ترسیم مختصات بازار معرفتی که در آن به سر میبریم، یعنی 30 سال پس از شهادت ایشان چندان دشوار نیست.
حجم انبوه اطلاعات در باب آراء و اقوال اندیشمندان مغربزمین و غلبه دانش ترجمهای (که البته لازم و ضروری است اما به هیچ وجه برای رواج «تفکر» و «معرفتزایی» کافی نیست) در کنار ضعف و سستی نهادهای متعدد آموزشی و دینی در احیاء و روزآمدسازی سنت فلسفی و علمی تمدن ایرانی اسلامی، این میراث را به گنجی در صندوقچه «سنت» مانند کرده، که گرچه میراث با نانی قابل دارد اما برق درخشششان چشم مردمان را نمیگیرد تا نقد رایج زمانه شوند.
کاری که مطهری کمر همت بر آن بسته بود جز این نبود که در مواجهه با اندیشهها و معارف مغرب زمینیان با اتخاذ رویکرد تطبیقی چونان زرشناسی قابل، گنجهای نهفته در این صندوقخانه را یک به یک پیش چشم طالبان آورد تا در مواجهه با متاع قلب، درخشیدن آغاز کنند.
تسلط او بر میراث حکمی و عرفانی اسلام از او «مجددی» سختکوش ساخته بود که بیآنکه به ورطه «تجددمآبی» رایج در آن دوران بیفتد، شورمندانه به کارزار تجدید حیات این میراث گرانبها درآمد و از تیرباران طعنه طاعنان متحجر و متجدد هراسی به دل راه نداد. سختکوشی او در این راه خود میراثی غنی و الگویی کارآمد از نظرورزی را پدید آورد که در مواجهه با دوران های بعدی راهنمای عمل و نظر است.
پرسش صعب اما در این میان این است که ما در مواجهه با زمانه خود چه کردهایم و آیا از الگویی که او در این زمینه ساخته و پرداخته کرد به اندازه کافی استفاده کردهایم؟ تشبه به روش و سلوک او تا چه حد در میان صاحبان گفتار و حاکمان کردار دیده میشود؟ علامه شهید این الگو را در خلال مباحثهای ثمربخش با «مارکسیسم» یعنی اندیشه مشهور و مقبول زمانه خود پدید آورده بود و حتی جان گرامی خود را نیز بر همین راه گذاشت (مگر «فرقان» جز ترکیبی از التقاط نظری و روحیه جمود و تحجر در اندیشهای مدرن چه بود؟) اما ما در مواجهه با اندیشه غالب زمانه خود که از قضا باز هم، هم از التقاط و هم از روحیه جمود و تحجر مروجان وطنیاش بهره میبرد به دقت و ثمربخشی علامه شهید برخورد کردهایم؟ انتقادات تیزبینانه ایشان به مبانی اندیشه و منطق «مارکسیسم» بیآن که مدعی تسلط به زبان متون غربی پدید آمده در برابر این اندیشه باشند و تنها با اتکا به سنت غنی فلسفی این دیار هنوز هم در مباحثات نظری مربوط به مارکسیسم به کار میآید و شاید نمونه دیگری نداشته باشد.
هر چند برخی شاگردان ایشان که همپای استاد و بهرهمند از اندیشه او در این راه یاریگر او بودند، بعدها به جای استفاده از این الگوی مواجهه نظری (یعنی تکیه بر سنت و میراث دینی و حکمی خود) به اردوگاه مقابل اندیشه مارکسیسم (لیبرالیسم و سرمایهداری) پیوستند و باب التقاطی دیگر را گشودند.
اما الگوی مواجهه نظری علامه شهید با اندیشههای وارداتی، دربردارنده چه محورهایی است؟
این الگو را شاید بتوان در گزارههای زیر خلاصه کرد:
1- نهراسیدن از طرح آزاد افکار و آراء 2- توجه به خلوص نظری میراث فکری اسلامی ایرانی در مواجهه با نظریات وارداتی و سرایت ندادن بسترهای اجتماعی و فکری این نظریات به اندیشههای بومی 3-استفاده از سنت و گذشته تاریخی برای نظر کردن به آینده و به این ترتیب احیای سنت از طریق عرضه مسائل جدید به آن و گرفتن پاسخهای معقول و مستدل از این سنت فکری 4- پرهیز توامان از جمود و التقاط در تفکر 5- شجاعت در پذیرش نکات مثبت اندیشههای مغرب زمینیان و پرهیز از نفی و طرد همهجانبه آنها.
مجموعه این ویژگیها در وجود شهید مطهری به او موقعیتی یگانه بخشیده بود که هنوز پس از سالها، به نظر نگارنده، علیرغم آن که علامه شهید میراثداران و شاگردانی درخور و شایسته داشته، اما هیچیک نتوانستهاند از نظر جامعیت و جدیت، نحوه سلوک با اندیشههای جدید و اهتمام به احیای میراث فکری و دینی به اندازه او در ذهن و ضمیر زمانه تاثیرگذار و ماندگار باشند.
ابوالفضل فیضیخواه