گفتگو با یک فروشنده مواد مخدر

دوستان ناباب مرا به این روز انداختند

نام این جوان فرشید است. زمانی که به جرم حمل مواد مخدر دستگیرش کردند 17 سال بیشتر نداشت و حالا که دو سال از زمان وقوع جرم گذشته است او خود را برای محاکمه آماده می‌کند. فرشید می‌داند مجازات سنگینی در انتظار اوست و تنها امیدش تخفیف در مجازات از سوی قضات است. این جوان قرار است بزودی در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شود. گفتگوی ما را با وی بخوانید.
کد خبر: ۲۴۴۵۷۴

چند سال داری و چطور به زندان افتادی؟

حالا 19 ساله هستم زمانی که زندانی شدم 17‌سال داشتم. 2 سال است که در زندان قزلحصارم و در انتظار محاکمه مانده‌ام.

دقیقا به چه جرمی زندانی شدی؟

به جرم حمل کراک، یک دفعه ماموران مرا دوره و دستگیر کردند.

کراک را برای مصرف خریده بودی؟

نه، من برای فروش کراک تهیه می‌کردم. برای همین هم 50 گرم تهیه کرده بودم. در بسته‌های کوچک بسته‌بندی کرده بودم که بفروشم اما دستگیر شدم.

چرا کراک می‌فروختی. چرا دنبال شغل دیگری نمی‌رفتی؟

چون به من گفته بودند که درآمد زیادی دارد. دنبال کار دیگر نرفتم. از طریق دوستان ناباب در این راه افتاده بودم و به شغل دیگری فکر نمی‌کردم. اگر در آن زمان درست فکر می‌کردم این اتفاق برایم نمی‌افتاد.

چه مدت بود که کراک می‌فروختی؟

مدت زمان زیادی نبود درست یک هفته بود که در این کار بودم. 50 گرم را هم عمده‌فروش به من داد تا کم‌کم بفروشم و برای خودم سرمایه‌ای درست کنم.

خودت هم مواد مصرف می‌کردی؟

نه من اصلا اهل مواد نبودم. حتی سیگار هم نمی‌کشیدم. یادم هست همان روز اول فردی که به من کراک فروخت به من تعارف کرد که بکشم اما من این کار را نکردم چون دلم می‌خواهد سالم زندگی کنم.

تو که خودت تا این حد از مضرات مواد آگاه هستی پس چطور آن را به دیگران می‌فروختی؟

من فقط فروشنده بودم و به کسی توصیه نمی‌کردم که مواد بکشد هرکس که خودش می‌خواست به او می‌دادم. ضمن این‌که این روزها آنقدر در مورد مضرات کراک صحبت شده که همه می‌دانند با بدن انسان چه می‌کند و چطور آن را از بین می‌برد بنابراین خودشان می‌خواستند که این کار را بکنند و من آنها را تشویق نمی‌کردم.

اما تو مواد را در اختیار آنها قرار می‌دادی و به از بین رفتن آنها کمک می‌کردی.

قصدم از بین بردن این آدم‌ها نبود من فقط می‌خواستم از این راه درآمدی داشته باشم ضمن این‌که هنوز یک هفته نبود وارد این کار شده بودم.

گفتی از طریق دوستانت وارد این کار شدی. دراین باره بیشتر توضیح می‌دهی؟

چند ماه قبل از حادثه با دختر جوانی آشنا شدم که کم‌کم مرا به خودش علاقه‌مند کرد. او چند سال از من بزرگ‌تر بود. کمی بیشتر که با هم آشنا شدیم متوجه شدم او یک دختر فراری و سال‌هاست که از خانواده‌اش جدا شده است. او از طریق موادفروشی زندگی‌اش را اداره می‌کرد من هم از طریق او با موادفروشان آشنا شدم. چندین بار به اتفاق آن دختر پیش موادفروشان رفتم و بعد هم که به عنوان فروشنده وارد کار شدم خودم به سراغشان می‌رفتم. البته دختر مورد علاقه‌ام پیش آنها اعتبار زیادی داشت و به همین خاطر عمده‌فروشان مواد به من اعتماد کرده بودند.

چطور شد که دستگیر شدی؟

مخبران مرا به پلیس معرفی کرده بودند. روز حادثه مطابق معمول برای فروش مواد به پارک رفته بودم منتظر مشتری بودم که ناغافل ماموران به پارک ریختند و من را دستگیر کردند. وقتی بازداشت شدم مرا به خانه بردند و وسایلم را گشتند و همه کراک‌ها را پیدا کردند.

بر سر دختر مورد علاقه‌ات چه آمد؟

من او را معرفی نکردم و اصلا به ماموران نگفتم که چه کسی مرا وارد این کار کرد. گفتم که خودم با عمده‌فروشان کراک آشنا شدم و به این کار روی آوردم. دلم نمی‌خواست که او دستگیر شود.

اما آن دختر تو را به راهی کشانده که مجازات سنگینی را باید به خاطرش تحمل کنی.

می‌دانم. اما او خودش هم از سر بی‌پولی و بدبختی به این راه کشانده شده است. اگر راستش را بخواهید من به آن دختر علاقه‌مند هستم و به همین خاطر هم حاضر نشدم او را به پلیس معرفی کنم.

زمانی که تصمیم گرفتی کراک بفروشی می‌دانستی که چه مجازاتی دارد و ممکن است حتی اعدام هم شوی؟

به من گفته بودند که با جریمه نقدی همه‌چیز تمام می‌شود و اگر بخواهند سختگیری کنندچند‌ماهی زندانی خواهی شد اما در عوض پول زیادی از این طریق به دست خواهی آورد. من هم حرفشان را باور کردم. بعد از این‌که دستگیرم کردند متوجه شدم که مجازات حمل کراک اعدام و حبس ابد نیز هست و باتوجه به این‌که من مقدار زیادی کراک داشتم حتما مجازات سنگینی در انتظارم است.

خانواده‌ات به دیدنت می‌آیند؟

آنها به من محبت زیادی دارند. با این‌که من به پدر و مادرم دروغ گفته بودم و آنها نمی‌دانستند که من کار خلاف می‌کنم بعد از این‌که دستگیر شدم تمام تلاششان را کردند تا به من کمک کنند. مادرم هر هفته به سختی به دیدن من می‌آید و برایم خوراکی و چیزهای مختلفی می‌آورد. من می‌دانم که این کار برایش چقدر سخت است با این حال این کار را می‌کند تا من زیاد احساس تنهایی نکنم.

تو می‌دانی که مجازات سنگینی در انتظارت هست. از کاری که کرده‌ای پشیمان نیستی؟

آدم وقتی زندانی می‌شود قدر آزادی را می‌فهمد. من هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شدم به سراغ دوستانم می‌رفتم و با هم به تفریح می‌رفتیم و روزهای خوبی را داشتم اما دو سال است که هر روز صبح که بیدار می‌شوم جز میله‌های زندان چیزی را نمی‌بینم. این تاوان کاری است که با جوانان مردم کردم و حالا باید این‌طور تنبیه شوم و حاضرم این مجازات را تحمل کنم اما از قضات می‌خواهم به جوانی من رحم کنند و در مجازاتم تخفیف دهند.

برای جوانانی در سن خودت چه حرفی داری؟

به آنها می‌گویم که از سرنوشت من عبرت بگیرند. به دنبال شغل شرافتمندانه‌ای بروند و این طور خود را گرفتار نکنند. یک سهل‌انگاری ممکن است باعث شود که گرفتار شوند و حتی مجازات اعدام در انتظار انها باشد. گول حرف‌های دیگران را نخورند و بدون مشورت با خانواده‌شان دست به کاری نزنند. اگر من به یاد خدا بودم و با سرنوشت مردم بازی نمی‌کردم این اتفاق برایم نمی‌افتاد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها