حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
تماشای تئاتر به مثابه یک ضرورت فرهنگی: استقبال یا عدم استقبال مخاطبان از آثار نمایشی روی صحنه مسالهای است که نقش کلیدی آن صرفا به عهده هنرمندان نیست، چرا که شاهد هستیم با برگزاری جشنوارههای تئاتری که در طول سال در کشور به مناسبتهای گوناگون برگزار میشوند تماشاگران فراوانی برای دیدن آثار نمایشی هجوم میآورند، اما مساله مهم اینجاست که در بسیاری از موارد مکان مناسبی برای پذیرایی از آنها وجود ندارد.
در این راستا عزت الله انتظامی، بازیگر پیشکسوت تئاتر و رئیس خانه تئاتر معتقد است: نمایش یک هنر زنده است و مشتریان خاص خود را دارد. در تمام دنیا، مراکز دولتی را به خارج از شهر میبرند تا دیگر مشکلی بابت رفت و آمد برای آنها وجود نداشته باشد و در مقابل، مراکز فرهنگی و هنریشان را نزدیک مردم و داخل شهر میگذارند. تئاتر هنری است که باید در دسترس مردم باشد. این فاصله زیاد و تمرکز بیش از حد تئاتر در مجموعه تئاتر شهر که حتی پارکینگ ندارد، سبب شده مردم تئاتر نبینند. ما هنرمندان و فارغالتحصیلان زیادی داریم که بیکار هستند. بعد هم مراکز تئاتری ما باید تعریف مشخص به خود داشته باشند. مثلا هر کس براساس سالنی که وجود دارد، نمایشش را انتخاب کند.
وی موفقیت در جلب و جذب مخاطب به سالنهای نمایش را در گرو احداث سالنهای متعدد تئاتر در سطح مناطق مختلف تهران و دیگر استانهای کشور میداند و میگوید: فکر میکنم ما ابتدا باید سالن داشته باشیم و بعد برنامهریزی بلند مدت و کوتاهمدت بکنیم و سپس برای هر سلیقهای تئاتری تعریف شده ارائه کنیم. مردم به دیدن نمایش و تئاتر احتیاج دارند. تئاتر مادر همه هنرهاست. نگاه نکنید به اینکه فرهنگ ارتباطات و ماهواره و اینترنت زیاد شده است. مردم باز هم میگویند به تئاتر دیدن احتیاج دارند، چرا که حساب تئاتر از دیگر هنرها جداست.
تئاتر دولتی، جاذب مخاطب یا دافع او
با مطرح شدن بحث تئاتر خصوصی در چند سال اخیرنظرات متفاوت و گاه ضد و نقیضی را شاهد هستیم که هنرمندان در قبال حضور حمایت دولت یا عدم حضور دولت به عنوان حامی این هنر از خود بروز میدهند و حتی در شرایطی بوضوح میتوانیم ببینیم که برخی از ایشان دلیل اصلی عدم استقبال مخاطب از آثار نمایشی را به حمایت همه جانبه دولت از آثار نمایشی و سمت و سو دادن به نمایشهای اجرایی مرتبط میدانند.
بهروز غریبپور، کارگردان و نویسنده نامآشنای تئاتر در این زمینه معتقد است: در تمام دنیا، بحث مخاطبشناسی را کارشناسان این فن انجام میدهند. این مقولهای است که به هیچ عنوان سلیقهای بررسی نمیشود. اگر شما در ایران به معضلی به نام مخاطبشناسی تئاتر برمیخورید به دلیل آشفتهبازاری است که از ناهماهنگی و برنامهریزی مسوولان این امر برمیآید، مثلا میبینید هر سال یک سوژه مد میشود. یکباره مخاطبان به سمت سوژههای عام گرایش پیدا میکنند یا بار دیگر به سمت سوژههای خاص میروند. ما نمیتوانیم در سلیقهها و دیدگاههای مردم اعمال نظر کنیم. به نظرم تئاتر ما باید آهسته آهسته به سمت خصوصی شدن پیش برود، به طوری که 20 درصد از بودجه سالانهاش را از طریق گیشه درآورد.
کارگردان اپرای عروسکی عاشورا، تئاتر را کالایی فرهنگی میداند که هر چه ارزشش بالاتر باشد مخاطب و هواخواه بیشتری نیز خواهد داشت و تاکید میکند: در تمام دنیا هم وقتی نمایشی با 100 درصد حمایت دولتی تامین میشود، نمیتواند نیاز مخاطبانش را برآورده کند. شما وقتی کالای قابل ارزشی را تحویل دادید، حتما فروش موثری را شاهد خواهید بود. تئاتر یک کالاست، آن هم از نوع کالای فرهنگی.
اما در مقابل این دیدگاه هستند هنرمندانی که تئاتر را فارغ از دولتی یا غیردولتی بودن زمانی موفق میدانند که بتواند با مخاطب آنچنان ارتباط برقرار کند که ذهن و روان او را به چالش بکشد.
هایده حائری، بازیگر، مدرس و مترجم تئاتر میگوید: هیچ هنرمندی در قبال جذب مخاطب وظیفهای ندارد. این مخاطب است که وظیفه دارد هنرمندش را بشناسد و آن را انتخاب کند. تئاتر، مخاطب خودش را دارد به شرطی که تعریف درستی از آن شود. زمانی ما تئاتر میدیدیم و مدتها در ذهنمان میماند. خب طبیعی است که این نوع تئاتر همیشه مخاطب دارد و با خود، مخاطب به سالن میآورد. برای همین استقبال مخاطب از اثر نمایشی بستگی به نمایش، نگاه کارگردان و سطح کیفی کار دارد. همه این عوامل دست به دست هم میدهد تا نمایش خوب مورد اقبال قرار گیرد یا نه.
مخاطب و انزجار از خودبزرگبینی هنرمند تئاتر
مخاطبشناسی یکی از اصول اولیه هنرمند است. این که بدانیم در کجای تاریخ ایستاده و در کدام جامعه با چه شرایط اقلیمی و فرهنگی زندگی میکنیم و بعد این که بدانیم برای چه طبقه فکری کار تولید میکنیم، مهم است. در غیر این صورت شعارهایی مانند هنر برای هنر در تئاتر ما محلی از اعراب ندارند. کارهایی از این دست بیشتر برای لذت بردن کارگردان است تا تماشاگر.
در این باره نادر برهانی مرند، نویسنده و کارگردان تئاتر اقداماتی از این قبیل را بیشتر به لذت بردن کارگردان از اثرش منتسب میداند تا تماشاگر و معتقد است: این پاسخ که بعضی کارگردانها میدهند، مبنی بر این که وظیفه من نیست مخاطب را با خود بکشانم و این وظیفه مخاطب است که به شناخت درستی از من برسد، بیشتر توجیه نوعی روانپریشی و خود بزرگبینی کارگردان است. من فکر میکنم با توجه به شرایط فرهنگی و بحرانهایی که پشتسر گذاشته و پیش رو داریم، تماشاگر تئاتر با همین بضاعتی که امروز وجود دارد، سرمایه اصلی تئاتر حساب میآید. ما همیشه وقتی از گوناگونی نمایشها صحبت میکنیم به 2رویکرد فارغ از مخاطب و دغدغه مخاطب میرسیم. به نظرم هر دوی آنها درست و هر دوی آن غلط است. بهترین رویکرد از نظر من رویکردی میانی است. اولین فاکتور برای یک نمایش موفق این است که تماشاگر نمایش را بفهمد و درگیر معلق گوییهای روشنفکرانه نشود. پیچیدگیهای ذهن هنرمند در نمایش باعث دفع شدن تماشاگر میشود. هنرمند باید پیچیده ببیند در حالی که ساده نگاه کند.
اعتماد به هنرمند شرط اصلی استقبال مخاطب
یکی از راههای جذب مخاطب این است که تماشاگران با روش و اسلوب گروههای نمایشی آشنا شوند و این میسر نمیشود مگر این که گروههای نمایشی، مداوم کار تئاتر کنند. وقتی وقفه بین کارهای گروههای نمایشی میافتد، تماشاگر هم چندان رغبتی نشان نمیدهد که کار گروه نمایشی را دنبال کند. باید تفاوت تئاتر غیرحرفهای، حرفهای و آماتور مشخص شود. وقتی انواع و اقسام گروهها در یک جا و با هم کار میکنند دیگر تفاوتی بین فعالیت گروهها ایجاد نمیشود.
به اعتقاد منیژه محامدی، کارگردان و مدرس تئاتر، تماشاگری که پول ندهد و رایگان و با سوبسید تئاتر ببیند، ارزش آن را درنمییابد. وی همچنین تاکید میکند: این روشی که ما برای جذب مخاطب پیش گرفتهایم، غلط است. برای این که در هیچ جای دنیا تئاتر برای همه نیست. هیچ جای دنیا تئاتر را مجانی ارائه نمیکنند. مردم، تئاتر مبتذل را دوست ندارند. تماشاگر وقتی میآید که به گروه اعتماد داشته باشد. وقتی گروهی مرتب کار کند، تماشاگر مختص به خود را پیدا میکند. در آن صورت تماشاچی هر جا باشد، چون با گروه اجرایی آشناست خود را میرساند و تئاتر آن گروه را میبیند. بعضی از اندیشههای ما درباره تئاتر غلط است. اصلا قرار نیست ما تماشاگر میلیونی داشته باشیم. ما همه چیزمان نصفه نیمه است و متاسفانه قانونمند نیست. در کشورهای صاحب تئاتر، شرکتهای تولیدکننده تئاتر وجود دارد و اینجا دولت است که ذره ذره به هنرمندان کمک کرده، آنها را قانع میکند.
در پایان بخش اول این گزارش بر خود لازم میدانم این نکته بظاهر ساده، اما بسیار مهم را تنها برای دوره کردن هم که شده بگویم این که جذب مخاطب به چند عامل بستگی دارد. این که مخاطبمان را بشناسیم، روحیاتش را مورد مداقه قرار دهیم و سنخیتمان را با او مشخص نماییم. مخاطب ما امروز نمایشهایی را دوست دارد که بتواند ارتباطهای عمیقی با آن برقرار کند. مخاطب امروز تئاتر ما به نشاط احتیاج دارد. او احتیاج دارد لذت ببرد، سرگرم شود و چیزی هم دستگیرش شود؛ مثل رمانی که میخواند و سرگرم میشود و در انتها هم چیزی به آموختههایش اضافه میشود. تئاتر هم در قبال این تماشاگر، طبعا همین وظیفه را دارد. متاسفانه مدتهای مدیدی از این مساله غافل شدهایم. نمایش ما بخش اعظمش به سمتی میرود که برای تماشاگر قابل درک نیست. بعضی نمایشها در حرکت و گفتار معذورند. حتی خود نویسنده هم متوجه نمیشود چه چیزی میگوید و هنوز تئاتر ایران در پاسخ به این پرسش وا مانده که آیا نمایش باید کاملا حرفش را شفاف به مخاطب بزند یا خیر. آیا واقعا پاسخ آن مشکل است؟!
امین خرمی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....