حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
این جایگاه و گستردگی که خانواده، از نظر نقشآفرینی و تاثیرگذاریاش، روی روند اجتماع دارد زمینهای را فراهم آورده تا افزون بر توجه اندیشههای دینی به این عنصر مهم انسانی و اجتماعی، در حوزههای دانشگاهی نیز نظارهگر تولید و تاسیس رشتههایی باشیم که به صورتی تخصصی رویکردی خانوادگی دارند و از همین منظر است که همواره موضوع خانواده، حجم قابل توجهی از تلاشهای فرهنگی و هنری را به خود اختصاص داده و میدهند.
در تلویزیون خودمان، از سیمای خانواده که از پرسابقهترین تولیدات ترکیبی است که بگذریم، در دیگر شبکهها تصویر زندگی خانه من خانه تو، به خانه میگردیم و اردیبهشت، هر یک میکوشند به این مقوله بپردازند.
این برنامهها، آیتمهای گوناگون و متنوعی دارند که در برخی از موارد، از جهت کلیات ساختار و یا پیام به هم شبیهاند، نظیر گفتگو پیرامون مسایل و مشکلات حقوقی، روانی، بهداشت، آموزشهای مختلف از آشپزی گرفته تا خیاطی و دینی و رشتههای هنری دیگر. «سیمای خانواده» که از شبکه یک سیما پخش میگردد علاوه بر آنها، در قسمتی از برنامه، سریال نمایشی با موضوع و رویکرد خانوادگی را میگنجاند.
تنوع و تعدد این تولیدات بهگونهای است که با توجه به زمان پخش در مواردی شاهد تداخل آنها در یکدیگر هستیم و در این میان، تفاوتهایی که گاه از نظر موضوع، ساختار، اجرا و یا ضرباهنگ آنها، دیده میشوند، هر یک از آنها را با مخاطبانی خاص ارتباط میدهند.
این برنامهها اگر چه با هدف توجه به خانواده طراحی شدهاند، اما به علت موقعیت پخش، غالب مخاطبانشان زنان هستند و در موقع ارتباط مستقیم و بخشهای سوال و پاسخ، طرح پرسش از سوی این قشر و گروه باعث میگردد این وضعیت روی موضوع و مضمون اثر گذارده باعث شود محتوای غالب برنامهها، بیشتر رنگ و فضا و مسایل زنان را به خود گیرد. در این میان، آنچه مطمح نظر است، نه تنوع و تعدد آنها بلکه طرح انتظاری است که از تلویزیون برای ساخت این گونه برنامهها داریم. حقیقت آن است که بین تلویزیون و ارتباطش با خانواده هم باید رویکردی واقعگرایانه وجود داشته باشد و از طرفی نیز این رابطه، به سمت موقعیتی دو سویه سوق یابد.
واقعیتگرایی به آن مفهوم است که موضوع، مضمون و پیام باید براساس مشکلات و مسایلی که هماینک در خانواده ایرانی و در میان مناطق و فرهنگهای مختلف کشور وجود دارند و همچنین با توجه به اولویتها، سامان و طراحی یابند. در چارچوب همین گرایش، ضروری است دو سویه بودن واقعیت و تلویزیون در عرصه خانواده جلوهای روشن، مستمر و راهگشا داشته باشند. از این رهگذر است که واقعیت، آثار تعالیبخش و راهگشای خود را در تولیدات تلویزیون با موضوع خانواده، بر جای خواهد گذارد و همین وضعیت بالعکس هم محقق خواهد گردید.
آیا این ویژگی و معادله در برنامههای کنونی، دیدنی و دست یافتنی است؟
وقتی به آمارهایی رجوع میکنیم که از سوی مراجع مسوول، پیرامون موضوعهای گوناگون خانواده ارائه میشوند، درمییابیم به دلایل مختلف، برنامههای خانواده تلویزیون نتوانسته نسبت موثر و راهگشایی را با واقعیت برقرار کند.
برای این که این دیدگاه را مستند کنیم تا روشن گردد این دیدگاه تا چه میزان ریشه در واقعیتهای امروز خانواده دارد یکی از آمارهایی را که درباره طلاق انتشار یافته مورد اشاره قرار میدهیم.
چندی پیش غلامرضا رضاییفر، معاون دفتر امور آسیبدیدگان سازمان بهزیستی کشور در تحلیل آمار طلاق در کشور بین سالهای 71 تا 9 ماهه ابتدای سال جاری گفت: آمار طلاق در بین این سالها دارای فراز و نشیب بوده، بهطوری که در سال 71، 8 درصد و از سال 72 تا 75، دارای سیر صعودی بسیار آرام پس از آن به مدت 5 سال از 76 تا 79 این روند ثابت بوده است.
ایشان افزود، آمار طلاق از سال 80 به بعد، با شتاب بیشتری نسبت به سالهای گذشته، دارای سیر صعودی بوده است. به گفته وی، طلاق در سال 80، 4/9 درصد، 81، 3/10 درصد، 82، 6/10درصد، 83، 5/10 درصد، 84، 7/10 درصد، 85، 1/12 درصد و در 9 ماهه ابتدای سال جاری، 2/11 درصد بود. او با اشاره به ارزیابی آمار طلاق در 9 ماهه سال گذشته، بالاترین نرخ طلاق را با 8/20 در استان تهران و پایینترین آن با 8/3 درصد در استان ایلام دانست. در کنار این موارد، نکات دیگری نیز در این باره مورد توجه قرار گرفته است، مثلا دو سوم طلاقها توافقی بوده یا 5/15 درصد درخواست طلاق در دوران عقد داده شدهاند و 56 درصد، در کمتر از 3 سال ابتدای زندگی. همچنین 23 درصد زوجهای درخواستکننده طلاق، دارای سابقه فامیلی بودهاند.
در کنار این رویدادها شاهد گسترش وقایعی دیگر هستیم، نظیر همسرکشی، فرزندکشی و کودکآزاری که اخبار آن را در صفحات روزنامهها و مجلات میخوانیم.
مسائل مربوط به سالمندان، افراد چند جنسیتی به موازات مشکلات دیگری مانند اعتیاد، بیکاری، پایین بودن سطح درآمد و مانند آنها که به صورتی مستقیم روی خانواده و روابط افراد آن تاثیر میگذارند از زمره معضلات دیگری هستند که در جامعه وجود دارند. در کنار همه اینها باید به ابهاماتی اشاره داشت که پیرامون مسائل حقوقی مربوط به زنان و دختران در محیط خانواده به چشم میآیند و اجرای مواردی از آنها گاه مایه تنشهای روحی و مشکلات پیچیده دیگری میگردند.
به موازات «سیمای خانواده» که پیشینهای دیرینه دارد، بعدها برنامههای دیگری با همین موضوع و مضمون در شبکههای 2، 3 و 5 سیما تهیه شدند. در شبکه 4 هم که برنامهای با آن سبک و سیاق، وجود نداشت ماههاست برنامهای با نام «اردیبهشت» را روی آنتن میفرستند. این اثر، با ساختار میزگردی، اگرچه با هدف توجه به مسائل زنان طراحی شده، لیکن از آنجایی که بخش قابلتوجهی از مضامین آن، به موقعیت زنان در خانواده میپردازد از یک نگاه میتواند برنامهای با رویکردی بیشتر خانوادگی تلقی گردد. در صورتی که همان آمار طلاق را مبنا قرار دهیم و در این میان بخواهیم به داوری درباره نسبت واقعیت با تلویزیون و برنامههای خانوادهاش بپردازیم، درمییابیم بین این دو، فاصله چشمگیری است. به جایآن که با گسترش برنامههای با مضمون خانواده و ترویج فرهنگسازی در اینباره شاهد کاهش آمار طلاق باشیم، این معادله وضعیتی معکوس پیدا کرده است.
این نکته پذیرفتنی است که تلاشهای فرهنگی، زمانی نتیجهبخش خواهد بود که با حوزههای دیگری مانند اقتصاد یا سیاستگذاری پیرامون مسائل اجتماعی و حقوقی و مانند آنها هماهنگ باشد. به سخنی دیگر، اگر سیاستگذاری در آن حوزهها به کمی درآمد، شکاف طبقاتی، بیکاری، تحقیر افراد خانواده و مانند آنها بینجامد فعالیتهای فرهنگی به تنهایی نمیتوانند در حل معضلات و مشکلات خانوادگی چندان موثر و راهگشا باشند.
قبول این دیدگاه، به این معنا نخواهد بود که هر یک از برنامههای خانواده، موضوعهایش را به گونهای گزینش کنند که از واقعیت اصلی و مهمتر جامعه فاصله بگیرند یا سوژهها در موقعیت و اولویتهای کماهمیتتر قرار داشته باشند. به عنوان نمونه، آمارهایی که درباره طلاق مطرح شد حاوی محورهایی بود. مثلا افزایش سالانه نرخ طلاق، میزان قابل توجه این واقعه در میان ازدواجهای فامیلی، طلاقهای توافقی یا درخواست طلاق در هنگام عقد و 3 سال اول ازدواج؛ همچنین بالا بودن آمار طلاق در تهران. هر یک از آنها میتوانند موضوع بحثهای تفصیلی برای هر یک از شبکهها با توجه به تعریف و جایگاهی که دارند، باشند.
یکی از دلایلی که تولیدات تلویزیونی با موضوع خانواده را از تاثیرگذاری عمیقتر دور کرده، رویکرد این آثار است. به نظر میآید این گونه برنامهها، بیش از آن که به دنبال طرح مباحث چالشبرانگیز و مشکلات و مسائل مهم خانواده باشند، بیشتر در پی آنند تا لحظاتی شاد و سرگرمکننده همراه با ارائه اطلاعاتی کلی و غالبا در زمینههای مناسبتهای ملی دینی، موضوعهای روانشناسی، بهداشت و انواع آموزشها نظیر آشپزی، خیاطی و از این قبیل بپردازند، در بخشهایی هم که به مسائل حقوق پرداخته میشود به هنگام طرح محورها و مشکلات مهم، مانند اختیار مرد در طلاق زن، ازدواج دختران، حضانت فرزندان، مهریه و مانند آنها، مباحث به صورتی یکسویه بیان میگردند و مجری به دلایلی از بحث بیشتر در این زمینهها خودداری میورزد.
در این ارتباط گره خوردن حقوق زنان در زمینههای مختلف ازجمله در ارتباط با خانواده، با تفکر شرعی و فقهی و اختلاف نظرات و حساسیتهایی که در اینباره وجود دارد، از مهمترین عواملی میتوان برشمرد که فضا را برای تلویزیون به گونهای باز نمیکنند تا بتواند در این برنامهها، به چنین مقولات و مضامینی با عمق و وسعت بیشتری بپردازد.
پخش برنامههای خانواده در شبکههای 1، 2 و 3 تقریبا به صورت همزمان بوده و تا قبل از ساعت 14، ادامه دارد. در شبکه 5، این برنامه عصرها روی آنتن میرود. «اردیبهشت» هم در شبکه 4 حدود ساعت 30/13 در معرض دید مخاطبان قرار میگیرد. این وضعیت حاصلی جز آن نداشته که با وجود آن که هر یک خانواده را محور قرار دادهاند، اما از این میان، تنها زنان خانهدار به آن برنامهها توجه دارند و دیگر افراد خانواده به همین دلیل، نمیتوانند به صورت همزمان ارتباطی با مضامین آنها برقرار کنند.
اهمیت خانواده و مشکلات انبوهی که در این زمینه در جامعه امروزمان وجود دارد این ضرورت را اجتنابناپذیر میکند که باید نسبت به تولید برنامههایی پیرامون مسائلی مهم و پرچالش خانواده، به گونهای که بتواند از طریق پخش مناسب با همه یا بیشتر افراد خانواده ارتباط برقرار کند، تلاش گردد. پرواضح است در این حرکت هماهنگی 3 ضلع شبکه، تحقیق و پژوهش و نظرسنجی مستمر و مسوولانه خواهد توانست به این گونه تولیدات موقعیت و جایگاه اثرگذارتری دهد.
محمدرضا کریمی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....