حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
کیهان:4جنگ و یک انتخابات
«4جنگ و یک انتخابات» یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم محمد ایمانی است که درن میخوانید؛خاورمیانه به مفهوم واقعی در سده ای که گذشت، منطقه آشوب و بی ثباتی و جنگ بوده است. در آغاز قرن میلادی جدید، این بی ثباتی و جنگ شدت یافت. از سال 2001 تا 2008 در کمتر از 7 سال، 4 جنگ مهم در همین منطقه رخ داد. سال های 2001 و 2003، قشون کشی اشغالگران آمریکایی به افغانستان و عراق، و سال های 2006 و 2008 جنگ افروزی رژیم اشغالگر صهیونیستی علیه حزب الله لبنان و دولت مردمی حماس در غزه. 4 جنگ در 7 سال برای یک منطقه اتفاق کوچکی نیست و نشان می دهد خاورمیانه آبستن حوادث بزرگ و دوران سازی است که مستکبران و طواغیت اصلی دنیا را به تلاطم درآورده تا با دستکاری و اختلال در روند حوادث دوران ساز، مسیر آن را منحرف کرده و تغییر جهت دهند. یک طرف، جبهه بزرگ اسلامگرایی با محوریت ایران است که جنبش دموکراتیک مقاومت اسلامی را در جای جای منطقه و به کمک ملت ها پمپاژ می کند و در طرف مقابل، ماشین رزم چندجانبه مستکبران است که میلیتاریسم عریان را در کنار سیاست اختناق و سرکوب برخی سران مرتجع و جنگ نرم اطلاعاتی-فرهنگی برای متفرق کردن جبهه مقاومت اسلامی و از هم پاشی آن به کار گرفته است.
ما ملت ایران در منطقه ای زندگی می کنیم که ناامنی، تهدید، بی ثبات سازی، جنگ افروزی و تهاجم حرف اول را در آن می زند. در چنین منطقه ای اگر هم جنگ طلب نباشی- که ملت و حاکمیت ایران نیست- باز هم باید برای صلح و امنیت جنگید. برای نجنگیدن و جنگ نداشتن باید جنگید. و برای نجنگیدن و متحمل هزینه های جنگ نشدن، باید روحیه سلحشوری و تهاجمی و مقتدرانه داشت. به تعبیر قرآنی «دشمنان باید در شما شدت و قدرت و استحکام را حس کنند». آنها که می گویند برای صلح و امنیت و آرامش باید از اقتدار و عزت و جدیت و استحکام در عرصه سیاست خارجی دست شست، یکبار پیش از این منطق خود را پیش چشم همه انظار محک زده اند. مشی نرم و منفعل و از موضع ضعف آنها نه تنها میلیتاریست های مهاجم را رام نساخت بلکه گستاخ تر و هارتر کرد تا آن جا که التماس مذاکره از سوی برخی از همین سیاستمداران منفعل، با برخورد نخوت بار طرف آمریکایی در آن سال ها مواجه شد. اما دیپلماسی پیشرو، مقتدرانه و تهاجمی امروز دولت ایران باعث شده همان طرف آمریکایی درخواست «مذاکره بزرگ» - بر سر مسائل مختلف خاورمیانه از عراق و افغانستان تا لبنان و فلسطین در کنار ماجرای هسته ای- را به ایران ارائه دهد.
بر سر فناوری هسته ای، همان دولت هایی که می گفتند حق ندارید به فعالیت های ماقبل غنی سازی هم ادامه دهید چه رسد به فعالیت 50 سانتریفیوژ در حد تحقیقات دانشگاهی، امروز پیغام می دهند فعالیت نیمه صنعتی 7 هزار سانتریفیوژ شما را می پذیریم، شما هم توافق کنید که سانتریفیوژها را بیش از این توسعه ندهید. یک روز میلیتاریست ها با اشغال عراق و افغانستان- و با وجود این که از سرویس ویژه دولت اصلاح طلب وقت برای سرنگونی طالبان بهره گرفته بودند- ایران را در محور شرارت قرار می دادند و تهدید به حمله می کردند اما امروز همان رژیم میلیتاریست که فقط رونمای آن به اقتضای ضرورت ها و اضطرارها تفاوت کرده، منافقانه دعوت می کند که بیایید بنشینیم برای مشکلات حاد به ویژه در افغانستان و نیز عراق چاره اندیشی کنیم! در روزگار سابق، آمریکایی ها توانسته بودند ناامنی و بی ثباتی را نه فقط در عمق مرزهای ما بلکه در پایتخت (آشوب های تیرماه78) و در میان طیف هایی از مجلس و دولت رسوخ دهند.
فرض بر این بود که در روزگار کلید خوردن پروژه خاورمیانه جدید و کشورگشایی های مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی می توان ایران را از درون درگیر و مشغول خود کرد و در یک دوره 4 تا حداکثر 8-7 ساله پیروزی در جنگ جهانی چهارم را در تهران و بغداد و تل آویو و دمشق و بیروت جشن گرفت. در همان روزهای آغازین حمله به افغانستان بود که جیمز وولسی رئیس وقت سازمان سیا اعلام کرد جنگ جهانی چهارم در خاورمیانه آغاز شده و بیست و چند کشور اسلامی باید فتح شده و منطقه دگرگون شود. همان روزها بوش با تبخترتمام آغاز دور تازه جنگ های صلیبی را اعلام کرد. درست در همان روزگار بود که طیفی از نفوذکردگان در حاکمیت جمهوری اسلامی با صدای بلند اعلام کردند مسائل خاورمیانه و فلسطین و لبنان و عراق و دیگر مسلمانان به ما چه. تا توانستند کوشیدند پشت جنبش های مقاومت را در اوج فشارها و تهدیدها و محاصره ها خالی کنند و در کنار آن، هرجا که شد به آمریکا و انگلیس سرویس دهند. و آنچه در نهایت این داد و ستد یکسویه برای ملت ایران ماند، بدهکاری و بی اعتباری و تهمت شنوی و تهدیدشدن بیشتر از سوی مستکبران بود که طمع کرده بودند بی ثباتی را به درون مرزهای ایران بکشانند.
بیخود نبود آقای بوش از فرقه و حلقه ای سیاسی در ایران نام برد و صراحتاً اعلام کرد که از آنها برای مهار بنیادگرایان اسلامی حمایت می کند. این طیف سرویسی را به هیئت حاکمه جنایتکار و سلطه جوی آمریکا می دادند که ارزشمندتر از قدرت نظامی و اقتصادی و اطلاعاتی این ابرقدرت بود. آنها تبدیل به «تکیه گاه» برای «اهرم» فشار آمریکا شده بودند تا شاید بتوان ستون مقاومت را در ایران از جا کند یا از درون دچار آشفتگی و فروپاشی کرد. فشار از بیرون، اگر بر تکیه گاه این طیف «آمریکاپسند» قرار نمی گرفت هیچ تأثیری نمی توانست بگذارد اما با وجود اینها دشمن طمع کرده بود هجمه و فشار خود را بومی کند و دومینوی فتح خاورمیانه را از طریق سقوط ایران، با موفقیت به پایان رساند.
اما اشغالگران آمریکایی و صهیونیستی در آن 4 جنگ بزرگ شکست خوردند چون ملت و رهبری در ایران صفحه زرینی از مقاومت پیروز را رقم زدند. این پایداری پیروز اثر خود را در مقاومت لبنان و فلسطین گذاشت و پیروزی های بزرگ را در جنگ 33 روزه و 22 روزه رقم زد. از آن سو متحدان ایران در انتخابات های مختلف عراق و فلسطین و ترکیه روی کار آمدند و حالا وضعیتی شده که روزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال در جمع بندی تحولات خاورمیانه اذعان کند «ایران در حال پر کردن جای آمریکا در هر جای خاورمیانه است که کاخ سفید مجبور می شود از آن عقب نشینی کند... دولت لبنان که اکنون در صف کشورهای طرفدار آمریکاست با انتخابات پیش رو به کشور طرفدار ایران تغییر موضع خواهد داد... تهران دست به یک بازی صبورانه زده است. هر کجا که امکان داشته باشد این کشور مصمم است اهداف خود را از طریق امکانات سیاسی از جمله انتخابات دنبال کند. در حالی که گروه های طرفدار آمریکا به دلیل ضعف واشنگتن دلسرد شده اند، تهران امیدوار است متحدان این کشور در انتخاباتی که قرار است در سال جاری در افغانستان، لبنان، فلسطین و عراق برگزار شود، پیروز شوند... پیام ایران ساده است: ابر قدرت آمریکا در حال افول است. آنها در حال رفتن هستند و ما در حال آمدن. این مضمون تبلیغات خمینیستی است».
در چنین فضایی است که گزارش اخیر روزنامه جروزالم پست مفهوم عمیق تری پیدا می کند «منابع موساد می گویند نتایج بررسی ها و مطالعاتی که از داخل ایران می رسد، مؤید احتمال پیروزی احمدی نژاد در انتخابات آتی است اما در هفته های اخیر انتقاد به رویکردهای تندروانه وی در سیاست خارجی به ویژه درباره اسرائیل از سوی رقیبان اصلاح طلب او افزایش قابل ملاحظه ای یافته است». انتخابات ایران برای دستگاه های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل و انگلیس، حکم مرگ و زندگی دارد. آنها آن قدر پر توقع نیستند که آرزو کنند دولت دست نشانده آنان روی کار آید اما ناچارند امیدوار باشند دولتی ضعیف و منفعل روی کار آید. در این میان برخی عناصر سیاسی مشکوک تصویری فراتر از ضعف و انفعال را به نمایش می گذارند همچنان که یک عضو مشترک مشارکت و مجاهدین اخیراً با بیان اینکه «انتخابات ایران مهم ترین انتخابات سال 2009 و واجد تأثیرات جهانی است» از لزوم امدادرسانی به باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا خبر داده و می گوید «انتخابات ایران می تواند به تقویت بنیادگرایی ]لفظ جعل شده از سوی اتاق فکرهای سیا و ناتوی فرهنگی[ و یا تقویت صلح و روش های دموکراتیک همچون دوره خاتمی منجر شود. امروز نباید فقط به دنبال نجات ایران باشیم چرا که شاید انتخابات، نجات منطقه را نیز در بر داشته باشد. البته با آمدن آقای اوباما این فضای بین المللی ایجاد شده اما او به تنهایی نمی تواند کاری از پیش ببرد مگر آن که در منطقه جریان های بنیادگرا کنترل شوند»!
اینها چراغ سبزها و پالس های کاملاً روشن به سمت هیئت حاکمه سلطه جو، تجاوز طلب و میلیتاریست آمریکایی است و ثابت می کند نامزدی و نشان شدگی جریان مذکور از سوی دولت بوش بی جهت نبوده است. اکنون هم هیئت حاکمه آمریکا فقط گریم خود را- به اضطرار- عوض کرده وگرنه دموکرات ها کمتر از جمهوری خواهان، در دنیا جنگ افروزی و کودتا برپا نکرده اند.
بحث ها و نقدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در تبلیغات انتخاباتی نامزدها جای خود را دارد اما فراتر از همه این بحث ها باید توجه داشت که قلمرو امنیت ملی، بیش و پیش از همه این مباحث ضرورت دارد و این قلمرو باید مصون و محفوظ بماند. ملت در این میان تفاوت امنیت و عزت و اقتدار و استقلال را با نا امنی، طفیلی گری، گدایی محبت مستکبران و خوش رقصی های بی حاصل برای آنان می فهمد. به قول حکیم بزرگ «اگر فلسفه باید، فیلسوفی باید و اگر هم فلسفه نباید، باز هم فیلسوفی باید». ما در عرصه سیاست خارجی بخواهیم یا نخواهیم، باید که مقاومت و اقتدار پیشه کنیم؛ طرفدار پیشرفت و گسترش قلمرو نفوذ باشیم یا طالب امنیت در مرزهای خود.
ابتکار:گرایش های اقتصادی مطرح در انتخابات
«گرایش های اقتصادی مطرح در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری-1»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار است که در آن می خوانید؛با نزدیک تر شدن به روزهای سرنوشت ساز انتخابات ریاست جمهوری دهم آنچه از سوی نامزدهای حضور در این آزمون بزرگ انتظار می رود این است که برنامه هایی دقیق روشن و شفاف در حوزه های مختلف خصوصا در بخش اقتصادی ارائه دهند ولی متاسفانه هر چه بیشتر به 22 خرداد 87 نزدیک می شویم به نظر می رسد همین معدود داوطلبانی که به صورت رسمی خود را برای حضور در انتخابات آماده می کنند نیز ترجیح می دهند بیش از آنکه بر شعور انتخاباتی بیفزایند بر تنور شور آن بدمند! برپایه همین رویه نادرست هیچیک از نامزدهای فعال و خاموش تاکنون برنامه منسجم و در خور تاملی از برنامه ها و سیاستهای خود به جامعه و خصوصا قشر نخبه کشور که اصولا باید نقش هدایت افکار عمومی و رهبری بدنه جامعه را برعهده داشته باشند ارائه نکرده اند و تنها به ذکر شعارهایی در نقد عملکرد دولت فعلی و یا دفاع از آن بسنده شده است.
این در حالی است که طی 9 دوره انتخابات ریاست جمهوری در طول 30 سال انقلاب اسلامی همواره بر لزوم " برنامه محوری " به جای " شخص محوری " در انتخاب رئیس قوه مجریه کشور تاکید شده است ولی با کمال تاسف هر دوره شاهد آن هستیم که حتی نامزدهای ریاست جمهوری هم تمایل چندانی به این مسئله ندارند و ترجیح می دهند با دست گذاشتن بر نقاط ضعف دولتهای گذشته جامعه را به تغییرات جدی در رویه های قبلی امیدوار کنند و از سر دادن شعارهای زیبا گرچه ناشدنی دریغ نورزند.
تداوم و گسترش این رویه در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری که در آستانه ورود انقلاب به دهه چهارم عمر خود و قرار گرفتن در شرایطی حساس و خطیر برگزار می شود می تواند پیامدهای ناگوار و تاسف بار بیشتری داشته باشد. این نگرانی در حوزه اقتصادی که بی تردید طی سالهای اخیر و همینطور پیش رو روزهای پر فراز و نشیبی را از سر گذرانده و همچنان نیز در پیش خواهد داشت بیش از سایر بخشها وجود دارد چرا که عملکرد اقتصادی دولت در دوره نهم از جمله مواردی است که اظهارنظرهای به شدت متفاوت و متناقضی در مورد آن صورت می گیرد و به تبع همین مرزبندیها ادامه رویه های چهار سال گذشته گاهی به شدت زیانبار و گاه کاملا ضروری و لازم توصیف و ارزیابی می شود.
از این رو لازم به نظر می رسد نامزدهای ریاست جمهوری هر چه سریعتر و دقیق تر برنامه ها و سیاستهای اقتصادی خود را به جامعه ارائه کنند تا صاحبان رای با بررسی و مقایسه این برنامه نامزد مورد نظر خود را در بخش اقتصادی انتخاب کنند ولی از آنجا که چنین اقدامی تا لحظه حاضر از سوی هیچیک از داوطلبان فعلی صورت نگرفته و فرصت باقیمانده تا زمان انتخابات ریاست جمهوری نیز به سرعت رو به اتمام است روزنامه جام جم تلاش کرد از لابه لای سخنان و اظهارنظرات این نامزدها تصویری کلی از جهت گیریهای اقتصادی هر یک از روسای جمهوری احتمالی ارائه دهد البته بدیهی است در غیاب برنامه های روشن مدون که از جانب خود این افراد معرفی شود آنچه در پی می آید برداشتی آزاد از سخنان و نوشته های نامزدهای فعلی ریاست جمهوری است که صرفا در راستای کمک به افکار عمومی در انتخاب گزینه بهتر انجام شده است.
به نظر می رسد مجموعه سرفصلها و رویکردهای اقتصادی را فارغ از نامزدهای فعلی ریاست جمهوری می توان در دو لایه مورد بررسی قرار داد. لایه نخست که از آن به " رویکردهای تئوریک " تعبیر می کنیم مجموعه ای از نظرات و دیدگاه ها را در مورد مسائلی از قبیل: توسعه یافتگی جهانی شدن اقتصادی جایگاه دولت در روند حرکتی اقتصاد جامعه رابطه اقتصاد و سیاست و... شامل می شود.
لایه دوم که در آن به بحث در مورد تکنیکهای اقتصادی و روشهای بکار گرفته شده برای نیل به اهداف تعریف شده اقتصادی می پردازد شامل مسائلی از قبیل سیاستهای پولی و بانکی (نرخ سود تسهیلات بانکی نرخ سود سپرده های بانکی) سیاستهای ارزی سیاستهای مالی (مالیات یارانه ها و...) خصوصی سازی سرمایه گذاری خارجی بودجه و.... است. و سرانجام به اهداف دولت دهم از اتخاذ روشها و تکنیکهای اقتصادی فوق پرداخته می شود که می توان از آن جمله به نرخ تورم بیکاری فضای کسب و کار و... اشاره کرد.
این مسائل با وجود اینکه معلول مولفه های لایه اول هستند نظر به تماس مستقیم بدنه جامعه با آنها و برخورداری از درکی هر چند غیردقیق و حتی نادرست از معنای این مسائل در میان آحاد مردم در نگاه داوطلبان ریاست جمهوری از اهمیت بسیار بیشتری برخوردار است به گونه ای که به نظر می رسد تمامی نامزدهای فعلی اعم از نامزدهای بالقوه و بالفعل تمام هم و غم خود را بر روی همین حوزه و نقد و دفاع سیاستهای دولت نهم در این بخش متمرکز کرده اند.
در نگاهی کلی چنین رویکردی اگرچه مسبوق به سابقه است ولی پیامدهای ناگوار خطیری برای جامعه و آینده کشور به دنبال خواهد داشت که جبران آنها به سادگی میسر نیست چرا که مسائلی مانند تورم که در ادبیات عمومی از آن به گرانی تعبیر می شود و یا معضلاتی از قبیل بیکاری رکود که این معضل هم در کاهش میزان داد و ستد در سطح خرده فروشی خلاصه می شود و.... مسائلی هستند که به شدت قابلیت شعارزدگی در مورد آنها وجود دارد.
به عبارت دیگر نامزدهای ریاست جمهوری فارغ از تمرکز بر دوره دهم و در تمامی دوره ها میل زیادی به توجه نسبت به عملکرد دولت گذشته و سر دادن شعارهایی زیبا و عوام پسند در مورد عملکرد خود در صورت به قدرت رسیدن در این شاخصها از خود نشان می دهند. به عنوان مثال بسیار کم شاهد آن بوده ایم که نامزد احراز مقام ریاست جمهوری از برنامه های خود برای کوچک سازی دولت سخنی بگوید و این کار بسیار مهم را به عنوان یکی از شعارهای انتخاباتی خود انتخاب کند بلکه برعکس شاهد سر دادن انبوهی از شعارها و وعده هایی هستیم که بستر لازم برای تحقق آنها نه تنها کوچک شدن دولت نیست بلکه به دولتی بسیار بزرگتر و پرمشغله تر از اکنون نیاز است. بقیه گزارش (قسمت دوم و سوم) در شماره های بعدی به رویت خوانندگان عزیز خواهد رسید.
اعتماد:خلاء برآورد صحیح اطلاعات
«خلاء برآورد صحیح اطلاعات»عنوان سرمقاله ی روزنامهی اعتماد به قلم محمود محمدی است که در آن میخوانید؛تاریخ حکومت ها سرشار از عبرت است؛ عبرت از زمامدارانی که خلاف منافع خویش تصمیم گرفته و عمل کرده اند. آیا زمامداران به طور ارادی خلاف عقل و منافع خود عمل می کنند؟ شاه زمانی خطاب به ملت ایران گفت؛ «من هم صدای انقلاب شما را شنیدم» که دیگر دیر شده بود یا صدام حسین تا چند ساعت قبل از سقوط کشورش با رجزخوانی اطلاعات غلط به عالم منعکس می کرد، که اینها همه ریشه در خلاء برآورد صحیح اطلاعات و عدم محاسبه غرامت ناشی از تصمیمات غلط و سوءمدیریت دارد.مروری بر تاریخ سیاسی حکومت ها نشان می دهد کسب قدرت به مراتب آسان تر از حفظ قدرت است و کاربرد قدرت در جهت منافع از هر دو دشوارتر، زیرا کاربرد قدرت مبتنی بر خرد، علم و حکمت است. به ویژه در عصر امروز که زمامداری یک امر متکی به علم است؛ علم سیاستگذاری، برنامه ریزی، مدیریتی و ساز وکارهای نظارتی مدرن و مترقی. دغدغه های آیت الله هاشمی رفسنجانی در نشست هم اندیشی مشترک مجمع تشخیص مصلحت و قوه قضائیه از این منظر قابل تعمق است؛ دغدغه های کسی که طی بیش از نیم قرن سابقه مبارزاتی نقش اساسی در «کسب قدرت»، «حفظ قدرت» و «کاربرد قدرت» داشته و همچنان دارد. کسی که در اندیشه سیاسی پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی با استفاده ابزاری از دین توسط حکومت ها و قدرت ها به ستیز برخاسته، چرا که ماندگاری دین را به نقش برتر و معنوی آن در سیاست و مدیریت قدرت دانسته است. کسی که خوب می داند کارآمدی و توانمندی دولت پیوندی مستقیم با رشد درآمد، افزایش ثروت ملی و دستاوردهای اجتماعی دارد.
بنابراین انتقاد آیت الله هاشمی از نحوه زمامداری مملکت یک انتقاد سطحی و با انگیزه سیاسی نیست بلکه نظریه یی با پشتوانه نیم قرن تجربه در مبارزه و کشورداری است که باید برای همه کسانی که به بقا و مقبولیت نظام علاقه مندند بااهمیت باشد و یک بار برای همیشه با نشست نهادهای مسوول و نظارتی نظام برای پایان دادن به این برآوردها و آمارهای غلط و ضد و نقیض و عدم محاسبه غرامت ناشی از آن پایان دهد.چگونه می توان از این کلام حساب شده آیت الله هاشمی که «فاصله کشور با اهداف تعیین شده در سند چشم انداز توسعه و سیاست های اصل 44 و برنامه چهارم نامطلوب است» گذشت، در حالی که مواضع دولت خلاف آن را می گوید؟ آیا تنها نقادی، آن هم توسط شخصیتی باتجربه و مسوول نظیر آیت الله هاشمی رفسنجانی رفع تکلیف می کند؟ وی با صراحت گفته است؛ رهبر معظم انقلاب فرمودند «دولت حق ندارد در صدر اصل 44 و فرع آن سرمایه گذاری کند» و اضافه کرده است؛ «اقدامات دولت نقطه مقابل فرمایشات رهبر است.» دولت چه پاسخی دارد؟ دستگاه های نظارتی از جمله مجمع تشخیص مصلحت، مجلس شورای اسلامی، بازرسی کل کشور و دیوان محاسبات، چه جوابی دارند؟ وی پیش از این نیز در همایش اصل 44 بسیج را به پرسشگری دعوت کرد و طی سخنانی چندین فراز از تاکیدات رهبرمان در خصوص قطع وابستگی به نفت و تعریف ساز و کار تحقق اصل 44 را بیان کرد. وی با اشاره به آرزوی رهبر برای عدم وابستگی به درآمد نفت گفت؛ 10 سال مهلت نوشتیم تا هر سال 10 درصد از وابستگی به نفت کم شود و اضافه کردند «از آن تاریخ پنج سال می گذرد» و سوال بزرگی که باید برای یک دانشجو و استاد دانشگاه وجود داشته باشد این است که چقدر این امر تحقق یافته است؟ و سپس با قاطعیت در جمع خبرنگاران اعلام کرد عملکرد مجلس شورای اسلامی، دولت نهم و حتی مجمع تشخیص مصلحت نظام در خصوص اصل 44 خوب نبوده است.
نکته اینجاست که آیا همین سوال را نباید پرسید که چه تدابیری پیش بینی شده تا سیاست های کلی برنامه پنجم توسعه (در چارچوب سند چشم انداز 20 ساله که رهبر معظم انقلاب مورخ 21/10/87 کتباً ابلاغ کردند) به سرنوشت برنامه چهارم و غبطه خوردن همه از جمله ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت و رئیس مجلس خبرگان رهبری مبتلا نشود؟ شاید این هم از مظلومیت آیت الله هاشمی باشد که در صدر پایگاه های قدرت نظام قرار دارد و از قصور دولت و مجمع تشخیص مصلحت نظام سخن می گوید، مشاور و امین و یاور و دوست قدیمی رهبر است و از جایگاه رئیس خبرگان رهبری از قصور نسبت به «نامه صریح، تاکیدات و آرزوها»ی تحقق نیافته رهبری سخن می گوید. با این اوصاف و با توجه به جایگاهی که آقای هاشمی رفسنجانی دارد آیا ما نباید وی را مورد پرسش قرار دهیم تا به این سوال اساسی پاسخ گوید که چه کسی و چه رکنی از ارکان نظام مسوول عدم تحقق این سیاست ها است؟
رسالت:دستاورد یک سفر نورانی
«دستاورد یک سفر نورانی»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛مقام معظم رهبری از سهشنبه هفته گذشته به مدت یک هفته با سفر به کردستان موجی از شوق، امید و نشاط را در خطه دلاورمردان این منطقه پدید آوردند . مردم غیور شهرهای سنندج ، بیجار، سقز و ... با میهماننوازی تاریخی خود از چنین میهمان عالی قدری، رسم وفاداری و عشق به ولایت به همه ایرانیان آموختند.
مقام معظم رهبری در نطقهای شورانگیز و تاریخی خود بحث گسست قومیتها و مذاهب را که دشمن به صورت یک تهدید به آن مینگریست، یک فرصت معرفی فرمودند، فرصتی که ملت ایران را قادر خواهد کرد با این تفاوتها مسیر پیشرفت و ترقی و تعالی را با سرعت بیشتری طی کنند.
اسلامی اندیشیدن و ایرانی بودن شکافی برای «قومیت» و «مذهب» باقی نگذاشته است که دشمنان اسلام و ایران بخواهند در درون آن علیه ملت سنگر بگیرند. این حقیقتی بود که مقام معظم رهبری بحق بر روی آن انگشت تاکید گذاشت و هوشمندی ملت ایران نیز در طول تاریخ چند هزار ساله مهری بر سند این حقیقت انکارناپذیر است .رهبر انقلاب یک هفته میهمان مردم عزیز کرد بود. معظم له شهر به شهر رفتند و با مردم به گفتگو نشستند، مشکلات و مسائل آنها را از نزدیک بررسی کردند. تفرج صبحگاهی مقام معظم رهبری در ارتفاعات آبیدر - همانجا که در آغاز پیروزی انقلاب توپخانه قوای کفر و الحاد و نفاق برسر مردم سنندج آتش دشمنی و نفرت میریخت - تصویری از امنیت و امان را در کردستان واتاب میداد. امنیتی که مورد رشک و حسد کردها در همسایگی ما در عراق و ترکیه و ... است .
مردم کردستان طی یک هفته میهمانی با شکوه خود نمادی از وحدت ملی و انسجام اسلامی در سایه ولایت را به نمایش گذاشتند و این تصویر هواخواهان ایران و اسلام را خوشحال وبدخواهان ملت ایران را خشمگین کرد. مقام معظم رهبری در سخنان گوناگون خود در محافل مردمی و نیز نخبگان به موقعیت حساس و نقش برجسته ایران در جهان و منطقه اشاره کردند و فرمودند قدر این نظام و این نعمت الهی را بدانید. هوشمندی ملت بویژه نخبگان را نیز در برابر توطئههای دشمن طلب فرمودند.
ایشان به موضوع انتخابات اشاره فرمودند و از مردم خواستند به کسانی رای دهند که درد مردم و درد کشور را بدانند و از درد مردم احساس درد کنند. ساده زیست باشند و از اسراف و اشرافی گری بیزار.
امروز چهار رجل سیاسی و مذهبی توسط شورای نگهبان احراز صلاحیت شدند. بیتردید همه آنها صالحاند. اما ملت باید اصلح را انتخاب کند. مقام معظم رهبری در سفر به کردستان معیارها و شاخصهایی را معرفی کردند که هر کس میتواند از میان این چهار نفر، مصداق نامزد خود را جستجو کند و در انتخابات آینده برحجم مشارکت بیفزاید.
البته مقام معظم رهبری نقدی مشفقانه را به برخی اظهارات نامزدها نیز مطرح فرمودند و آنها را از سیاهنمایی و مطالبی که واقعیت ندارد پرهیز دادند.
ما امیدواریم که از هفته آینده تبلیغات انتخابات وارد مرحله جدیدی میشود، نامزدها و طرفداران آنها بر سبیل عدالت و انصاف سلوک خود را تنظیم کنند. و رهتوشههای فکری سفر مقام معظم رهبری به کردستان در خصوص انتخابات را در مسیر سیاست ورزی خود ارج نهند.
آفتاب یزد:مچبندها و مچهای باز شده!
« مچبندها و مچهای باز شده!»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛با نگاهی به تحرکات حامیان احمدینژاد در یک سال گذشته، میتوان »تغییر فاز اجباری« آنان را مشاهده نمود. آنها ظاهراً تحلیل احمدینژاد را قبول داشتند که »نفت از یکصد دلار پایینتر نمیآید«. برهمین اساس، مهمترین برنامه اجرایی - تبلیغاتی خود را بر تحقق گسترده اهدافی متمرکز کرده بودند که بخشی از آنها به طور کاملاً اتفاقی در آستانه انتخابات در حال اجراست. حامیان دولت، گویی باور داشتند که به مدد »نفت یکصد دلاری« خواهند توانست »یارانه نقدی سه ماهه« را طبق برنامه از قبل اعلام شده، به حساب هموطنان بریزند و همزمان با آن، تحرکات دیگری نیز صورت دهند که به گمان آنها، نتیجه آن میتوانست موجب القای موفقیت دولت در حل مشکلات مردم باشد، اما اینگونه نشد. پس از آن، تلاش فراکسیون دولتی اصولگرایان بر این ادعا متمرکز شد که »همه صاحبنفوذان کشور از احمدینژاد حمایت میکنند. پس بهتر است مردم با رای خود، مدیریت اجرایی کشور را در اختیار کسی قرار دهند که با هیچ مانع رسمی و غیررسمی مواجه نیست«. اما این توقع دولتیها نیز محقق نشد و نه تنها برخی از اصلی ترین تشکلها و چهرههای اصولگرا، حاضر به اعلام حمایت ازنامزدی احمدی نژاد نشدند بلکه در اظهارات تعدادی از حمایت کنندگان نیز نوعی »مصلحت اندیشی موقتی« آشکار بود. حامیان ویژه دولت، زمانی متوجه اشتباه محاسباتی خود در خصوص دسترسی دولت به »منابع گسترده مالی« و برخورداری از حمایت یکپارچه »صاحب نفوذان اصولگرا« شدند که فرصت زیادی برای جبران باقی نمانده بود. پس بهترین راه آن بود که با بهره گیری از رسانه های عمومی، از یکسو به بزرگ نمایی موفقیتهای ادعایی دولت بپردازند و از سوی دیگر، مردم را نسبت به احتمال پیروزی اصلاح طلبان و پیامدهای آن، نگران کنند. بخش اول این سناریو، چندان کارساز نبود زیرا بسیاری از ادعاها در خصوص موفقیتهای دولت، با آنچه که مردم در خانه خود ودر کوچه و خیابان می دیدند تفاوت داشت.
در خصوص ایجاد هراس از اصلاح طلبان هم آنقدر در سال های گذشته افراط شده است که امروز هیچ سخن جذاب و تازه ای در این مورد در کیسه خبرسازان و بولتن نویسان آن طرفی پیدا نمی شود. لذا حضرات آخرین تیر ترکش را آماده کردهاند. این تیر، القای اختلاف شدید میان اصلاح طلبان است. بر همین اساس، رسانههایی که بایستی منبع مطمئن خبرگیری مردم باشند به بخشهایی از ستاد انتخاباتی احمدی نژاد تبدیل شدهاند که وظیفه آن ها مخفی نگهداشتن نارضایتیهای درونی اصولگرایان از احمدی نژاد و بزرگنمایی اختلاف میان دو کاندیدای اصلاح طلب یا حامیان آنها است. نیروهای ویژه به کمک بخش رسانهای خود میخواهند مردم را از آینده پرچالشی بترسانند که در صورت پیروزی اصلاحطلبان، در انتظار کشور خواهد بود. پروژه اختلاف افکنی میان موسوی و کروبی، بسیار زودتر از آنچه که مدعیان اصولگرایی تصور میکردند به شکست انجامید، زیرا این دو اصلاحطلب، زخم خورده رفتار و گفتار اقتدارگرایان بودند و این زخم خوردگی نیز به خاطر مواضعی بود که کروبی و موسوی در آن اشتراک صددرصدی داشتند. اما آنطرفیها هنوز ناامید نشدهاند. آنچه در روزهای اخیر موجب بهرهبرداری همراه با دستپاچگی و ذوقزدگی آن طرفیها شده، تنها در همین راستا بوده است. نخستین فرض آن است که واقعاً عدهای جوان خام، به حمایت از موسوی در سخنرانی کروبی اخلال کرده باشند. این کار اگر چه قبیح است اما هر چه باشد بهتر از وضعیتی است که بر اردوگاه اصولگرایان حاکم است و نمونهای از آن را سایت اصولگرای تابناک، افشا نموده است؛ نمونهای که نشان میدهد در بالاترین سطوح جناح اصولگرا، چه عبارات همراه با مهرورزی رد و بدل میشود! آیا واقعاً شعار چند دانشجوی حامی موسوی در حضور کروبی، اهمیت بیشتری دارد یا عباراتی که در یک سال اخیر توسط حامیان قبلی و فعلی احمدینژاد مطرح شده است؟! حتی اگر در میان »طرفداران دو کاندیدای اصلاح طلب« اختلافاتی وجود داشته باشد آیا این اختلافات با آنچه که توسط اصولگرایان حامی و منتقد احمدینژاد و چهرههای سرشناس آن جناح نسبت به رئیس دولت نهم بیان می شود قابل مقایسه است؟ راستی آیا روزی فرا میرسد که صدا و سیما جرات پخش این اظهارنظرها را پیدا نماید؟
البته این فرض هم وجود دارد که اصولاً اخلالگران در مراسم سخنرانی کروبی، مزدبگیرانی بودهاند که رنگ شال خود را بنابر دستور و به مصلحت!! تغییر دادهاند. آنچه که این فرض را بسیار تقویت مینماید بهره برداری حداکثری رسانههای شیفته احمدی نژاد از حادثه اخیر است. آنها فقط به این سوژه اکتفا نکردهاند و برای آنکه توجهات به نامه کروبی و محتویات آن را کاهش دهند به سوژههای »دلخوش کننده« دیگر تمسک میجویند.
به موجب آنچه دیروز بعضی از سایتهای آنطرفی کشف کردهاند یک طرفدار موسوی، در حضور خود او مچبند سبز خویش را درآورده است تا اعتراض خود به میرحسین را نمایش دهد.
خیلی جالب است! وقتی یک نفر- که مشخص نیست از ابتدا حامی موسوی بوده یا او هم وظیفهای برای خدمت به رقیب اصلی موسوی به عهده داشته است - مچبند خود را باز میکند، اقدام او تا این حد موجب خوشحالی دل شکستگان آنطرفی میشود. اما هیچ کس از چند وزیر دولت نهم و دهها سیاستمدار سرشناس و حامیان شناسنامهدار احمدی نژاد سخن نمیگوید که او را رها کرده و در راس منتقدان او قرار گرفتهاند. راستی آیا بهتر نیست دوستان آنطرفی، به جای کشف »مچبند باز شده« یک مدعی طرفداری از موسوی، به دنبال سر و سامان دادن به »مچهای باز شده«ای باشند که قاعدتاً افشاگریهای جدید آنها در سه هفته آینده، بسیاری از معادلات را برهم خواهد زد!
جمهوری اسلامی:تحلیل سیاسی هفته
«تحلیل سیاسی هفته»عنوان سرمقالهی روزهای پنجشنبه روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛ایران اسلامی در این هفته سوگوار از دست دادن یک مرجع تقلید و فقیه متخلق بود. ارتحال عارف ربانی و عالم صمدانی حضرت آیت الله بهجت مردم ایران را به سوگ نشاند و دریغ و افسوس را نصیب ملت کرد. آیت الله محمد تقی بهجت دارفانی را وداع گفت و به جوار رحمت حق پیوست . آن بزرگوار که از برجستگان مراجع تقلید معاصر به شمار می رفت سرچشمه فیوضات معنوی بسیاری بود و به تعبیر رهبر انقلاب « دل نورانی و مصفای آن پارسای پرهیزگار آئینه روشن و صیقل یافته الهی و کلام معطر او راهنمای اندیشه و عمل رهجویان بود » . امید آنکه خداوند روح آن فقیه عالیقدر را غریق رحمت بی منتهای خویش ساخته و حوزه های علمیه را نیز در سایه عنایات حضرت بقیه الله الاعظم پرثمر و سایه دارتر نماید.
این هفته استان کردستان میزبان حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب بود و الحق والانصاف که مردم غیور و شرافتمند خطه دلیرپرور کردستان سنگ تمام گذاشته و جلوه پرشکوهی از پیوند مردم و رهبری را به نمایش گذاشته و به دوست و دشمن نشان دادند که همه اقوام و مذاهب در سرزمین ایران در سایه اسلام متحد و مقاوم ایستاده اند. وفاداری مردم کرد به اسلام و نظام اسلامی حقیقت زیبایی بود که در همه دیدارها و ملاقاتهای سفر هشت روزه رهبر معظم انقلاب متجلی گردید و آنرا به رخ جهانیان کشاند.
دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نیز از دیروز با اعلام اسامی کاندیداهای تایید صلاحیت شده از سوی شورای نگهبان یک گام دیگر به روزهای حساس و سرنوشت ساز خود نزدیکتر شد. طبعا ورود به صحنه تبلیغات انتخاباتی و استفاده یکسان کاندیداها از فرصت های تبلیغاتی می تواند به اصلاح چهره رسانه ملی که تا امروز نتوانسته بی طرفی خود را نشان دهد موثر باشد. صدا و سیما به عنوان رسانه همگانی و ملی باید در روزهای باقیمانده تا انتخابات 22 خرداد با فرصت سازی برابر برای کاندیداهایی که تابحال از این تریبون محروم بوده اند در تنویر افکار عمومی و تشریح برنامه های کاندیداهای ریاست جمهوری نقش آفرینی کرده و با عوام زدگی که معمولا در این ایام به سراغ افکار عمومی می آید مقابله کند.
در بررسی رخدادهای خارجی سفر نخست وزیر رژیم صهیونیستی به آمریکا مسائل افغانستان و پاکستان و همچنین شکست ببرهای تامیل از نیروهای دولتی سریلانکا اهم خبرهای هفته بود.
بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی در راستای جلب حمایت کامل دولت جدید آمریکا روز سه شنبه وارد واشنگتن شد و در نخستین مرحله با باراک اوباما به مذاکره پرداخت . نتانیاهو در حالی با باراک دیدار کرد که برخی محافل خبری از زمان روی کارآمدن اوباما چنین وانمود می کنند که گویا دیدگاه رئیس جمهور جدید آمریکا نسبت به رژیم صهیونیستی با روسای جمهوری پیشین آمریکا متفاوت است و اوباما برخلاف اسلاف خود نمی خواهد خدمتگزار و و تابع بی چون و چرای رژیم صهیونیستی باشد. با اینحال اوباما پس از دیدار با نتانیاهو به روشنی ماهیت خود را بروز داد و مشخص کرد که وی نیز همچون روسای جمهوری قبلی آمریکا کاملا سرسپرده این رژیم است . اوباما در کنفرانس خبری در کنار نتانیاهو تصریح کرد امنیت رژیم صهیونیستی برای دولت وی فوق العاده اهمیت دارد. اوباما اظهار داشت اطمینان یافتن از تضمین امنیت رژیم صهیونیستی به عنوان کشور مستقل یهودی به نفع امنیت ملی آمریکاست . البته این نخستین بار نبود که اوباما مراتب وفاداری و وابستگی اش را به رژیم صهیونیستی ابراز می کرد بلکه در طول یکصد روز عمر ریاست جمهوری خود بارها به تمجید از رژیم صهیونیستی پرداخته و در مقابل برای خوشایند صهیونیستها ادعاهای واهی اسلاف خود را دایر بر تروریست خطاب کردن گروههای فلسطینی و همچنین حزب الله لبنان تکرار نموده است .
اوباما در دیدار با نتانیاهو همچنین در پیگیری سیاستهای خصمانه آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران خواستار تغییر سیاستهای ایران ازجمله در زمینه فعالیتهای هسته ای شد. وی در راستای سیاستهای تهدیدآمیز علیه ایران از احتمال تشدید تحریم ایران سخن گفت . این مسائل بار دیگر تاکیدی بر این واقعیت است که دل بستن به تغییر سیاستهای آمریکا ساده اندیشی است و هیچ رئیس دولتی در آمریکا حاضر به تغییر در سیاستهای کلی واشنگتن بخصوص سیاست خاورمیانه ای نخواهد شد چرا که اصولا توانایی و قدرت این کار را ندارد. روسای جمهور آمریکا با کسب تایید شبکه صهیونیستی به این سمت می رسند و وامدار لابی صهیونیستی می باشند و قطعا هیچگاه بر خلاف خواست این جریان عمل نخواهند کرد.
از دیگر موضوعات هفته جاری مسائل افغانستان و پاکستان و اوجگیری بحران در این منطقه بود. در مسئله افغانستان هفته جاری اوباما اعتراف کرد سیاستهای آمریکا در این کشور با شکست مواجه شده است . این نخستین باری است که اوباما با این صراحت به شکست طرح های آمریکا در افغانستان اعتراف می نماید . رئیس جمهور آمریکا چندی قبل دستور اعزام 30 هزار نیروی جدید به افغانستان را صادر کرد. این درحالی است که مطابق اعلام منابع خبری و محافل آمریکایی اوضاع افغانستان روز به روز وخیم تر می شود و برخی منابع ابراز کردند هم اکنون نزدیک به دو سوم خاک افغانستان خارج از کنترل دولت و دردست شورشیان مسلح وابسته به طالبان است . مسئله انتخابات ریاست جمهوری افغانستان نیز به معضلی برای آمریکا تبدیل شده است . آمریکائیها از عملکرد حامد کرزای چندان رضایت ندارند و این را بارها ابراز نموده اند. مقامات آمریکایی بی کفایتی کرزای در محقق ساختن خواست آمریکا را از عوامل شکست خود در افغانستان معرفی می کنند و در صدد تعویض وی هستند ولی جایگزین مناسبی برای کرزای پیدا نمی کنند. انتخابات ریاست جمهوری افغانستان قرار است مردادماه برگزار شود.
اوضاع در پاکستان نیز چندان بهتر از افغانستان نیست و این کشور دستخوش درگیری های داخلی شده است که البته در آن کشور نیز یک طرف بحران آمریکا می باشد. آمریکائیها هم اکنون به طور مرتب به مناطقی از خاک پاکستان به بهانه مبارزه با تروریسم حمله می کنند که همین مسئله خود بر تشدید بحران افزوده است . در این میان آتش جنگ در دره « سوات » و مناطق اطراف میان نیروهای دولتی از یکسو و شبه نظامیان افراطی از جانب دیگر شعله ور است و علاوه بر کشته شدن صدها نفر در این درگیری ها بیش از 2 میلیون نفر در این منطقه آواره شده اند.
جریان طالبانیسم که مولود مشترک آمریکا ارتجاع عرب و مراکز اطلاعاتی پاکستان است هم اکنون به مثابه ماری در آستین پاکستانی ها درآمده و مردم و حکومت پاکستان را به بحرانی دچار ساخته است که بنابه شواهد موجود سالها گریبان اسلام آباد را رها نخواهد کرد.
دیگر موضوع مهم هفته جاری تحولات سریلانکا و خبر شکست کامل « ببرهای تامیل » در جنگ های داخلی بود که بخش عمده ای از اخبار و گزارش های رسانه ها را به خود اختصاص داد. روز سه شنبه شبکه تلویزیونی دولتی سریلانکا برای تایید ادعای خود دایر بر شکست کامل « ببرهای تامیل » جسد رهبر تامیل ها را به نمایش گذاشت . پیشتر دولت اعلام کرده بود که با سقوط آخرین پایگاه تحت تصرف تامیل ها این گروه عملا نابود شده است . در این رابطه سخنگوی ببرهای تامیل نیز با بیان اینکه این گروه سلاح را زمین می گذارد به شکست اعتراف نمود. این سخنگو در عین حال از مردم سریلانکا به دلیل کشته شدن دهها هزار نفر عذرخواهی کرد! گفته می شود در جنگ دولت سریلانکا و ببرهای تامیل بیش از 80 هزار نفر کشته شده اند .
تامیل ها اقلیت حدود 4 میلیون نفری از جمعیت 20 میلیونی سریلانکا را تشکیل می دهند و گروه « ببرهای تامیل » که سه دهه قبل تشکیل شد در صدد بود برای تامیل ها یک کشور مستقل ایجاد کند. در مسیر جنگ این گروه با دولت علاوه بر کشته شدن دهها هزار نفر که عمدتا غیرنظامی بودند چندین مقام سریلانکا ازجمله وزیر خارجه این کشور نیز کشته شدند.
از چند سال قبل که هند حمایتش را از ببرهای تامیل قطع کرد تقریبا مسجل شد که این گروه امکان پیروزی ندارد. هندی ها که ابتدا به دلیل اشتراک مذهبی با تامیل ها که هندو هستند و به علت قرابت فرهنگی آنها با ایالت تامیل نادوی هند از ببرها حمایت می کردند ولی پس از آنکه متوجه شدند این حمایت بروز تفکر جدایی طلبی در استان تامین نادوی هند با 65 میلیون جمعیت را افزایش داده است حمایت خود از ببرهای تامیل را قطع کردند. بهرحال اگر ادعای دولت سریلانکا صحت داشته باشد می توان گفت که طولانی ترین جنگ داخلی معاصر با 37 سال سابقه به پایان رسیده است .
دنیای اقتصاد:بعد مغفول طرح تقسیم سهام نفت
«بعد مغفول طرح تقسیم سهام نفت»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم علی سرزعیم است که در آن میخوانید؛در حال حاضر تقریبا تعداد کاندیداهای اصلی در انتخابات مشخص شده است و این وظیفه صاحبنظران، روشنفکران و دانشگاهیان است که دیدگاهها و برنامههای کاندیداها را مورد بررسی و نقد قرار دهند.
در این نوشتار صرفا ملاحظه مهمی که در طرح دکتر نیلی مبنی بر توزیع سهام شرکت نفت میان مردم وجود دارد، اما مغفول مانده، تشریح خواهد شد. یک بعد آشکار و نسبتا ساده این طرح متناسب کردن میزان پرداخت به توده مردم از محل درآمد نفت با قیمت نفت است. در طرحهای دیگر از آنجا که میزان پرداخت نقدی به مردم در اعداد مشخصی ثابت میشود، دولت تعهد بلندمدت و در عین حال وسیعی را پذیرا میشود که معلوم نیست با نوسان قیمت نفت کاملا امکانپذیر باشد. این نکته را نیز توده مردم به روشنی میفهمند، اما در طرح دکتر نیلی چنین مشکلی وجود ندارد؛ چرا که اگر قیمت نفت بالا رود، گویی سود سهام شرکت نفت بالا میرود و به این ترتیب دارندگان سهام این شرکت منتفع خواهند شد. اما اگر قیمت نفت کاهش یابد، دولت بدون اینکه خود را متعهد کرده باشد، سود پرداختی به مردم کاهش خواهد یافت.
دغدغه مهم اما کمتر شناخته شده دیگر، تجهیز منابع برای شرکت نفت است. در گذشته وظیفه شرکت نفت درآمدزایی از محل فروش نفت تعریف میشد و وقتی این درآمد ایجاد میشد، خود شرکت نفت میباید در کنار دیگر وزارتخانهها در نوبت قرار گیرد تا بودجه مورد نیاز خود را از سیستم مرکزی توزیعکننده بودجه دولت دریافت کند.
در عمل آنچه رخ میداد، این بود که قدرت سیاسی وزارتخانههای دیگر و نمایندگان مجلس آنقدر زیاد بود که وزارت نفت در نوبت آخر این صف قرار میگرفت و عملا نمیتوانست برای افزایش توان تولید و ارتقای تکنولوژی و نهایتا افزایش نرخ استحصال از چاهها سرمایهگذاری کند؛ لذا به مرور زمان سرمایهگذاریهای صورت گرفته در بخش نفت و گاز دچار استهلاک شده و بهتبع آن توان تولید ایران شدیدا کاهش مییافت.
متاسفانه در سالهای پس از انقلاب وضع به این منوال بود تا زمان مدیریت آقای زنگنه بر وزارت نفت. در زمان ایشان دولت متقاعد شد تا با استفاده از سرمایه خارجی، سرمایهگذاری جدیدی در این بخش صورت گیرد و روند شدیدا نزولی کاهش ظرفیت تولید نفت ایران مهار گردد. به بیان دیگر شرکت ملی نفت و تجهیزات و امکانات آن بسان گاوشیردهی است که برای تداوم شیردهی باید خود تغذیه نماید، اما تقاضا برای منابع دولت در بخشهای گوناگون آنقدر زیاد است که نوبت به خود این گاوشیرده نمیرسد و در عمل این گاو روز به روز نحیفتر و لاغرتر میشود. طرح توزیع سهام شرکت نفت قصد دارد به شکل زیرکانهای این مساله را تا حدودی مرتفع نماید. همه شرکتها در پایان سال مالی باید در مورد نحوه مصرف سود حاصله از یک سال فعالیت در مجمع خود تصمیمگیری کنند. معمولا این بحث مطرح میشود که چه بخشی از این سود میان صاحبان سهام توزیع شده و چه بخشی از آن مجددا در شرکت سرمایهگذاری شود تا سود آینده را افزایش دهد.
از آنجا که همه صاحبان سهام عقلایی رفتار میکنند و تلاش دارند تا منافع دراز مدت خود را حداکثر کنند، معمولا تخصیص مناسبی میان سرمایهگذاری در داخل شرکت و توزیع سود به سهامداران صورت میگیرد. حال اگر سرنوشت سود سهام شرکت نفت در دست مردم و نه سیاستمداران باشد، احتمال اینکه در مورد نحوه مصرف این سود درست تر تصمیمگیری کنند، بیشتر میشود،چرا که مردم سود بلندمدت خود را نگاه میکنند در حالی که سیاستمداران معمولا به دلیل کوتاهمدت بودن طول دوره فعالیت خود کوتاهنگرتر هستند؛ لذا احتمال اینکه بخشی از درآمد نفت به سرمایهگذاری در بخش نفت و گاز اختصاص یابد، بیشتر میشود و به این ترتیب مشکل فوقالذکر مرتفع میگردد. برای همه کسانی که به شکل جدیتری در عرصه اقتصاد انرژی فعالیت میکنند، روشن است که شرکتهای نفت یکی از سودآورترین عرصههای کسب و کار هستند. سود سرشار شرکتهای نفتی نظیر هالیبرتون، شل، توتال و امثالهم نشان از سودآوری بالای این عرصه کسب و کار است. متاسفانه ملاحظات سیاسی همواره مانع میشود تا شرکتهای ملی نفت بتوانند در این عرصه سودآور نقش مناسب خود را ایفا کنند و بتوانند سهم قابلقبولی را در بازار به خود اختصاص دهند. شاید طرح توزیع سود سهام شرکت نفت بتواند گامی باشد تا شرکت نفت از چنبره دولتی بودن و محدودیتهای شدید آن بیرون آمده و بیشتر در شکل یک شرکت خصوصی فعالیت کند و به تبع آن سودآوری بیشتری داشته باشد. اینکه آیا واقعا با توزیع سهام شرکت نفت این هدف قابل تحقق است یا نه، موضوعی است که عموم کارشناسان باید به نقد و بررسی آن بپردازند.
قدس:الگوی جدید، کارشناسان جدید
«الگوی جدید، کارشناسان جدید»عنواتن یادداشت روز رونامهی قدس به قلم دکتر بیژن عبدی است که در آن میخوانید؛رهبر معظم انقلاب در جمع دانشگاهیان استان کردستان، با یادآوری نامگذاری دهه چهارم انقلاب با عنوان «پیشرفت و عدالت» برخی ویژگیها و مختصات الگوی پیشرفت عدالت محور را تبیین کردند.
ایشان با یادآوری تفاوتهای بنیادینی که توسعه غربی با پیشرفت عدالت محور ایرانی - اسلامی دارد، از کارشناسان خواستند مختصات و اندامهای اجرایی الگوی پیشرفت عدالت محور را در بستر یک گفتمان ملی تبیین کنند تا مسیر انقلاب و برنامه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن در بستر فلسفه جدید ادامه یابد. بدون شک، فلسفه جدید «پیشرفت عدالت محور» تعادل میان کسب سود یا دنیا و اخلاق یا آخرت است. برخلاف الگوی توسعه غربی که همه ارزشها از جمله عدالت و اخلاق را به عنوان ابزاری در راستای کسب سود فرض می کند، انسان کامل را انسان کامیاب و به اوج لذت مادی رسیده، ترسیم نموده، الگوی پیشرفت عدالت محور هدف از کسب سود را رسیدن به اخلاق می داند؛ مانند خودرویی که گاز و ترمز را با هم دارد. الگوی توسعه غربی عدالت را تا حد یک قرارداد اجتماعی برای اجرای قانون تنزل می دهد که در این چارچوب هر کس با عمل به قوانین نظم اجتماعی می تواند با توسل به هر ابزار به سود برسد؛ مانند قانون جنگل که قوی ضعیف را می خورد. اما در الگوی پیشرفت عدالت محور، عدالت به معنای ایجاد فرصت برابر و متوازن برای همه به منظور شکوفایی استعدادهایشان است و اخلاق در کنار کسب سود اجازه نمی دهد همه به بهانه ثروت اندوزی بیشتر محو و از گردونه خارج شوند. کلید زدن یک چنین جدال تئوریک اثرات خود را بر الگوها و انگاره های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و بین المللی بر جای می گذارد. به عنوان مثال، در بحث اقتصاد دیگر نمی توانیم تابع نسخه های صندوق بین المللی پول و دستورهای مکتب نئوکلاسیک اقتصادی باشیم. در بحث سیاسی و بین المللی، مفهوم جهانی شدن از منظر ما تغییر خواهد کرد و با تلقی منفی غرب که جهانی شدن را به مفهوم برداشتن استقلال ملتها در همه شئون می داند، از زمین تا آسمان متفاوت خواهد بود. لذا می بینیم که رهبر معظم انقلاب برای جلوگیری از رشد تفکرات فلسفی توسعه غرب و تأثیر آن در شئون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور احساس خطر کرده اند و برای دفع این خطر از اندیشمندان خواسته اند در برابر مکاتب توسعه غربی، مکاتب جدیدی با محور پیشرفت عدالت محور تولید و تبلیغ کنند. به عقیده من، این امر در 10 سال آینده یک نیاز مبرم انقلاب اسلامی است که آن را از خطر استحاله از درون باز می دارد و به آن قوام تئوریک می بخشد تا اصولش را حفظ کند.
با وجود این، نشانه هایی از حمایت کارشناسان اقتصادی که محور اصلی بحث هستند و از فرمایشهای رهبری است، کمتر به چشم می خورد. با وجود آنکه این سومین سالی است که ایشان به مناسبتهای مختلف چنین بحثی را تکرار می کنند، به عقیده من مشکل در دریافت کارشناسان اقتصادی کشور است. باید تصریح کنم، بیشتر کارشناسان اقتصادی ما دانش آموختگان دانشگاه های غربی و تحت تأثیر مکاتب کلاسیک و نئوکلاسیک اقتصادی هستند. از نظر آنها، این مکاتب مساوی علم اقتصاد هستند و تقابل با آنها یا انکارشان، به معنای انکار علم اقتصاد است.
این است که می بینیم در سالهای اخیر خمیرمایه برنامه های اقتصادی کشور همان الگوهای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و دستورهای نئوکلاسیک هاست: تعرفه ها را حذف کنید، حضور دولت را بردارید، درهای کشور را باز کنید، نرخ ارز را رها کنید و سرانجام مکانیسم خودتنظیم بازار آزاد را مسلط سازید. ممکن است برخی اصول این مکاتب قابل پذیرش باشد، اما قطعاً نگاه فلسفی و خمیرمایه تئوریک آن با ما ملازمت ندارد. اما این مکاتب در داخل کشور ما سربازانی دارند که هم اکنون در اکثریت هستند و نمی توانند - با وجود اینکه شاید بخواهند - مکاتب جدیدی را خلق کنند. تا زمانی که کارشناسان مستقلی تربیت نشده اند که این جو را بشکنند، گفتمان مورد نظر برای این هدفها شکل نخواهد گرفت. لذا باید به دانشگاه ها و مراکز علمی پیشنهاد کرد برای رفع این معضل فکری بکنند تا امکان استقلال فکری و پیشرفت توأم با عدالت مورد نظر رهبری، محقق شود.
صدای عدالت:انتخابات و انتظارات
«انتخابات و انتظارات» عنوان سرمقالهی روزنامهی صدای عدالت به قلم دکتر سید حسین قاسمی -در طول تاریخ کشورمان تنها سی سال است که انتخاب رئیس جمهور یا مرد اول قوه اجرائی کشور از طریق انتخابات یا رفراندوم بر مسند حکومت می نشیند و اکنون که کشور باتمام قوا آماده میشود دهمین دوره انتخابات را برگزار نماید بر خلاف ادوار گذشته کشور در وضعیت خاصی قرار دارد. تفاوت این دوره با دوره های قبل در نوع تبلیغات نامزدها (پرو پاگان ) بود. جو غالب در نهمین دوره مبارزه تقریباً حزبی با گرایش فکری متفاوت و در دورههای ما قبل نیز تقریباً نوع رقابت مبتنی بر گرایشات حزبی متاثر از خصوصیات فکری بود. اگرچه میتوان اذعان داشت که در دوره های گذشته این رقابتها مبتنی بر اصول تعریف شده تحزب گرائی علمی نبود و جو فعالیتهای انتخاباتی بیشتر گرایشات جذب مردم به نوع اندیشه و تفکر بود ویا به عبارتی نگاه پوپو لیستی بر سایر خصوصیات مبارزات انتخاباتی حاکم بود. در دهمین دوره انتخابات یعنی انتخابات پیش رو علاو ه بر تزاید تبلیغاتی نامزدها بر نوع نگرش و تفکر خود که سعی بر القاء اصولگرائی دارد و هریک از نامزدها سعی بر توجه عامه بر این نکته دارند تا مشمول انگ و آرم دیگر ی نشوند اما عامه مردم کمتر توجه به نوع بینش و یا تفکر نامزدها داشته و انتظارات دیگری را منشاء آرا خود قرار داده اند که متاثر از عوامل بسیاری است از جمله: الف: عدم تحقق مطالبات که متاثر از وعده و وعیدها از یک سو و نوع عملکرد دولت نهم از سوی دیگر می باشد. ب : عدم بهبود وضعیت کشور از جهات اقتصادی که نه تنها توفیقی حاصل نشد بلکه فشارهای مختلف متاثر از سوء مدیریتها و تا حدودی هم اثرات سوء بحران اقتصادجهانی که خصوصاً در اواخر سال 1387 آثار آن در کشور ما هویدا گردید.
ج: انتظار از تحول در رفرم های صورت گرفته در طول مدت مدیریت دولت نهم که علیرغم وعده بهبود شرائط هر روز مردم با تغییرات بسیاری در ساختار اداری و یا مدیریت حوزه اجرائی کشور روبرو بودند. این تغییرات نه تنها تاثیری در بهبود شرائط و وضعیت امور کشور نداشت بلکه موجب تنش و آشفتگی در نظام مدیریت اجرائی کشور گردید و بعضاً سایر قوا و نهادها را نیز متاثر ساخت. د) عدم ایجاد ثبات امنیت اقتصادی که از اصول پایداری دولتهاست نه تنها مورد توجه قرار نگرفت بلکه هر روز باتصمیمات مقطعی شرائط برای سرمایه گذاری از ریسک بیشتری برخوردار شد و این امر خصوصاً در سال اول دولت نهم موجب گریز سرمایه از کشور گردید. ه: نظام برنامه ریزی کلان کشور به سمت نتیجه گرائی کشیده شد و با ایجاد توسعه بنگاه های اقتصادی زود بازده که موجب انباشت سرمایه در یک بخش گردید بدلیل عدم برنامه ریزی اصولی این بخش از اقتصاد کشور علیرغم صرف اعتبار قابل توجه رشد محسوسی در درآمدهای ناخالص ملی نداشت و از طرفی قدرت سرمایه گذاری را در بخشهای دیگر اقتصادی از جمله صنعت تضعیف نمود به گونه ای که صنایعی همچون فولاد نه تنها متناسب با برنامه چهارم رشد نداشت بلکه هم اکنون سرمایه گذاری در این بخش را غیر اقتصادی نموده است.
و: گرایش دولت به تجارت غیر متعارف ویا ایجاد زمینه اینگونه تجارت که موجب ورود خارج از عرف اجناسی همچون البسه ، میوه ، لوازم لوکس و .... بود و تعادل اقتصادی ایجاد شده قبلی را متاثر نمود به گونه ای که تراز بازرگانی ما در سال 1387 میزان واردات سه برابر میزان کالاهای صادر شده از جهت ارزش میباشد . ز: و بالاخره آشفتگی در نظام پولی و بانکی کشور که با تغییرات سریع مدیران در بخشهای اقتصادی کشور نه تنها قوامی در سازمان پولی کشور ایجاد نکرد بلکه گردش مالی و پولی کشور از نظام بانکی خارج و بازار پولی در سایه ، در کنار نظام بانکی قوت گرفت ،نگاهی کوتاه به سیر نزولی بازار بورس کشور که همواره سعی بر اختفای واقعیتهای اقتصادی دارد آئینه مناسبی برای توجه به این واقعیت هااست . اگرچه عوامل فوق الذکر تمامی عوامل مورد نظر نمی باشد و در این مجال اندک نیز فرصت تجزیه و تحلیل نمی باشد عدم توفیقات دیگری از جمله عدم کنترل تورم ، رشد نقدینگی ، نرخ بیکاری و سیاست خارجی کشور مورد انتظار مردم بود تا در فرصتهائی که از دست رفت آثار اقتصادی مورد انتظار را ایجاد نماید که نه تنها این امر اتفاق صورت نگرفت بلکه مطالبات مردمی همچنان مغفول واقع گردید و گلوگا ههائی در مدیریت اجرائی کشور بوجود آورد که موجب چالشهای بیشتر و واگرائی سیاسی داخلی در میان احزاب و گروههای مختلف را دامن زد و سکان کشتی مانده را به راهی برد که راهبردهای اساسی تعریف شده در قانون اساسی کشور را از نظام برنامه کلان کشور دور ساخت و انتظارات به حق مردم که مجلس محترم شورای اسلامی بعنوان نماینده آنها ظرف مدت دوره جدید نشان داد که در بخش تقنینی بضاعت لازم را دربرنامه ریزی و تصویب قوانین لازم ، کنترل و نظارت دارد ، می تواند افق مورد انتظار مقام رهبری را در حرکت به سمت آرمانهای نظام محقق سازد .
با توجه به مطالب مذکور که در جهت تبیین انتظارات مردم در حال حاضر است تمایل به نو خواستی ، تحرک واقعی ، حذف شعارهای غیر منطقی ، هدایت کشور به سمت ایجاد امنیت اقتصادی و اجتماعی ، ایجاد رفاه معقول و تعدیل اقتصادی نه با برنامه های غیر علمی همچون هدفمند سازی یارانه ها بلکه با ایجاد ثبات در نظام هزینه ها و پایدار ساختن درآمد کشور از اموری است که آرائ مردم را به سمتی می برد که نامزد مورد نظر و منتخب توان اجرا و علمی کردن آن را داشته باشد.
همانگونه که یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری در بیان زحمات دوره نهم دولت تقدیر و تشکر خاضعانه ای داشتند مردم نیز منکر این زحمات نمی شوند اما ملتی که سرمایه های خود را ظرف سی سال گذشته در طبق اخلاص نهاد و به میدان آمد امروز به قدرت شعور سیاسی خود متکی است تا شعار بر آن غلبه ننماید و فردی را به مسند ریاست جمهوری بگمارد که شیرینی آزادی سی ساله با فرد گرائی و سانترالسیم دولتی در نیامیزدو احساس خودی بودن را برای همه داشته باشد تا امتداد این شیرینی در یک جشن ملی تکمیل شود . شاید عده ای تصور نمایند که این سخن تداعی ائتلاف ملی را می نماید اما بیان ائتلاف ملی نه با شرائط سیاسی کشور ما سازگاری دارد و نه گروههای سیاسی کشور ما از یکدیگر فاصله زیادی دارند که نیاز به وصله ائتلاف باشد، هدف سخن سیاسی نیست بلکه فرا جناحی عمل کردن موردانتظاراست و برای مردم همانقدر فرا جناحی عمل کردن اهمیت دارد که اصول گرائی اهمیت دارد ، اصول گرائی در تکثر معنا می پذ یرد در غیر اینصورت باید پذیرفت که ائتلاف ملی نیز تنها یک پدیده تبلیغاتی بیش نمی باشد که با عنوان اصولگرائی میل به افول خواهد داشت. برای مردم، اصول گرائی همان اصلاح طلبی است که با تعهد و پایبندی به نظام به میدان میاید برای تحقق یک هدف و یا فرد اصلاح طلبی است که با تفکر اصول گرائی برای خود خط قرمزی میسازد تا خناسان حریم و حرمت انسانهای خدمتگزار را بشناسند . به هیچ وجه تصور پوشیده گوئی نداشته زیرا برای مردم ما مقام رهبری اصول گرائی واصلاح طلبی را همچون یک کفه ترازو می بیند اگر در جهت خدمت به اسلام و مردم باشد که در شعار اصلاح الکوی مصرف اصلاح طلبی در آن موج میزند و در دل دریای این اصولی که پا یبند به خدا و معرفت الهی است گوهر شعور معنا می یابد و بکار گیری درک منطقی را برای یک انتخاب زیبا و با نشاط که همواره حضور مردم در انتخاب بهترین هاست به خود آنان می سپارد تا خادمین واقعی را بر این مسند نشاند حتی اگر عده ای با توسل و تمسک به بهره گیری از امکانات غیر فریاد وا مصیبت سر دهند و یا با اتکا و بهره گیری از شیوه های غیر اخلاقی و اسلامی دست به تخریب زنند و با تحریک اساسات پاک شریف ترین مردم این مرز و بوم سعی بر کسب آرا نمایند،قطعا احباب حاضرند و عدد را فقط مدعیان بر زبان می آورند .
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....