نمونه بارز این تجربه را میتوان در ساخت مجدد زیر آسمانهای شهر مهران غفوریان ردیابی کرد. البته در کنار این عوامل باید به ساختار داستانی این مجموعه نیز اشاره کرد. مرد هزار چهره قابلیت پردازش داستانی زیادی داشت به این معنا که قهرمان داستان را میتوان در موقعیتهای متعدد و جدیدتری قرار داد که امکان طنزپردازی پیرامون آن بسیار زیاد است، اما این بار با توجه به شناختی که مخاطب از مجموعه قبلی داشت این موقعیتسازیها شناخته شده و تا حدودی قابل پیشبینی بود ضمن اینکه مسعود شصتچی این بار سادگی و به اصطلاح هالو بودن گذشته را نداشت و خیلی هم اشتباه گرفته نمیشد بلکه خودش نیز در خلق این هویتهای دروغین نقش داشت و در واقع مخاطب با مسعود شصتچی بازیگوشتری مواجه میشد. یکی از تمایزهای مهمی که این مجموعه نسبت به مرد هزار چهره داشت و به عنوان عنصر اصلی قصهپردازی در دور جدید برجسته شد این بود که موقعیتهای اشتباهی مسعود شصتچی در چهرههای مختلف به دلیل شباهت ظاهری وی با شخصیت اصلی هر یک از اپیزودها بود و صرفا از سر اتفاق نبود که وی در چهره فردی دیگر اشتباه گرفته میشد.
مرد دو هزار چهره از 4 اپیزود تشکیل میشد که مسعود شصتچی به ترتیب در قالب شخصیتهای مهران مدیری، خلبان هواپیما، مربی فوتبال و رمال و جادوگر قرار میگرفت و به واسطه تضادی که از این دوگانگی نقش پیش میآمد موقعیتهای طنزی خلق میشد که البته تا حدود زیادی این موقعیتها به واسطه ویژگیهای کمیک در بازی و رفتارهای خود مدیری شکل میگرفت چه بسا که این موقعیتها به ذات خود چندان دارای سویه طنز نبودند و صرفا از شیوه بازی خود مهران مدیری بر میآمدند. تکیه کلامها، نوع راه رفتن و نگاه کاراکتر مسعود شصتچی بخش عمدهای از بار کمیک مجموعه را بر دوش داشت و بدیهی است اگر شخص دیگری غیر از مهران مدیری در نقش مسعود شصتچی ظاهر میشد موقعیتهای طنز چندانی خلق نمیکرد، به عبارت بهتر میزان کمیک بودن مرد دو هزار چهره بیش از آنکه مبتنی بر موقعیتسازی طنز باشد بر کنشهای طنازانه مهران مدیری استوار بود یعنی یک نوع طنز شخصیتی کلامی بر آن حاکم بود تا طنز موقعیت!
در اپیزود اول، کارگردان مسعود شصتچی را به جای خود میگذارد که اگرچه کمی خودخواهانه به نظر میرسد، اما به نوعی چهره واقعی طنزپردازان از جمله خود مدیری را تا حدودی بازنمایی میکند. معمولا مردم و مخاطبان، تصویری که از بازیگران طنز دارند با شخصیت واقعی آنها متفاوت و گاهی متضاد است. در این قسمت مخاطب با دو چهره از مهران مدیری مواجه میشود؛ یکی در قالب مسعود شصتچی و دیگری در نقش خود واقعی وی و در این قیاس با دوگانگی شخصیت یک هنرمند در دو موقعیت حرفهای و هویت حقیقی مواجه میشود که از منظر روانشناختی قابل تامل است. ما در این قسمت با چهره تلخ و عبوس و افسرده کارگردانی مواجه میشویم که همواره وی را در سیمای کمیک دیده بودیم. این بخش به نوعی رمزگشایی و رونمایی از لایههای پنهان و البته واقعی چهرههای مجازی است که تصوری دیگر در ذهن مخاطبان خلق میکنند.
در اپیزود دوم که مسعود شصتچی در قالب یک خلبان هواپیما ظاهر میشود این موقعیت خطرناک و دلهرهآور اوست که بسترهای اصلی طنز را خلق میکند و میان وحشت و خنده ارتباط برقرار میسازد؛ عنصری که در بسیاری از آثار طنز در جهان تجربه شده و از تضاد خطر و خنده برای پردازش داستانی خود بهره میگیرد. عمده جذابیتهای این قسمت نیز به ناشیگری مسعود شصتچی در هدایت هواپیما برمیگردد که اگرچه در بستری طنز روایت میشود، اما نوعی دلهره و اینکه هواپیما و مسافرانش با این خلبان جعلی چه سرنوشتی پیدا میکنند به عنوان یک عنصر و پیشزمینه روانی به خلق موقعیتهای طنز در این بخش کمک میکند.
شاید مهمترین اپیزود مرد دو هزار چهره به قسمت سوم آن برمیگردد که وی به عنوان مربی فوتبال وارد این فضای جنجالی و پرطرفدار میشود. این بخش از منظر انتقادهایی که به آن شد بویژه در ارتباط با خبرنگاران ورزشی با بخش شاعران و روشنفکران در مجموعه مرد هزار چهره قابل قیاس است. اگرچه در این قسمت است که کارگردان بیش از بخشهای دیگر به طنز انتقادی و اجتماعی روی میآورد و به آسیبشناسی اخلاقی شغلی در حوزه ورزش به طور کلی و فوتبال به شکل خاص میپردازد. این ساختار به قدری متاثر از واقعیتهای عینی است که مثلا در بخش کنفرانسهای مطبوعاتی بیژن شکیبا از برخی اتفاقات واقعی در این حوزه در بستر طنز استفاده شده است به طوری که بسیاری از خبرنگاران ورزشی از طریق پیامک مصادیق این قسمتها را در دنیای واقعی فوتبال به هم یادآوری میکردند. فوتبال عرصهای است که در آن ظرفیت نقادی نسبت به حوزههای دیگر در کشور ما بیشتر است و از این منظر بیش از ورزشهای دیگر دستمایه طنزپردازان قرار میگیرد. قطعا این بخش از مرد دوهزارچهره به معنای واقعی طنز نزدیکتر است و به واسطه طنز، واقعیتهای تلخ را در روایتی انتقادی به تصویر میکشد. گرچه این نقادی در اپیزود بعدی در سطحی عمومیتر تداوم مییابد و به رمالگری و فالبینی و برخی خرافات عرفی که در سالهای اخیر در جامعه ما گسترده شده است میپردازد. در اینجا نیز ساختار طنازانه اثر سویهای انتقادی به خود میگیرد و به آسیبشناسی اجتماعی در این حوزه میپردازد.
مهران مدیری در مجموعه جدید خود در بخشهای متعددی از سریال وقایع قسمت اول این مجموعه را به بخش جدید پیوند میزند و با حالت رفت و برگشتی در تعریف خاطرات خود در بخش بازجویی، به این مجموعه دوگانه هویتی کلی میبخشد، اما در نهایت آنچه که به عنوان نتیجه کار باقی میماند موفقیت مجموعه قبلی نیست و عملکرد کارگردان توانایی مثل مهران مدیری نیز نشان داد بازتولید و تکرار یک مجموعه موفق موجب تمدید آن موفقیت نمیشود و گاهی شیرینی لذت خاطرات مجموعه قبلی را نیز تلخ میکند. در پایان مجموعه بار دیگر کارگردان تلاش میکند در قالب متنی اخلاقی و زیباشناسانه به نتیجهگیری اخلاقی از داستان برسد. اگرچه زیبایی دفاعیه مسعود شصتچی در دادگاه تکرار نمیشود. مهران مدیری پایانبندی مرد دو هزار چهره را با مجموعه شبهای برره خود پیوند میدهد و امکانی به وجود میآورد تا این داستان در سال آینده به اولین سهگانه طنز تلویزیونی بدل شود. هرچند مهران مدیری با هوشتر از آن به نظر میرسد که دست به این کار بزند.
سیدرضا صائمی