با این حال سناتور راه را عوضی رفت و از جادهای رفت که با گذشتن از روی پلی به یک ملک خصوصی میرسید. وقتی از روی پل میگذشت خودروی او داخل آب افتاد و واژگون شد. او سعی کرد دخترک را نجات دهد اما نتوانست و همچنین نتوانست به یاد بیاورد خودش چگونه از داخل خودرو در آب بیرون آمده است. او مدتی کنار پل دراز کشید تا حالش جا بیاید. بعد تصمیم گرفت پیاده به محل جشن در فاصله یک مایلی برگردد.
وقتی به محل جشن برگشت به هیچکس چیزی درباره ماجرا نگفت. به گفته خودش هدفش از این کار ایمنی خود آن افراد بود که بعضیها از دوستان مری جو بودند. «اگر آنان به نجات دخترک میرفتند و خودشان غرق میشدند، تکلیف چه بود؟»
او به جای خبر کردن همه، موضوع را فقط به یکی از اقوام خود و یک دوستش که وکیل دعاوی معروفی بود گفت و به اتفاق آن دو نفر به محل حادثه برگشت که افراد دیگر مشغول تلاش برای نجات جان دخترک بودند. اما وقتی نتوانستند سناتور تصمیم گرفت به هتل محل اقامت خود برگردد. اما سوار قایق نشد بلکه تصمیم گرفت شناکنان به آنجا برود که چیزی نمانده بود غرق شود. سرانجام نیمههای شب به هتلش برگشت و روی تختخوابش دراز کشید ولی باز هم موضوع را به پلیس خبر نداد همچنان که دو همراهش هم این کار را نکردند. صبح روز بعد، ساعتها پس از حادثه تصمیم گرفت به پلیس خبر بدهد و به پاسگاه پلیس رفت. این شرح ماجرا از دهان خود سناتور است که به نوشته گاردین عجیب، غیرعادی و باورنکردنی است و هر چه بیشتر به آن دقت کنید عجیبتر به نظر میآید. مثلا وقتی پس از حادثه با پای پیاده شروع به برگشتن کرد خانهای در سر راهش بود. چرا به ساکنان آن خانه متوسل نشد و از پلیس کمک نخواست؟ یا چرا هیچکدام از حاضران در جشن متوجه چیزی نشدند. جشن در خانه کوچکی بود و سناتور وقتی برگشت ظاهرا میباید خیس و ژولیده بوده باشد اما کسی متوجه نشد همچنان که کسی متوجه نشد که او و دو نفر دیگر هم غیب شدند. چرا مهمانان یا دو همراه سناتور موضوع را پیگیری نکردند و به پلیس خبر ندادند؟ و بعد که به پلیس اطلاع داد چگونه آزاد ماند؟ او وقتی به پاسگاه پلیس رفت جیم آرهنا، رئیس پاسگاه در محل کارش نبود. (او مشغول کمک به یافتن جسد دخترک بود.) به این دلیل سناتور به داخل دفتر او رفت و شروع به استفاده از تلفن او کرد. وقتی آرهنا خواست با دفترش تماس بگیرد تلفن مشغول بود. وقتی او سرانجام تماس گرفت گوشی را به کندی دادند. او به کندی گفت میخواهد با وی حرف بزند و شاید لازم شود او به محل حادثه برود. اما کندی به او گفت: «ترجیح میدهم تو اینجا بیایی.» رئیس پلیس ناچار به دفتر کارش برگشت.
کندی هنوز پشت میز کار او نشسته بود. گفتگوی بین آن دو شروع شد. یکی از سوالهای کندی این بود: «ما چطور باید از این قضیه خلاص شویم؟» او البته در مقابل خلاص شدن از شر این ماجرا تمام محبوبیتی را که قتل دو برادرش (رئیس جمهور و وزیر دادگستری آمریکا) برایش به وجود آورده بود، از دست داد. او دیگر هرگز نمیتوانست به ریاست جمهوری آمریکا برسد و باید با این واقعیت وحشتناک زندگی کند.