5 ماه انتظار

اواسط اردیبهشت سال 1367 در شعبه 2 آگاهی آن زمان با پرونده عجیب مفقود شدن مرد جوانی به نام مجید روبه‌رو شدم. او که با خودروی خود کار می‌کرد، چند روزی بود که به طور ناگهانی ناپدید شده بود. هیچ کس از او خبر نداشت. خانواده‌اش سخت نگران بودند. کارآگاهان زبده اداره آگاهی، تحقیقات گسترده‌ای برای یافتن مجید آغاز کردند.
کد خبر: ۲۵۶۱۳۳

تحقیقاتی که بیش از 5 ماه به طول انجامید و نتیجه آن بسیار تلخ و دردناک بود. مجید قربانی یک جنایت فجیع شده بود. آنچه که در پی می‌خوانید، برگی از این پرونده است.

در تاریخ 13 اردیبهشت 67، پیرمردی به همراه عروسش به کلانتری مراجعه و اعلام می‌کند که پسرش 3 روز است که به طور ناگهانی ناپدید شده و هیچ کس کوچک‌ترین خبری از او ندارد. پیرمرد که موجی از غم و اندوه از چهره‌اش زبانه می‌کشید، به ماموران کلانتری گفت: ترا به خدا، پسرم را پیدا کنید. هیچ کس نمی‌داند او کجاست. دختر 4 ساله‌اششب و روز بهانه‌اش را می‌گیرد. بعد از خدا تنها امیدمان به شماست.

ماموران کلانتری بعد از انجام تحقیقات مقدماتی، با دستور مقام قضایی پرونده را به اداره آگاهی ارجاع و کارآگاهان شعبه 2 اداره آگاهی مامور رسیدگی به پرونده مفقود شدن مجید می شوند. آنها در اولین قدم به بازجویی از خانواده مجید می‌پردازند.

آرزو همسر 24 ساله مجید به کارآگاهان می‌گوید: شوهرم با خودرو تویوتای خود مسافرکشی می‌کرد. او مرد بسیار مهربان، پرکار و در عین حال همسری خوب و فداکار بود. صبح تا شب با ماشین کار می‌کرد تا چرخ زندگی‌مان بچرخد. ما با دختر 4 ساله‌مان زندگی خوب و شادی داشتیم و هیچ مشکلی هم در زندگی نداشتیم. با این که وضع مالی‌مان خوب نبود، اما در کنار هم بسیار خوش و خرم بودیم. مجید بعضی وقت‌ها که مسافر برای شهرستان می‌خورد، به شهرستان می‌رفت و شب به خانه نمی‌آمد. البته قبل از رفتن هر طور بود خبر می‌داد. آن روز صبح رفتسرکار. ظهر برگشت و ناهار خورد. استراحت کرد و ساعت حدود 4 دوباره سوار ماشین شد و رفت. خیلی هم سرحال و شاداب بود و به دخترمان قول داد که شب او را به پارک ببرد. اکثر اوقات حداکثر تا ساعت 10 شب برمی‌گشت خانه. اما آن شب هر چه منتظر شدیم، نیامد. دخترم خیلی بی‌تابی می‌کرد. می‌گفت بابا قول داده مرا به پارک ببرد چرا نیامد؟ تمام شب چشمم به در بود، اما نیامد. صبح خیلی زود دست دخترم را گرفتم و به خانه پدرشوهرم رفتم. موضوع را به خانواده او اطلاع دادم. گفتم دیشب مجید به خانه نیامده. پدرشوهرم دلداری‌ام داد و گفت نگران نباش. حتما مسافر شهرستان داشته، رفته شهرستان. خواست برگردم خانه و منتظرش بمانم. آن روز هم تمام مدت خانه بودم و انتظار کشیدم اما باز‌هم خبری از مجید نشد.

ساعت 8 شب بود که پدر و مادر مجید به خانه‌مان آمدند. آنها هم نگران شده بودند. آن شب پیش ما ماندند. صبح روز بعد، برادر شوهرم هم آمد و بعد به همراه پدر مجید جستجو برای یافتن مجید را آغاز کردند. خیلی جاها سر زدند، اما هیچ اثری از او پیدا نکردند. هیچ کس او را ندیده بود. خانه همه فامیل و اقوام و دوستان سر زدند، اما هیچ اثری از او نیافتند. بالاخره مجبور شدیم موضوع را به کلانتری اطلاع دهیم. بعد ما را به اینجا فرستادند. حالا هم از شما می‌خواهم به خاطر خدا، به خاطر دخترم که شب و روز بهانه پدرش را می‌گیرد، او را پیدا کنید.

پـدر مـجـیـد هـم بـه کارآگاهان گفت: پسرم با هزارقرض یک تویوتا خرید. او سرش به کار خودش گرم بود. صبح تا شب با تمام توان کار می‌کرد تا هم خرج زندگی‌اش را دربیاورد و هم بدهی‌اش را بپردازد.

پیرمرد ادامه داد: پسرم نه رفیق‌باز بود و نه اهل خلاف. حتی سیگار هم نمی‌کشید و آنقدر سر به زیر و با متانت بود که در محل همه بخوبی از او اسم می‌برند.

کارآگاهان پس از بازجویی از خانواده، دوستان و همسایه‌ها و اقوام مجید، حکم جلب اتومبیل وی را صادر و از اداره اجراییات راهنمایی و رانندگی جهت تخلف اتومبیل فوق استعلام کردند. در عین حال شماره و نوع خودرو را به تمام مراکز انتظامی سراسر کشور اعلام و دستور توقیف آن را صادر کردند. در این میان از مراجع قضایی و انتظامی نیز استعلام انجام می‌دهند و در عین حال به بررسی پرونده‌های اجساد مجهول‌الهویه می‌پردازند.

بعد از گذشت حدود یک ماه، اداره اجراییات راهنمایی و رانندگی اعلام می‌کند که اتومبیل فقدانی 3 هفته قبل در تهران با شماره گواهینامه ... مرتکب خلاف شده است. این اولین سرنخ کارآگاهان برای یافتن راز مفقود شدن مجید است.

پس از آن که شماره گواهینامه به دست کارآگاهان مـی‌افـتـد، بـلافـاصـلـه اقـدامـات گـسـتـرده‌ای جهت شناسایی صاحب گواهینامه انجام گرفته و پس از بررسی‌های لازم، صاحب آن به نام فرامرز تحت تعقیب قرار می‌گیرد.

کارآگاهان پس از چند روز جستجو، فرامرز را دستگیر و خودروی مجید را در پارکینگ خانه او کشف می‌کنند.

فـرامـرز در حـالـی کـه کاملا بهت‌زده بود، در بازجویی به ماموران می‌گوید: تویوتا را از 2 نفر به نام تیمور و داوود خریده‌ام.

ماموران با کمک فرامرز، تیمور و داوود را دستگیر و تحت بازجویی قرار می‌دهند. تیمور و داوود در بـازجـویی اظهار می‌دارند خودرو را به صورت قولنامه‌ای از شخصی به نام جلال معروف به جلال دوکله که ساکن تاکستان است، خریداری کرده‌اند. آنها اضافه می‌کنند که جلال قرار بوده خیلی زود سند را به‌نام بزند و آنها نیز سند را به نام خریدار بعدی بزنند. تیمور و داوود که از افراد سابقه‌دار بودند، مدعی شدند که تویوتا را به قیمت 600 هزار تومان خریداری کرده و با 80 هزار تومان سود به فرامرز فروخته‌اند. آنها قولنامه‌ای را که حکایت از خرید خودرو از جلال بود را نیز ارائه می‌دهند.

تیمور و داوود بصراحت اعلام می‌کنند که از سرقتی بودن خودرو هیچ اطلاعی نداشته‌اند؛ اما اعتراف می‌کنند که با جلال در زندان آشنا شده‌اند. او هم در مورد خودرو به آنها گفته است که تویوتا را بابت طلبش از پسرخاله‌اش گرفته است و چون پول لازم دارد، می‌خواهد زیر قیمت بازار بفروشدش.

کارآگاهان بدون درنگ عازم تاکستان شده و پس از مراقبت‌های ویژه، جلال را شناسایی و دستگیر مـی‌کـنـنـد. جـلال در پـاسـخ بـه ماموران در مورد چگونگی به دست آوردن خودرو می‌گوید: آن را از شخصی به نام هوشنگ خریداری نموده و قولنامه رسمی ندارد. فقط روی کاغذ و به صورت دستی که آن کاغذ هم گم شده، معامله صورت گرفته است.

جلال به تهران منتقل شده و تحت بازجویی بیشتر قرار می‌گیرد. وی همچنان به صحنه‌سازی و انکار حقایق می‌پردازد و می‌گوید: یک روز مقابل بنگاه ایستاده بودم که شخصی که بعدا فهمیدم نامش هوشنگ است، اتومبیل فوق را آورد و طبق یک کاغذ دست‌نوشته به قیمت 550 هزار تومان خریداری کردم. بعد هم آن را با قیمت 600 هزار تومان به تیمور و داوود فروختم. هوشنگ قرار بود در عرض یک ماه سند را برایم بیاورد؛ اما هیچ خبری از او نشد. حالا هم هیچ آدرسی از او ندارم.

وقتی از جلال پرسیده می‌شود که چرا به داوود و تیمور گفتی خودرو متعلق به پسرخاله‌ات است و بابت طلبت آن را گرفته‌ای، وی به تناقض‌گویی افتاد. همین امر باعث شد که بازجویی از جلال دامنه گسترده‌ای بیابد.

بالاخره بعد از بازجویی‌های مکرر، جلال مجبور به اعتراف شده و می‌گوید: تویوتا را از شخصی به نام فریدون ساکن شهریار خریده‌ام.

جلال آدرس فریدون در شهریار را در اختیار کارآگاهان قرار می‌دهد و آنها عازم شهریار شده و پس از یک جستجوی گسترده، شبانه فریدون را در مقابل خانه‌اش شناسایی و دستگیر می‌کنند. وی به اداره آگاهی تهران منتقل و تحت بازجویی قرار می‌گیرد. فریدون در بازجویی منکر همه چیز شده و اعلام می‌کند که اصلا خودرویی به جلال نفروخته و او دروغ می‌گوید.

کارآگاهان در تحقیقات خود پیرامون فریدونپیمی‌برند او یک سابقه‌دار است که مدت‌ها در زندان بوده است. فریدون پس از 24 ساعت بازجویی مداوم، سکوت را شکسته و پرده از راز مفقود شدن مجید کنار می‌زند.

فریدون در گوشه‌ای از اعترافات خود می‌گوید: مـدت‌هـا بـود که جلال را می‌شناختم. یک روز برحسب تصادف با او روبه‌رو شدم. صحبت از وضع مالی پیش آمد، به جلال گفتم بدهی دارم و از طرفی می‌خواهم ازدواج کنم؛ ولی پولی در دست و بالم ندارم. جلال که در کار خرید و فروش ماشین بود، گفت وضع من هم آنچنان خوب نیست. بعد از مدتی بحث و صحبت به این نتیجه رسیدیم که به تهران آمده و ماشین سرقت کنیم. در ابتدا من زیاد راضی نبودم؛ ولی جلال خیلی اصرار می‌کرد و گفت تو ماشین را بدزد، من خودم آبش می‌کنم.‌ آن روز در خیابان‌های تهران پرسه می‌زدیم. ساعت حدود 7 یا 8 شب بود که یک تویوتا جلوی پایمان ترمز زد. با او قرار گذاشتیم در ازای کرایه خوبی، ما را به شهریار ببرد. وقتی نزدیکی‌های شهریار رسیدیم، به بهانه رفتن به باغ او را از جاده اصلی دور کردیم. در محل خلوتی، جلال از پشت طنابی را که قبلا آماده کرده بود، دورگردن راننده انداخت و من هم دست‌هایش را از جلو گرفتم تا...

وقتی راننده جان داد، خودرو را به محل خلوتی منتقل کردیم و جسد راننده را در گودالی انداختیم و رویش خاک ریختیم. بعد هم با ماشین از آنجا دور شدیم. جلال به من گفت به خاطر این که سند ماشین را نداریم، تو آن را به اسم خودت به من بفروش تا بعدمن آن را براحتی بفروشم، من هم این کار را کردم. بعد از مدتی جلال 300 هزار تومان آورد و به من داد و گفت این هم سهم تو.

کارآگاهان سپس جلال را مجددا تحت بازجویی قرار دادند. وی منکر قتل شد و گفت: هیچ نقشی در قتل و سرقت نداشته‌ام و فریدون به من تهمت می‌زند.کارآگاهان که پی برده بودند جلال نیز در جنایت نقش داشته است، وی را با فریدون رودررو کرده و در آنجا بود که جلال نیز به شراکت و ارتکاب جنایت و سرقت اعتراف کرد.

با اعتراف قاتلان به قتل مجید، کارآگاهان بلافاصله به محلی که جسد در آنجا دفن شده بود، رفته و جسد مجید را از گودال بیرون آورده و جهت مراحل قانونی به پزشکی قانونی منتقل می‌کنند.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها