. اکنون که پس از سالهای سال و انجام آزمایشDAN بیگناهیم ثابت شده و از حکم اعدام تبرئه شدهام مدام دعا میکنم تا خداوند قاتل اصلی این زن بیگناه را هر چه زودتر راهی دادگاه کند.
از اطرافیانم شنیدهام که اکنون پس از این همه سال دو خواهر به پلیس مراجعه کردهاند و گفتهاند که تنها چند هفته پس از قتل خانم مونسی و در حالی که من دادگاهی بودهام، هوبرت که بشدت تحت تاثیر الکل بوده در حال گریه کردن به آنها اعتراف کرده که همسرش را پس از دعوای لفظی به قتل رسانده است. این دو خواهر مدعیاند که همان سالها بارها نزد پلیس رفتهاند تا این موضوع را مطرح کنند، اما آنها آنقدر درگیر جمع کردن مدارکی برعلیه من بودهاند که چهار بار حضور این دوخواهر را در پاسگاه پلیس محلی نادیده گرفته و حتی به حرفهایشان گوش نکردهاند. میدانم که «هوبرت» اکنون مظنون است و بزودی روانه دادگاه میشود و از خدا میخواهم همان طور که سبب آزادی من شد، قاتل اصلی را نیز معرفی کند.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: