در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال داری و چطور شد که سر از زندان درآوردی؟
زمانی که زندانی شدم 20 ساله بودم و حالا 21 سال دارم. یک سال پیش زمانی که به قتل شوهرم متهم شدم بازداشتم کردند.
چرا شوهرت را کشتی؟
من او را نکشتم. مرگ شوهرم یک حادثه بود. او به طرفم حمله کرد تا مرا بزند ، در حالی که من چاقو در دست داشتم یکدفعه چاقو به سینهاش برخورد کرد.
چرا به او کمک نکردی؟
زمانی که شوهرم زخمی شد، بلافاصله به کمکش رفتم. با فریادهایم همسایهها را خبر کردم. یکی از همسایهها به اورژانس زنگ زد تا تکنسینها برسند، ولی شوهرم فوت کرد. من نمیخواستم او را بکشم.
چهمدتی بود که با هم زندگی میکردید؟
من و شوهرم 8 ماه قبل از این حادثه با هم ازدواج کردیم. البته مدت 2 سالی بود که نامزد کرده بودیم. از همان روزهای اول زندگیمان با هم مشکل داشتیم، اما من هیچ وقت دلم نمیخواست او بمیرد.
درگیریهایی که بین شما اتفاق میافتاد به چه دلیل بود؟
شوهرم مرد سختگیری بود . برسر هر مساله کوچکی با من درگیر میشد. از هر کس که ناراحت میشد من را کتک میزد. رفتارهایش برایم خیلی آزاردهنده بود.
گفتی از دوران نامزدیات با شوهرت مشکل داشتی، به چه دلیل در آن زمان از هم جدا نشدید؟
در آن زمان من چندین بار تصمیم گرفتم که از او جدا شوم، اما خانوادهام میگفتند بعد از اینکه زیر یک سقف بروید و زندگیتان را آغاز کنید همه چیز درست میشود. هر بار که ما دعوا میکردیم خانوادهها واسطه میشدند و همه چیز تمام میشد، اما این بار دیگر کسی نبود تا جلوی شوهرم را بگیرد.
رفتار شوهرت در دوران نامزدی هم همین طور بود؟
بله ،حتی زمانی که نامزد بودیم او چندین بار من را کتک زد و صورتم را زخمی کرد. شوهرم همیشه رفتار خشنی با من داشت.
در مورد روز حادثه بگو، چطور اتفاق افتاد؟
صبح بود شوهرم بیدار شده بود و داشت آماده میشد تا سر کار برود من هم بیدار شدم. از دستم عصبانی بود که چرا زودتر بیدار نشدم تا برایش صبحانه آماده کنم بر سر این مساله با هم جر و بحث کردیم یکدفعه عصبانی شد و چیزی به سمتم پرت کرد. من جا خالی دادم و با عصبانیت صحبت کردم. به طرفم حمله کرد چند سیلی به من زد بعد مرا به سمت اوپن آشپزخانه پرت کرد در این هنگام چشمم به چاقویی خورد که روی اوپن بود آن را برداشتم تا بتوانم با تهدید شوهرم را از خودم دور کنم.
مگر نمیگویی قصد تهدید شوهرت را داشتی پس چطور شد که او را کشتی؟
من او را نکشتم ، زمانی که به قصد تهدید چاقو را جلوی خودم گرفتم، شوهرم از اینکه من برایش چاقو کشیدهام عصبانی شد و به طرفم حمله کرد، یکدفعه چاقو که روبهروی من بود به داخل بدنش فرو رفت. من نمیخواستم او را بکشم. باور کنید یک حادثه بود.
در مورد اختلافاتی که داشتید با خانواده خودت یا شوهرت صحبت کرده بودی؟
آنها فکر میکردند ما بعد از مدتی به هم عادت میکنیم و اختلافاتمان حل میشود. به ما توصیه میکردند که صبور باشیم. قسم میخورم که من قصد این کار را نداشتم، اما شوهرم آنقدر عصبی و پرخاشگر بود که همه چیز را خراب میکرد.
به هر حال تو متهم به قتل عمد هستی و خانواده شوهرت برای تو تقاضای قصاص کردهاند. برای جلب رضایت آنها کاری کردهای؟
من بارها با مادرشوهرم تماس گرفتم و به او گفتم مرگ پسرش یک حادثه بوده است، اما او قبول نمیکند و بر قصاص من اصرار دارد . امیدوارم من را ببخشد . او میداند که من شوهرم را دوست داشتم و راضی به مرگش نبودم. با قصاص من فرزند او زنده نمیشود. من یک قاتل بالفطره نیستم و چاقو اتفاقی به بدن شوهرم فرو رفت.
چه توصیهای برای زوجهای جوان که مثل تو و شوهرت اختلاف دارند داری؟
هیچ چیز در زندگی ارزش این را ندارد که بخواهند با هم دعوا کنند و روزهایی را که میتواند برای آنها خاطرهساز و شیرین باشد از بین ببرند. اگر من و شوهرم هر دو کمی بیشتر صبوری میکردیم و گذشتمان را در برابر هم بالا میبردیم حالا هم او زنده بود و هم من در خانهام زندگی خوبی داشتم. من ازدواج کرده بودم تا زندگی خوبی داشته باشم ، مانند همه زنها که آرزوی داشتن فرزند را دارند فرزندی داشته باشم و به او عشق بورزم، نه اینکه شوهرم را بکشم و متهم به قتل شوم، اما متاسفانه همه چیز برعکس شد. آن هم به دلیل خامی و کنترل نکردن یک لحظه عصبانیت.
حرف آخر؟
میخواهم فقط به خدا پناه ببرم و از او کمک بخواهم شاید خداوند کاری کرد دل مادر شوهرم به رحم بیاید و از خون من بگذرد. از وقتی زندانی شدهام فقط عبادت میکنم و از خداوند میخواهم شوهرم را که دستش از این دنیا کوتاه شده است ببخشد و مرا مورد عفو خودش قرار دهد. تنها خداست که در این شرایط بد روحی و روانی میتواند به من کمک کند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: