ضرورت وفاق ملی و تنش‌زدایی در فوتبال ملی

تیم ملی در گذشته به‌گونه‌ای اداره می‌شد که 2 تیم پرطرفدار تهرانی، در آن نقش عمده‌ای داشتند. مربیان و تصمیم‌گیرندگان تیم ملی در گذشته بر این اعتقاد بودند که در صورت جذب بازیکنان این دو تیم زمینه‌ای فراهم خواهد شد تا تماشاگران و طرفداران این دو تیم رغبت بیشتری از خود نشان دهند.
کد خبر: ۲۴۷۸۷۵

این سیاست در گذشته بیشتر مورد اقبال بود و به سبب شرایط ویژه استقلال و پرسپولیس، امکان بهره‌گیری از بازیکنان این دو تیم فراهم‌تر بود.

نکته مهم این که گاهی توجه به این دو تیم اسباب سهمیه‌‌بندی تیم ملی را به وجود می‌آورد.

در دوره‌ای مربیان تیم ملی، به تعداد مساوی از هر دو تیم بازیکن بر می‌داشتند تا هر دو گروه را به شکل یکسان و برابر با خود همراه کنند.

در چنین حالتی، گاهی در حق بازیکنان دیگر تیم‌ها اجحاف می‌شد و مربیان ناچار می‌شدند برای رعایت سهمیه، بازیکنان با کیفیت پایین‌تر را نیز به تیم ملی دعوت کنند.

در آن زمان، کسانی بودند که با چنین شیوه‌ای مخالفت می‌کردند و دوست نداشتند تیم ملی مصلحت اندیشی بیش از اندازه داشته باشد و حق را به حقدار ندهد.

این شیوه در انتخاب‌های اخیر تیم ملی به کلی دستخوش تحول شد، بویژه پس از آن که تعدادی از بازیکنان ایرانی شاغل در تیم‌های خارجی به تیم ملی اضافه شدند و زمینه‌ای را به وجود آوردند تا مربیان تیم ملی بتوانند از وجود بازیکنان این دو تیم تا حدودی احساس بی‌نیازی کنند.

استقلال و پرسپولیس در فصل گذشته و فصل جاری توانستند تا اندازه‌ای رخوت و سستی گذشته را پشت سر بگذارند. انتظار این بود که نگاه مربیان تیم ملی نسبت به پیش تغییر کند، اما چنین نشد و علی‌دایی، روی دنده‌ای افتاد تا به نوعی با این دو تیم و طرفداران‌شان سر شاخ شود.

تیمی که در ورزشگاه آزادی به میدان می‌رفت، گاهی کوچک‌ترین نشانه‌ای از این دو تیم نداشت و در چنین صورتی تصمیم‌گیرندگان تیم ملی توقع داشتند مردم از آنان حمایت همه جانبه کنند.

طرفداران این دو تیم، در دیگر جاهای آشکار و پنهان جامعه حضور داشتند و بیشتر مخالفت‌هایی که با دایی به عمل آمد، زاییده تفکر استقلال  پرسپولیس ستیزی او بود. علی‌ دایی، بی‌توجه به خواست هواداران این دو تیم، بارها بازیکنانی را به تیم ملی دعوت کرد که نمونه آنها در هر دو تیم وجود داشتند.

به عنوان مثال او بازیکنان دیگری را به خسرو حیدری استقلالی ترجیح می‌داد، جباری را نمی‌دید و از سوی دیگر برای آقای گل فصل پیش که بعدها مصدوم شد و علی کریمی یا دیگر بازیکنان این تیم اهمیتی قائل نبود.

نتیجه این بی‌توجهی‌ها را هم دیدیم و نتایج ضعیف او اصلا به مسائل فنی ربط نداشت، بلکه این سرسختی‌های بی‌دلیل، کار دست او داد و کار به جایی رسید که اینک رسیده است. پرسش‌ ما این است که محمد مایلی‌کهن قصد دارد چه شیوه‌ای را برگزیند و چگونه سیاست خود را با این دو تیم تنظیم کند.

البته توقع این نیست که هر بازیکنی با هر شرایطی از این دو تیم به تیم ملی دعوت شود، اما توقع این است که مایلی‌کهن قبرستان کهنه نشکافد، دنبال پرونده‌های قبلی نباشد و بی‌جهت خود و تیمش را با نیمی از هواداران فوتبال یعنی استقلال درگیر نکند.

متاسفانه در این یکی دو هفته، ما چنین سلوکی را از سرمربی تیم ملی ندیده‌ایم. بی‌شک کسی که چند وقت دیگر می‌خواهد جلوی تماشاچی‌ها حضور داشته باشد و به حمایت آنها امید ببندد، باید رفتارهای سنجیده‌تری با جمعیت پرخروش و انرژیک فوتبال داشته باشد. به فرض آن که کدورتی هم با قلعه‌نویی موجود باشد نباید این کدورت زمینه‌ساز سرشاخ‌ شدن با طرفداران این تیم باشد.

فعلا، جای این بحث‌ها نیست و باید قبول کرد که این رفتارها نوعی تیغ کشیدن عمدی به روی خود است.

علی رئیسی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها