حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
مایلم پیشینه شعر نبوی را در شعر امروز بگویم تا شعر معاصر. تفاوتی که شخصا برای این دو واژه قائلم این است که بسیاری از کسانی که از نظر حیات مادی در دوران ما زندگی میکنند، اما با زبانی نزدیک به زبان شاعران فحل گذشته ما شعر میگویند و درواقع جزو کلاسیکسرایان هستند، این افراد را من شخصا بیشتر در حوزه شعر معاصر قلمداد میکنم؛ اما شعر امروز را مشخصا شعر کسانی میدانم که قالبهای امروزین شعر را قالبهای بیانی اندیشه و احساس خودشان قرار میدهند. این قالب شعری از زمان سرهنگ سرهنگان شعر امروز فارسی یعنی مرحوم نیما یوشیج به وجود آمده است. خود نیما هم از تفکر دینی و هم تحصیلات دینی برخوردار بوده، در کنار آموزشهایی که در مدرسه فرانسوی سنلویی از فرهنگ غرب دیده، تفکر مذهبی هم داشته و این در آثاری که به نظم و نثر آفریده مشهود است، حتی مدتی را به تلمذ درس فلسفه حکیم سمنانی روحانی بزرگ و یکی از بزرگان حکمت معاصر مشغول بوده و در یادداشتهای شخصی او هم اگر دقت کنیم، این نگاه اعتقادی و مذهبی نیما را به وضوح میبینیم. در یادداشتهای شخصی ایشان هم نمونههایی از این تفکر اعتقادی و دینی و پایبندی وی به دین و بزرگداشت بزرگان دینی به چشم میخورد، اما متاسفانه همزمان با نیما با توجه به شرایط موجود در ایران و غلبه تفکر غیردینی و سکولار یا اندیشههای مارکسیستی و رشد و گسترش احزاب هوادار این نوع تفکرات که بخش عظیمی از فرهنگ عمومی را هم سامان میدادند و با تبلیغات گستردهای که در مطبوعات و رسانههای دیداری، شنیداری داشتند، چهرههایی را که با تفکر دینی فعالیت فرهنگی میکردند، بایکوت میکردند و چهرههایی را که تفکر غیردینی و ضددینی و ملحدانه را اشاعه میدادند، توسط رژیم شاه و مارکسیستها بزرگ میداشتند و برای معرفی آنها سرمایهگذاری میکردند.
این فضا باعث شد که انقطاعی فرهنگی در حوزه شعری ما به وجود بیاید. به این معنا که تا قبل از این ایام، همواره شعر فارسی از مدح و منقبت بزرگان دین و ائمه معصومین سرشار بود، اما در این سالهاست که میبینیم به دلیل گرایش غیردینی و ضددینی بخش عظیمی از کسانی که در حوزه شعر امروز کار میکنند، تفکر دینی و مذهبی در شعر بعد از نیما کمرنگ میشود تا آنجایی که حتی بسیاری از شاعران صاحب نام کشور که در زندگی شخصی معتقد به دین هم بودند، جرات سرودن یا منتشر کردن آثار ادبی، مذهبی خویش را پیدا نمیکنند. یعنی تفکر چپ، در کنار رژیم پهلوی که تلاش زیادی برای امحاء و از بین بردن تفکر دینی در ایران داشت، مانند دو لبه قیچی علم کرده و رشته حیات شعر و ادبیات مذهبی را تقریبا قطع کرده یا به زیرزمین میرانند و به ادبیات مخفی تبدیل میکنند.
بعد از قیام پانزده خرداد حضرت امام، حرکتهایی برای احیاء شعر و ادب امروز به وجود آمد و شعر و ادبیاتی با زبان نسل امروز در میان بخشی از جریانهای روشنفکری متدین رشد پیدا کرد. در سالهای بعد از پانزده خرداد 42 حتی شعر سنتی مذهبی هم تکان خورد و گرایشهایی به اجتماعی شدن حتی در نوحههایی عزاداری حسینی پیدا شد.
به دنبال این حوادث با عنایت به برگزاری مسابقه معروفی که ظاهرا مجله یغما به مناسبت آغاز پانزدهمین قرن بعثت پیامبر اسلام(ص) برگزار کرد و بعد مجموعه شعرهای برگزیده آن مسابقه در کتابی به نام «گلبانگ تکبیر» منتشر شد، جریانی بین نسل جوان و افرادی که علاقهمند به شعر مذهبی بودند، شروع شد که در طی آن بخشی از افکار مذهبی در قالب شعر امروز به بیان آمد. البته با توجه به این که مطبوعات و رسانهها عموما در دست جریانهای چپ یا نیروهای وابسته به رژیم بود، فرصت زیادی برای ارائه این آثار در کشور فراهم نمیشد، معدود نشریاتی هم که در قم و بعضا در تهران منتشر میشدند، فرصتهای بسیار اندکی را برای ارائه آثار ادبی، مذهبی در اختیار این گروه قرار میدادند. تعداد این نشریات هم بسیار محدود بود و تحت کنترل ساواک هم بودند. به همین دلیل گاهی اوقات این شعرها سالها بعد از سروده شدن و تکثیر غیررسمی، آهسته و آرام و احتمالا با حذف بخشی از آنها در نشریات مذهبی به دست مخاطبان میرسید.
از افرادی که بعد از آن شب شعر، نامشان برای طبقه شعرخوان متدین آن دوره جلوه و جلال بیشتری پیدا کرد، دو تن را میتوان نام برد، یکی آقای علی موسوی گرمارودی که با شعری در قالب نیمایی به نام «خواستگاه نور» جزء برگزیدگان آن مسابقه شد و دیگری آقای نعمت میرزازاده (م. آزرم) با شعر معروف «پیام» که ترکیببند بلندی در قالب کلاسیک بود، شعر پیام را به دلیل زبان تازه و محکم و همچنین مضامین نو میتوان با وجود داشتن قالب کلاسیک در حیطه شعرهای امروز قلمداد کرد.
من در همان سالها با توجه به رواجی که شعر امروز پیدا کرده بود و علاقهمندانی بین گروههای جوان و نوجوان داشت، تصمیم گرفتم که مجموعهای از شعرهای مذهبی را که با قالبهای نوآیینتر شعر فارسی سروده شده بود، جمعآوری کنم. طبیعی است با پیشزمینهای که ذکر کردم، دنبال چنین کاری رفتن آن هم برای یک نوجوان شهرستانی، با امکانات بسیار محدود، نداشتن منابع، نبودن کتابخانههای بهروز و معتبر و دسترسی نداشتن به مراکز انتشاراتی کار بسیار سختی بود، اما به هر حال به دلیل علاقهای که هم به شعر و هم به اعتقادات مذهبی داشتم، این کار را دنبال کردم کاری که مانند پیدا کردن سوزن در انبار کاه بود! بیشتر دنبال نمونههایی از شعر مذهبی امروز بودم که در قالبهای غیرکلاسیک سروده شده باشند. تقریبا تمامی آثار منتشر شده شعری آن روزگار را خریداری و تورق میکردم. حالا بگذریم که وقتگذاری در این حوزه چه بر سر درس و مشق و مدرسه و بقیه زندگی من آورد و چه با من کرد؛ اما هرگز از راهی که در پیش گرفتم، پشیمان نشدم، به گونهای که در سالهای قبل از انقلاب موفق شدم چندین دفتر شعر با موضوعات مذهبی را به صورت مجزا برای خداوند، پیامبر و دیگر ائمه معصومین یا حتی نماز و نیایش فراهم کنم. این آثار را در دفترهای جداگانهای تفکیک کردم و در همان سالهای قبل از انقلاب بسیاری از آنها را به ناشران سپردم. متاسفانه با وقوع انقلاب اسلامی بعضی از آنها کار نشر را کنار گذاشتند، بعضیها در نقل و انتقالات زمان انقلاب و بعضی از هجومهایی که به محل انتشارات آنها شده بود، تعدادی از این مجموعهها را که با زحمت و هزینه بسیار فراهم شده بود،گم کردند و بعضی از آنها به هر حال حروفچینی و در همان سالها و سالهای قبل از انقلاب منتشر شد.
یکی از آن کتابها که شاید در مقایسه با آنچه امروز به نام شعر مذهبی جریان دارد، کار محکمی به حساب نیاید، اما میتواند به عنوان پیشینه شعر مذهبی و پلههایی که شاعران مذهبی ایران در راهاندازی جریان شعر مذهبی امروز طی کردهاند، به حساب بیاید و مورد توجه قرار گیرد، کتاب «با آخرین رسول» است. کتاب «با آخرین رسول» که در کمیت و کیفیت نهچندان مقبولی روانه بازار شد، مجموعهای است که تا حدودی این سیر و پیشینه و تلاشهایی را که برای رواج و قوام شعر مذهبی امروز انجام شده نشان میدهد.
تلاش من این بود که در وحله اول از شعرهایی که در مجموعههای دیگر آمده کمتر استفاده کنم و همچنین شعرهایی که در قالبهای غیرنیمایی سروده شده را هم در این مجموعه نیاورم. طبیعی است با مجموع مسائلی که ذکر کردم، تعداد این آثار بسیار محدود و اندک باشد.
یکی از عزیزانی که در آن سالها (بعد از سال 1348) در حوزه شعر مذهبی آن روزگار فعالیت چشمگیری داشتند، آقای مهندس محمدحسن حاج علی محمدی بودند با اسم شاعرانه (م.ه.'زورق) که آثارشان در مجلات مذهبی و بعضا به صورت کتاب (حداکثر دو کتاب) در همان سالها منتشر شد. بخشی از شعرهای این شاعر درباره پیامبر و عمدتا بعثت و داستان غار حرا بود.
از دیگر شاعرانی که در این زمینه کارکرد شاعری به نام بسیج خلخالی بود که اگرچه شعرش در قالب کلاسیک سروده شده، اما چون تلاشی برای ساده کردن و امروزی کردن زبان شعرش انجام داده بود، آن شعر را هم در این مجموعه آوردم.
شاعر دیگر رضا روحی است که بعدها اثر یا آثاری از ایشان در بین آثار شاعران دیگر ندیدم. او هم در کتاب خود شعر کوتاهی به نام «فروغ محمد» داشت که باید جزء این مجموعه به حساب آورد.
عزیز دیگری که در همان سالها فعالیت میکردند، آقای عظیم صاعدی بودند. ایشان امروز هم جزء فعالان شعر مذهبی به شمار میآیند و مجموعههای مختلفی منتشر کردهاند. نخستین مجموعه شعر ایشان با عنوان «سلام بر بعثت» هم در سال 1350 منتشر شد که در همان مجموعه شعری برای پیامبر بزرگوار اسلام چاپ شد. او در مجموعههای بعدی خود بیشتر به سمت شعر سپید و شعر بیوزن گرایش پیدا کرد و در سالهای اخیر کمتر شعری را در قالبهای غیرسپید از ایشان خواندهایم. ایشان خوشبختانه همچنان فعالیتهای شعری خویش را ادامه میدهند و از پیشقراولان شعر مذهبی امروز به حساب میآیند.
یکی دیگر از کسانی که در آن سالها به نسبت دوستان دیگری که از آنها نام بردم از اشتهار بیشتری برخوردار بود و در حوزه شعر مذهبی هم فعالیتهایی میکرد، مهدی سهیلی است که اگرچه به دلایلی نامعلوم مبغوض معاصرانش بود، ولی در آن روزگار طرفداران بسیاری هم داشت و با در دست داشتن بعضی از پرمخاطبترین برنامههای رادیو مثل مشاعره و کاروانی از شعر و موسیقی هم همواره به آنها افزوده میشد. سهیلی که آدم مغروری مینمود با توجه به شهرت و محبوبیتی که میان عامه مردم داشت، یکی از تاثیرگذارترین شاعران دوره خودش بود. البته نه در خود شعر، بلکه در اقبال عامه مردم به شعر و مخصوصا شعر نیمایی. چرا که شعر او بیشتر در شکل ظاهری، یعنی کوتاه و بلند بودن مصراعها شعر نیمایی بود و از نظرهای دیگر همان زبان و ساختار محتوایی شعر قدیم را داشت. این عیب برای رواج شعر نو در میان کسانی که گوششان معتاد به شعر کلاسیک بود و براحتی با شعر امروز رابطه برقرار نمیکردند، به حسن تبدیل شد و خیلیها از پل شعرهای او که در حد فاصل شعر قدیم و جدید ایستاده بود، به شعر نو نیمایی گرایش پیدا کردند. از این جهت او به نظر من حق زیادی به گردن شعر امروز دارد. به هر حال سهیلی هم شعرهای مذهبی متعددی در قالبهای نیمایی، چارپاره و... داشت که باید سهمش محفوظ باشد و نامش در این سیر تاریخی بیاید. از او هم شعرهایی در این کتاب آوردهام.
از دیگر شاعرانی که در کتاب خود از ایشان یاد کردهام آقای ابراهیم شعرا هستند که ایشان هم در سالهای بعد شعر را کنار گذاشتند و آثار دیگری از ایشان پیدا نکردم.
شاعری هم به نام سعید شمس انصاری بود که شعر بسیار کوتاهی را با نام «بعثت» در کتاب خود منتشر کرده بودند که آوردهام.
آقای مرتضی شمس هم مورد دیگری از این نوع شاعران هستند که به شعر مذهبی عنایت نشان دادهاند.
به هر حال این شاعران، این چراغ را روشن نگاه داشتند و اجازه ندادند که خاموش شود. از این جهت من آوردن اسم این افراد را در این سخنرانی ضروری میدانم.
دوست دیگری که در آن سالها در این زمینه کار منتشر کردند، آقای علیاکبر صادقی متخلص به «رشاد» بودند که بعدها در چند سال اول انقلاب جزء شاعران انقلاب محسوب میشدند. اما به دلیل تحصیلات و مشاغل حوزوی که داشتند کمکم به عرصههای اندیشه و فلسفه و کلام دینی گرایش پیدا کردند و کمتر کار شعر میکنند. اما به هر حال شعر «سپیده میدمد آرام» او در آن سالها این چراغ را همچنان روشن نگاه میداشت.
از میان شاعرانی که در همان مسابقه مورد نظر که اشاره شد شرکت کرده بودند و در سالهای قبل و بعد از انقلاب هم تا آنجا که به خاطر دارم دو مجموعه شعر منتشر کردند که عمدتا سیاسی مذهبی بود، آقای فضلالله صلواتی را باید نام برد که ایشان هم در یکی دو دهه اخیر کار شعر را کنار گذاشته و آثار تازهای منتشر نکردند. اما ایشان هم شعر «نقطه روشن»شان از نمونههای شعر مذهبی آن روزگار بود که در سال 1347 سروده بودند.
شعر «نوری در ظلمت» از شاعری به نام «محمود قزی» که در مطبوعات آن روزگار منتشر شده بود، یکی دیگر از نمونههای این مجموعه است. ایشان هم جزو افرادی هستند که در سالهای بعد، اثر یا آثاری در حوزه شعر مذهبی با غیرمذهبی منتشر نکردند.
از بین کسانی که کلاسیکسرا بودند و تا سالهای بعد از انقلاب هم فعالیت میکردند و جزو شاعران مطرح بعد از انقلاب هم بودند مرحوم محمود گلشن کردستانی بود. ایشان اگرچه در قالبهای نو آیین شعر فارسی آثاری ارائه نکردند ولی با توجه به این که چهره شناختهشدهای بودند، مثنوی «محمد» ایشان با سرآغاز:
ناگهان غار حرا پرنور گشت
رازگاهی رشک کوه طور گشت
را استثناء در کتاب خود آوردهام که جزو معدود شعرهای کلاسیک این مجموعه است.
چهار پنج شعر در قالبهای چارپاره یا نیمایی و شبه نیمایی از خود من هم در این مجموعه هست که بعضا در همان سالها سروده و منتشر شده بود.
خانم افسر معرفت که خواهر صاحب انتشاراتی معروف معرفت بودند هم مجموعهای در همان سالها منتشر کردند به نام «مولود» برای پیامبر هم داشتند که در این مجموعه هم آورده شده است.
در این کتاب «خواستگاه نور» آقای موسوی گرمارودی هم آورده شده است که البته بینیاز از توضیح من است و احیانا خودشان در همین جلسه درباره آن که محصول بیست و هفت سالگی ایشان است، توضیح میدهند.
آخرین شعر این مجموعه، شعری است برای حضرت خدیجه که چون این مجموعه، مجموعه پیامبر و خدیجه بود و من شعر دیگری در مورد حضرت خدیجه پیدا نکردم، این شعر را هم که از سرودههای دوران جوانی خود من است در این مجموعه آوردم.
این اشعار تقریبا تمام پیشینه شعر مذهبی امروز بود که همه بعد از حرکت حضرت امام و بعد از برگزاری آن مسابقه و انتشار کتاب گلبانگ تکبیر در مطبوعات و کتابهای آن روزگار چاپ و منتشر شده است.
لازم به ذکر است که من برای جمعآوری این چند قطعه شعر، کوهی از کتابها و مجلات آن روزگار را در دوران دانشآموزی و دانشجویی ورق زدهام و آنچه از میان آن همه کتاب و نشریه استخراج شد، چیزی بیش از این مقدار نبود و احیانا هم نیست.
در سالهای بعد از انقلاب اسلامی به برکت بازگشت دوباره فرهنگ دینی به میان چهرههای شاخص روشنفکری امروز، آثار بیشتری در این حوزه آفریده شده که خود بحث مجزایی را میطلبد و میتواند یک جلسه را به خودش اختصاص بدهد.
شعر نبوی سالهای بعد از انقلاب بویژه از سالهای 60 به بعد را که بسیاری از چهرههای شاخص امروز ما (بویژه شاعران جوان کشور) گفتهاند قابل نمونه آوردن و نمونه خواندن است که به دلیل تنگی وقت از آن میگذرم، اما در اینجا اشاره کنم به دو شاخه دیگر از شعر نبوی در شعر امروز:
1 شعر نبوی در آثار معلمان کشور که به نظر من به دلیل کثرت جای تامل دارد. اولا بخش قابل توجهی از شاعران امروز و گذشته ما در میان این صنف بودهاند و تقریبا بسیاری از این افراد آثاری برای پیامبر اسلام آفریدهاند. من مجموعهای از این آثار را در سال 1381 در یک جنگ فرهنگی که به مناسبت بزرگداشت بعثت پیامبر بود، منتشر کردم.
2 تجلی پیامبر در شعر کودکان و نوجوانان، در سالهای قبل از انقلاب بیش از سه چهره مشخص در حوزه شعر کودکان و نوجوانان کشور نداشتیم و آثاری که در این زمینه آفریده و چاپ شده بسیار بسیار محدود و اندک است. آن سه چهره شاخص هم عمدتا از سالهای نخست دهه 40 به بعد با انتشار مجلات کودکان و نوجوانان بویژه مجله کیهان بچهها و مجلات رشد که آن وقتها با نام «پیک« منتشر میشد، معرفی شدند و عبارت بودند از؛ مرحوم عباس یمینی شریف، خانم دولتآبادی و آقای محمود کیانوش. تا آنجا که از مطبوعات گذشته و آثار منتشر شده آن سالها میتوان به دست آورد، شاخصترین افرادی که در این حوزه کار میکردند و شناخته شده بودند همین 3 نفر بودند.
البته آثار آقای یمینی شریف بیشتر به نظم نزدیک بود و قوت شعری و قدرت شاعرانگی چندانی در آنها وجود نداشت و به همین دلیل ماندگاری چندانی هم پیدا نکرد و جز معدود شعرهایش که در کتابهای درسی منتشر شده، بقیه آثارش با آن که منتشر هم شدند، چه در مطبوعات و چه در قالب کتاب، ماندگاری پیدا نکردند.
آثار خانم دولتآبادی هم اگرچه در مجلات قبل از انقلاب و بعد از انقلاب هم به صورت کتاب منتشر شد، اما به دلیل زبان نسبتا سخت ایشان و پارهای ضعفهای فنی مثل وزن و بعضا قافیه و غیره در بین طبقات شعرخوان کودک و نوجوان، چنان که باید و شاید راه پیدا نکرد.
تنها چهرهای که میشود به عنوان پدر یا بنیانگذار شعر کودک و نوجوان امروز از وی نام برد، آقای محمود کیانوش است. وی نیز در گروه معلمان کشور بود اما به دلیل مشکلات مالی زندگی در همان سالها از معلمی کناره گرفت و به مشاغل دیگری پرداخت و همزمان در مجلات دانشآموزی پیک شعرهایش را منتشر کرد. مقالات، نوشتهها، ترجمهها و داستانهای او هم عمدتا در همین مجلات منتشر شده است. جالب است بدانید که ایشان علاوه بر حوزه شعر کودک و نوجوان در حوزه شعر بزرگسالان هم فعالیت میکرد و کتابهای مختلفی هم برای شعر بزرگسال منتشر کرد که در یکی از این کتابها هم اتفاقا شعری دارد که آن را در مجموعه خودم آوردهام. این شعر به نظر میرسد که به نوعی ترجمان سفر پیامبر بزرگوار اسلام به طائف و مسائلی از این دست باشد. اگرچه به دلیل جو روشنفکری ضددینی و لائیک آن روزگار، خیلی مستقیم به پیامبر و اماکنی که آن حضرت در آنجا بوده نکردهاند اما شعر که در قالب چارپاره سروده شده و شعر بلندی است به وضوح نشان میدهد که ایشان این شعر را برای پیامبر بزرگوار اسلام سرودهاند و من هم در این مجموعه آن را آوردهام.
شاخهای از شعر که در سالهای بعد از انقلاب رشد بیشتری پیدا کرد، همین شاخه کودک و نوجوان است. امروز با افتخار میتوان گفت که شعر کودک و نوجوان ما در ایران یکی از شاخههای بسیار جدی شعر است. امروز ما بیش از 35 تا 40 نفر شاعر شناخته شده مخصوص کودکان و نوجوانان داریم که تعداد آثار منتشر شده بعضی از آنها به صورت کتاب برای بچهها، آن هم فقط در زمینه شعر، از 50 یا 60 کتاب فراتر میرود. این شاعران هم در این سالها ضمن پرداختن به مضامین مختلف اعتقادی و مذهبی یکی از بخشهایی که به صورت قابل توجهی به آن پرداختهاند، شعر نبوی است.
بنده در مطالعه کوتاهی که در این نمونهها داشتم، مشخصا بیش از 40 شعر را توانستم از این دوستان در مجموعههای مختلف پیدا کنم که برای پیامبر بزرگوار سروده شده است. چه برای میلاد ایشان، چه برای بعثت و چه رحلت یا برای بعضی از حوادث دیگر.
دو تن از شاعران کودک و نوجوان، آقای داوود لطفالله و خانم مهری ماهوتی هم دو مجموعه مستقل (شعر بلند) به صورت چارپاره در حوزه شعر نبوی کار کرده بودند که شعر اول به صورت کتاب توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شده و شعر دوم را من در یکی از مجلات منتشر کردهام و شنیدهام که این شعر نیز بزودی به صورت کتاب هم عرضه خواهد شد.
اخیرا دوست شاعر دیگری که طلبه فاضل و جوانی هستند به نام آقای محمد مهاجرانی، یک مجموعه شعر نبوی برای کودکان سرودهاند که در آنها بخشهای مختلفی از زندگی، اخلاق و رفتار پیامبر را به زبان شعر به کودکان منتقل کردهاند. این که کتاب که وزن و آهنگ و ریتم کودکانه دارد، از عناصر شاعرانه هم بیبهره نیست و کاری است که به نظر من قابل تامل و توجه است و میتواند خلاء شعر نبوی برای کودکان را تا حدودی پر کند، اگر بخواهیم طبقه شعرخوان در جامعه داشته باشیم باید برای بچهها فکر کنیم و بچهها را از کودکی به خواندن شعر علاقهمند کنیم و لذت شعرخوانی را به آنها بچشانیم.
ویژگیهای مجموعه آثاری که در سالهای سیاه ستمشاهی برای پیامبر (ص) سروده شدهاند و به اسامی شاعران آنها اشاره شد عبارتند از:
1- این اشعار عمدتا از عنصر ایجاز بهره زیادی نبردهاند و غالبا بلند و دراز دامن سروده شدهاند.
2- بسیاری از آنها به دلیل آغاز کار شعر مذهبی امروز، از زبان محکم و ساختار نیرومندی برخوردار نیستند.
3- غالبا از سبک و لحن روایی استفاده کردهاند.
4- این اشعار بیشتر نوعی ترجمه تاریخ حیات پیامبر به صورت منظوم شبیهاند.
5- کنایاتی که در این شعرها هست نشان میدهد که یکی از کارکردهای محتوایی این شعرها سیاسی - مذهبی است و به نوعی زبان حال کسانی است که در گروه مبارزان مسلمان قرار میگیرند.
6- با اندک استثنایی این شعرها در قالبهای نیمایی و شبهنیمایی سروده شدهاند و در کمتر مواردی که از قالبهای نوآیینتر شعر بعد از نیما بهره بردهاند.
7- رویکردی که شعر نبوی در سالهای بعد از انقلاب داشته به طبع کلیت رویکرد شعر انقلاب، به سمت قالبهای کلاسیک بوده و شاعران بعد از انقلاب هم عمده سرودههایشان در مورد پیامبر را هم در قالبهای غزل، غزل - مثنوی و بندرت چارپاره و تعداد بسیار کمتری شعر امروز عرضه کردهاند. این مساله در مجموعه رویکرد شعر بعد از انقلاب هم قابل مشاهده است که به جای نو کردن قالب عمدتا در فکر نو کردن زبان و به روز کردن تعابیر و مفاهیم شاعرانه بودهاند.
جواد محقق
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....