اما بدترین خیال ممکن، نجوایی ترسناک است که نهیبم میزند: «هیچ خبرنگاری تاکنون، معجزه نکرده است. به فرض هم که پیدایشان کردی تو که نمیتوانی شفایشان دهی یا آنها را از زیر خط فقر بالا بکشی یا آمار کودکان کار را به صفر برسانی یا در همه کارگاههای دور و نمور را تخته کنی یا طبقهبندی اجتماعی آدمها را براساس سطح درآمدشان تغییر دهی، پس مینویسی که چه شود؟» اما گاهی وقتها که خوش دل میشوم، آنوقت از ذهنم میگذرد که نوشتن از بچهها شاید باعث شود یکی از مخاطبان که میشناسدشان با روزنامه تماس بگیرد و نام و نشانی ازشان بدهد، شاید آن وقت گزارشی از آنها بنویسم و بعد مثل داستانهای سیندرلایی، آدمهایی پیدا شوند که قصه زندگیاشان را بخوانند و کمکشان کنند، شاید مخالفان کار کودک چند تا از آن کارگاههای دور و کارگران کوچکشان را پیدا کردند و کودکی را به بچهها برگرداندند. شاید... امروز یکی از آن روزهای خوشدلی است و من به همین خاطر برای شما این اطلاعیه یا یادداشت را نوشتهام، خبری از گمشدههای ما ندارید؟ از کودکانی مثل آنها چطور؟ با ما تماس میگیرید؟ به ما خبر میدهید؟
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....