جهانی در یک مرز – 21

غم دوری از وطن

غروب روزی دیگر، به جشن عروسی یکی از بستگان (آقای امینی) در روستای "چهو" رفتیم و در شادی آشنایان شریک شدیم. سه تن از دوستان قدیمی ام را در جشن عروسی دیدم . بحث در خصوص انتخابات مجلس هشتم که سال گذشته برگزار شده بود، درگرفت. وقتی غیر از این دو، کسان و آشنایان دیگری هم از راه رسیدند، ادامه ی بحث – در موضوع تقلب گسترده در انتخابات شهرستان های مهر و لامرد - پر حرارت شد.
کد خبر: ۲۵۴۸۷۵

از آنها خوشم آمد، صریح و بی غل و غش و "فهمیده" بودند، اثری از ترس و چاکرمنشی در آنها دیده نمی شد، مدارک دانشگاهی و آکادمیک نداشتند اما معلومات و بصیرت داشتند و جنبه های زندگی سیاسی در منطقه و وضع آن را که برای من ناشناخته بود، خوب می شناختند. در مورد انتخابات، از گرایش های سیاسی و آرایش نیروها، درکی ساده و روشن داشتند.

 

به  رد گسترده ی صلاحیت نامزدهای اصلاح طلبان در سراسر کشور بویژه استان فارس، به نحوه ی گزینش و چینش اعضای هیات های نظارت و اجرایی ، جناحی عمل کردن برخی مجریان انتخابات ، شایعات مربوط به تقلب گسترده در آن و رسیدگی نکردن به شکایات مردم معترض و منتقد بودند.

 

صاحب نظران، ریشه ی بسیاری از دردهای ایران را فقدان حکومت قانون، عدم کارایی دولت، فساد دولتیان، ذهنیت سنتی ایرانیان، بی خبری مردم و آشنا نبودن آنان با اندیشه های جدید می دانند. مثلا مفاهیم دموکراسی، انتخابات، نمایندگی، مشارکت، قانون و وطن خواهی از مفاهیم بنیادین اندیشه ی سیاسی جدید و از مباحث "حاکمیت ملت" است که فرمانروایان ما یا با این مفاهیم آشنا نیستند یا آن را قبول ندارند.

 
                                                           *****
سیزدهم فروردین "روز طبیعت" مطابق رسوم کهن ایرانیان با جمع خانواده در بیرون از منزل گذراندیم و به "تنگه ی فاریاب" در دل کوهستانی نزدیک شهرستان مهر رفتیم که از جوی روان و درختان پرسایه برخوردار بود. من اما گرفتار تب شدیدی بودم . شاید علتش آن بود که فردای سیزده به در باید زادگاهم را ترک می کردم!. زندگی همین است تا به جایی و کسی دل می بندی باید ترکش کنی! 

ترک کردن و رفتن و هجرت کردن چه مفهومی دارد؟ چه بسیارند کسانی که در یک جا می مانند و همان جا می میرند و سراسر زندگی شان را با آرزوی رفتن به شهرها و کشورهای دوردست می گذرانند.

گروهی هم هستند که هجرت می کنند، خودخواسته و هدف دار در عین حال غم دوری از وطن و زادگاه همیشه چون خوره، جان مهاجران را آزار می دهد. خود من، آیا هرگز توانسته ام آن زادگاه و منطقه و مردمش را فراموش کنم؟!

همچنان که از زادگاه و تک تک روستاها وبخش های غربی شهرستان "مهر" دور می شدم و آخرین آن ها را که "فال و اسیر و دارالمیزان بود"، ترک می کردم می کوشیدم در خاطرم سال های کودکی و نوجوانی ام را به هم پیوند دهم و تکه های جداافتاده ی زندگی گذشته ام را کنار هم بچینم. شاید به "حقیقتی" دست یابم.

 

ساعت از هشت شب گذشته بود که به شیراز رسیدیم. همراه دو تن از دوستان، شام منزل دوست روزنامه نگارم حسین غلامپور دعوت بودیم. خانه ای در غرب این شهر دارد که از یک درویش خریده است و بر سردر آن، این گفته ی "ابوالحسن خرقانی" درویش و عارف نامدار ایرانی، حک شده است که " هر که در این سرای وارد شد نانش دهید و از ایمانش مپرسید". با دیدن و خواندن این گفته ی آن درویش، آرامش حس کردم!


همان گونه که پیش تر نوشته ام ، در متون ادبیات سیاسی و عرفانی ایران میان صوفی و درویش، تفاوت وجود دارد. بسیاری از صوفیان سرشناس و خانقاه های رسمی و غیررسمی، برخلاف دراویش، جیره خوار سلاطین، حکومت های نالایق و صاحبان قدرت بوده اند.

 

از قرن ششم هجری به بعد و بخصوص پس از یورش مغولان، با مسلط شدن "تصوف عابدانه" و عرفان زاهدانه و متشرعانه، درویشی و تصوف عاشقانه و عرفان درخشان ایرانی کم کم از نفس افتاد و آن همه شور آزادگی و تساهل که در عرفان و درویشی وجود داشت روز به روز کم سو و کم رنگ شد.

 

بتدریج صوفیان متشرع، فرصت طلب و دنیادوست جای درویشان عاشق، وارسته و آزاده را اشغال کردند، خانقاه ها دامگاه هایی شد برای فریب و تخدیر مردم و صوفیان مزور و مزدور در جهت حمایت از حکومت ها و حکومتگران بی کفایت، از یکدیگر سبقت و پیشی می گرفتند.

 

حافظ شیراز در قرن هشتم ناقوس این خطر را به صدا درآورد:


مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد     –             که نهاده است به هر مجلس وعظی دامی

 

یا


 " در خانقه نگنجد اسرار عشق بازی".


حافظ که مهم ترین منتقد تاریخ، حکومت و فرهنگ زمانه ی خود بوده است پرده از چهره ی صوفیان مکارعصرش برداشته است:


صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد     –                بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد

 

او در جای دیگری، ماهیت آنان را به نقد می کشد و می سراید:

 

صوفی شهر بین که چون لقمه ی شبهه می خورد      –                  پار دمش دراز باد آن حیوان خوش علف

 

از سوی دیگر از نظر سعدی و حافظ، واژه ی درویش و درویشی مظهر تصوف و عرفان عاشقانه در ایران و مظهر صوفیان راستین و آزاده است. حافظ از درویشان ستایش می کند و از این طریق به منزلت و جایگاه عرفان عاشقانه ی ایرانی که جوهر اصلی آن تساهل، مدارا، آزادی و آزاداندیشی است ارج می نهد. به گفته ی او:

 

آن که پیشش بنهد تاج تکبر خورشید             –                کبریایی است که از حشمت درویشان است

از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی         –                 از ازل تا به ابد فرصت درویشان است

دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال            –                 بی تکلف بشنو، دولت درویشان است

 

و در جایی و سخنی دیگر یادآور می شود که

" در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است – خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی"

بیان این نکات و مطالب، با سیر تفکر سیاسی و فرهنگی در جامعه ی  ما مربوط است و با مساله ی حکومت و برخی رفتارهای نامناسب آن، بی ارتباط نیست.


در شرایطی به این نکات و مطالب اشاره می کنم که دو نفر از وکیلان دراویش گنابادی پارسال روانه ی زندان شده اند. فرشید یداللهی و امید بهروزی وکیلان مدافع دراویش نعمت اللهی گنابادی که پروانه ی وکالتشان به سبب دفاع از این دراویش، باطل شده بود روانه ی زندان عادل آباد شیراز شدند. پیش از این دو هم شماری از درویشان در استان های قم، خراسان و لرستان، بازداشت ، محکوم و به زندان فرستاده شدند.

 

ادامه دارد...                                                                                                                  حسن سلامی

 

 

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها