استقرار در تهران «انقلاب بزرگی» در وضع زنجانی ایجاد کرد: «گویا پس از آمدن به طهران تولد جدید و عالمی غیر عالم گذشته طی کرده ام.» عضویت در محافل ماسونی و آشنایی با چهره ای مرموز و جذاب به نام اردشیر ریپورتر نقش اصلی را در این «تولد جدید» ایفا نمود. زنجانی در خاطرات خود تنها دو بار تلویحا به عضویت خویش در مجامع ماسونی اشاره کرد. از جمله در اواخر عمر نوشت :
بعد از همه اینها یکی از سران آزادی و وطن خواهان مشهور تمام ایران گردیده و برای اولین مجلس شورای ملی ایران به اتفاق آراء عموم هموطنان منتخب گردیده و در چهار دوره مجلس از نمایندگان و مشهورترین ایشان بوده و داخل احزاب و جمعیت ها گردیده و عضو یک «مجمع عالی جهانی» شده ام. بدینسان ، زنجانی به عضویت شبکه ای به غایت پنهان از توطئه گران درآمد که اردشیر ریپورتر، ارباب جمشید جمشیدیان ، ارباب کیخسرو شاهرخ ، عباسقلی خان و حسینقلی خان نواب ، محمدعلی (ذکاءالملک) و ابوالحسن فروغی ، میرزا حسن خان مشیرالدوله و میرزا حسین خان موتمن الملک (پیرنیا)، سید حسن تقی زاده ، علی محمد و محمدعلی تربیت ، سید نصرالله اخوی (تقوی) ، دکتر حسین خان کحال ، میرزا مهدی خان کاشی ، میرزا ابراهیم آقا تبریزی ، ابراهیم حکیم الملک ، وحیدالملک شیبانی ، معاضدالسلطنه پیرنیا، سلیمان خان میکده ، و تروریست های نامداری چون اسدالله خان ابوالفتح زاده و ابراهیم خان منشی زاده و ده ها تن دیگر در آن عضویت داشتند. این همان کانونی است که در ذیقعده 1327سازمان ماسونی بیداری ایران را بنیاد نهاد. از زنجانی یک رساله (مکالمات با نورالانوار) و رمان گونه ای مفصل (شراره استبداد) متعلق به دوران سلطنت محمدعلی شاه در دست است که در هر دو شخصیت اردشیر ریپورتر قهرمان اصلی است . در اولی اردشیرجی در قالب شخصیتی به نام «نورالانوار» حضور می یابد و در دومی با نام «مسیو کارنجی». اشارات زنجانی چنان صریح است که در انطباق این دو شخصیت با اردشیر ریپورتر کمترین تردید را مرتفع می سازد. مکالمات با نورالانوار به اوائل سال 1325 تعلق دارد و شراره استبداد به سال 1327.
رساله مکالمات با نورالانوار
این رساله حاوی نقد تند و گزنده ای از وضع اجتماعی ایران است به همراه اغراق هایی که شاخص تفکر منورالفکری آن دوران می باشد. در تصویری که «نورالانوار» برای زنجانی ترسیم می کند ، در یک قطب ، جامعه سراسر سیاه و منزجرکننده ایرانی قرار دارد و در قطب دیگر دنیای یکسر سپید و درخشان غرب که مهد و ماوای دانش و فرهیختگی انگاشته می شود و همه قدرت و جهانگستری آن برخاسته از علم است . در این رساله ، زنجانی از پارسیان هند، که گویا در اوائل دوران اسلامی از ایران به هند مهاجرت کردند، دعوت به بازگشت به ایران می کند، دوران اسلامی در تاریخ ایران را سلطه سیاهی و تباهی و ذلت می شمرد و از زبان «نورالانوار» از اسلام به عنوان «عفریت بدمنظر» نام می برد: «نورالانوار» برای این که زنجانی بهتر عمق انحطاط جامعه ایرانی را دریابد به او پیشنهاد می کند که در کسوت او درآید ، چون وی «لباس فرنگی» بپوشد و همپای او به سیر و سیاحت در شهر تهران بپردازد. زنجانی در این سفر خیالی به مجلس شیخ فضل الله نوری سر می زند و تصویری بسیار موهن و غیرواقعی از شیخ و خانه او به دست می دهد. در این رساله می توان نطفه های عمیق نفرتی را یافت که بعدها ، پس از فتح تهران ، به صدور حکم قتل شیخ فضل الله نوری در محکمه ای که زنجانی دادستان آن بود انجامید. دیدگاه های اردشیر مبانی استواری برای نظریه نژادی زنجانی فراهم ساخت . طبق این نظریه ، اسلامی شدن ایران همپای آمیختگی نژادی ایرانیان و از میان رفتن «نژاد اصیل ایرانی» صورت گرفت و این امر از عوامل انحطاط ایران در دوران اسلامی بود.