پرسش اساسی این است که چه کسی میتواند در شرایط کنونی، این مسوولیت خطیر را بپذیرد.کدام از جان گذشتهای است که بخواهد سیبل حملات پیش و بعد از مسابقات شود.
کدام آدم سر بزرگی است که بخواهد در این شرایط غیرمتعارف، مسوولیت حفظ و حراست تیمی را بگیرد که بر لبه پشتبام روی یک پا ایستاده است.مسوول درجه اول فوتبال که خود میداند در انتخاب پیشین، چندان نقش تعیینکنندهای ایفا نکرده، میخواهد جبران مافات کند و با تشکیل کمیتهای قصد دارد این حلقه مفقوده را در این وانفسا بیابد.مسالهای که هیچ کدام از مربیان ما زیر بار آن نمیرفتند و البته این احتمال وجود دارد که آیندگان نیز چنین باشند.
متاسفانه در گزینش مربیان ملی به قدری مسامحه میشود که قبل از رسیدن به بنبست کسی جرات از گل نازکتر گفتن به آنها را نداشته باشد.این که میشنویم، آقای رئیس فدراسیون همه چیز را برای علی دایی فراهم کرده است، خود، پرسش تعیینکنندهای است.باید از رئیس فدراسیون و همکاران محترم پرسید، آیا پست ریاست فدراسیون فوتبال بالاتر است یا مثلا مربی تیم ملی؟ چرا باید درخواستهای مربی تیم ملی بدون مطالعه، بدون کارشناسی و نیاز تیم ملی، در اختیار آنها قرار بگیرد. وقتی ما به بازی مساوی پاداش میدهیم، به شکل تلویحی اعلام میکنیم از نتیجه به دست آمده رضایت کامل داریم. از همین جا زمینه باخت را به وجود میآوریم. علی دایی یا هر کس دیگری باید مطابق وظیفه خود درخواست داشته باشد.
نشست کارشناسان فوتبال که گفته میشود با حضور تنی چند از مربیان سابق تیم ملی برگزار شده است و نفراتی نیز از کارشناسان صداوسیما در آن حضور داشتهاند، باید این معنی را داشته باشد که قرار است کمیتهای فنی در گزینش مربی آینده تیم ملی ایفای نقش کند.واقعیت این است که در شرایط کنونی ما به یک مربی رفیق با بازیکنان تیم ملی نیاز داریم. کسی که با ایجاد رابطهای دوستانه تمام بازیکنان را برای یک هدف مشترک همقسم کند.
کسی که بتواند وفاق بیشتری را در اردوی تیم ملی حاکم کند و با همدلی نفرات تیم ملی یک تیم واحد بسازد، تیمی که بازیکنانش سر جلوی توپ بگذارند و در زمین مثل نگهبانها قدم آهسته نروند.اگر در بین گزینهها چنین کسی را سراغ داریم، نباید معطل کنیم، وگرنه علاج کار در این است که یک مربی مقتدر، توانا و بادانش خارجی را استخدام کنیم. مربی بزرگی که دل شیر داشته باشد و با تضمین پیروزی تیم ملی پای میز مذاکره بنشیند.