در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فردای آن روز پس از مراجعت به منزل متوجه شدم کربلایی کولر را باز کرده و برده و من نمیتوانستم کاری کنم. هم وضع اقتصادی خوبی نداشتم و هم با یک آدم کجخلق روبهرو بودم. به ناچار پس از مدتی آنجا را تخلیه و اثاثکشی کردم. ایام گذشت و کربلایی در دل خاک آرمید و یکی از اعلامیههایش را روی تیر برقی که در سر راه من قرار داشت چسبانده بودند که وقتی چشمم به آن افتاد به یاد آن روز افتادم. ولی تصویر کربلایی طوری بود که انگار با من سخن میگفت و تقاضای بخشش و حلالیت داشت و من اعتنا نمیکردم.
چند روزی که من از آن محل عبور میکردم مدام این قضیه تکرار میشد و من به علت دلخوری قادر نبودم که او را ببخشم تا اینکه یکی از همان روزها در حال عبور از کنار تیربرق متوجه شدم اعلامیه دیگری را روی اعلامیه کربلایی چسباندهاند که با دیدن آن نفس راحتی کشیده و بسیار خوشحال شدم که از دست نگاه معنیدار او راحت شدهام ولی فردای آن روز با کمال تعجب دیدم که به اندازه تصویر کربلایی از اعلامیه رویی پاره شده و مجددا تصویر کربلایی با همان نگاه ملتمسانه نمایان گشته و به من زل زده است.
لذا جلوتر رفتم و گفتم کربلایی مرا از رو بردی، حلالت کردم و برایش فاتحه خواندم. روز بعد اثری از اعلامیه روی تیر برق نبود و به کلی محو و پاره شده بود.
محمد مظفری -اسلامشهر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: