حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اعتماد ملی
«در حاشیه سفر هاشمی به عراق؛ همسایه با ثبات» عنوان سرمقالهی روزنامهی اعتماد ملی است که در آن میخوانید؛روابط تاریخی دو ملت ایران و عراق گرچه در گذر زمان دستخوش تحول و برخوردهای خصمانه رژیمهای حاکم بوده اما همواره، پیوندی عمیق میان دو ملت در طول ازمنه و اعصار گذشته برقرار بوده و ابرهای تیره کدورت و درگیری به سرعت از میان رفتهاند و افق همگرایی دینی، مذهبی و تمدنی دو ملت جریان غالب رابطه دو کشور بوده است. نگرانی از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران، حکام رژیم بعث بغداد را به آغاز جنگی ناخواسته برای دو ملت وادار کرد که نتیجهای جز انهدام امکانات بالقوه و بالفعل جهان اسلام و منطقه برای مقابله در برابر خطرات و محورهای تهدید نداشت.
امروز که متجاوز سرنگون شده و ملت عراق آزادی خود را به دست آورده است و در مسیر استقلال و توسعه عزم خود را استوار کرده، مهمترین موضوعی که از آن رنج میبرد بحث ناامنی، بیثباتی و مشکلات اقتصادی ناشی از آن است. عراق به دلیل برهم خوردن نظم حاکم بر این کشور، حضور نیروهای بیگانه و همچنین وجود باقیمانده رژیم بعثی و تروریستهای القاعده از ناامنی و به تبع آن مشکلات اقتصادی رنج میبرد. این مشکلات با استقرار دولت قانونی و مردمی در عراق روند رو به بهبودی یافته است، از میزان عملیاتهای خرابکارانه تروریستی کاسته شده، امضای موافقتنامه امنیتی از میزان نفوذ و آزادی عمل نیروهای بیگانه جلوگیری کرده و برنامه زمانبندی خروج نیروها از عراق کلید خورده است. از سوی دیگر انتخابات اخیر شوراهای استانی عراق در امنیت و آرامش و با مشارکت مطلوب مردمی برگزار شد و در این میان گروههای سنی با دست برداشتن از تحریم انتخابات روند مسالمتآمیز مشارکت در آینده عراق را طی کردند. در چنین فضایی سفر آقای هاشمیرفسنجانی به عراق، مفهوم و ارزش ویژهای را دربردارد و پیامآور خرسندی ایران از طی مراحل استقرار و ثبات عراق است که یقینا سهم بسزایی در آرامش بخشی به امنیت منطقه و چشمانداز صلح دارد. وجود اعتاب مقدسه در نجف، کربلا، کاظمین و سامرا، و نیز قطب هزارساله نهاد مرجعیت و حوزه علمیه نجف اشرف که همواره مرکز الهامات و کانون گرم اقدامات نهضت اصلاحطلبی و مبارزه با استعمار و نفوذ بیگانگان در این دو کشور بوده است بهعنوان یک کانون پیونددهنده همواره در برابر تلاش نیروهای گسسته میان دو ملت ظهور کرده است.
رابطه تاریخی، فرهنگی، دینی و قومی دو ملت همواره بهعنوان اهرمی در جهت تقویت فرایندهای صلح و ثبات در منطقه عمل کرده و از اینرو، پس از سقوط رژیم بعثی در بغداد، ملت ایران با تمام توان و تلاش خود برای بازسازی نظام شهری، اجتماعی و اقتصادی عراق پا به میدان گذارد و در این میان به لحاظ سابقه جنگ هشتساله و زیانهای مادی و معنوی فراوان ناشی از آن، لحظهای درنگ و تامل نکرده و به کمک مردم عراق شتافت. سفر آقای هاشمی از آن جهت مهم و در شرایط کنونی حساس ارزیابی میشود که رایزنیهای ایشان با مقامات دولتی، دانشگاهی، حوزوی، حزبی و سیاسی نویدبخش همگرایی و تنشزدایی گروهها و جناحهای رقیب و متخاصم شده و زمینه را برای آغاز دوران گذار به توسعه و سازندگی عراق فراهم کند. بدون شک رشد و توسعه امنیت و اقتصاد و تحول اجتماعی در عراق همسو با مصالح عالیه ملی کشورمان و سایر همسایگان عراق خواهد بود؛ همسایهای باثبات، چشمانداز منافع ملی و راهبردی کشورهای منطقه را به واقعیت نزدیکتر میکند.
کیهان
«چرا سکوت ؟!» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن میخوانید؛برتراند راسل، فیلسوف بلندآوازه انگلیسی می گفت « از کسانی تعجب می کنم که با وجود دهها زمینه مناسب برای دست زدن به یک خطای جدید، بازهم اشتباهات قبلی را تکرار می کنند»! در ادامه سخن برتراند راسل می توان گفت؛ مقامات آمریکایی باید بسیار خشنود و خرسند باشند وقتی می بینند بعضی ها در ایران اسلامی، این آمادگی را دارند که برای چندمین بار از یک سوراخ گزیده شوند و می توان به آنها حق داد! که در مقابل کم هوشی برخی از دست اندرکاران امور کشورمان، خود را بسیار هوشمند و نابغه تلقی کنند!
از مقدمه ای که در ابتدای این وجیزه آمده است تعجب نکنید. کافی است نگاهی گذرا به آنچه در پی خواهد آمد داشته باشید تا دراین باره با نگارنده همصدا شوید و شاید هم صدای شما به فریاد بلند شود که صدالبته، حق دارید.
چند روزی است که یک هیئت سرشناس از سینماگران آمریکایی از جمله «تام پولاک» رئیس کمپانی یونیورسال و سد جنیس (سد گانیس) رئیس آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک آمریکا-اعطاکننده جایزه اسکار- و آنت بنینگ هنرپیشه معروف هالیوود و بازیگر نقش اول در فیلم «زیبای آمریکایی» و... به ایران آمده اند. برخی از اعضای این هیئت، از جمله جنیس، از سیاستگذاران اصلی هالیوود و در آمریکا دارای مقام رسمی در حد یک وزیر است. او بدون کمترین مانع و هر وقت بخواهد می تواند با عالی ترین مقامات آمریکایی دیدار کند. او طی چند سال اخیر با جرج بوش، سناتورهای آمریکایی- از هردو جناح بازها و کبوترها- و اعضای دیوان عالی آمریکا ملاقات های پی در پی داشته است. وظیفه جنیس و هیئت همراه او گسترش فرهنگ و سیطره سیاسی آمریکاست. خب! می توان گفت؛ اعضای این هیئت به وطنشان علاقه دارند، این که جرم نیست!... اعضای این هیئت سابقه طولانی و شناخته شده ای در ساخت فیلم های ضد ایرانی و ضد اسلامی و تهیه چندین فیلم معروف در دفاع از صهیونیست ها و قانونی جلوه دادن جنایات آنها و... دارند. فیلم هایی نظیر «ماجراهای ایندیانا جونزجوان» در تبلیغ و ترویج اسطوره های صهیونیستی، فیلم «قلمرو» با توهین آشکار و مشمئزکننده به اسلام و مسلمانان. فیلم «ایوان قدرتمند»؛ فیلمی وهن آمیز علیه باور به خداوند سبحان- که بسیاری از کشورهای اسلامی نمایش آن را ممنوع اعلام کردند- فیلم «یونایتد 93» توهین به اسلام و تلاش برای تروریست جلوه دادن مسلمانان و دهها فیلم مشابه دیگر و...
ممکن است گفته شود حضور این هیئت در جمهوری اسلامی ایران می تواند آنها را از نزدیک با واقعیات آشنا کند و زمینه ای برای توهم زدایی از اذهان به خطا رفته آنان باشد. این برداشت اگرچه بر فرض صحت نیز ساده اندیشانه است ولی چندان پاپیچ آن نمی شویم و فعلاً با تسامح می پذیریم که اگر با این هدف آمده بودند یا دعوت شده بودند چندان نگران کننده نبود. اما واقعیت غیر از این است و ماجرا، آن گونه که خود به صراحت مطرح کرده و میزبانان ایرانی آنها نیز نه فقط تائید بلکه تأکید کرده و می کنند چیز دیگری است. اهداف سفر هیئت یاد شده را از زبان مدیرعامل خانه سینما که ظاهراً میزبان آنهاست، بخوانید؛ «این هیئت به ایران آمده اند تا در راستای برنامه توسعه علمی- آموزشی و ارتقای شغلی اعضای جامعه اصناف سینمای ایران، سمینارهای تخصصی و کارگاه های آموزشی برقرار کنند تا به تبادل تجارب با جامعه سینمایی ایران پرداخته و دانش سینمایی خود را به این سینما انتقال دهند»!!
اکنون با توجه به سوابق این هیئت در دشمنی و کینه توزی علیه اسلام و ایران و اهداف رسماً اعلام شده آنان که تبادل تجربیات و آموزش دانش سینمایی خود به سینماگران ایران است! انگشت حیرت به دندان نمی گزید؟ و از ساده لوحی برخی دست اندرکاران- که کمترین برخورد منطقی و قانونی با آنان کنار گذاشتن از مسئولیت است- خنده تلخ بر لب هایتان نمی نشیند و در همان حال، از این که احتمالاً برخی دیگر از دست اندرکاران کاسه ای زیر نیم کاسه دارند و هنوز بر سر کارند- یا به بیان گویاتر، مسئولان را سر کار گذاشته اند- تأسف نمی خورید؟!
آیا شرم آور نیست که کسانی در جمهوری اسلامی ایران از سازندگان و تهیه کنندگان فیلم های ضد اسلامی و ضد ایرانی برای انتقال تجربیات و آموزش به سینماگران ایرانی دعوت کنند و علاوه بر رسانه ها و مجامع و محافل آلوده و بدسابقه، برخی از دست اندرکاران ساده لوح نیز برای آنها هورا بکشند و به به و چه چه راه بیندازند؟!
همین چند روز پیش بود- 5/12/87- که آقای قشقاوی سخنگوی محترم وزارت امور خارجه کشورمان با نگرانی اعلام کرد «هالیوود ساخت 30 فیلم ضد ایرانی را در دستور کار خود دارد» و هشدار داد که «حوزه هنر، حوزه ای ارزشمند است که نباید آلوده شود». و برخی دیگر از مسئولان نیز خبرها و هشدارهای مشابهی در همین راستا داشته اند! مگر افرادی نظیر «سدجنیس» و «تام پولاک» سردمداران هالیوود نیستند؟!
راستی! آیا هیئت یاد شده با بهره گیری از کرامات عرفانی! و از طریق «طی الارض»! به ایران آمده است؟! خب! چه کسانی از آنها دعوت کرده اند؟ چه کسانی به آنها ویزا داده اند؟ چه کسانی میزبانی آنان را برعهده گرفته اند؟ چه کسانی با برنامه اعلام شده این هیئت یعنی انتقال تجربیات سینمایی آنها به سینماگران ایرانی- با توجه به سوابق ضد دینی و ضد ایرانی آنان- موافقت کرده اند؟! سکوت نکنید! این پرسش ها نمی تواند بی پاسخ بماند و کسانی که در این ماجرا کوتاهی و قصور و یا عناد و تقصیر داشته اند نمی توانند برای همیشه از نگاه تیزبین مردم مؤمن و انقلابی ایران اسلامی پنهان بمانند.
و اما، پشت صحنه این ماجرا که بارها از سوی مقامات آمریکایی اعلام شده شنیدنی تر است و البته عبرت انگیز و در همان حال تعجب آور که چرا مسئولان محترم و ذیربط در کشورمان از آن بی خبرند؟! و اگر قرار نیست اینگونه رخدادها و طرح ها و پروژه های رسماً اعلام شده دشمن را رصد کنند، پس در چه کارند؟! در اینجا فقط به یک نمونه از آن بسیارها اشاره کرده و شرح کامل داستان را به فرصتی دیگر موکول می کنیم؛
در سال 1385- 2006 میلادی- همزمان با مصوبه سازمان CIA که در آن، هالیوود را به ساختن فیلم های جذاب! برای توجیه جنگ آمریکا علیه تروریسم!! موظف کرده بود، کاخ سفید و وزارت خارجه آمریکا نیز پروژه ای به نام «مدیریت دیدارهای بین المللی» میان شهروندان آمریکایی با چند قشر از اقشار کشورهای هدف - از جمله ایران اسلامی- تدوین کرده و به تصویب رساندند. براساس این طرح که به ECA مشهور است و سایت وزارت خارجه آمریکا در همان هنگام متن خلاصه ای از آن را منتشر کرد، دیدارهایی از سوی آمریکایی ها با سینماگران، ورزشکاران، هنرمندان و دانشجویان ایرانی- در ایران و آمریکا- پیش بینی شده بود و هدف از این دیدارها، ترویج و توجیه سیاست های خاورمیانه ای آمریکا در پوشش های هنری، ورزشی، علمی و... اعلام شده بود.
کاندولیزا رایس از این طرح با عنوان «دیپلماسی شهروندی» -CITIZEN DIPLOMACY- یاد کرده و گفته بود؛ در این حرکت راهبردی، هریک از شهروندان آمریکایی در تماس با ایرانیان، نقش یک دیپلمات آمریکایی را برعهده خواهند داشت و دیدارهای آنان قبل از آن که هنری، ورزشی، علمی و... باشد، ماهیت سیاسی دارد. رایس در کنگره از اختصاص اولیه 900 میلیون دلار برای انجام این دیدارها خبر داده بود. جالب است که هیئت سینمایی مورد اشاره اعلام کرده اند که با هزینه شخصی به ایران آمده اند!
این نکته را نیز به نقل از سایت وزارت خارجه آمریکا بخوانید؛ «وزارت خارجه برای هنرمندان ایرانی در محصولات آمریکایی موقعیت حضور و فعالیت ایجاد می کند تا براساس یک چشم انداز امنیتی بتواند از آنان به عنوان سفیران ارزش های سکولار ایالات متحده بهره گیرد»... و این قصه سر دراز دارد که پیش از این به آن پرداخته و باز هم خواهیم پرداخت... حالا با آنچه در صدر این نوشته آمده است موافقید؟!
آفتاب یزد
«روزگار غریب!» عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛روز گذشته، برخی از روزنامههای اصلاح طلب خبری را منتشر کردند که نشان میداد از سخنرانی مهدی کروبی در دانشگاه گرگان جلوگیری شده است. براساس مندرجات یکی از همین روزنامهها، رئیس دانشگاه دولتی گرگان در توجیه اقدام خود برای ممانعت از سخنرانی اعلام کرده است: »تلقی ما از سخنرانی این بود که در شرایط کنونی، جنبه تبلیغاتی و جمع ا~وری رای خواهد داشت«. قاعدتاً همه کسانی که آن خبر و این توجیه را میخوانند، با نگارنده همعقیده هستند که »روزگار غریبی است«! از سخنرانی یک روحانی سرشناس - که کاندیدای ریاست جمهوری هم هست - جلوگیری میکنند زیرا ممکن است از میان صدها دانشجو، عدهای از آنها برای رای دادن به این کاندیدا قانع شوند. لابد به نظر این مدیر دولتی، استفاده از امکانات عمومی و دولتی برای تبلیغ به نفع یک کاندیدا ممنوع است. بسیار خوب! ما هم میپذیریم اما این اقدام میتواند بسیاری از اقدامات و اظهارات در رسانههای عمومی را نیز زیر سوال ببرد. دقیقاً سه هفته پیش، تریبون سخنرانی 22 بهمن، برخلاف تمام سالهای پس از انقلاب، به تریبونی برای تبلیغ موفقیتهای مشعشع دولت نهم تبدیل شد تا مردم بدانند آنچه از زمان خلقت حضرت آدم (ع) تا سال 84 انجام شده، قدرت برابری با فعالیتهای سه سال و نیم اخیر را ندارد! البته از حق نگذریم.
سخنرانی انجام نشده کروبی با سخنرانی 22 بهمن یک تفاوت اساسی داشت که شاید همین تفاوت، موجب شده است که کسی نسبت به مراسم 22 بهمن ایراد نگیرد اما برای اجرای قانون، از سخنرانی کروبی جلوگیری کنند! این تفاوت در گستره مخاطبان و نحوه حضور آنها در مراسم است. بزرگداشت پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن، مراسمی است که انگیزههای گوناگون برای حضور در آن وجود دارد و بسیاری از افراد، بدون توجه به اینکه چه کسی سخنران مراسم است برای ادای یک تکلیف انقلابی در راهپیمایی حضور مییابند. این دسته از افراد چارهای ندارند جز آنکه سخنرانی را - حتی اگر باب میل آنها نباشد - بشنوند. از سوی دیگر علاوه بر پخش مستقیم، اظهارات سخنران در چند نوبت از بخشهای مختلف خبری صدا و سیما پخش میشود ولذا بسیاری از افراد به صورت خواسته یا ناخواسته در معرض موج تبلیغاتی سخنرانی قرار میگیرند که درسال جاری، این سخنرانی یک تبلیغ تمام عیار برای دولت نهم و کاندیدای دوره دهم ریاست جمهوری بود. اما به فرض صدور مجوز برای سخنرانی کروبی، تنها کسانی به سخنرانی گوش فرا میدادند که با پیش بینی قبلی، برای استماع همین سخنرانی آمده بودند.
چند روز بعد از سخنرانی تبلیغاتی 22 بهمن، مصاحبهای اختصاصی برای رئیس جمهور ترتیب داده شد تا تفاوتهای مورد اشاره در سخنرانی سالگرد انقلاب را با آمار و ارقام ثابت کند. بعد از آن هم با درخواست رئیس دیوان محاسبات برای پـاسـخگویی آماری به ادعاهای رئیس جمهور مخالفت کردند تا خدای نخواسته رسانه ملی به ابزاری برای تبلیغ علیه یک کاندیدا - توجه کنید فقط یک کاندیدا - تبدیل نشود!
در همین روزها بعضی از تریبونداران و کسانی که به لحاظ قانونی و شرعی از دخالت در چالش های سیاسی منع شدهاند با استفاده از امکانات بیتالمال و در تریبونهای عمومی به تخریب اصلاحطلبان میپردازند و هر گاه فرصتی پیدا کنند در شأن و شوکت دولت نهم و رئیس آن، اظهار نظر مینمایند.
همین دیروز یک مقام نظامی در اظهارنظری صریح ضمن متهم کردن برخی جریانهای داخلی به برخورداری از حمایت دشمنان اظهار داشته است: جریان اصلاح طلب برای رسیدن به قدرت، راهبردهای اجماع، تخریب پایگاههای اصولگرایان و ایجاد تفرقه در جریان رقیب را در دستور کار خود قرار داده است.
آیا نشانه «غریبی روزگار» نیست که از سخنرانی در یک دانشگاه به بهانه احتمال تبلیغاتی بودن آن جلوگیری میکنند اما همه امکانات تبلیغی، حیثیتی و انقلابی به کار گرفته میشود تا اولا ضعفهای یک کاندیدا و همکاران او - رئیس و اعضای دولت فعلی - را بپوشانند و ثانیاً در وصف موفقیتهای حاصل شده و حاصل نشده او، داد سخن بدهند؟
البته این گروه، در حال آزمودن تجربهای است که قبلاً موجب به کما رفتن یک جناح سیاسی شده است. اما ظاهراً شیفتگی به یک کاندیدا و کینه به کاندیداهای دیگر آنقدر زیاد است که حتی تجربه غیرقابل انکار 12 سال پیش نیز نتوانسته است دست اندرکاران و حامیان آن جناح را از تکرار آن تجربه شکست خورده، برحذر دارد. همین فراموشی نیز ثابت میکند که «روزگار غریبی است.»
رسالت
«درآمدی بر رقابتهای انتخابات آینده» عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد مهدی انصاری است که در آن میخوانید؛تنور انتخابات بهار 88 را اصلاحطلبان داغ کردند ، آن هنگام که کروبی قاطعانه گفت پا در رکاب کرده و تا آخر میایستد و بویژه وقتی خاتمی هم رسما کاندیدای رقابتهای انتخاباتی ریاست جمهوری دهم شد. میرحسین موسوی هم ، آنچنان که از قراین برمیآید ، بیمیل نیست که درعرصه سیاست و اجتماع نقشآفرین باشد و پس از 20 سال دوری از حوزه قدرت، اکنون از ابعاد نوستالژیک شخصیت و شرایط خاص دوره نخست وزیریاش در دهه 60 بهره جوید و نمایندگی بخشهایی از جریان اصولگرایی و اصلاحطلبی را عهدهدار شود . آمدن یا نیامدن برخی چهرههای دیگر همچون عبدالله نوری نیز با گمانههای نه چندان دقیقی همراه است . ناظران سیاسی و تحلیلگران داخلی و خارجی همچون بسیاری از نخبگان و مردم، کماکان منتظر گذر زمان هستند چه اینکه مقطع نوروز در کشور ما، مکث و توقف نسبتا طولانی مدتی را در روند موجسازی و موجآفرینی احزاب و شخصیتهای سیاسی ایجاد میکند بویژه که سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری، برخلاف انتخابات مجلس نه با ریش سفیدی و طایفهگری و مناسبات محلی که با امواج فراگیر افکار عمومی و اعتماد ملی لایههای متنوع اجتماعی رقم میخورد.
در این بین ؛ همه گمان داشتند اگر خاتمی اعلام نامزدی کند ، تمام معادلات تغییر میکند و نظرسنجیها ، دگرگون میشوند و موج عظیمی در جامعه به راه میافتد و همه کنار میکشند، به راستی چرا این طور نشد؟! آیا واقعا بخت و اقبال خاتمی افول کرده یا اینکه از منظر جریان اصلاحطلبی، خاتمی مرد بردن بازی سیاست و یکسره کردن کار نیست که بخواهند روی او سرمایهگذاری کنند؟! شاید هم تنها خاصیت خاتمی این باشد که فعلا در صحنه بماند تا سناریوی کنار کشیدن او به نفع میرحسیندر دقیقه 90 به نتایج سودمندتری منتهی گردد. به هر حال ، خاتمی چندان با نشاط و با انگیزه به صحنه نیامده و خود نیک میداند که شکست او در انتخابات ریاست جمهوری خرداد 88، به منزله پایان عمر سیاسی و اجتماعی اوست . برخی هم معتقدند جریان اصلاح طلب با کاندیداتوری خاتمی، آخرین برگ خود را رو میکند و باعث میشود سرنوشت این جریان به مخاطره بیفتد ، هرچند شنیدهها و قراین حاکی از آن است که خاتمی در ماههای گذشته تحت بیشترین فشارهای مجموعه اصلاحطلبان قرار داشته است . با این حال ، کروبی کماکان نظرسنجیها را قبول ندارد و معتقد است همین نظرسنجیهای ساختگی بود که در انتخابات سال 84، اساسا برای او در صف طویل کاندیداها جایگاهی قائل نبود اما کروبی سوم شد ، البته اگر آن خواب اصحاب کهف نبود! سخنگوی حزب اعتماد ملی هم با عصبانیت در برابر اخبار احتمالی کنارهگیری کروبی گفته است : «20 هزار بار گفتهایم که کروبی تا آخر انتخابات هست...»
با این اوصاف ، در میان اصلاحطلبان تلاشهایی نیز برای وحدت و همگرایی از جمله فعالسازی شورای حکمیت دیده میشود اما نمی توان آثار انسجام گفتمانی و فکری و تشکیلاتی را در میان این جریان ملاحظه نمود. بزرگان و تئوریسینهای اصلاح طلب به نیکی میدانند که نه میرحسین و نه خاتمی هیچ کدام ماجراجو نیستند و آن گونه که رگههای افراطی این جریان مطالبه میکنند وی به ساختار شکنی و بیپروایی در عرصه سیاست و قدرت روی نخواهد آورد و این سرآغاز چالشی بزرگ بین این دو چهره با اصلاحطلبان تندرو است . اما نباید از نظر دور داشت که ظرفیتها و توان رسانه ای و تبلیغاتی و قدرت اثرگذاری بر لایههایی از افکار عمومی از جمله دانشجویان و دانشگاهیان و زنان و ... در جریان اصلاحطلبی بسیار بالاست و با اجرای سناریوی پیش گفته مبنی بر کنار کشیدن خاتمی به نفع میرحسین در روزهای پایانی منتهی به انتخابات و راضی کردن کروبی به انصراف ، میتوانند موج سواران خطرآفرینی برای اصولگرایان باشد.اصولگرایانی که هنوز به طور جدی و هماهنگ در خصوص انتخابات سال آینده ، موضع شفافی بروز ندادهاند.
اصولگرایان در شرایط کنونی بایستی انسجام تشکیلاتی خود را تقویت کنند و ریسکپذیری خود را در رقابتهای خرداد سال آینده به حداقل برسانند و با عقلانیت و پرهیز از موضعگیریهای غیرمعقول و یا فرار از تشکیلات و غفلت از مصالح جناحی و جریانی، به مدیریت افکار عمومی براساس واقعیات کشور و آینده انقلاب بپردازند.
این گفته آقای رئیس جمهور مبنی براینکه دولت مردمی اصولگرا وامدار هیچ حزب یا جریانی نیست، نه تنها یک ایدهآل مجموعه ارزشی و انقلابی کشور است بلکه در نظام اسلامی نیز اصولا قدرت و مناصب سیاسی نبایستی به وادی سهم خواهی و جاهطلبی افراد و احزاب کشانده شود و حتی احزاب و تشکلهای اصیل و باسابقه انقلابی نیز از این رویکرد مکتبی و صادقانه دولت استقبال کرده و میکنند اما تکرار این بحث در محافل مختلف آن هم در آستانه انتخابات شاید موجب برخی دلگیریها و سوء تفاهمات و تحلیلهای نادرستی قرار گیرد چه اینکه، در حقیقت خواسته و ناخواسته نوعی گریز از کار منسجم و تشکیلاتی کارآمد نیز خواهد بود. مضاف براینکه دولت نهم که به نام جریان فراگیر اصولگرایی برسرکار آمده در طول سه ماه و نیم گذشته از افراد متعهد، صالح، شایسته و مجرب تمام زیرمجموعههای جریان اصولگرایی بهرهمند بوده و از فکر و تجربه آنان در مدیریت صحیح امور کشور استفاده میکند و اساسا نیازی به اینگونه موضعگیری نیست. بنابراین ، آقای احمدینژاد به عنوان رئیس جمهور با صلابت و با قدرتی که جسارت کارهای بزرگ و تاریخی را داشته میتواند وحدت آفرین بوده و کاندیدای واحد و قدرتمند اصولگرایان باشد و همه ظرفیتها حول وی گردآیند تا نسبت به کارآمدی جریان اصولگرا در اداره شئون کشور هماهنگی و انسجام لازم ایجاد شود.
جریان اصولگرا هم به خوبی میداند که رقیب، با تمام توان به میدان آمده و ریسک بزرگی را پذیرفته یعنی از سرمایه اجتماعی همراه خود بهره جسته و به شخصیتهای با سابقه خود چون میرحسین،کروبی،خاتمی و کرباسچی و ... برای حضور فراخوان داده تا به میدان بیایند و نقشآفرین انتخابات حساسی باشند که به تحلیل نیویورک تایمز ، شاید بعد از انتخابات آمریکا ، مهمترین انتخابات ریاست جمهوری جهان در ماههای آینده باشد. پس باید با تمام توان به پیروزی مجدد اندیشید.
ابتکار
«ایران کدام میانجی رامی پسندد؟» عنوان سرمقالهی روزنامهِ ابتکار به قلم جواد ماه زاده است که در آن میخوانید؛رفت و آمدهای دیپلماتیک به تهران و سفرهای مقامات بلندپایه ایران به کشورهای همسایه را اگر کنار تلاش های مستقیم علی لاریجانی و اسفندیار رحیم مشایی و...بگذاریم، کوشش ها برای ارسال سیگنال های مثبت در مذاکره ایران و آمریکا نمود بیشتری می یابد و نقش میانجی های احتمالی در این میان پررنگ تر از قبل می شود. ماهیت ابرقدرتی و موضع بالادستانه آمریکا حکم می کند -چنانکه تاکنون چنین بوده است - که هر گونه تمایل یا عدم تمایل برای برقراری رابطه با دشمنان و نیز شرط و شروط های لازم برای قدم گذاشتن در این عرصه، به صورت شفاف بیان می شود و در این راه ابزارهای لازم و طرف های مناسبی برای تسریع و تسهیل شرایط معرفی می شود و با محاسبه هزینه و فایده یا به سمت رابطه مذکور پیش می رود و یا با همین محاسبه از آن دور می شود.
ایالات متحده برای حل مشکل خاورمیانه ای خود نیازمند نقش آفرینی ایران و البته کاستن از این نقش آفرینی در برخی مسائل است. اما هیلاری کلینتون همچنان برای انجام سفر خاورمیانه ای و روسی اش جز از آسمان ایران عبور نمی کند. همچنان نیکلا سارکوزی و متحدان اروپایی برای رفع گره های سیاسی لبنان و سوریه و فلسطین و اسرائیل به مصر و ترکیه و قطر و عربستان نظر دارند و در حالی که ایران را سرنخ ماجراها می دانند، فاصله خود را با آن حفظ کرده و گویی در محاسبه هزینه -فایده شان، ایران جایی ندارد. اتهاماتی چون حمایت از تروریسم، تهدید هسته ای و زیرپا گذاشتن قواعد بین المللی حقوق بشری و تسلیحاتی که به ایران نسبت داده می شود و هر از گاه از زبان روسای دولت های مختلف به گوش می رسد و وزارت خارجه ایران نیز با یک ادبیات از پیش آماده به آن پاسخ می دهد، سبب شده است تا ایجاد رابطه از هر دو سو منوط به پیش شرط هایی الزام آور و مشروعیت بخش شود.
هم ایران و هم غرب برای نزدیکی بیشتر دلایل و توجیهات پرشماری دارند اما در تحقق بخشیدن به آن با موانعی مواجه اند که وجود یک طرف سوم یا میانجی را ضروری ساخته است. این طرف سوم بنا بر قاعده منفعت محوری، جایی خواهد بود که دو طرف مخاصمه در آن تاثیرگذار بوده و مشمول منافع یا خطرهایی از جانب آن باشند. در روزهای گذشته زمزمه هایی مبنی بر انجام ملاقات ها و تماس هایی با استفاده از یک طرف سوم با هدف آماده سازی میز مذاکره ایران و آمریکا به گوش رسیده است.
از ترکیه خبر رسید که اردوغان گفته است ایران برای مذاکره با غرب اعلام آمادگی کرده و از ترکیه برای میانجی گری درخواست هایی داشته است. اردوغان گفته که در صورت تمایل آمریکا به این درخواست جامه عمل می پوشاند. فارغ از صحت و سقم این خبر باید دید که اساسا اگر قرار به حضور طرف سومی در ماجرای گفتگوی ایران و آمریکا باشد، آیا ترکیه محلی مناسب برای این امر خواهد بود؟ اگرچه نزدیکی های دو کشور و مناسبات اقتصادی موجود و همچنین ایفای نقش میانجی گرانه ترکیه در قبال سوریه و اسرائیل، واگذاری این وظیفه را برای ترکیه خوشایند و سودآور می سازد اما به نظر می رسد امتیازات ایران در ترکیه و فضای بازیگری آن در پایین ترین سطح نسبت به سایر طرف های احتمالی قرار دارد.
یکی دیگر از طرف های احتمالی افغانستان است که در آن کارت های بازی بیشتری در دست ایران است و میدان عمل وسیع تری را برای پیشبرد اهداف و پیش شرط ها در اختیار ایران می گذارد. روی همین اصل می توان گفت که انتخاب افغانستان برای موضوعیت دادن به مذاکره با غرب عاقلانه تر و سودمندتر از ترکیه خواهد بود. خبری هم در این باره از همسایه شرقی ایران شنیده شد; جایی که اعلام شد نمایندگانی از ایران و آمریکا همدیگر را در افغانستان ملاقات کردهاند. بسته به نزدیکی کنفرانس جی 8 با مشارکت اروپا و آمریکا و همسایگان افغانستان و نیز اعلام نیاز به حضور فعال ایران در جریان بازسازی و امنیت این کشور می توان احتمال هایی را در این باره درنظر گرفت. سومین زمینه و بهانه احتمالی برای مذاکره ایران و آمریکا کشور عراق است که به نظر کاراتر و سهل تر می نماید; چرا که هم ایران و عراق و هم آمریکا مشکلات متعددی در عراق پیش رو داشته و دارند و هر یک می توانند از قبل گفتگوهای سازنده و نفع محور، خواسته های خود را به پیش برده و با مشارکت مستقیم و غیر مستقیم خود به اهداف مدنظر در عراق دست یابند.
بعد از حل و فصل موضوع گروهک منافقین در عراق و برچیده شدن اردوگاه اشرف که با چراغ سبز آمریکا به دست آمد، حالا خبر آزادی دو دیپلمات ایرانی در بند آمریکایی ها نیز تایید شده است تا نشان دهد که سرزمین دجله و فرات از بستر حاصلخیزتری نسبت به ترکیه و حتی افغانستان برخوردار است. روز گذشته یک سایت خبری عرب زبان نوشت که در جریان سفر جلال طالبانی و هیئت همراهش به ایران، تماسی تلفنی میان معاون اول رئیس جمهور عراق از تهران با هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا برقرار شده است. پیش از آن نیز گفته می شد که هدف سفر طالبانی به تهران و دیدار او با مقامات عالی رتبه ایرانی به انجام مذاکرات ایران و آمریکا برمی گردد. به هر شکل تصمیم گیری های ایالات متحده و شرکای اروپایی اش درباره مشکلات خاورمیانه وارد مرحله ای تازه شده است.
تقریبا همه طرف های درگیر در عراق و افغانستان و نیز ناظران و فعالان بین المللی در صلح خاورمیانه به جایگاه سیاسی ایران در فلسطین و تاثیرگذاری آن در افغانستان و عراق واقف اند. آنچه تاکنون مانع حضور مستقیم و دخالت عملی ایران در مذاکرات سازنده و نقش آفرینی در برنامه های غربی خاورمیانه شده است، تمایل غرب به تضعیف قدرت منطقه ای ایران و مشابه خواندن برنامه های ایران با جریانات تروریستی است. به نظر می رسد در شرایط کنونی ایران و غرب می توانند بنیاد مذاکرات را از کلیات و اصولیات به سطح جزئیات بیاورند و در مواردی که امکان بهره برداری های مشترک وجود دارد وارد گفتگو شوند. به بیان دیگر پرهیز از ورود به مسائل اختلاف انگیز و تمرکز بر منافع مشترکی که دو طرف را اقناع کند، کلید آغاز گفتگوهای فیمابین است. از شواهد این طور برمی آید که در وضعیتی که امکان ارتباط مستقیم وجود ندارد و می بایست به هزینه های وجود یک طرف سوم یا میانجی تن داد، عراق از بستر مساعدتر و کم هزینه تری برای بهرهمندی های متقابل ایران و آمریکا برخوردار است.
جمهوری اسلامی
«یهودی سازی بیت المقدس و مسئولیت مسلمانان» عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛رژیم صهیونیستی اقدامات عملی برای یهودی سازی بیت المقدس را از سر گرفته است . این تصمیم صهیونیست ها تلاش آشکاری برای سرپوش گذاشتن بر شکست و ناکامی در جنگ 22 روزه در غزه است که سعی دارد به اسرائیل چهره ای تهاجمی بدهد و چنین وانمود سازد که گویا اسرائیل از « موضع انفعالی » خارج شده است.
مطابق این طرح قرار است صدها خانواده فلسطینی از بیت المقدس اخراج شوند و زمین های بیت المقدس برای احداث شهرک های صهیونیستی در اختیار اشغالگران قرار گیرد. این بزرگترین عملیات « کوچ اجباری فلسطینی ها » است که رژیم صهیونیستی با توسل به آن سعی دارد شکست های مستمر در جبهه نظامی را تا حدودی جبران کند. صهیونیست ها با بهانه های مضحکی به ساکنان بیت المقدس دستور داده اند از خانه هایشان دست بکشند زیرا مالکان این خانه ها از آنها مجوز ساخت نگرفته اند! علت آنست که قدمت احداث این خانه ها به دهها سال قبل باز می گردد و اساسا در زمان احداث آنها بیت المقدس در اشغال صهیونیست ها نبوده است که ساکنان برای احداث بنا مجبور به دریافت مجوز از آنها باشند.
اشغالگران در شرایط کنونی به دو منطقه « بستان » و « شیخ جراح » نظر دارند و می خواهند 88 خانه در بستان و 80 خانه در شیخ جراح را تخلیه و ویران سازند . بدین ترتیب حدود 3 هزار فلسطینی دیگر از سرزمین خود رانده خواهند شد.
با اینهمه اشغالگران به این طرح به عنوان یک « اقدام چند منظوره » می نگرند و در آن واحد اهداف مشخصی را تعقیب می کنند. شهرک سازی استقرار یهودیان در بیت المقدس و همچنین یهودی سازی بیت المقدس جزو اهداف این طرح محسوب می شود. بعلاوه با گسترش شهرک صهیونیستی « معالیه » هدف آنست که ارتباط زمینی بیت المقدس از کرانه باختری کاملا جدا شود و این منطقه بطور کامل در محاصره قرار گیرد. البته این آرزوی اشغالگران محقق نخواهد شد و احتمال می رود که صهیونیستها این آرزو را با خود به گور ببرند چرا که « نیربرکات » شهردار یهودی بیت المقدس اخیرا به مقامات اشغالگر هشدار داده که یهودیان مهاجر مرتبا از بیت المقدس باز می گردند و احتمال می رود طی 25 سال آینده یکبار دیگر یهودیان بیت المقدس به « اقلیت » مبدل شوند . بنابه اظهارات « احمد رویفی » رئیس بخش بیت المقدس در تشکیلات خودگردان طرح جدید صهیونیستهابرای یهودی کردن بیت المقدس در واقع یک واکنش انفعالی در این مقوله است که براساس آن قرار است یک میلیون یهودی مهاجر تا 12 سال آینده در بیت المقدس اسکان داده شوند تا بلکه فلسطینی ها در بیت المقدس به اقلیت تبدیل گردند.
« تیسر رجب التمیمی » قاضی القضات فلسطین ضمن تشریح طرحهای صهیونیستی درباره آثار و تبعات این طرحهای شیطانی به جهان اسلام و دنیای عرب در این زمینه هشدار داده است دشمن اشغالگر سعی دارد آثار اسلامی در مسجدالاقصی را محو کند و هویت اسلامی این شهر را به طور کلی از میان بردارد.
مسئله اینست که اگرچه ساکنان بیت المقدس در برابر این توطئه های صهیونیستی مقاومت می کنند ولی لازم است از حمایت دنیای اسلام و دنیای عرب نیز برخوردار شوند و مطمئن باشند که در برابر اشغالگران شرور تنها نمانده اند. طبعا لازم است سازمان کنفرانس اسلامی و اتحادیه عرب در این خصوص به وظایف و مسئولیتهای تاریخی خود عمل کنند و نگذارند اشغالگران برای سرپوش گذاشتن به شکست ارتش صهیونیستی در غزه دست به شهرک سازی در بیت المقدس بزنند.
در این مقوله اتحادیه اروپا هم با صدور بیانیه ای تصمیم اسرائیل برای شهرک سازی در بیت المقدس را محکوم و آنرا گامی در جهت ایجاد مانع در مسیر صلح خاورمیانه معرفی کرده است . انتظار می رود دنیای اسلام و کشورهای عرب در این مقوله حساسیت نشان دهند و با ابراز خشم و انزجار خود فضای بین المللی را نسبت به طرحهای توسعه طلبانه اسرائیل آگاه سازند و نشان دهند که دنیای اسلام و ملت های منطقه به اشغالگران فرصت نخواهند داد که توطئه های خود را اجرا کنند و با اجرای طرح کوچ اجباری فلسطینی ها زمینه های یهودی سازی بیت المقدس را فراهم سازند.
سکوت دنیای اسلام و بی تفاوتی در برابر این اقدام اشغالگران قابل توجیه نیست . اشغالگران در مقطع کنونی دچار یک بحران سیاسی درون ساختار حکومتی اسرائیل هستند و با توسل به این اقدامات ایذائی علیه ساکنان فلسطینی بیت المقدس از یکطرف می خواهند نظرها را از بحران داخلی اسرائیل به سمت و سوی دیگری منحرف نمایند و از طرف دیگر سعی دارند میزان حساسیت دنیای اسلام و دنیای عرب در پرتو تحولات غزه را بسنجند تا بتوانند واکنش ها در این مقوله را ارزیابی و با آن مقابله نمایند. دقیقا به همین دلیل است که فریاد اعتراض و مخالفت جدی عملی و موثر دنیای اسلام و دنیای عرب در مقطع کنونی بایستی به گوش جهانیان برسد و دشمنان بدانند که باز هم در محاسبات خود اشتباه کرده اند.
مردم سالاری
«وقتی واردات بیش از صادرات است» عنوان سرمقالهِ روزنامهی مردم سالاری به قلم سید حسین امامی است که در آن میخوانید؛ سازمان تجارت جهانی در تازه ترین گزارش خود اعلام کرد که صادرات ایران در سال2007 با رشد12درصدی نسبت به سال قبل به 86 میلیارد دلار رسید که با این رقم ایران در زمره برترین صادرکنندگان جهان قرار گرفت و رتبه بیست و سوم جهان را به خود اختصاص داد. صادرات ایران در این سال 0/8 درصد کل صادرات جهانی است. همچنین این سازمان میزان واردات ایران در سال 2007 را 46 میلیارد دلار اعلام کرده است که با چنین وارداتی ایران در مکان سی ام جهان جای دارد. بنابر گزارش این سازمان واردات ایران در سال مذکور رشد 13درصدی داشته و 0/4درصد مجموع واردات جهانی را تشکیل داده است، اما در بخش دیگری از گزارش سازمان تجارت جهانی که با در نظر گرفتن کشورهای عضو اتحادیه اروپایی به صورت مستقل تنظیم شده ایران به ترتیب مکان 37 در صادرات و 48 در واردات جهان را به خود اختصاص داده است.
چگونگی سرعت بخشیدن به رشد اقتصادی ازعمده ترین مباحث اقتصادی برای همه کشورها علی الخصوص کشورهای درحال توسعه است. یکی از الگوهای رشد اقتصادی، رشد اقتصادی از طریق توسعه صادرات است. این الگو که در اوائل دهه 1960مطرح شد به مهم ترین الگوی توسعه در دهه 1970و آرمانی ترین الگو برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه تبدیل شد و این امید را برانگیخت که از این طریق می توان با فقر و توسعه نیافتگی مقابله کرد.
نتایج پژوهش ها نشان دهنده رابطه علی بین صادرات و رشد اقتصادی در30 کشور از 126 کشور دنیا مانند تایوان، سنگاپور، هنگ کنگ و... است. همچنین رابطه مستقیم بین تولید ناخالص ملی و میزان صادرات کشورها وجود دارد. هرچه میزان صادرات یک کشور بیشتر و همچنین ارتباط وتعامل آن با کشورهای دیگر روبه گسترش باشد، بی شک میزان توسعه یافتگی کشور نیز رشد می یابد. وابستگی شدید بخش های تولید و صادرات به درآمدهای نفتی و تزلزل قیمت نفت روی آوردن اقتصاد کشور را به سوی صادرات غیرنفتی اجتناب ناپذیر و ضروری می کند. ایران همانند اکثر کشورهای درحال توسعه با درآمد متوسط، همچنان اتکای فراوانی به منابع طبیعی دارد و دارای اقتصادی تقریبا تک محصولی است. بخش های نفت، گاز و کشاورزی تقریبا30 درصد از تولید ناخالص داخلی ایران را تشکیل می دهند و این در حالی است که بخش صنعت فقط 23/4درصد تولید ناخالص داخلی را برعهده دارد.
سازمان کنفرانس توسعه وتجارت سازمان ملل متحد - آنکتاد- در مورد اقتصاد ایران می گوید: ایران نه تنها به خاطر اشتغالزایی بلکه به علت پایان پذیر بودن منابع طبیعی وهمچنین به خاطر اینکه موفقیت در بازارهای جهانی دشوارتر می شود، نیازمند این است که هرچه سریع تر سیاست متنوع سازی اقتصاد را در پیش بگیرد. آنکتاد، گسترش بخش خصوصی و توسعه صادرات غیرنفتی را از مهم ترین راهکارهای پیش روی اقتصاد ایران می داند.
بیش از90 درصد کشورهای جهان از طریق صادرات کالاهای غیرنفتی و جهانگردی بخش اعظمی از درآمدها و بودجه کشور خود را تامین کرده و حتی به کشورهای طرف قرارداد خود اعتبار می دهند و با اتکا به قدرت اقتصادی خود دارای قدرت سیاسی ونفوذ روی دیگر کشورها هستند.
حدود 10 درصد از کشورهای جهان از جمله کشورهای حاشیه خلیج فارس که از ذخایر نفت برخوردارند بدون کمترین دغدغه خاطری بودجه کشورخود را بر مبنای درآمدهای حاصل از فروش نفت تنظیم کرده ومدت ها هیچ گونه برنامه مدونی برای صدور کالاهای غیرنفتی و صنعتی خود نداشتند.
در برنامه های پنج ساله توسعه اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی کشور، جهش صادراتی به عنوان محور توسعه اقتصادی پایدار شناخته شد. توجه برنامه ها به امر جهش در صادرات غیرنفتی، کافی است که افکار برنامه ریزان، مدیران و دست اندرکاران تجارت خارجی در بخش های غیردولتی ودولتی را به این مقوله اساسی اقتصاد کشور که در تنوع بخشی به منابع ارزی، ایجاد اشتغال و رشد تولید ناخالص ملی تاثیرگذار است، جلب کند. آنچه مسلم است پیروی از راهبردهای ثبات یا به عبارتی حفظ وضع موجود نمی تواند در شرایط کنونی اقتصاد ایران و تحولات سریع تجارت جهانی، کارساز باشد و برای دستیابی به جهش صادراتی، پذیرش راهبرد تحول و تغییر ضروری است، اما این تحول و تغییر چگونه می تواند به وقوع بپیوندد؟ تجربه های جهانی نشان می دهد که لازمه تحول واصلاحات، ایجاد و تشکیل ستادهای برخورد عقاید و ستادهای تفکر یا فکرسازی است. در بسیاری از کشورهای درحال توسعه مسوولان، قانونگذاران، برنامه ریزان و دست اندرکاران امرصادرات در بخشهای دولتی و خصوصی، نمی توانند درفضایی شفاف وعالمانه تصمیم گیری کنند وشرایط ایجاد تحول و اصلاحات را در چارچوب قوانین و مقررات موثر، کلیدی و راهگشا فراهم کنند. از این رو بسیاری از قوانین و مقررات که با هدف تسهیل سازی، حمایت از تولیدات داخلی و ... شکل گرفته اند، پس از مدت کوتاهی مانع ایجاد فضای رقابتی و رشد شرکتها شده اند و از سوی دیگر تغییر پی درپی قوانین و مقررات، شرایط بیرونی در حال تغییر مداومی را ایجاد کرده که امکان برنامه ریزی میان و بلندمدت را از صادرکنندگان گرفته است. با این وصف پیش ازهراقدام ایجاد ستادهای برخورد عقاید و فکرسازی به منظوراصلاح وتحول تجارت خارجی الزامی است. توسعه هدفمند تجارت به نحوی که به افزایش رفاه ملی بینجامد و قابلیت های داخلی صنایع کشور را ارتقا دهد با توجه به شرایط پرتحول بازارهای بین المللی، اتخاذ سیاست استراتژیک تجاری را ضروری می کند. سیاست استراتژیک تجاری نیز زمانی موفق است که مبتنی بر یک سیاست صنعتی منسجم، روشن و شفاف برای حمایت از صنایع اولویت دار در توسعه اقتصادی کشور باشد با توجه به تنگنای شدیدی که بخش صنعت کشور با آن مواجه است، تحول در ساختار صنایع فعلی با توجه به تحول و تغییرات نظام صنعتی جهان و جاذبه بازارهای خارجی باید جهت گیری شود.
برخی کارشناسان عقیده دارند که یافتن سهم بیشتر در تجارت جهانی و جهش در صادرات غیرنفتی چندان دشوار نیست، کما اینکه تجربه بسیاری از کشورهای تازه صنعتی شده به ویژه کشورهای جنوب شرقی آسیا، این امر را نشان داده است. یافتن قدرت رقابت درعرصه های بین المللی و کسب سود از تجارت که انگیزه رونق صادرات را تامین می کند، مستلزم آن است که مجموع درآمدها ازهزینه ها فزونی گیرد. فزونی درآمدها بر هزینه ها از دو راه تحصیل می شود: اول افزایش میزان فروش و دوم کاهش هزینه ها. آنچه در ایران مانع بزرگی برای رقابت تولیدات کشور است، قیمت تمام شده است که به لحاظ افزایش مستمر بهای نهاده های تولید و نیزهزینه های سربار هر ساله 20 تا30 درصد بر قیمت تمام شده محصولات می افزاید در شرایطی که رقابت فشرده در بازارهای جهانی در نهایت رشد2 تا 3 درصدی قیمت را به دنبال دارد. با یک نگاه اجمالی مشخص می شود که توان رقابت تولیدات ایرانی همواره روبه نزول است و چه بسا کالاهایی با کیفیت وبسته بندی مناسب به لحاظ قیمت، قادر به رقابت در بازارهای جهانی نباشد. بخش خصوصی ایران حدود 15درصد از ارزش افزوده تولید ناخالص داخلی راعهده داراست و شرکت های متوسط و کوچک، نقش بسیار کمرنگی دراقتصاد ایران را برعهده دارند. بازار ایران برای بسیاری از محصولات یک بازار بسته و حمایتی است. محصولات ساخت داخل از کیفیت پایینی برخوردارند و قادر به رقابت با همتاهای خارجی نیستند، اگرچه در چند صنعت وتنها چند شرکت انگشت شمار موفقیتی کسب کرده اند، اما تا رسیدن به جایگاه واقعی و مطلوب راهی طولانی در پیش داریم. مسلما رشد و گسترش صادرات غیرنفتی بدون وجود بخش خصوصی قوی امکان پذیر نیست. با رویکرد جدید دولت در واگذاری اکثر شرکت ها و سازمان های دولتی وایجاد فضای اقتصادی بهتر برای رشد بخش خصوصی و تعاونی امید است که با قوی تر شدن بخش خصوصی جهش قابل توجهی در صادرات غیرنفتی را شاهد باشیم.
براساس گزارش گمرک از ابتدای سال جاری تا اواخر آبان ماه صادرات غیرنفتی با احتساب میعانات گازی به 16 میلیارد و 990 میلیون دلار و رقم واردات به 38 میلیارد و 267 میلیون دلار رسید. در این مدت 26 میلیون و 473 هزار تن انواع کالا با احتساب میعانات گازی صادر شد که از این نظر نسبت به مدت مشابه سال گذشته 4/15 درصد کاهش داشته است. این گزارش حاکی است در هشت ماهه سال جاری 27 میلیون و 401 هزار تن انواع کالا به ارزش 38 میلیارد و 267 میلیون دلار وارد کشور شد که در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته از نظر وزن 2 درصد و ارزش 28/65 درصد رشد نشان می دهد. همچنین بنابراین گزارش میزان صادرات کالاهای غیرنفتی بدون احتساب میعانات گازی طی هشت ماهه سال جاری 21 میلیون و 845 هزار تن و به ارزش 13 میلیارد و 30 میلیون دلار بود که نسبت به مدت مشابه سال قبل به لحاظ وزن 0/18 درصد و از نظر ارزش 29/98 درصد رشد داشته است.
بیشترین میزان صادرات کشور در این مدت به ترتیب به امارات متحده عربی با یک میلیارد و 756 میلیون دلار، چین با یک میلیارد و 402 میلیون دلار، عراق با یک میلیارد و 373 میلیون دلار، هند با 867 میلیون دلار و جمهوری کره با 694 میلیون دلار صورت گرفته است.
این گزارش می افزاید طی مدت یاد شده بنزین عمده ترین کالای وارداتی به کشور بود و 2 میلیارد و 532 میلیون دلار بنزین طی هشت ماهه سال جاری وارد کشور شد و 6/62 درصد از ارزش کل واردات به این کالا اختصاص یافت. همچنین شمش آهن و فولاد غیرممزوج، گندم سخت، روغن های سبک و فرآورده های به جز بنزین و دستگاه هایی که با اشعه ایکس کار می کنند دیگر کالاهای عمده وارداتی کشورمان طی مدت یاد شده بوده اند.
عمده واردات کشور طی هشت ماهه سال جاری به ترتیب از کشورهای امارات متحده عربی، آلمان، چین، سوئیس و کره انجام گرفت. به طوری که 55/78 درصد از سهم ارزش کل واردات کشور به پنج کشور یاد شده اختصاص دارد. این میزان صادرات در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته از نظر وزنی 7/6 درصد و از نظر ارزش 9/43 درصد رشد داشته است. در این مدت بیشترین صادرات کالاهای صنعتی و معدنی به پنج کشور امارات متحده عربی، چین، عراق، هند و جمهوری کره بوده است. در7 ماهه سال جاری نسبت صادرات صنعتی و معدنی کشور به کل صادرات غیر نفتی 3/87 درصد بوده است.
همچنین در این مدت 7/85 درصد از کل صادرات صنعتی و معدنی در پنج گروه کالایی شامل محصولات معدنی به ارزش 3 میلیارد و 4 میلیون و 440 هزار دلار بیش از 7/30 درصد ، محصولات صنایع شیمیایی یا صنایع وابسته به آن به ارزش 3 میلیارد و 2 میلیون و 510 هزار دلار بالغ بر 8/30 درصد ، گروه فلزات معمولی و مصنوعات آنها به ارزش یک میلیارد و120میلیون دلار بالغ بر 3/11 درصد و مواد پلاستیکی، کائوچو و اشیای ساخته شده از این مواد به ارزش 8 میلیون و 807 هزار دلار بالغ بر 8/1 درصد و گروه مواد نساجی و مصنوعات آن به ارزش 5 میلیون و487 هزار دلار بالغ بر 8/4 درصد از کل صادرات صنعتی و معدنی را تشکیل داده است. در 7 ماهه سال 87 صادرات خدمات فنی و مهندسی بالغ بر یک میلیارد و100 میلیون دلار بوده است. ارزش صادرات کالاهای صنعتی و معدنی در این مدت بدون احتساب میعانات گازی بوده است.
سازمان تجارت جهانی در تازه ترین گزارش خود اعلام کرد که ایران با صادرات 86 میلیارد دلاری طی سال 2007 در زمره برترین صادرکنندگان جهان قرار داشته و رتبه بیست و سوم جهان را به خود اختصاص داده است. سازمان تجارت جهانی دراین گزارش با عنوان آمارهای تجارت بین الملل 2008 عنوان کرده است که صادرات ایران در سال 2007 افزایش سالانه 12 درصدی داشته و به 86 میلیارد دلار رسیده است که این میزان 0/8 درصد کل صادرات جهانی است. در همین حال این سازمان معتبر تجاری بین المللی میزان واردات ایران در سال 2007 را 46 میلیارد دلار عنوان و اعلام کرده است که با چنین وارداتی ایران در مکان سی ام جهان جای دارد.
به اعتقاد این سازمان واردات ایران در سال مذکور رشد 13 درصدی داشته و 0/4 درصد مجموع واردات جهانی را تشکیل داده است، اما در بخش دیگری از گزارش سازمان تجارت جهانی که با در نظر گرفتن کشورهای عضو اتحادیه اروپایی به صورت مستقل تنظیم شده ایران به ترتیب مکان 37 در صادرات و 48 در واردات جهان را به خود اختصاص داده است.
بنابرگزارش این سازمان در صورت در نظر گرفتن اتحادیه اروپایی به عنوان یک کشور واحد، این اتحادیه با صادرات 1697 میلیارد و 800 میلیون دلاری بزرگ ترین صادرکننده جهان نام گرفته و پس از آن چین و آمریکا در مکان های بعدی قرار دارند. برای چین صادرات 1217 میلیارد دلاری و برای آمریکا صادرات 1162 میلیارد دلاری اعلام شده است. همچنین ژاپن، کانادا و جمهوری کره نیز در مکان های بعدی جای دارند. در بخش واردات نیز آمریکا در صدر جدول به چشم می خورد. این کشور در سال 2007 چیزی بیش از 2020 میلیارد دلار واردات داشته است. اتحادیه اروپایی، چین، ژاپن و کانادا نیز به ترتیب دیگر واردکنندگان بزرگ جهان هستند.
صدای عدالت
«آقای لاریجانی، این بازی دو سر باخت است» عنوان سرمقالهی روزنامهی صدای عدالت است که در آن میخوانید؛ با وجود 6 ماه اظهار نظرهای مکرر رئیس مجلس شورای اسلامی، مبنی بر مخالفت با اقدامات تورم زا، روز یکشنبه کمیسیون تلفیق مجلس، به اجرای این لایحه در سال آینده مهر تأیید زد که به معنای یک عقب نشینی دیگر مجلس از مواضع خود می باشد. عقب نشینی مجلس در حالی صورت می گیرد که طیف اقتصاددانان مجلس هشتم بویژه احمد توکلی و الیاس نادران نسبت به اجرای لایحه مذکور به شدت هشدار داده و حتی آن را دورویی با ملت ارزیابی کرده بودند، اما به دلیل آنچه که "انداختن توپ در زمین دولت" گفته شد، کمیسیون تلفیق به پرداخت نقدی یارانه ها رأی مثبت داد. بسیاری از نمایندگان که به لایحه مذکور رأی دادند، با وجود پذیرش پیامدهای شدید تورمی این لایحه بر اقتصاد کشور، علت آن را جلوگیری از انداختن توپ توسط رئیس جمهور به زمین مجلس و بازگرداندن آن به زمین دولت عنوان کردند و افزودند: اگر مجلس با این لایحه موافقت نمی کرد، رئیس جمهور به مردم اعلام می کرد من می خواستم پول را به شما پرداخت کنم اما مجلس نگذاشت، بنابراین مجلس با موافقت با اجرای این لایحه و سپردن مسئولیت تعیین قیمت آزاد حاملهای انرژی به دولت، توپ را به زمین دولت بازگرداند. این در حالی است که معیشت مردم موضوعی نیست که صرفا از موضع انداختن توپ در زمین دولت و مجلس با آن برخورد شود و نمایندگان از خود سلب مسئولیت کنند. اما با این وجود برخی نمایندگان مجلس نیز عملکرد هیأت رئیسه را بازی دو سر باخت می دانند، یکی از نمایندگان این طیف گفته است که آقای لاریجانی باید بداند که با عقب نشینی از موضع قانونی مجلس، هم مرتکب تخلف شده است و هم اینکه مجلس از پیامدهای سوء اجرای لایحه مصون نخواهد ماند و مردم پس از آنکه با انفجار تورمی حاصل از این لایحه مواجه شدند، مجلس را هم به اندازه دولت و یا شاید بیشتر در مشکلات مقصر خواهند دانست. این نماینده مجلس افزوده است که متأسفانه تعامل دولت با مجلس هشتم بسیار ضعیف تر از مجلس هفتم بوده است و در مجلس هفتم علی رغم برخی عقب نشینی ها مقابل دولت، در مواردی هم قاطعانه عمل کرد، اما مجلس هشتم تا کنون در اکثریت قریب به اتفاق موضوعات به استثنای استیضاح کردان، منفعلانه عمل کرده است.
قدس
«بازسازی غزه از واقعیت تا سراب؟» عنوان یادداشت روز روزنامهی قدس به قلم مهدی شکیبایی است که در آن میخوانید؛کنفرانس بین المللی بازسازی نوار غزه با هدف جمع آوری کمکهای مالی تقریباً 80 دولت و سازمان پولی جهان برای بازسازی خرابیهای ناشی از جنایت 22 روزه اسرائیل به غزه، روز گذشته (دوشنبه) در شرم الشیخ مصر برگزار شد.
برای تحلیل میزان جدیت شرکت کنندگان در این کنفرانس جهت تحقق هدفهای آن، توجه به چند نکته ضروری است:
نخست؛ کنفرانس شرم الشیخ در کشوری برگزار می شود که در جریان 22 روز تجاوز وحشیانه اسرائیل به نوار غزه، حاضر نشد گذرگاه استراتژیک رفح را به روی مردم جنگ زده غزه بگشاید.
دوم؛ این نشست پس از پایان تجاوزهای 22 روزه اسرائیل به نوار غزه برگزار شده است.
سوم: شرکت کنندگان در کنفرانس عمدتاً کشورهایی بوده اند که در جریان تجاوز اسرائیل به نوار غزه از این اقدام حمایت کرده و آن را «دفاع اسرائیل از خود» معرفی کردند.
احصای ویژگیهای بالا از کنفرانس شرم الشیخ، درستی و مصداقیت برگزار کنندگان آن را در افکار عمومی منطقه و جهان با علامت استفهام رو به رور می کند. براساس برآورد سازمانهای ذی ربط، احتمال می رود کنفرانس بازسازی غزه در شرم الشیخ بتواند مبلغ 2/8 میلیارد دلار برای این منظور کشورها و نهادهای شرکت کننده را متعهد نماید.
کشورهای شرکت کننده در قبال اختصاص مبلغی به مردم جنگ زده غزه تعهدی ندارند، زیرا هر یک از کشورهای حاضر در این اجلاس با هدفهای منافع خود وعده کمک به بازسازی غزه را ارائه می دهند و کانالهای خاص خود را برای این بازسازی مطرح کرده اند.
براساس آخرین اخبار، آمریکا 900 میلیون دلار، عربستان سعودی 1 میلیارد دلار و انگلیس 43 میلیون دلار وعده کمک به بازسازی غزه را مطرح کردند.
همزمان زمزمه هایی در خصوص نحوه انتقال این کمکها به گوش می رسد که هرگونه مصداقیت اهدا کنندگان این کمکها را با تردید رو به رو می کند.
حسنی مبارک رئیس جمهور مصر، در سخنرانی افتتاحیه کنفرانس شرم الشیخ گفت: با وجود خسارتهای عظیم تجاوز به غزه اما نباید از کل قضیه فلسطین غافل ماند. ابومازن رئیس تشکیلات خودگردان پس از توافق گروه های فلسطینی در قاهره، برای تشکیل دولت وحدت ملی از حماس خواست تا در صورت پیوستن به حکومت وحدت ملی، راه حل سازشکارانه تشکیل دو دولت در کنار هم را باید بپذیرد.
نیکولا سارکوزی رئیس جمهور فرانسه نیز درکنفرانس شرم الشیخ، هرگونه ارائه کمک مالی برای بازسازی غزه را تنها از کانال تشکیلات خودگردان ممکن دانسته است که در طول تجاوز 22 روزه غزه منتظر شکست اراده مقاومت این منطقه و رؤیای واگذاری حاکمیت آن به خود بوده است.
این اظهارنظرها در یک کلام به معنای سیاسی بودن کنفرانس شرم الشیخ است و زمانی که حتی کمک به بازسازی نقطه ای از جهان سیاسی شود، روند عملیاتی آن بر مبنای سود و زیان منافع قدرت کمک کننده محاسبه می شود. قدرتهایی که با شکست اسرائیل در جنگ 22 روزه منافع خود را در معرض خطر دیده اند، چگونه می توانند دست یاریگر صادقی داشته باشند؟ ضمن آنکه تجربه مقاطع گذشته تحولات خاورمیانه ثابت کرده است که هر وعده ای به معنای عمل به آن نیست.
آیا وعده فروش تسلیحات نظامی آمریکا به اسرائیل و عربستان یک ماه قبل از برگزاری اجلاس آناپولیس دست کم برای طرف عربی عملی شده است؟
آمریکا با هدف تشویق عربستان جهت حضور در اجلاس آناپولیس اعلام کرد که فروش 20 میلیارد دلاری تجهیزات نظامی خود را به این کشور و 30 میلیارد دلاری به اسراییل را در دستور کار خود قرار داده است. با گذشت یک سال و نیم از این اجلاس، اما دست کم طرف عربی هیچ گونه قراردادی در این خصوص با طرف آمریکایی امضا نکرده است. معنای این رفتار آمریکا چیست؟
به هر روی، رفتارهای مقطعی غرب با دولتهای خاورمیانه در گذشته هرگونه چشم اندازی را برای بازسازی غزه از رهگذر کنفرانس شرم الشیخ با ابهام و تردید رو به رو می کند و این تصور را در باور عمومی ترویج می کند که این کنفرانس نیز اقدامی سیاسی است.
دنیای اقتصاد
«رکود جهانی و اقتصاد ایران» عنوان سرمقالهی روزنامهِ دنیای اقتصاد به قلم محمود اسلامیان است که در آن میخوانید؛ بزرگترین و مخاطرهآمیزترین اتفاق ممکن اقتصادی دنیا را فرا گرفته است.بازی خطرناکی که آمریکاییها در دو دهه گذشته از زمان بیلکلینتون در چرخه اقتصادی جهانی شروع کرده بودند، به پایان ناگواری رسیده است که هزینه آن را باید اقتصاد یکپارچه جهانی بپردازد.
همه این داستان از بازی با منابع مالی و پولی شروع شده و به آن هم ختم میشود. خواسته و یا ناخواسته اقتصاد نفتی کشورمان از این بحران بزرگ متاثر شده است و تبعات آن در عمده واحدهای تولیدی حتی کارآمد کشور به وضوح قابل رویت است. هر چند به علت چسبندگی کمتر اقتصاد کشور به اقتصاد جهانی، تاثیرات تخریبی کمتری را باید متحمل شویم، لیکن به علت مساله تحریمها و فشارهای اقتصادی غرب تا حدودی این تخریب چند برابر میشود. تولید کشور مدت 2 سال است در تامین منابع مالی خارجی، تامین تجهیزات و مواد اولیه با مشکلات خارجی روبهرو شده است که به صورت طبیعی میبایستی تدابیری برای آن اندیشیده شود. واحدهای تولیدی کشور در شرایطی قرار گرفتهاند که خود هیچ نقشی در ایجاد آن نداشتهاند.
نگاهی به موجودی انبارها، چه شرکتهای بزرگ دولتی همچون ذوبآهن، مبارکه، پتروشیمیها و سیمانیها تا کوچکترین واحدهای صنعتی، نشانگر وضعیت خطرناکی است که بیتوجهی به آن میتواند بسیار مخاطرهآمیز باشد. طبیعی است صنعتی که در جریان فروش با مشکلات مواجه شده باشد و نتواند تعهدات مالی خود را به بانکها عملی سازد، بگیر و ببندها و ممنوعالخروج کردنها هم نه تنها به حل مشکل کمک نخواهد کرد، بلکه بحران را عمیقتر خواهد ساخت؛ زیرا امکان حداقل حرکت را از صنعت کشور سلب خواهد نمود. هیچکس نمیتواند حقوق بانکها را برای پیگیری دیون خود نادیده انگارد، اما سوال اصلی این است آیا بدون توجه به شرایط موجود و قفل شدن فروش در بسیاری از واحدهای تولیدی، میتوان با برخوردهای قضایی حل مشکل نمود؟
این نوع برخوردها شاید در شرایط عادی جواب بدهد، لیکن بدون تردید در فضای رکود حاکم بر اقتصاد جوابگو نخواهد بود، انتظار از مسوولین محترم دولت این است قبل از آنکه بحران موجود از امکان مدیریتپذیر بودن آن خارج گردد، برای آن چارهای اندیشیده شود.
پیشنهادها:
1 - جریان نقدینگی برای واحدهای تولیدی به مثابه خون برای بدن است. نظام مالی کشور بر مبنای اشتغال واقعی واحدهای تولیدی تامین منابع مالی را در اولویت قرار دهند.
2 - حداقل برای یکسال دیون معوقه بنگاههای اقتصادی به نسبت اشتغال موجود و تعهد حفظ آن فریز شود. در صورت عدم امکان دیون بانکها از طریق دارایی شرکتها مستهلک گردد.
3 - امروز در آزادترین اقتصاد جهان یعنی آمریکا، شعار «تولید آمریکایی مصرف آمریکایی» مورد توجه قرار گرفته است و رکود جهانی طرفداران جهانیسازی را متعادل نموده است؛ بنابراین سیاست حمایت از تولید داخل با سیاستهای ارزی و تجاری کارشناسی بایستی به سرعت مورد توجه قرار گیرد.
تردید نداشته باشیم که حمایت از صنعت کشور حمایت از اشتغال ملی است، حمایت از خانوادههایی است که چشم امیدشان به نانآور خانواده است. به اعتقاد نگارنده امروز هیچ عمل صالحی در کشور بالاتر از حفظ اشتغال مردمان مسلمان نیست.
حفظ تولید و اشتغال کشور امروزه جهاد است؛ زیرا دشمن، اقتصاد ایران را هدف قرار داده است، کارآفرینان و تولیدگران سربازان این جبهه مقدس هستند، آنان را تنها نگذاریم.
سرمایه
«سان تاریخی رفسنجانی از ارتش عراق» عنوان سرمقاهی روزنامهی سرمایه به قلم رضا کرمانشاهی است که در آن میخوانید؛ سفر تاریخی هاشمی رفسنجانی به عراق نمادی از تغییر ماهوی در روابط ایران و عراق است. آنکه دیروز در بغداد از نظامیان عراقی سان دید، روزگاری در کسوت فرمانده عالی سپاهیان ایران، فرمان حمله به ارتش عراق را صادر می کرد. اما امروز وی با پیام دوستی به بغداد رفته و چنین به رسم دوستی و باعزت و احترام میزبانی می شود. هاشمی رفسنجانی که در دهه 60 فرماندهی عالی جنگ با عراق را در نظام تصمیم گیری ایران برعهده داشت و اکنون در عالی ترین و رسمی ترین سطح تشریفات از سوی رئیس جمهوری عراق، به عنوان مهمانی ویژه مورد استقبال قرار گرفت.
هفته و ماهی را نمی توان یافت که مسئولان ارشد ایران و عراق از بغداد و تهران بازدید نکنند. هنوز یک ماه از سفر ولایتی و متکی به بغداد نگذشته و درست چند روز پس از بازدید طالبانی از تهران، رفسنجانی نیز به عراق رفته است و این شاخص هایی از شکل گیری یک پیوند نوین بین تهران و بغداد است. پس از سقوط دولت صدام، روابط ایران و عراق دچار تغییر اساسی شده است. در 35 سال دوران حکومت بعثی ها به دلیل حاکمیت نوعی فضای بی اعتمادی روابط سردی بین دو کشور حاکم بود. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، دولت عراق حکومت شاه ایران را عامل آمریکا می دانست و در مساله جزایر سه گانه ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک موضعی تند علیه ایران داشت. کمک ایران به کرد های عراق در دهه 1970 بر تیر گی روابط طرفین افزود و به رغم امضای قرارداد 1975، عراق درصدد فرصتی برای حمله به ایران بود که نتیجه این دیدگاه حمله سال 1980 (1359) و جنگ هشت ساله بین دو کشور بود. بعد از پایان جنگ تحمیلی نیز سیاست های خصمانه عراق و صدام حسین در قبال ایران در چارچوب حمایت از منافقین و مساله اسرا و بی اعتنایی به حل و فصل مسائل باقی مانده از دوران جنگ نمود پیدا می کرد.
در طرف مقابل پیش از سقوط صدام، دولت ایران سال های متوالی میزبان و محل فعالیت سیاستمداران مخالف صدام بود که پس از وی به قدرت رسیدند. پس از تشکیل و شروع به کار شورای حکومتی انتقالی به عنوان جانشین حکومت بعث، ایران در بین کشور های همسایه عراق اولین کشوری بود که شورای حکومتی عراق را به رسمیت شناخت. ایران پس از مدت کوتاهی ضمن ارتقای روابط دیپلماتیک از سطح کاردار به سطح سفیر، سفیر جدید خود را به عراق اعزام کرد و سفیر عراق را در تهران پذیرفت. این مساله از آن جهت دارای اهمیت است که بسیاری از کشورهای عربی و همسایه عراق حاضر به اعزام سفیر خود به عراق جدید نشده بودند و سال ها بعد و در چند ماه اخیر به سمت اعزام تدریجی سفرای شان به بغداد حرکت کردند و حتی هنوز مصر و عربستان دو مدعی اصلی رهبری جهان عرب حاضر نشده اند سفرای شان را در بغداد فعال کنند. ایرانی ها و عراقی ها در چنین فضایی درصدد عبور از دوران بی اعتمادی گذشته و ایجاد روابطی عادی و براساس الزامات همسایگی هستند. ایران و عراق دیگر نمی خواهند لشکرهای شان را در مرزهای مشترک متمرکز کنند و سفر هاشمی به بغداد را باید نماد تحقق چنین نگرش و اراده ای در بین رهبران دو کشور به شمار آورد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....