اسلام، اتحادیه اروپایی و مساله‌ چند فرهنگی‌بودن

ما هم از این خانه سهمی داریم

این تصور که اسلام در قالب مهاجران یا آوارگان مسلمان، تهدید و خطری برای هویت اروپایی و یا فرهنگ اروپایی است به صورت گسترده‌ای محصول گفتمانی است که در پیرامون فرهنگ به عنوان عنصری از سیاست و روابط بین‌الملل شکل گرفته است. ناخواسته شاهد این قضیه‌ایم که اندیشه‌ اسلام و مسلمانان به عنوان تهدید یا خطری برای هویت اروپایی و فرهنگ آن، خارج از زمینه‌ گفتمان پذیرنده‌ چندفرهنگی‌بودن در اروپا شکل یافته است. این گفتمان که در پیرامون اندیشه‌ ادغام در اروپای چندفرهنگی رشد کرده، نهایتا باید در ارتباطش با موضوعات این‌جهانی سیاست و جامعه مورد ارزیابی قرار گیرد. این مورد در زمینه‌ انباشته‌شدن سیاست‌ها و انتخاب‌های زندگی روزمره که معنی اندیشه‌ چندفرهنگی‌بودن و استلزامات مسلط بر آن را فراموش کرده یا حتی به خاک سپرده است. این موضوع می‌باید در ارتباط با فهمی که از ادغام‌اجتماعی وجود دارد و همه‌ آن دلالتی که این واژه بر حقوق و وظایف مسلمانانی که در اروپا زندگی می‌کنند دارد، مورد بررسی قرار گیرد.
کد خبر: ۲۵۶۳۷۰

مفهوم "خارجی‌ها" اکنون یکی از خصیصه‌های دائمی جوامع اروپایی است. جایگاه اجتماعی آنان و دسترسی آنان برای مشارکت مدنی، نمی‌باید به خاطر معیارهای رفتاری سخت‌گیرانه و بت‌های سبک‌شناسانه‌ی هنجارهایِ ملیِ مرسوم که فرهنگ را در برخی کاربردهای تحقیقاتی، سیاسی و گفتمانی مشخص می‌کنند، به فراموشی سپرده شود.

مشکل تفکر کمونیستی که در ایدئولوژی چندفرهنگی‌بودن وجود دارد این است که نمی‌تواند به آنچه می‌خواهد دست یابد: ترکیبی از برابری و تفاوت. برای فراتر رفتن از چشم‌انداز "جدا اما برابر" مشکلاتی وجود دارد. با پرهیز از پذیرفتن خارجیان در هویتی که اصیل پنداشته می‌شود و همواره واضح و روشن نخواهد بود (چه در واژه‌های ملی باشد یا نژادی یا دینی و یا از این قبیل) هم خارجیان و هم بومیان واقعیت به‌هم‌وابسته‌بودن یکدیگر را انکار می‌کنند. این وضعیت فرض می‌گیرد که دولت، جامعه و پدیده‌ فرهنگ در معنی گسترده‌ خود فاقد مکانیسم‌هایی است که اجازه تعامل میان سبک‌های متفاوت زندگی و آداب متنوع خرده‌فرهنگ‌ها ‌را به وجود آورد. این بسیار گمراه‌کننده است که جوامع ملی اروپایی را به عنوان موجودیت‌های متحد، تنها و یکپارچه ببینیم که در تلاش‌اند تا از جایگاه درست خود را در چارچوب به ظاهر یکپارچه‌ اتحادیه اروپایی پاسداری کنند. تفاوت زبان‌ها، سنت‌ها، مذاهب و سبک زندگی در این اتحادیه در حال حاضر در قالب اروپایی پایبند به تکثرگرایی به رسمیت شناخته شده است.

بحثی مشابه درباره‌ جوامع مسلمان نیز صدق می‌کند. چنان‌که گفتمان‌های عمومی مسلمانان به سختی بر ذات‌گرایی اشتراکی به ویژه در میان مهاجران مسلمان و اجتماعات مسلمانان تاکید کرده‌اند، این خطر بسیار واقعی است که روندهای اجتماعی و نظام‌دهنده‌ای که در آن‌ها از همه‌ مسلمانان انتظار می‌رود که با شرایط سازگار شوند و آنان را از به وجود آوردن "قفس اجتماع‌گرایانه" بازمی‌دارد، ناکارآمد بمانند.

به طور مشابهی، ایدئولوژی چندفرهنگی‌بودن به این منظور به تولید "دیگری" می‌پردازد تا به تایید اسطوره‌ مدارای اروپایی پافشاری کند. در واقع‌، این مدارای افراطی که با نسبی‌گرایی فرهنگی همراه است این خطر را در بر دارد که دیگران را افرادی کاملا متفاوت ببینیم که در "قفس اجتماع‌گرایانه‌" خودشان محصورند و بنابراین هر اندیشه‌ای را که ممکن است از انسانیتی جهانشمول در ذهن داشته باشیم، از میان بردارد. در این گفتمان، اعتباری که در درون هویت جمعی به دست می‌آید، به عنوان حد نهایی آزادی معرفی می‌شود. این قضیه به صورت متناقضی به این معنی است که مدارا می‌تواند منجر به ضد خود شود: یعنی ساختن مرزهایی غیر قابل عبور میان "ما" و "دیگران." در بافتی پسا سیاسی، این وضعیت به ساختن و سیاسی‌کردن اختلافات سیاسی دست می‌زند که فعال‌شدن بسیج عمومی را در یک سیستم سیاسی رقابتی به دنبال دارد. ارتباطی بالقوه دوری و خودبسنده میان این ایدئولوژی وجود دارد ‌که در عمل و در اجرای سیاست‌های عمومی بروز می‌کند و روندهایی را نشان می‌دهد که منجر به آگاهی از اختلافات فرهنگی به عنوان خصیصه‌ای مشکل‌ساز برای دورنمای اجتماعی اروپا تبدیل می‌شود.

نهایتا اسطوره‌ اروپای چندفرهنگی نیاز به این دارد که باز با همان استانداردهای سخت‌گیرانه‌ای که خود برقرار کرده است و اعمال و معیارهای تبعیض‌آمیزی که برای ساختن روکشی برای این "پروژه‌ باشکوه" به وجود آورده است، آزموده شود. اما فراتر از این‌که وضعیت چندفرهنگی می‌باید چشم‌اندازی مفید پیش نهد و مانند خصیصه‌ای لازم در واقعیت پیچیده‌ اروپایی باشد، چندفرهنگی‌بودن، مفهومی است که هنوز به دقت تعریف نشده است.

اروپا در پشت‌پرده‌ صحنه

به همراه انگیزه‌ای شتاب‌زده به سوی گسترش و همگرایی اروپایی متحد، تلاشی برای ساختن و پیش‌بردن مفهوم هویت و فرهنگ عمومی اروپایی به وجود آمده است. به ویژه، چنین ادعا می‌شود که فرهنگ‌های ملی اروپایی در سرشت عمومی خودشان و مجموعه‌های ارزشی‌شان مشترکند. برای مثال ارزش‌هایی مانند دموکراسی، مدارا و احترام به حقوق بشر که اجازه می‌دهد اجتماعات ملی در این قاره در مجموعه‌ تمدنی اروپایی منسجم به همکاری بپردازند. اروپا برفراز این فرهنگ‌ها، مجموعه‌ای از ارزش‌هاست. هدف یک‌دست‌کردن، تحقق، آزمودن، پیش‌بردن و پاسداری از این ارزش‌هاست. این ارزش‌ها در اصول حقوقی مشترکی ریشه دارد که آزادی فرد و مسئوولیت اجتماعی را به رسمیت می‌شناسد. سازه‌ فرهنگی اروپا که خود بر سنگ‌بنای یونان باستان و مسیحیت قرار گرفته، این ارزش‌ها را در دوره‌های تاریخی رنسانس و جنبش اومانیستی و روشنگری که منجر به پیشبرد دموکراسی، به رسمیت شناختن حقوق بنیادی بشر و حاکمیت قانون شد، گسترش داد.

... این ساختار چند فرهنگی اروپا بر این اساس به سنگ‌پایه‌ای ایدئولوژیک برای همگرایی اروپا تبدیل شده است. این ساختار به پروژه‌ همگرایی اروپا رایحه‌ا‌ی امیدبخش، ظاهری جهانشمول و درخششی اخلاقی را به گرو می‌دهد. این ساختار چارچوبی ایدئولوژیک برای جذب و دفع دیگر عناصر فرهنگ را فراهم می‌سازد. در واقع، به میزانی که دیگر فرهنگ‌ها این ارزش‌های جوهری اروپایی را در بر دارند به نظر می‌رسد که از فضیلت مجاورت و کنش با اروپا برخوردارند.

... پنهان شدن ِمنطقی اقتصادی، که در پشت این گسترش اروپایی نهفته است، تنها دسیسه‌ای از جانب مدیران، بانکداران یا گروه‌های فشار صنعتی نیست. این نتیجه‌ سیستم اقتصاد بازار در زمینه‌ جهانی‌شدن است. در این زمینه، اقتصاد به عنوان حوزه‌ای غیر ارزشی که به طور خودکار به خواسته‌ها و نیازهای مردم پاسخ می‌دهد، به چشم می‌آید. از آن‌جا که این سیستم تاکنون به پرسش‌ کشیده نشده و هیچ جایگزین اروپایی اجبارآوری برای آن وجود ندارد، کسانی که از پیامدهای آن ناخرسندند برای این می‌کوشندکه روزنه‌ای برای مبارزه در راه پاسداری از فضای چندفرهنگی، حقوق و حفاظت از اختلافات فرهنگی بیابند. این دو امر خطیر و مبارزه‌ای که در این زمینه شکل می‌گیرد، اموری گفتگویی هستند به این خاطر که پیروزی رو به رشد گفتمان‌های فرهنگی درباره‌ دین، هویت، قومیت، اجتماعات محلی و دیگر چیزها، اندیشه‌ بی‌طرفی بازار ‌آزاد را مشروع می‌سازد. در واقع، این گفتمان‌ها در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند، به صورتی که پیش‌فرض‌هایی عملی که در یکی از این گفتمان‌ها جاسازی شده، دیگر پیش‌فرض‌های گفتمانی دیگر را توجیه کند. تعامل میان این حوزه‌های گفتمانی اثری عمیق بر رویکردهای سیاست‌گذاری در ارتباط با " اسلام و غرب" و "اسلام و اروپا" داشته است.

اسلام و پروژه‌ اروپایی

در برابر این پشت صحنه، اسلام در گفتمان اروپایی به عنوان چیزی که ضد اروپایی است واسازی شده است: مفهومی تمدنی که بالقوه با تمدن اروپایی مخالف و در حال نزاع است. انقلاب ایران، وضعیت سلمان رشدی، امواج الهام‌بخش مسلمانان شبه نظامی در برابر اشغالگری و رژیم‌های موجود، رژیم‌های اقتدارگرای عرب و رشد طالبان، همه نمونه‌هایی هستند که به خاطر تفاوت‌های بنیادی دو خط سیر فرهنگی به وجود آمده‌اند. این تفکر که تفاوت‌های فرضی فرهنگی این توانایی را دارند که خود را به شکل منازعه با اروپا نشان دهند - تفکری که به طور آشکاری در کتاب "برخورد تمدن‌ها"ی ساموئل هانتینگتون گسترش یافت - در گفتمان سیاسی اروپا و آگاهی مردم اروپا نقش برجسته‌‌ای یافته است.

این واقعیت که در همسایگی اروپا مسلمانان جای گرفته‌اند و مهاجرت این همسایگان در چند دهه‌ گذشته به اروپا نرخی افزایشی داشته است، به این گفتمان ذهنی اجازه می‌دهد که در برابر اتفاقات دنیای واقعی توجیه یابد. عصبانیت‌های سیاسی و عمومی از این امر، خواه موجه باشد یا نه، تمرکزی قابل احساس دارد. تمایلی قوی وجود دارد که این عصبانیت را به عنوان گفتمانی که برای گفتگو درباره‌ مشکلات برخاسته از کمک‌های انسانی به مهاجران مانند کار و سرپناه به کار می‌رود صورت‌بندی نکند، بلکه این عصبانیت تحت این عنوان که این مهاجرت‌ها برای فرهنگ‌های بومی اروپایی و ارزش‌های عمومی فرهنگ اروپایی خطری احتمالی است سامان یافته‌اند.

شکست همگرایی؟

حوزه‌ دیگری که بحث چندفرهنگی‌بودن در آن به کار برده شده، تصور شکست و ناکامی مهاجران و آوارگان کشورهای غیراروپایی برای پیوستن و ادغام شدن در جوامع میزبان اروپایی است. ساخت اجتماعی مهاجران و به ویژه مسلمانان در هنگام مشارکت سیاسی و اجتماعی در زندگی اروپایی، در برابر این پشت صحنه‌ اروپایی در پنجاه‌ سال گذشته، دو جنبش عینی مردم‌نگارانه را به وجود آورده است. اولین جنبش، مهاجرت کارگران و خانواده‌های آنان از کشورهای در حال توسعه برای پرکردن مشاغل کم درآمد اروپایی در دهه‌ بود که دولت‌های اروپایی مهاجرت را تشویق می‌کردند. اما در دهه‌ رکود اقتصادی باعث شد تا بسیاری از کشورهای اروپایی جلوی مهاجرت را بگیرند. دومین تمایل به مهاجرت مربوط به افزایش تعداد افرادی بود که بر اثر منازعات سیاسی یا اقتصادی و ناامنی موجود در کشورهایشان پس از جنگ سرد به اروپا می‌آمدند.

مفهوم "خارجی‌ها" اکنون یکی از خصیصه‌های دائمی جوامع اروپایی است. جایگاه اجتماعی و دسترسی خارجی ها برای مشارکت مدنی نمی‌باید به خاطر معیارهای رفتاری سخت‌گیرانه، به فراموشی سپرده شود

پیش از این، در دهه "دیگران"، کارگران مهمان از ترکیه، مراکش، یا الجزایر بودند امروز "دیگران" همه مسلمانند. تغییر تاریخی در این تصویری که از مهاجران وجود داشت محصول حرکت‌های اسلامی در دنیای عرب و دنیای اسلام و صحنه‌ سیاسی بود. ناگهان اسلام به چیزی تبدیل شد که قدرتی بسیج‌کننده دارد، چیزی که در حال تجدید حیات است. مهاجران که مشکل‌شان ناشی از وضعیت پایین اجتماعی و اقتصادی آنان در طول چند دهه بود نه به این عنوان بلکه در مقام "فرهنگی متفاوت" شناخته شدند. از خلال این "وضعیت ذهنی"، بحث درباره‌ "سیستم اجتماع‌گرایانه" به همگی مباحث اولویت پیدا کرد. با جداکردن مهاجران از ملیت آن‌ها و متصل‌کردن آن‌ها به یک مجموعه‌ فرهنگی و تمدنی، این امکان به وجود آمد که حضور مهاجران با پنهان‌کردن این پیش‌داوری به عنوان پاسداری از ارزش‌های اروپایی به مشکلی فرهنگی بدل شود.

خطر اصلی این است که این پیش‌فرض‌ها می‌توانند قائم به ذات و خودبسنده باشند. برای نمونه هیچ‌گاه پرسیده نمی‌شود که چرا چنین ادعا می‌شود که ادغام سیاسی و فرهنگی مهاجران مسلمان و آگاهی‌یشان خیلی فراتر از افق‌های خانواده و همسایگان نمی‌پرد، در واقع، هیچ‌گاه این سوال درباره‌ کارگران ساکن در دیگر سرزمین‌های همسایه که به طور مشابهی افق‌های دیدشان خیلی دورتر از فرهنگ محلی خودشان نمی‌پرد پرسیده نمی‌شود. به هیچ‌وجه پرسش از این نبود که این ادغام در چه چیزی و چگونه صورت گرفته است؟

اسلام به مثابه‌ انگیزشی فرهنگی

مفهوم اسلام، امروز، در مقام انگیزشی فرهنگی در گفتمان سیاسی و زندگی روزمره به روشنی یافت می‌شود. مهاجران از کشورهای جنوب صحرا و آمریکای لاتین به عنوان پناهندگانی که از فرهنگی مشابه آماده‌ پذیرفتن هنجارهای اروپایی هستند دیده می‌شوند. برخلاف ایشان، مسلمانان اغلب این گونه دیده می‌شوند که نمی‌خواهند سبک‌های غالب در فرهنگ اروپایی و آداب آن را بپذیرند. سیاست‌گذاران اروپایی و سیاست‌مداران، تفاوت‌های سبک زندگی را به عنوان انکار اساسی ارزش‌های اروپایی تفسیر می‌کنند.

سخن‌گفتن درباره‌ همگرایی مسلمانان، به آسانی مردمان بومی اروپا را از موضوعاتی که به ساختار نژادپرستانه‌ی اروپا مربوط می‌شود، بی‌نیاز می‌کند. اروپا به کمک خطوط ایدئولوژیکی که ترسیم کرده، این امر را ممکن کرده است تا چندفرهنگی‌بودن را به عنوان یک خصیصه‌ ذاتی از هویت اروپایی معرفی کند. از آن رو تنها چندفرهنگی‌بودن می‌تواند خودش را ارزیابی کند چراکه به عنوان "پروژه‌ای اجتماعی که می‌باید به پیش‌برده شود" مفهوم‌سازی نشده بلکه به عنوان عنصری که همیشه بخشی از هویت اروپا بوده است تصویر می‌شود. به همین خاطر اگر تنش‌هایی فرهنگی در جامعه اتفاق افتد چه به صورت نزاع‌هایی قومی باشد یا مذهبی، بسیار ساده است تا انگشت اشاره را به سوی "دیگران" به عنوان علت این منازعات گرداند. اگر که اروپا چندفرهنگی است و هنوز نزاع‌های فرهنگی وجود دارند پس این "دیگران" هستند که خود را با فرهنگ اروپایی سازگار نکرده‌اند. این بحث چنین صورت‌بندی شده که این اجتماعات مسلمان هستند که لازم است به واقعیت چندفرهنگی‌بودن اروپا بپیوندند. اگر ایشان موفق نشوند، مطمئنا این مشکلی است که از فرهنگ اسلام برایشان به جا مانده.

اسلام کنش‌گر

در این چارچوب تحلیلی اسلام و نه هر فرد مسلمان به عنوان کنش‌گر در عرصه‌ عمومی شناخته می‌شود. چنین فرض شده که کنش‌گران مسلمان در جایگاهی قرار گرفته‌اند که دستگاه فرهنگی‌شان، با نفوذی که بر ایشان به‌جا گذاشته است، این شرایط را به وجود آورده و همه‌ رفتارهای مسلمانان را همین فرهنگ فرمول‌بندی می‌‌کند و توضیح می‌دهد. این احساس که به صحنه آمدن اسلام در عرصه‌ عمومی هر روز کامل‌تر می‌شود چیزی است که به سختی تحت تاثیر این الگوی فرهنگی اروپا به عنوان تهدیدی خطرناک تفسیر می‌شود، در صورتی که ممکن است حرکتِ "عادی" گروهی بر اساس منطق جستجوی منافع تلقی شود. خواسته‌های اجتماعی روزافزون مسلمانان به عنوان شاهدی بر این واقعیت نگریسته نمی‌شود که مسلمانان احساس می‌کنند در خانه‌ خود هستند و در پی آن‌اند که جایگاه مناسبی را در این جامعه به دست آورند؛ بلکه به جای این، تقاضای آنان برای ساختن مسجد، امکان خوردن غذای حلال در مدارس یا درخواست تعطیلی‌های معین دینی به نحوی برای تمدن اروپایی و دموکراسی این‌جهانی خطرناک تفسیر می‌شود.

رفتار اسلام و مسلمین

... خطر به سختی بزرگ‌نمایانده‌شده‌ اسلام بنیادگرا به سادگی ابزاری برای نادیده‌گرفتن نفوذ صداهایی از این دست شده به این بهانه که این چیزی نیست که "ما" اروپاییان می‌خواهیم بشنویم. برنامه‌ کار بر روی ویژگی "چندفرهنگی‌بودن" اروپا، این امر را در کانون موضوع مهم "اسلام در اروپا" روشن می‌کند که مسلمانان در اروپا حق شرکت کردن در این تصمیم‌گیری را دارند.

پانوشت:

این نوشته خلا‌صه ای است ترجمه شده از مقاله‌ زیر:

.Islam, the European Union, and the Challenge of Multiculturalism


سمی زمنی و کریستوفر پارکر
ترجمه : دانیال شاه زمانیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها