حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
در حیطه مکتوب، قرآن مجید کتاب مقدس و جاودانی اسلام دارای وجه ادبی و هنری ویژهای است که بسیاری از منابع طبقهبندی و نقد هنری و زیباشناسانه را در خود نهفته دارد. معماری و هنری اسلامی نیز در طول قرون و اعصار بتدریج منابع این هنر انقلابی را به لحاظ چهارچوبها، اصول و رمزها فراهم آورده و مهمتر از همه باورهای اسلامی و تاریخ اسلام از منابع بزرگ و جاودانی هنر انقلاب اسلامیاند و در کنار آنها وجوهی از باورها و سنتهای ادبی مکتوب ایرانی - اسلامی وجود دارد که از منابع این هنر محسوب میشوند. با این همه هنر و ادبیات انقلاب اسلامی در دو دهه اخیر و در روند شکلگیری انقلاب اسلامی دارای شخصیتی ناب و تازه و منحصر به فرد شده که در این مبحث به ویژگیهای آن اشاره خواهد شد تا ظهور «بیان» جدیدی در هنر اسلامی با ویژگیهای سبک شناختی ملموس، اما رمزآمیز و گاه نمادین در کنار سبک تجریدی محض هنر اسلامی، بدرستی بیان شود.
سماوات و ارض (آسمانها و زمین)
در آغاز قابل ذکر است که فرم (شکل) زیباشناسانه در هنر و ادبیات انقلاب اسلامی در تحقق پیوند آسمان و زمین صورت پذیرفته است و این پیوند بنیادیترین رویکرد در تعریف هنر انقلاب اسلامی است و پس از این رویکرد بنیادی، در مرحله دوم عنصر «ملموس بودن» یا عینیت بیانی و شکلی از دگر بنیادهای هنر انقلاب اسلامی محسوب میشود. به معنای دیگر ادبیات و هنر انقلاب اسلامی دارای ویژگیهای منحصر بهفردی است که عرصه وسیعی از غیب و شهادت را در برگرفته و در این قلمرو وسیع از زندگی عینی و ذهنی و ماورایی و اجتماعی و سیاسی و فردی و اجتماعی منفک نمیشود و از این روی در صورتبندی جمله آغازین مبحث برای تبیین متغیرهای اصلی، اصطلاحات قرآنی انتخاب شده که بتواند به طور مشروح و با رجوع به قرآن کریم، مطالب محتوایی مربوط به آن را بیان کرد.
شکل یا فرم زیباشناسانه آن گونه نمود ترکیبی است که ضمن اشاره به محتوا و ادغام با آن به نهایت اوج و کمال خود دست یافته باشد. این نهایت اوج و کمال تا حدی نسبی و متکی به شرایط و عناصر زیباشناختی دوران و تا حدی مطلق و متکی به تجربیات متعالی زیباشناختی و سوابق مکتوب یا تصویری هنری است.
سماوات (آسمانها): اصطلاحی قرآنی است و علت به کارگیری این واژه قدرت آن در بیان نمادهای اوج، کمال، نادیدنی و غیب است و منظور از آن اشاره به دنیایی است که نوعا به طور ملموس به تصور و تجسم درنمیآید، مگر به صورت رمز.
ارض(زمین): از اصطلاحات قرآنی و نماد واقعیتهای ملموس و تجربی تاریخی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است؛ آن عرصهای که زندگی فردی و اجتماعی انسان بر گستره آن صورت میپذیرد، خواه رنگ طبیعت داشته باشد و خواه رنگ تمدن؛ خواه چهره روح فرد را بنمایاند و خواه یک دوره یا عصر تاریخی را.
پیوند آسمانها و زمین: مقصود از آن ارتباط بین این دو قلمرو در ادبیات و هنر انقلاب اسلامی است. بسیاری از نمادهای «غیب» در طول زمان و یا در زمانهای خاص به شهادت میپیوندند و صورت نمادهای واقع و مشهود و ملموس به خود میگیرند و آدمی، فرد، قهرمان و شخصیتخواه در حوزه ادبیات و خواه در حوزه هنر تجسمی، در پرتو ایمان و باوری که بر این هنر سایه افکنده قدرت تکاپو برای وحدت و این اتصال و پیوند را دارد و چنانچه در مسیر مناسب قرار گیرد به آن خواهد رسید. بسیاری از نمادهای ملموس و قابل رویت، در روند عروج روحی و تجربیات زیباشناختی درونی، به غیب (جهانهای برتر) ملحق میشوند.
برای شناخت دقیقتر عناصر هنر و ادبیات انقلاب اسلامی و نیز مشخص شدن امکانات تاویل و تجزیه و تحلیل این عناصر ابتدا آنها را از لحاظ وجوه اصلی به دو دسته تقسیم میکنیم:
1. عناصر مهم مضمونی یا محتوایی.
2. عناصر زیباشناسی که در کل به شکل (فرم) شهرت یافته است.
از جنبه ارائه تحلیلی، این دو ویژگی یعنی ویژگی مضمونی و شکلی در ارتباط با یکدیگر ارائه شدهاند؛ چرا که در یک اثر هنری محتوا و شکل در اتحاد با هم قرار دارند، مگر اینکه به دلایلی این آثار به اوج و نهایت خود نرسیده باشند یا عناصر دیگری مداخله کرده باشند. مثلا در هنرهای تجسمی، عناصر یا به معنای امروزی متغیرهایی که باید بدرستی و در ارتباط با مضمون به کار گرفته شوند تا شکل زیباشناسانه تجسمی به بهترین وجهی خودنمایی کند عبارتند از: عناصر بصری همچون نور، نور و سایه یا تضاد آن دو، رنگ، بافت و ترکیببندی، اما چنانچه متغیرهایی چون شخصیت هنرمند یا فردیت او و عنصر زمان که مجموعهای از شرایط محیطی است و سبک هنری دخالت کند، قطعا شکل زیباشناسانه دستخوش تغییر و تحولاتی میشود و ممکن است با یک مضمون دهها شکل ارائه شود؛ برای مثال اگر تابلوی «پرکنان مولانا» اثر صادقی، با همین مضمون به وسیله رضا عباسی یا بهزاد که در دو زمان مختلف میزیستند، پرداخته میشد قطعا شکل دیگری به خود میگرفت که ملهم از سبک هر یک از آن دو هنرمند و نیز زمانه آنها بود.
همچنین تفاوت باغ بلور و هزار و یک شب که وحدت مضمونی هم ندارند باز میگردد به مضامین خاصی که در هر دوره نویسندگان آنها را متاثر کرده و این همان چیزی است که متغیر مداخلهگر نامیده میشود.
در هر صورت شکل و محتوا در تجزیه و تحلیل جدا از یکدیگر، اما در ارائه به هم عجینند و نه تنها برای بیننده و خواننده عامی بلکه برای مخاطب منتقد هم، در نگاه اول، تجزیه آن دو از یکدیگر میسر نیست، مگر آن که به نقد و تفکیک زمانه و شرایط فکری و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی ایجادکننده آنها از هم بپردازد و با سبکشناسی، آثار را طبقهبندی کند و یا با جامعهشناسی و روانشناسی این طبقهبندی را چندبعدی کند تا بتواند به تفکیک شکل (فرم) و محتوا بپردازد.
پس از این طبقهبندی که فقط برای روشن شدن امکانات تاویل و تجزیه و تحلیل است، به بررسی شکل (فرم) و محتوا در کنار یکدیگر در ادبیات و در هنرهای تجسمی میپردازیم.
شکل و محتوا
چنان که گفته شد در شرایط خاص انقلاب اسلامی، هنر و ادبیات انقلاب اسلامی با توجه به منابع فرهنگی و هنری موجود و در دسترس که عبارت است از سنتهای گذشته هنری ملی و مذهبی و سنتهای هنر و فرهنگ و تمدن غرب که خواه ناخواه از طریق ارتباطات، رسانههای ارتباطی و تعالیم دانشگاهی امروزه دانشکدههای هنر وارد میشود، شکل یا فرم زیباشناسانه خاص خود را یافته است و با ارتباطی هماهنگ بین شکل و محتوا چهره نموده است.
عناصر مضمونی در اتحاد با شکل زیباشناسانه عبارتند از:
1. عناصر سیاسی، اجتماعی و روانشناختی ناشی از وقایع مربوط به انقلاب و جنگ؛
2. عناصر تاریخی و اسطورههای مذهبی؛
3. انسان در هنر انقلاب اسلامی؛
4. اخلاق و جایگاه آن در هنر انقلاب اسلامی؛
5. نقش ایدئولوژی در هنر و ادبیات انقلاب اسلامی؛
6. درگیری در هنر و ادبیات انقلاب اسلامی؛
7. انساندوستی خاص انقلابها یا اومانیسم؛
عناصر سیاسی، اجتماعی و روانشناختی ناشی از وقایع مربوط به انقلاب و جنگ یکی از عناصر مضمونی ادبیات و هنر انقلاب اسلامی وقایع مربوط به انقلاب و جنگ است. زنی که فرزندش شهید میشود، مردمی که به صحنههای ایثار و انفاق میپیوندند، مبارزه بین تهیدستان و سرمایهداران و فئودالها، قهرمانیهای رزمندگان در عرصه نبرد حق و باطل، شخصیتهای بزرگ انقلاب چون امام و ....
نمونههای عینی این گونه محتوا را میتوان در آثار نخستین خلیلی چون «امام برای من آمد» و در (13+17) و آثار نخستین مخملباف چون بایکوت یا حصار در حصار و نیز در هنرهای تجسمی در آثار اولیه ترقیجاه که در اوایل انقلاب به تصویر کشیده شد یا در آثار صادقی، چلیپا، گودرزی و نیز در آثار پلنگی و در مسجد خرمشهر و آثار اولیه خسروجردی با ترکیبی از قهرمانان دلیر ، قهرمانانی چون روحانی، زن، پاسدار، بچهای که به انقلاب پیوسته، مشاهده کرد.
عناصر تاریخی و اسطورههای مذهبی: یکی از قویترین عناصر مضمونی هنر و ادبیات انقلاب اسلامی، تاریخ اسلام بویژه تاریخ تشیع و در راس آن تاریخ عاشورا و قهرمانان آن است. این عناصر مضمونی گاه به صورت نمادین و رمزی در هنر و ادبیات انقلاب اسلامی ظاهر شدهاند. در این آثار، نماد حضرت امام حسین (ع) در کنار اسبی تنها مظهر یا منطبق شده بر رزمندهای آرمانخواه و خداجو ظاهر میشود و زینبگونهای به صورت زنی آزاده و پیشوای زنان آزاده و مظهر مقاومت و ایثار نمایان میگردد و مهدی (ع) منجی محرومین و تاریخ عاشورا به تمامی نمودی از وقایع دوران انقلاب و جنگ است که هر روز عاشورا و هر سرزمینی میتواند کربلا باشد. در این زمینه میتوان به تابلو «ماه بنیهاشم» اثر اسدی و تابلوی «شهادت» اثر وزیریان ثانی اشاره کرد.
انسان در هنر انقلاب اسلامی. معمولا چگونگی نگاه به انسان در ایدئولوژیها و هنر مربوط به انقلابها که از نوعی ایدئولوژی یا نظام ارزشی برخوردارند یکی از معیارهای تشخیص و تفکیک هنرهای مکتبگرا محسوب میشود: اینکه اوج سعادت انسان و نیکبختی او چیست؛ این انسان، در روند کدام مناسبات و ارزشها شکل میگیرد و انسان شوربخت کیست و نظایر این اوج و فرودها.
اوج سعادت انسان در هنر واقعگرای سوسیالیستی نجات از استثمار است و این که خود مالک کار و محصول کار خود باشد. اوج تعالی انسان در هنر قرون وسطی تطهیر از گناه اولیه و اتصال انسان به خدا و ماوراء است. اوج هنر ودا، اتصال انسان به آتمن و برهمن است که روند آن یک روند روحانی و غیراجتماعی است. در هنر اگزیستانسیالیستی انسان گرفتار دغدغه بیگانگی است، اصولا مضمون هنر اگزیستانسیالیستی انسان است و آن هم انسانی که جامعه و نظامهای اجتماعی او را بیگانه از خود کرده است. در اسلام هر چند انسان، مدار ارزشها نیست، موجودی است که تمام جهان برای او آفریده شده و این برای آن است که به اعتلای مادی و بشری بدان گونه دست یابد که در نهایت، حرکت و اتصال او را به خداوند میسر کند و او را به برکت قرب واصل سازد، یعنی ماده وسیله دستیابی به معنا شود.
رستگاری که اوج نیکبختی است از یک روند مادی، اجتماعی، روانشناختی، اخلاقی، ایمانی و مذهبی آغاز میشود و سپس وارد مرحله بلوغ خود که مربوط به جهانی برتر است میشود. از اینروست که هم در قصههای قرآنی و هم در آثار ادبی و تجسمی هنر انقلاب اسلامی، مادیترین و ملموسترین وجوه زندگی میتواند حضور یابد و از این روست که استثمار در این هنر به همان حد مورد توجه هنرمند است که یک جنگ میهنی یا مذهبی و همه آنها به اهمیت یک تجربه عرفانی و معنوی و مذهبی است.
اینک به فقدان عاطفه فردی در دهه اول هنر انقلاب اسلامی باید اشاره کرد. در این زمان خلا پرداختن و توجه کردن به وجهی از شاخصترین ویژگیهای انسان به چشم میخورد و آن قلمرو عاطفه است که عشق و شور و خشم و تنفر و سایر ابعاد عاطفی را در بر میگیرد. این همان خلائی است که بعدها در دهه دوم هنر انقلاب اسلامی در قالب انواع و اقسام عشقها و رفتارهای شخصی ظاهر میشود.
اخلاق و جایگاه آن در هنر انقلاب اسلامی
در هنر و ادبیات انقلاب اسلامی اخلاق یک آرمان است، اما این بدان معنا نیست که دست ما را به روی موضعهای خاص دوران معاصر که زاده شرایط اقتصادی واجتماعی و فرهنگی سده اخیر است ببندد و بویژه مسائل مربوط به ساختار روانی و انگیزههای انسانی را نادیده انگارد. مسائل پراهمیتی مثل عشق، جنایت، فحشاء، دزدی و سایر مقولاتی که یا به روند اضطرابآور زندگی مدرن ماشینی امروز مربوط است یا به ساختار روانی انسان، خواه ناخواه با ارزشهای اخلاقی مرتبط میشود و گاه با آنها اصطکاک دارد، اما در هنر و ادبیات دو دهه اخیر نحوه مواجهه با این گونه مسائل خود به هنر خاصی نیاز داشته است. هنرمند باید به گونهای به این موضوعات که به قلمرو اخلاق مربوط میشوند نزدیک میشد که این نزدیک شدن به ارتقاء اخلاقی فرد و جامعه منتهی شود. در هنر و ادبیات انقلاب، هنرمند بسیاری از موضوعهایی را که یک هنرمند غیرمذهبی یا غیراخلاقی هم ممکن است ببیند و امتحان کند، میبیند و برای بیان مقصود انتخاب میکند، اما با نگاه اخلاقی خاص خودش. مهدی شجاعی در قصه «دیدار معشوق» به مقوله عشق و فساد و بیبندوباری نزدیک میشود، بدون این که در آن توقف کند و در این مسیر انسان را به روندی بالاتر و ارزشهای برتر اخلاقی رهبری میکند. در سلام بر خورشید که در دهه دوم انقلاب نگاشته شد به رغم ویژگیهای اجتماعی که مخملباف را متاثر کرده، همچنان درگیری با مسائل غیراخلاقی ارائه شده است.
نقش ایدئولوژی در هنر و ادبیات انقلاب اسلامی
در حقیقت مهمترین عنصر در هنر و ادبیات انقلاب اسلامی، مفهوم و کارکرد ایدئولوژی است. تمام ایدئولوژیها مجموعهای از بایدها و نبایدها، اخلاقیات و انگارههای رفتاری فردی و اجتماعی و سیاسی را ارائه میدهند. برای هنر این انگارهها هم نقطه قوت است و هم ضعف؛ آنجا که به تحمیل و دستور از بالا و محکوم کردن دیگران میانجامد ضعف است و در آنجا که ایمان و عشق و شور و جانفشانی میآفریند قدرت محسوب میشود. در هنر و ادبیات انقلاب اسلامی ایدئولوژی مجموعهای از عناصر تعیینکننده است، اما وقتی سخن از ایدئولوژی به میان میآید یک مجموعه منسجم خشن و فاقد پیچیدگی و بدون رمز و راز در ذهن حاضر میشود که با جزمگرایی خاصی به قلع و قمع وقایع میپردازد. حضور ایدئولوژی در هنر و ادبیات انقلاب اسلامی قاعدتا پس از مرور ایام به نمادهای ظریف، پیچیده و چندبعدی تبدیل میشود، اما چنانکه ذکر شد این ظرافت و پیچیدگی محتاج زمان است. آیا ما در دهههای بعدی انقلاب اسلامی شاهد آن خواهیم بود یا نه؟
اکنون به توضیح درباره برخی از نکات اساسی که به عنوان متغیرهای اصلی این مبحث بدان اشاره شده، میپردازیم.
رمز آسمان یا ماوراءالطبیعه در هنر مذهبی از گذشتههای دور تا امروز وجود داشته است، به طوری که حتی از یک دیدگاه بسیاری از آثار هنری انسانهای نخستین بویژه در زمینه هنرهای تجسمی یعنی در هنر بدوی و ابتدایی، آسمانی و ماورایی است.
در هنر مسیحی آسمان پیوسته به صورت رمزی در معماری و نقاشی و مجسمهسازی دینی مشاهده شده است. در هنر و ادبیات انقلاب اسلامی نیز آسمان به عنوان مضمونی بنیادی مورد توجه هنرمندان قرار گرفته است. این حضور از طریق بخشیدن ابعاد ماورایی به قهرمانان یا بردن قهرمانان و شخصیتهای ادبیات به قلمروهای برین و برداشتن پردهها و حجابها از چشمها و محیط اطراف آنها صورت میگیرد. در هنرهای تجسمی نیز با شیوه بیان خاص خود از طریق ترکیببندی، قراردادن سمبلهای تصویری مذهبی و با ساده کردن یا تغییر شکل مثل کشیده کردن اندامها و درشت کردن چشمها و استفاده از منبع نامرئی نور، قرار دادن چند فریم در یک تصویر برای القاء محیط آسمانی و عروجانگیز استفاده میشود که از ویژگیهای هنرهای تجسمی انقلاب اسلامی است و در آثار هنرمندانی چون ناصر پلنگی، چلیپا، قدیریان، وزیریان ثانی و اسکندری به چشم میخورد. اما نکته بسیار مهم و جایی که تفاوت بزرگ هنر و ادبیات انقلاب اسلامی با سایر هنرها بویژه هنر قرون وسطای مسیحی بخصوص در دورههای رمانسک، بیزانس و گوتیک نمایان میشود، آنجاست که تمام این تجربیات و بیانهای ماورایی نه در یک فرایند فردی و روانی مثل تمرکز و عبادت و تجلی، بلکه در هر دو روند فردی و اجتماعی صورت میگیرد، هرچند که این تجربه عمدتا فردی است، ولی مسیر، مسیر جمعی چون مبارزات اجتماعی، جبهههای جنگ و قلمرو ایثارها و فداکاریها برای انسانهای دیگر و با قصد و نیت الهی است. در اینگونه موارد البته مسیرهای فردی چون تجربیات عرفانی و عبادی هم وجود دارد که در جای خود قابل انکار نیست. به معنای دیگر، ارض (زمین) و با تمامی بار سنگین سمبلیک خود که مجموعهای از وقایع تاریخی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و ارزشی است که انسان در آن به سیر و سلوک، زندگی، یا درگیری اشتغال دارد، محل نزول آسمان و در عین حال محل صدور و صعود به آسمان است و در برآیند این دو هنر و ادبیات انقلاب اسلامی شکل میگیرد. نقطه کاملا مقابل آن، هنر «واقعگرای اجتماعی» است که تنها «زمین» را اعم از شرایط اجتماعی، اقتصادی، تاریخی و عناصر تولیدی یا ویژگیهای انسانی و مبارزاتی محور و الهامبخش خود قرار داده است، بدون اینکه کوچکترین اشارهای به آسمان بکند و حتی گاه با آن در جنگ و ستیز نیز قرار میگیرد. در قصههای قرآنی اتحادی بین این دو قلمرو است. این دو قلمرو با یکدیگر داد و ستد دارند. در قصه یوسف، یعقوب و یوسف ضمن حضور در وقایع غمبار و پرمحنت زمینی پیوسته با آسمان مرتبطند، عروج میکنند، دعا میکنند و پیامهایی را دریافت میکنند. در باغ بلور، پیکر شهید پس از سالها یا ماهها، همچنان تر و تازه باقی مانده و جسد انسانهای معمولی پوسیده است و این امر در نبش قبر از چند جسد و مقایسه آنها معلوم میشود. در تابلو «موشهای سکهپرست» چلیپا دو دنیای ارزشی: مادر شهید و ایثار و فضای نورانی اطراف او و دنیای سیاه مالاندوزان و سکهخواران به نمایش گذاشته شده و نیز در تابلوی «بسیجی» صحنه، صحنه خیابان است با عابرین معمولی، فقط یک نفر، یک جوان با لباسهای مخصوص رزمندگان در حال رفتن است؛ به کجا؟ در زمین به سوی آسمان، و تنها کیفی در دست اوست، اما از وجود او نوری مخصوص ساطع است که او را از دیگران متمایز میکند. تنها از آن میان یک نفر او را درمییابد، تنها یک نفر نور او را میبیند و او یک کودک است و نقاش بین درک فطری کودک و فضای ماوراءگون رزمنده بدین ترتیب ارتباط برقرار کرده است؛ ارتباطی که پلی بین سماء و ارض است. خوابها و عوالم معنوی و روحانی چنانکه گفته شد از عناصر آسمانی و ماورائی است که در ادبیات انقلاب اسلامی در ارتباط با شرایط عینی و زمینی ظاهر میشود و این شرایط عینی، اغلب روندی از موضعگیریهای سیاسی اجتماعی و اخلاقی است که هدف خداگرایانه دارد. بسیاری از مواقع این عناصر، رمزی هستند، مثلا در سناریوی «پرواز را بشنو» زیبا کاظمی زندگی دختر دانشجویی را طرح و سناریوی خود را براساس زندگی او تنظیم میکند. این دختر که به تمامیت دارای شخصیتی آرمانی است که در روند مبارزات علیه رژیم پهلوی شکل میگیرد، نهایتا به دست نیروهای حکومتی به ضرب گلوله کشته میشود. مادر دختر برای نویسنده ماجرا را نقل میکند و این نقل عینا در سناریو میآید که پس از صرف صبحانه، دختر از خانه و خانواده خداحافظی کرده ظاهرا سر کار میرود، اما در غیاب او مادر بین نماز ظهر و عصر و بین خواب و بیداری میبیند که در باز میشود و دخترک، به گونهای عجیب و با چهرهای بشاش و نورانی وارد خانه شده، با او دیدهبوسی میکند. در همانجا مادر میفهمد دخترک شهید شده است. در سرود اروندرود نیز مادر خواب میبیند که از آسمان روسری سبز میبارد و میفهمد که فرزندش به شهادت رسیده. غیب و شهادت از مضامین مشترک مذاهب است و در هنر و ادبیات انقلاب اسلامی شهادت، یعنی عالم واقع و مادی محصول روابط علت و معلولی و در عین حال علامت و راهنمایی است به سوی عالم رازها. عالم غیب و نادیده در همان حال خود میتواند با نگاهی عمیقتر به مرحلهای بالاتر (غیب) تبدیل شود، به صورت خفیفی در نخلهای بی سر این ویژگی ظاهر میشود یا در «دستفروش» در اپیزود پایانی، آنجا که ماشین حاوی ساعت در لحظه پایان عمر دستفروش از کوچه عبور میکند که خود پردهبرداری از سرنوشت و تقدیر و حالتی از غیب و نادیده است و اتصال بلافاصله آن با ورود به دنیای بازپسین و استقبال بدکاران دیگر از دستفروش در آن سرا. در هنرهای تجسمی و معماری نیز با استفاده از تکنیکهای خاص از طریق عناصر مادی چون سنگ، چوب، آجر و گچ که با ترکیبی ویژه از هنرهای پلاستیک میآمیزد، ریزش ابهامآمیز نور، عروج و صعود خطوط به آسمان، گنبدهای دوار، رنگهای آبی و فیروزهای یا خرم چون سبز و نارنجی و آبی به مدد این بیان درمیآید تا رمز آسمانی و عروج انسان را به نمایش گذارد، هر چند این نوع بیان در هنر تجسمی انقلاب اسلامی کمتر دیده میشود، اما تجربهای است که گهگاه از سوی هنرمندان به کار گرفته شده است. پنجره ای که نور را عبور میدهد با سیمای مشبک و رنگ کرم آجر یا فیروزه گون سرد متافیزیکی و میناکاری و کاشیکاری، نمایش حضور جهان ماورایی در صحنه مسجد یا محل زندگی است و به فیضان غیب اشاره میکند که بر ارض و ساکنان آن میبارد. اینها همان ریشههای کهن هنر و ادبیات انقلاب اسلامی است که در هنر و ادب گذشته ما وجود داشته است و بویژه درهنرهای تجسمی، در «مینیاتور» با تمهیدات و ترکیببندی خاص، رنگ هایی که بدون منبع بیرونی نور، خود واجد نورند، فقدان پرسپکتیو و اثیری کردن اندامها و چهرههای انسانی، افزودن تصاویر و عنصر خیال در مقابل واقعگرا تا حد زیادی نزدیک شدن به فضای ماورایی و دنیای مثالی را میسر ساخته است، بویژه در آثاری که مضمون و محتوای آنها مضامین مذهبی است چون زندگانی یوسف(ع) یا تولد و معراج حضرت پیامبر و حضرت زهرا(س.) در هنر قهوهخانه هم کم و بیش این نگاه به جهان غیب دیده میشود، بویژه در پردههای مربوط به قیامت و عاشورا. ریشه این نحوه بیان و پرداخت، دعوت قرآن مجید به «زاویه دید» خاص است، زاویه دیدی که از تجزیه و تحلیل پدیدههای واقع شروع میشود و تا برداشت عقلانی و سپس شهودی از پدیدهها و قانونمندیها را فرا میگیرد و ما را به ساحتهای عمیقتر جهان هدایت میکند تا آنجا که به شهود و دریافتی برتر از استدلال دست مییابد همچون پیامهای «سیروا» و «انظروا» تفحص کنید و نگاه کنید که از «واقعنگری» به «آیهنگری» متصل میشود.
قدرت پرداختی چنین البته در هنر و ادبیات انقلاب اسلامی از توانایی خاصی برخوردار میگردد، اما این توانایی در ادبیات به دلیل امکان القای پیام توسط کلمات بیشتر بوده است تا هنر تجسمی که وصول به تصویر با چنین نحوه بیانی استدلالی شهودی، راه درازی در پیش دارد. برای مقایسه میتوان گفت در نقاشی قرون وسطی، غیب از طریق نورپردازیها، عمق بخشیدن به فضا، ورود ملائک و تصویر عیسی(ع) به عنوان شفاعتگری بهشتی و معمولا در قسمت فوقانی آثار ظاهر میشود. این ویژگی نه تنها دوران قرون وسطی بلکه رنسانس و حتی بخشی از دوره باروک را در بر میگیرد و این سنت غیبپردازی آنچنان قوی است که رنسانس را با گرایشهای مادی و دوره باروک را با گرایشهای اشرافی و شاهی رها نمیکند. غرض از این مقایسه نقش باورهای مذهبی و تاثیر آن بر ادبیات و هنر است، چنانکه دانته نیز در کمدی الهی که در آغاز رنسانس نگاشته شده به این نحوه نگرش و بیان میپردازد تا هنرمندانی چون بوکاچیو در دکامرون با این نحوه بیان در ادبیات وداع کنند، اگر چه در هنرهای تجسمی گریز هنرمندان از جهان برین و غیب دیرتر به وقوع میپیوندند و لئوناردو داوینچی و میکلآنژ جزو هنرمندانی هستند که مضامین انجیلی را به بیان تصویری و حجمی یونانی و رومی ابراز میکنند و در حقیقت محتوایی دینی را با بیانی طبیعتگرا به تجسم در میآورند. درگیری در هنر و ادبیات انقلاب اسلامی. وقتی قلمرو هنری یک قلمرو صرفا زمینی است، حوزه درگیری مشخص است. انسان با انسان، انسان با طبقات زورگو، انسان با خودش، درگیری نظامها با یکدیگر و ... درگیری انسان با شیطان که نوعی نماد شر است و تنها در قلمرو خیر و شر مطرح است، در تمامی ادیان توحیدی وجود دارد، اما در ادیان کهن و باستان چون یونان و روم و بینالنهرین و مصر و ایران و هند و چین به نحو ملموستر و حتی به صورتی زمینی ظاهر می شود. در درگیری انسان با شیطان بهعکس درگیری انسان با انسان یا انسان با خود، جنبه ارزشی بسیار قوی و شدید است.
در درگیری انسان با انسان در اغلب موارد این درگیری یک تضاد درونی و روانشناختی یا جامعهشناختی است که ضرورتا هم واجد خیر و شر نیست و گویای لزوم یک انتخاب است، اما وقتی درگیری انسان و شیطان طرح می شود این درگیری قلمرو را از زمین به آسمان تسری میدهد و صحنه داستان و نمایش و هنر تجسمی را وسعت و گسترش میبخشد و به دنیای نادیده وصل میکند؛ چرا که شیطان با آنکه واقعی است خود نمادی است از مجموعه عناصری که راه حقیقت و زیبایی و اتصال به خداوند را سد میکند، اما هنر انقلاب اسلامی این ویژگی مهم را داشته است که بر قامت شیطان لباس نیروهای خودکامه و ستمگر زمینی را بپوشاند.
قصه استعاذه بر محور شیطان و وسواس آن میچرخد و «هبوط» یکی از آثار نقاش معاصر حبیبالله صادقی بهگونهای به تصویر شیطان میپردازد، اگر چه تصویر ما از شیطان در هر صورت آغشته به خیال است.
انساندوستی خاص انقلابها یا اومانیسم. معمولا انقلابها، از آن روی که خواهان رهایی انسان از ظلم و بیعدالتی و استثمار هستند، علاقه به انسان و مسایلی را که حول شادیها و رنجهای او شکل میگیرد در بطن خود می پرورند. این از عناصر مشترکی است که هم در انقلاب فرانسه (1789) و هم در انقلاب شوروی سابق (1917) و هم در انقلابهای امریکایلاتین و هم در انقلاب اسلامی ایران (1357/1978) حضور دارد (صحنههایی که مربوط به دلسوزی و مویه انسانی بر انسان دیگری است.) بسیاری از آثار تجسمی ترقیجاه در آغاز انقلاب چون «دو صف» یا آثار خسروجردی و صادقی و چلیپا حول اینگونه انساندوستی دور میزند که خود پیش از اینکه خاص انقلاب اسلامی باشد باز میگردد به ویژگیهای دورههای «براندازی» که به دست مردم بویژه پابرهنهها انجام میگیرد. در اینگونه موارد هنر انقلابها در اسطورههای ملی، مذهبی و سمبلهای عقیدتی پناه می برد. زاپاتا در آثار هنرمندان امریکایلاتین ظاهر میشود. گرنیکای پیکاسو با بیان نو و سمبلهای ملی و اسطورههای اسپانیایی بیانگر انساندوستی خاصی است که روح هنرمند را متاثر میکند تا بر علیه ظلم نظامیان به تصویرگری بپردازد.
هنر انقلاب اسلامی در بیان این انساندوستی در بسیاری از موارد به الگوهای مذهبی پناه میبرد؛ امام حسین(ع) که سمبل شجاعت و مردانگی و آزادگی است در عین حال مظهر انسان مظلومی است که در روابط و مناسبات دینفروشانه، زرپرستانه، زورمدارانه و مزورانه دوران خود، ناشناس مانده و حقش پامال شده است. سرگذشت او نه تنها روح آزادگی را اعتلا میبخشد، بلکه عواطف انساندوستانه انسانی را که به هنگام ظلم درگیریهای نابرابر، به جوش و خروش میآید، بر میانگیزد. در عین حال امام حسین(ع) نوری از شجرهای طیب و یکی از پنج تن مقدسینی که آدم و همسرش، بر طبق روایات، نور او را دیدند و در کنار بقیه، نام او را آموختند و توبه شان به واسطه آنها پذیرفته شد: «فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه» و سپس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت نمود و (خدا) بر او ببخشود. بدینترتیب قهرمانان مذهبی چون امام حسین (ع) ضمن اینکه الگویی زمینی است که تاسی به او راه مبارزه را با شر و سلطان ستمگر و استعمار و استضعاف که مقولاتی زمینی و ارضیاند بازمینمایاند، در عین حال کشتی هدایتی است به سوی دنیای برتر.
با مروری کلی میتوان گفت: هنر و ادبیات انقلاب اسلامی در دهه نخست پیروزی انقلاب اصولا در روند وحدت در دو قلمرو طبیعت و ماوراءالطبیعه یا در روند اتصال آسمان (سماء) و زمین (ارض) شکل میگیرد و در این مسیر، تلاش میکند مسائل واقعی و ملموس ناشی از روابط و مناسبات زمانه را مکاشفه و سپس به جهان متعالی و مضامین قدسی متصل کند.
مقاسه هنر اسلامی و هنر انقلاب اسلامی
برای تکمیل این مبحث لازم است به این نکته اشاره شود که میتوان با یک نگرش کلی به تاریخ اسلام و آثار زیباشناسانه آن هنر در قلمرو اسلام را حداقل در ایران به دو دوره اساسی طبقهبندی کرد:
1. دوره هنر اسلامی
2. دوره هنر انقلاب اسلامی
اهمیت این طبقهبندی، براساس رخداد بزرگ هنریای است که در هنر انقلاب اسلامی اتفاق افتاد و آن ظهور رخدادهای پیرامون زمانه، یعنی عناصر تجربی و ملموسی است که در عصر حادثهای تاریخی پا به صحنه هنر اسلامی نهاده است. زمانمند شدن خواه ناخواه، عناصر فانی و مقطعی را به عرصه هنر اسلامی کشانده و این عناصر فانی و مقطعی علاوه بر جنبه دینی، دارای وجوه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی هستند که برخاسته از محیط و اوضاع زمانه خاصی است. شاید چنانچه هنر اسلامی تا آن حد شگفت، تجریدی ، عرفانی، غیرعاطفی و زمانهگریز نبود، ظهور رخداد زمانمند شدن چنان شگفت نمینمود که ما را وادار به چنین طبقهبندی بکند. در هر حال با مقایسه بین هنر اسلامی و هنر انقلاب اسلامی میتوان اهمیت این رخداد را مشاهده کرد و نوع پیوند این دو دوره را تشخیص داد.
رمزهای تصویری، تزیین و شکل تجربی
از آنجاکه اغلب هنر اسلامی و هنر انقلاب اسلامی را مترادف میشمارند، در این بررسی وجوه اتحاد و افتراق این دو دوره هنری بررسی خواهد شد.
هنر اسلامی، ترکیبی شگفت از رمزهای تصویری است که در ساحتی فرازمانی و غیرفانی صورت پذیرفته است، در حالی که حوادث و ماجراها به هنر انقلاب اسلامی، رنگ زمانه میبخشد و آن را در قید اشکال و رویدادهای عینی زمان درمیآورد، در هنر اسلامی، حوادث و ماجراها بر روند شکلگیری تصاویر بیاثرند و هنر اسلامی از طراوت و جاودانگی خاص روزهای ازلی برخوردار است که هنر انقلاب اسلامی به دلیل حضور اشکال تجربی و ملموس عینی تنها وقتی بیان رمزآمیز موفقی پیدا میکند که به این جاودانگی نزدیک میشود.
تزیین در هنر اسلامی، برای بیان فضای قدسی است. اطلاق تزیینی بودن به هنر اسلامی از سوی شرقشناسان به دلیل عدم درک رمزهای تصویری است و به غلط تزیین را به معنای آرایه فریبنده مطرح کردهاند؛ برای مثال خط در هنر اسلامی و مجسمه در قرون وسطای مسیحی بخصوص در دوره گوتیک نقش واحدی دارند. هر دو برآنند که زمینه حضور و وصل در قلمرو الوهی را فراهم آورند؛ با این تفاوت که خط واجد حالت انتزاعی است و در تجربه زیباشناسی دینی حل میشود، اما مجسمه به دلیل عینیتنمایی، ضمن آنکه بر آن است تا انسان را به خدا برساند، گاه خود به حجاب و پردهای بین انسان و خدا تبدیل میشود، هر چند که این تحلیل از دیدگاه ماست و از بیرون مسیحیت مطرح میشود؛ نه از دیدگاه مسیحیان مومن. در هنر اسلامی رمزها آنگونه خالص و ناب شدهاند که اغلب به هیچ رو تداعیکننده اشکال بیرونی نیستند و به رمزی از یک تصور عرفانی و باور اسلامی تبدیل شدهاند و این تغییر و تبدیل برای انطباق تصویری با باورهای دینی شکل گرفته است، اما هنر انقلاب اسلامی به طور عمدهای از عینیات الهام پذیرفته و از اجتماع و اوضاع زمانه بهره برده است. اگرچه این هنر نیز در موارد متعددی رمزی است، اما آن رمزها هم اغلب فیگوراتیو و تجربی هستند؛ به یک معنا، در آنجا که هنر انقلاب اسلامی و هنر اسلامی، در وجوه باطنی و رمزی به یکدیگر نزدیک میشوند، در قلمرو بیان تصویری از واقعیتهای بیرونی، از یکدیگر فاصله میگیرند. هر دو نحله هنری در بسیاری از موارد درک نظری و شهودی مشابهی از خدا، انسان، جامعه و تاریخ دارند. هر دوبرآنند که انسان را به رستگاری برسانند، اما در بیان این درک، روشهای متفاوتی در پیش میگیرند. هنر انقلاب اسلامی از تصاویر واقعگرایانه کمک میگیرد و هنر اسلامی واقعیت و عینیتزدایی از تصاویر را به عنوان شیوه بیانی برمیگزیند.
به معنای دیگر سلب واقعیت تجربی و عینی رئالیستی و ناتورالیستی و ملموس از تصاویر و اشیا در هنر اسلامی و ایجاد زمینههای رمزی امکان وصول به حقایق متعالی و در پی آن حضور و وصل را میسر میسازد؛ زیرا دیگر هیچ عنصری غیر از انسان و خدا باقی نمیماند و گویی در این ارتباط همه اشیا و عناصر زبان باز کردهاند که در این وصل و حضور شرکت جویند و در همین سبک وسیاق است که اشکال، خاطره تجربی خود را از دست میدهند و به صور خیالی در یک ترکیببندی خاص تبدیل میشوند و آن غرق شدن دستهجمعی تمامی هستی است در عرفان تصویری، در اینجا عناصر بصری چون نقطه، خط، سطح، رنگ و سایه و روشن که نمودهای مادی تجسمی هستند به دلیل بیان خاص و جهتگیریشان غیرمادی و رمزی میشوند و ترکیببندی با ویژگیهای خاص خود، نمایشی از توحید است.
«زینت» که به عنوان یکی از پایههای تصویری هنر اسلامی ارزیابی شده است وسیله یا بیانی تصویری است برای شرافت بخشیدن به «ماده: » سطح، رنگ، خط، حجم، آجر و گل و گچ و خشت و ... تا به افقهای برتر اعتلا یابند و رنگ و هویت معنایی و نهایتا شخصیت فوق طبیعی بیابند و معنوی و الوهی شوند.هنر اسلامی به پیروی از قرآن، با دیدی الهی، همه چیز را زینت میداند تا این شرافتبخشی به ماده را تکمیل کند:«انا جعلنا ما علیالارض زینتاً لها» در حقیقت، ما آنچه را که بر زمین است، زیوری برای آن قرار دادیم.
در کتاب آسمانی اسلام زینت به چند معنا آمده است مستقیما هنر اسلامی را تحت تاثیر قرار میدهد:زینت در معنایی کاملا ملموس و غیررمزی مثل «خذوا زینتکم عندکل مسجد» هنگام حضور در هر مسجدی، زینت را آرایه خود گردانید.
از دیدگاه الهی و معنادار مثل «انا جعلنا ما علیالارض زینتا لها لنبلوهم ایهم احسن عملا» در حقیقت، ما آنچه را که بر زمین است، زیوری برای آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم که کدام یک از ایشان نیکوکارترند. این معنا بسیار فراگیر و نشاندهنده این حقیقت است که هر آنچه در هستی است میتواند زینت تلقی شود تا رفتار انسانی نسبت به آن سنجیده شود.
زینت شیطانی با کاربرد اجتماعی یا روانشناختی: «ربنا انک ا‡تیت فرعون و ملاه زینتا و اموالا فیالحیاه الدنیا ربنالیضلوا عن سبیلک» پرودگارا، تو به فرعون و اشرافش در زندگی دنیا زینت و اموال دادهای، پروردگارا، تا (خلق را) از راه تو گمراه کنند. یا «وزین لهم الشیطان اعمالهم» و شیطان کارهایشان را در نظرشان بیاراست.
زینتی زیبایی آفرین: زینت وسیلهای است برای زیبا کردن و تلطیف هستی و ایجاد آن حس زیباشناسی که میل عروج را به انسان اهداء میکند. «و زیناالسماءالدنیا بمصابیح» و آسمان (این) دنیا را به چراغها آذین کردیم و (آن را نیک) نگاه داشتیم.
زینت در هنر اسلامی، برخلاف نظر مستشرقین که فقط آن را وسیله زیباتر شدن دانستهاند، دارای هویت رمزی و نمادی است که حقیقت را برملا میکند و البته چون این حقیقت در اوج و آرمانگرایانه است واجد عنصر زیباشناختی نیز هست. در هر حال در هنر تجریدی اسلامی، جز نوع سوم، سایر انواع زینت حضور دارد. در هنر غیرتجریدی یعنی هنر فیگوراتیو و هنر انقلاب، زمینه منفی نوع سوم زینت به صورت قدرت خودکامگی، حکومت و انباشتن سرمایه هویدا میشود.
در هنر انقلاب اسلامی فردیت هنرمند حضور دارد: سلیقه هنرمند، باورها و طبیعت روحی او و آداب و رسوم فرهنگ خاص او. همچنین رویدادهای زندگی فردی و تاریخی وسنتها نیز در شکلگیری شخصیت هنرمند نقش دارند و اثر هنری را تحتالشعاع قرار میدهند به نحوی که هنر و هنرآفرین بسختی از یکدیگر تمیز داده میشود، اما در هنر اسلامی فردیت هنرمند و تربیت و تاریخ و طبقه او حضور ندارد و اثر هنری جدا از هنرمند و زمانه او تحلیل میشود، مگر در دوره بندیهای عظیم که به نوع خاصی تاثیر زمانه ظاهر میشود مثل هنر دوران سلجوقی یا هنر پس از حمله مغول.
یکی دیگر از ویژگیهای خاص هنر انقلاب اسلامی که مقایسه آن با هنر اسلامی، فاقد موضوعیت است نوع شخصیتپردازی است. عجیب است که در هنر انقلاب اسلامی بیشتر شخصیتها مطلقند. البته این از ویژگیهای شخصیتپردازی انقلابهاست که در آن شخصیتها اعم از مثبت یا منفی مطلقند.
معمولا هنرمندان بویژه نقاشان سعی میکنند شخصیتهای مثبت را با تصوری که از الگوهای قدسی دارند تطبیق دهند. زن به حضرت زهرا (س) و به حضرت زینب (س) نزدیک میشود: در حالت اول بیشتر تصاویر چهرهای حس گریز و آرمانی و قراردادی دارند و در پردهای از آزرم مستور و فاقد عنصر عاطفهاند تا آن حد که به نظر میرسد موجوداتی خارج از دسترس انگیزههای زمینیاند، و حسی ماورائی را القاء میکنند.
در حالت دوم که زینب گونگی است چهرهها باز هم فاقد عنصر عاطفهاند، حالت قراردادی دارند، صددرصد مصمم، تا حدودی خشن، دسترسناپذیر و گریزان از انگیزههای زمینیاند؛ مثل اکثر زنانی که پلنگی طراحی و نقاشی کرده است یا آثار ندرلو. شخصیتهای آثاری چون «موشهای سکهپرست» و «کویر»خشن، اندوهگین و بسیار مصمم و سلحشورند و این حالت پیچیده دلمشغولی و نگرانی هنرمند را در تیپ سازی بیان میکند. در این دسته آثار تا حدودی سنتشکنی و گریز از قراردادهای شخصیتپردازی دیده میشود، در عین حال زنان ضمن نزدیک بودن به حالت زینبگونگی تا حدی رنگ فرهنگهای بومی جنوبیها را به خود گرفتهاند که از مطلقیت آنها میکاهد. شخصیتپردازی مردان نیز چنین است. مردهای مثبت شخصیتهایی آرمانیاند که بیشتر به تصویر ذهنی پیامبران و ائمه نزدیک شدهاند، در آثار پلنگی بخصوص در آثار مربوط به جنگ او چنین است. حتی تمایلات بیزانسی در کارهای او مشاهده میشود.
شخصیتپردازی مطلقگرا، در مورد شعر کمتر حالت قراردادی دارد، شاید به دلیل اینکه مطلقگرایی آنگونه که در نقاشی ممکن است در شعر میسر نیست. هنرمندانی مثل خسروجردی در، صادقی و اسکندری و گودرزی به تیپهای ملموستر و قابل دسترستری مثل انسانهای این عصر و دیار و ذهنیات آنها نزدیک شدهاند.
در نهایت میتوان گفت که هنر انقلاب اسلامی، از سویی رو به سوی آسمان و ماوراءالطبیعه و عوالم قدسی (سماوات) و از سوی دیگر روبه سوی مسائل عینی و اجتماعی و انسانی (ارض) دارد. شکل (فرم) زیباشناسانه در هنر انقلاب اسلامی تحقق عینی نمادگونهای است از پیوند این دو قلمرو، در حالی که شکل زیباشناسانه در هنر اسلامی نماد آسمانی شده اشیاء و پدیدههاست که در روند دگرگونی (دفرماسیون) شرافت وجودی دینی و آسمانی مییابد.
هنر انقلاب اسلامی نمونهای است از هنر فیگوراتیو در روند تجریبات سبکشناختی متداول و بینالمللی بویژه سبکهای سوررئالیستی، اکسپرسیونیستی، پست امپرسیونیستی و «واقعگرایی اجتماعی» که با ایجاد سبکهای جدید متکی به سنتهای هنری اسلامی، میتواند به عنوان بخشی از هنر اسلامی با زبان و بیان جدید تلقی شود که تجربه دینی را به بیان زیباشناختی تازهتری ارائه میکند، در حالی که پشتوانههای مذهبی خو را نیز حفظ کرده است. در حقیقت هنر انقلاب اسلامی در این مسیر با زبان و بیان کاملا نوی در عرصه تاریخ هنر ظاهر شده، بدون اینکه تجریبات سبکشناختی گذشته را نادیده گرفته باشد. این هنر، بویژه، در دهه دوم انقلاب در مواجهه با تحولات اجتماعی و فرهنگی وارد عرصه جدیدی شده، عرصهای که هم بهرهمندی از سنتهای دیرین هنر را برای سبک هویت زیباشناختی سرلوحه خلاقیتهای خود قرار داده و هم خود را از قید سبکهای محدودی که ذکر شد رها کرده و به نوآوری خاصی نزدیک شده که هنوز نمیتوان نامی برای آن تعیین کرد. مهمترین دغدغه هنرمند در این زمان استفاده مجدد از زبان رمز و نهاد با ترکیبی از آبستره فیگوراتیو با هدف تعیین هدف هنری بوده است. روی آوردن دوباره به اسلیمیها، ختاییها، تذهیب، خطاطی خطوط لطیف مینیاتوری و رنگهای درخشان و فاقد جسمانیت، ترکیببندیهای سنتی و هنرهای فیگوراتیو از نوع قهوهخانه گویای نوعی بازگشت به خویش است که این بار با زبان و بیانی تازه و متکی به حکمت و به امید پایان بخشیدن به گسست فرهنگی، هنری و تاریخی صورت میگیرد.
در رابطه با ادبیات انقلاب اسلامی باید گفت که شیرینی و شیوایی سینما در کنار فقدان موضوعات ملموس، عرصه را در ادبیات انقلاب تنگ کرده است، از این روی باید در انتظار الهامهای نوین هنری برای گسترش این حوزه همچنان چشم به راه بود.
دکتر زهرا رهنورد
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....