در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با این اوصاف، ادبیات عامیانه را میتوان آیینه شفاف روان هر قوم به شمار آورد و در این میان هر قدر سنتهای شفاهی در میان مردمی دیرینهتر باشند، ادبیات شفاهی ایشان غنیتر و متنوعتر خواهد بود.
صد البته، فراز و نشیبهای سیاسی مردم یک سرزمین، بخصوص اگر همچون سرزمین ایران، شتابان و متعدد باشند، در این گونه از ادبیات انعکاس زیادی خواهند داشت.
قصهها و افسانههای عامیانه ایرانی منبع بسیار اصیلی برای یافتن «حقیقت تاریخی» ایران و نه «واقعیت تاریخی» هستند و کثرت و تنوع آنها در هر گوشه از این سرزمین شگفتانگیز است.
در این میان، پژوهشگری که در کنار قصه، اشعار عامیانه را جستجو میکند به سختی بیشتری دچار میشود؛ شاید از آنرو که قصه به واسطه فراز و فرودهای بسیار در روایتش، میتواند توسط هر یک از راویان و با هر اندازه از تغییرات، نقل و بازگو شود و حتی شخصیتها «تیپ» شوند و قابل تعمیم به هر دورهای باشند؛ اما قطعه شعری که گاه محدود به دو یا سه بیت میشود، چنین امکانی نداشته باشد.
در هر حال، اگر به اشعار عامیانه سیاسی نظر داشته باشیم میتوانیم به نمونههایی از عهد صفوی به این سو اشاره کنیم. هجوم پرتغالیها و تصرف گمبرون بندرعباس موضوع این قطعه است:
فرنگی اومده بندر گرفته/ اول کشتی دوم لنگر گرفته
سلام از من به شاه عباس رسونین
که کافر دین پیغمبر گرفته(1)
و همچنین این قطعه از دوره نادر:
مشکی، مشکی، مشکونه/ بند شکم قیطونه
دوغش مال چوپونه/مسکهاش مال دیوونه
رنجش به ما میمونه(2)
اما اگر نگاهمان را به دوره قاجار محدود کنیم، صرفنظر از قطعه بلند بسیار مشهوری که در رثای لطفعلیخان زند گفته شده بود و چند قطعه دیگر مربوط به آغا محمدخان و عهد محمدشاه، بیشتر اشعار به جا مانده مربوط به عصر نادری و پس از آن است.
مطلع قطعه بلند راجع به لطعفلیخان زند چنین است:
بالای بان اندران/قشون آمد مازندران
جنگی کردیم نیمه تمام/لطفی میره شهر کرمان
باز هم صدای نی مییاد/آواز پی در پی مییاد
الخ...(3)
و نیز این شعر که مربوط به محاصره کرمان توسط آغامحمدخان قاجار است؛ آن هم از زبان کرمانیها:
آغامحمدخان اخته/تا کی زنی شلخته
فال میگیری با تخته/قدت مییاد رو تخته
این هفته نه، اون هفته(4)
و یا تک مصرعی که از دوره محمدشاه درباره دلدادگی یکی از امرای لشگر به زنبورکچی باشی زیباروی لشگر نقل کردهاند:
منه بیر بوسهور، بیر بوسهور، زنبورکچی باشی(5)
که نشان از واکنش مردم به مفاسد رجال لشگری و کشوری دارد.
اما همانطور که ذکر شد، بیشترین اشعار از عصر ناصری به بعد به یادگار مانده است. دده بزم آراها، زنهای رقاصه و اهل ساز و آواز که مجالس شادی را در خانهها ترتیب میدادند، بیشترین نقش را در رواج و شاید ساختن این تصنیفها داشتهاند.
عبدالله مستوفی برای این اشعار همان کارکرد مطبوعات را در جامعه آزاد، قائل میشود و به این نکته اشاره میکند که وقتی تعداد اندک نشریات عصر ناصری به دولت متعلق بوده و دیدگاههای مردم را منعکس نمیکردند، مردم به ساختن چنین اشعاری برای اعلام اعتراض یا نظر خود میپرداختند.(6)
نکته جالب آن که با نزدیک شدن به مشروطه و احساس ضرورت تغییر در شعر و ادب، اشعار عامیانه در شعر شاعران تاثیرگذار میشود؛ در این مورد بخصوص میتوان به اشعار مرحوم اشرفالدین گیلانی (نسیم شمال) اشاره کرد.
پیگیری این تاثیر، موضوع جالبی است که به طور مستقل میتواند پژوهشی را به خود اختصاص دهد و در اینجا مجال پرداختن به آن نیست.
به جز قطعاتی که ذکرشان رفت، ما اشعار عامیانه را از عصر ناصری دنبال خواهیم کرد و تلاش میکنیم در ذکر اشعار، تقدم و تاخر حوادثی را که موضوع اشعار بودهاند، حفظ کنیم.
در سال 1289 هجری قمری، قحطی ایران را فرا گرفت. مردم در تنگنا بودند و شاه به سفر کربلا رفته بود؛ ساختن چنین قطعهای تمام واکنش مردم گرسنه بود:
شاه کج کلا/رفته کربلا
گشته بیبلا/نان شده گران
یک من یک قران/یک من یک قران
ما شدیم اسیر/از دست وزیر
از دست وزیر(7)
مقصود از «وزیر» هم، میرزاعیسی، وزیر تهران بود. مردم نمیدانستند که قحطی کار او نیست و احتکار شاهزادگان قاجار مسبب این مصیبت است.
اما وقایع داخل دربار و حرم از اصلیترین منابع سازندگان این تصنیفها بوده است.
غلامعلی، برادرزاده امینه اقدس همسر ناصرالدین شاه که به ملیجک مشهور بود و با وجود زشتی فراوان و کثیف بودن ظاهر و سر و لباس بسیار مورد توجه و محبت شاه بود و در میان مردم به زردآلوعنک (زردآلویی با طعم ترش و هسته تلخ) معروف شده بود و این بیت را بچهها درباره او در کوچهها میخواندند:
زردآلود عنک آمد به بازار
حکم شاه شده لبشا تو بگذار(8)
حتی مشهور شده بود که روزی در حضور شاه، خطایی از این پسربچه سر زده بود و شاه به امین حضور حکم کرده بود تا زمین را تطهیر کند. این واقعه به بیرون درز میکند و مضمون این بیت میشود:
حالا که حکم شاه و زور است
لایق ریش امین حضور است(9)
البته مردم همیشه گوش به زنگ بودند تا خبری از دربار بگیرند و مضمونی بسازند؛ مثل واقعه ربابه، دختر حاج ابوالحسن معمارباشی، که شاه را دیدار او خوش نیامد و او را به خانه پدر باز پس فرستاد. این هم قطعهای که مردم برای ربابه ساختند:
یل زری نداشتی؟ /تنبان مرواری نداشتی؟
شوهر شاه میخواستی؟/رو رو رو ربابه
دلم واست کبابه(10)
گویا مردم بخصوص منتظر بودند تا ضعفی از شاهزادگان و درباریان قاجار سر بزند تا ایشان هم به شیوه خودشان از او انتقامکشی کنند. هنگامی که عبدالعلی میرزااحتشام الدوله، پسر عموی ناصرالدین شاه، به حکومت خمسه منصوب شد برای زهر چشم گرفتن از خان محلی این ناحیه، جهانشاه خان افشار، در خانه او تندی و تغیر کرد. خان هم به جای آن که بترسد شاهزاده را در طویله محبوس کرد. چاره را در این دیدند که وزیر شاهزاده با التماس از خان، شاهزاده را از طویله بیرون بکشد و دربار هم حاکم دیگری را به خمسه بفرستد. خبر که به مردم رسید، در کوچههای تهران و شهرهای دیگر این بیت بر سر زبانها افتاد:
عبدی جان خوب کردی رفتی
قاش زین رو بگیر نیفتی(11)
و باز هم نمونهای دیگر از دست انداختن اهالی حرم و دربار که البته الفاظ دور از نزاکت آن، نشان از خشمگین بودن مردم از مظالم دربار قاجاری دارد. امینه اقدس، همسر شاه، به بیماری چشم مبتلا میشود. کاری از دست طبیبان ایرانی و پزشکان فرنگی مقیم ایران ساخته نیست. شاه مجبور میشود امینه اقدس را برای معالجه به اروپا بفرستد. مردم از این حادثه هم بیتفاوت نمیگذرند:
چون که مادامهای شهر فرنگ
شاه را دست خواهری دادند
بعد چندی که شاه خانم خود
به دیار اروپ فرستادند
لردهای فرنگ برادروار
.................................(12)
والنتین ژوکوفسکی در کتاب ارزشمند «اشعار عامیانه ایران» تصنیفی را که درباره زایمان بدفرجام افسرالسلطنه، دختر خواهر ناصرالدین شاه، ساخته بودند، نقل میکند که به خاطر رکیک بودن تقریبا تمام بخشهای آن، از ذکر آن صرفنظر میکنیم.(13)
اما از حرم مسعود میرزا ظلالسلطان، پسر شاه و حاکم خشن و شقی اصفهان هم گاهی خبرهایی میرسید که آنها هم مایههای خوبی برای ساختن قطعاتی طنزآمیز به شمار میرفت. مانند این قطعه که گویا درباره خشمگین بودن یکی از زنان ظلالسلطان از ازدواج مجدد اوست.
صد تومن دارم زیر آجرا /قر خوب میخوای خونه تاجرا
شازده چرا زن گرفتی/مگه بهتر از من گرفتی
شازده چرا زن گرفتی /مگه بهتر از من گرفتی
قرهای تو طاقچهات ندادم /ماچهای تو باغچهات ندادم
برنج به خروار ندادم /زعفران به مثقال ندادم
روغن از انبار ندادم /شازده چرا زن گرفتی
مگه بهتر از من گرفتی/انشاءالله قرم کورت کنه
همچین و همچونت کنه /از شهر بیرونت کنه
روونه تهرونت کنه /حاکم زنجونت کنه
شازده چرا زن گرفتی/مگه بهتر از من گرفتی(14)
چادرمو یک تا میکنم /روبند رو بالا میکنم
رو به مصلا میکنم /عریضه بر شاه میکنم
شازده چرا زن گرفتی/مگه بهتر از من گرفتی
نشریه «اطلاعات هفتگی» در سال 1324 شمسی در کنار مطالب سبک و کمارزش خود از نظر علمی و فرهنگی، از خوانندگان تقاضا کرده بود اشعار فولکلوریک منطقه خود را برای مجله ارسال کنند. این حرکت نشریه «اطلاعات هفتگی» باعث ثبت بسیاری از اشعار عامیانه که مدرنیسم تازهوارد و رادیو و مطبوعات، تداوم حضور آنها را در سخنان مردم تهدید میکرد، شد.
قطعه بالا یکی از این اشعار است. مرحوم ژوکوفسکی هم این قطعه را نقل کرده؛ اما با یک بند کمتر. به همین خاطر ما، قطعه ثبت شده نشریه اطلاعات هفتگی را ذکر کردیم.
اما هنگامی که مردم از کوچکترین وقایع دربار صرفنظر نمیکردند و مضمونی میساختند، طبیعی است که از حوادث بزرگی چون شورش تنباکو هم مایهای برای تصنیفهای خود فراهم میآوردند:
من خانم قلیان کشم/ از بهر قلیان ناخوشم
بنگر به رخت مشمشم/برخیز و قلیان را بیار
میرزا که داده حکم جنگ /با گوله و توپ و تفنگ
مشدی والدنگ و درنگ /برخیز و قلیان را بیار
فرنگی گفته من موشم /دنگی نزن توی گوشم
کیسه تنباکو روی دوشم /میرم فرنگ بفروشم
و بالاخره وقتی امتیاز لغو شد این بیت منتشر شد:
به امینالسلطون بگو سرت سلومت
رئیس تنباکوت ...... دراومد(15)
همه قطعاتی که دهان به دهان میان مردم میگشت به تصانیف و ترانهها مختص نبود؛ گاه در قالبهای شناخته شده شعری و با وزنهای مشخص، قطعاتی ساخته میشد و در جامعه پراکنده میگشت. نمونه آن این رباعی است که عبدالله مستوفی در طفولیت بارها از افراد مختلف شنیده و در حافظهاش ثبت شده است:
من نوریام و سرشت من از نور است
در نور و کجور نام من مشهور است
داماد شهنشاه، نظامالملکلم
اما چه کنم، فزرت من قمصور است(16)
این رباعی را برای میرزا آقاخان نوری، صدراعظمی که جانشین میرزا تقیخان امیرکبیر شد، ساخته بودند.
همچنین است این قطعه که آن را در هجو حاج علی خان حاجبالدوله، قاتل امیرکبیر، میان مردم پراکنده بودند:
حاجب الدوله یک مبالی ساخت
تا که خلقش کنند یاد از پس
..........
..........(17)
این قطعه را برای «آصفالدوله» حاکم خراسان هم ساخته بودند.
نیز، هنگامی که رئیس فرنگی نظمیه، کنت دو مونت فورت، در عهد ناصری مشغول به کار شد و هر روز مجرمان و تبهکاران را تهدید میکرد، این قطعه در میان مردم مشهور شده بود:
همدست شود اگر به ابلیس پلیس
ور چرخ چهارمش شود خفیهنویس
یک... نشود ز... رندان کم
گر ... شود تمام شهر پاریس (18)
و البته این دو بیت در رثای احمدخان تنگستانی که در سال 1273 هجری قمری در جنگ با مهاجمان انگلیسی در تنگستان به شهادت رسید. انگلستان به تنگستان و بوشهر حمله کرد تا ناصرالدینشاه از هرات عقبنشینی کند:
خبر آمد که دشتستان بهار است
زمین از خون احمد لالهزار است
الا ای مادر پیرش کجایی
ای که احمد یک تن و دشمن هزار است(19)
اما ناصرالدین شاه در سفر دوم به فرنگ، با یک افسر ایتالیایی به نام «کنت دومونت فورت» آشنا میشود و وی را برای ریاست نظمیه به تهران میآورد.
کنت شروع به سختگیری با مردم میکند و حتی مالیاتهای متفاوتی را وضع میکند. صد البته مردم هم راهی جز طنزپردازی، فحاشی و ساختن ابیات هجوآمیز ندارند:
ای کنت پلیسا، سرور.../ نمیری انشاءالله(20)
اما تندخویی کنت، گروهی را به واکنشی عملی وا میدارد. دختر کنت را که نام ایرانی «لیلا» برایش انتخاب کرده بود، میدزدند و مردم این تصنیف بسیار مشهور را درباره این حادثه میسازند:
لیلا را بردند چال سیلابی/براش آوردند نان و سیرابی
[لیلا گل است لیلا خیلی خوشگل است لیلا]
مطلب داخل قلاب را نگارنده در متن دیگری دیده است (22)؛ اما متن ژوکوفسکی قابل اعتناترین منبع در این زمینه است. این ایرانشناس علاقهمند روسی، با پای خود شهر به شهر در همان زمان (عصر ناصری و مظفری) در ایران سفر کرده و اشعار عامیانه ایران را گرد آورده است.
ظلالسلطان، مسعود میرزا پسر ناصرالدین شاه، بر بخش عظیمی از ایران مرکزی فرمان میراند، اما در سال 1305 هجری قمری ناصرالدین شاه، بیشتر قلمرو حکمرانی او را پس گرفت و تنها اصفهان را به او واگذاشت. چیزی نگذشت که این نکته هم موضوع تصنیفهای مردم کوچه و بازار شد:
گاری امیرزاده کو/جام پر از باده کو
آن بچههای ساده کو/شازدهجان خوب کردی رفتی
قاچ زین رو بگیر نیفتی/کو اصفهان پاتخت من؟
کو توپچی و کو تخت من؟/کم حکمهای سخت من
ای خدا ببین این بخت من/شاه بابا گناه من چه بود
این روز سیاه من چه بود/کو اصفهان، کو شیرازه
کو صارم دو سه پرنازه/کو توپچی و کو سربازه
شاه بابا گناه من چه بود/این روز سیاه من چه بود
صدراعظم بهر خدا/عرضم نما به پادشاه
پارک مرا پیشکش نما/شاه بابا گناه من چه بود
این روز سیاه من چه بود/شاه بابا گناهت رو میگه
این روز سیاهت رو میگه/جلال دو سه بچه بود
شیراز بهش سپرده بود/والله چیزی نخورده بود
شاه بابا گناه من چه بود/این روز سیاه من چه بود
صدراعظم در هوسه/شیرازو ازم گرفت بسه
مرغ دلم در قفسه/شاه بابا گناه من چه بود(23)
و نیز این تصنیف:
ستاره کور ماه نمیشه/شازده کوره شاه نمیشه
تو بودی که پارک میساختی؟/سر در و لاک میساختی؟
پشتتا دادی به پشتی/صارم الدوله رو تو کشتی
کفشا تا گیوه کردی/خواهر تا بیوه کردی(24)
اما پیش از این، جلال الدوله، پسر ظل السطان، به عنوان حاکم فارس جانشین فرهاد میرزا معتمدالدوله شده بود و قطعهای طنزآمیز پرداخته شده بود به این شکل:
هوا به این پر نمی/شیراز به این خرمی
شازده چرا میروی/خیر از خودت نبینی
از قدم دخترم/معزول شده شوهرم
چه حیف، حیف ای خدا/چه چاره، حیف ای خدا
گاری امیرزاده کو/آن بچههای ساده کو
آن شیشههای باده کو/به سیم زده پادشا
حاکم شهر شما/قوام و سیف سلطنه
چه حیف، حیف ای خدا/چه چاره، حیف ای خدا (25)
این قطعه را به این شکل هم ثبت کردهاند:
هوا به این پر نمی/شیراز به این خرمی
شازده چرا درهمی؟/ از قدم دخترم
خک سیاه بر سرم (26)
که گویا اشاره به دختردار شدن فرهاد میرزا معتمدالدوله دارد که با بد قدمی نوزاد، از والیگری فارس معزول شده است.
اما صاحب دیوان، از رجال و ملاکین بزرگ فارس، با ورود جلالالدوله، با نیت تضعیف حاکم جدید، قیمت ارزاق را به شدت گران میکند و مردم باز هم، جز ساختن آواز، کاری نمیکنند:
سبیل سیاه رفت، تو دیدی؟
چادر هوا رفت، تو دیدی؟
قورباغه راه رفت، تو دیدی؟
موش تو سوراخ رفت، تو دیدی؟
صاحب دیون خر تو برون
چی کاری داری به نرخ نون
یکراست برو شمال چیپون
یک راست برو به پایتخت (27)
طنز و اندوه، هر دو در این ترانهها به چشم میخورند. ترانه زیر را چند منبع ذکر کردهاند بیآن که علت و بستر پیدایش آن را واکاویده باشند. به نظر نگارنده در ارتباط با حوادث صحرای ترکمن که شمار بسیاری از سربازان ایرانی ترکمنهای راهزن را تعقیب میکردند، سروده شده. این سربازان در تعقیب ترکمنها به عمق صحرا نفوذ کرده و همگی از تشنگی هلاک شدند. این حادثه در دوره سلطنت ناصرالدین شاه رخ داد.
نصرو نصروجان، جان جان آی نصروجان
حیف تو نصرو به خدا رتی ترکستان
مادر نبینه به خدا داغت نصروجان
بازار سرشور به خدا تنگ و تاریکه
نصروی بچه به خدا کمر باریکه
نصرو نصروجان، جان جان آی نصروجان
تفنگ نصرو به خدا دو حلقه داره
کنار نصرو به خدا دو بچه داره
نصرو نصروجان، جان جان آی نصروجان
سرسر پشته به خدا دوآخر داره
یک دختر خوب به خدا میرآخورداره
نصرو نصروجان، جان جان آی نصرجان (28)
آصفالدوله، حاکم سختگیر خراسان توسط ناصرالدین شاه معزول شد و حاکم بعدی که مردی بسیار نرم و ملایم بود، جانشین وی شد. میگویند موهایی فلفل نمکی داشت و مردم درباره او سروده بودند:
شاه ما داده به ما حاکم فلفل نمکی
نه به اون شوری شور و نه به این بینمکی (29)
و بالاخره ناصرالدین شاه ترور شد. نگارنده این تک بیت را هم از معمرین قم در این ارتباط شنیده است:
ای شاه شهید کُج بودی؟/کُج رفته بودی نبودی؟
البته این بیت را در ارتباط با بازگشت جنازه رضاشاه به ایران هم میدانند.
اما پس از ترور، شاه جدید ، مظفرالدین شاه، به تهران نمیآمد. او مایل نبود در سالی با عددی نحس (13) یعنی 1313 که یک سیزده دو آتشه بود، بر تخت بنشیند. تاخیر موکب همایونی در ورود به تهران، باز هم بهانه به دست عدهای داد تا تصنیفی بسازند و صدالبته با ورود شاه و اتفاقات بعدی، مخصوصا گروه فرصتطلبی که از تبریز با او همراه بودند و به «ترک»ها مشهور شده بودند، تصنیفها را پرمایهتر کرد. روحیه ملایم و نرمخوییهای شاه هم مزید بر علت بود:
تهرون شده چو لؤلؤ /شاه تازه شد و نو
گفتیم که شاه نو مییاد /توی خزون بهار مییاد
گفتیم آب روون میشه /در خزینه وا میشه
جنسها همه ارزون میشه /بلکه تهرون آباد میشه
ملک ایرون آباد میشه /هر دم صدای نی مییاد
آواز پی در پی مییاد/این شاه خوب پس کی مییاد؟
یه وخ مییاد که وخ باشه /سایه روی درخت باشه
خیابونو جارو کردن /بازار و چراغون کردن
گفتن که امروز شاه مییاد /مظنه که پیشخونش مییاد
وقتی که رفتن سلامش، بخ بخ!/دیدن که آبجی مظفر اومده
با یه بار خر اومده
......
دسته ریحون اومده /مثال حیوون اومده
برگ چغندر اومده /مثل قلندر اومده
چارقد عروس گرون شده /آبجی مظفر پنهون شده
یکی میگه حال ندارم /برو با تو کار ندارم
بات سر و کار ندارم
اما تصنیفی که در همین ارتباط مشکلاتی را به وجود آورد ، تصنیف زیر بود که میگویند دده قدمشاد، مشهورترین دده بزمآرای آن روزگار تهران، در خانه امینالملک، برادر امین السلطان صدراعظم، خواند و به قول کاساکوفسکی، فرمانده بریگاد قزاق، و همچنین عینالسلطنه موجب خلع صدراعظم شد:
آبجی مظفر اومده/ برگ چغندر اومده
دور دور دور دور شو ببین/امیر بهادر شو ببین
ظرظرظرظر شو ببین /شازده ناظرشو ببین
چادر و چاقچورش کنین/از شهر بیرونش کنین
آبجی مظفر چرا نون گرونه؟
آبجی مظفر چرا گوشت گرونه؟(30)
صدراعظم، معزول شد و به قم رفت و این نیز مایه ترانهای شد:
چقدر، چقدر خودداری کردم /رعیتتو پاداری کردم
چقدر، چقدر جماوری کردم /ایرونتو نگهداری کردم
چقدر، چقدر پیشبینی کردم /از مال خود پیشکشی کردم
من که خلاف نکردم /دست به غلاف نکردم
حالا منو معزول میکنی؟/منو از خودت دور میکنی؟
من میروم زیارت (31)
درباره جماعتی هم که گرد مظفرالدین شاه را گرفته بودند، گوشههای دیگری هم نقل شده؛ مانند این یکی:
حالا نخوریم/کی بخوریم؟
خوردن نبود /بلعیدن بود(32)
به انتصابهای مظفرالدین شاه هم اعتراض میکردند. مثلا هنگامی که «نیرالدوله» را به حکمرانی تهران انتخاب کرد:
خسروا خبط کردنت تا کی؟/نیرالدوله و حکومت ری؟
یک نشابور او زیادش بود / به به و عجب عجب، هی هی(33)
پی نوشت:
1 - محمداحمد پناهی سمنانی، ترانه و ترانهسرایی در ایران، انتشارات سروش، ص 359
2 - احمد شاملو کتاب کوچه ج 3
3 - یحیی آرینپور، از صبا تا نیما، ج 2، انتشارات زوار، ص 154
4 - ترانه و ترانهسرایی در ایران، ص 350
5 -عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی، اداری دوره قاجار، ج 1، ص 412
6 - شرح زندگانی من، ج 1، ص 263
7 - همان، ص 110
8 - همان، ص 262
9 - همان، ص264
10 - همان، ص 379
11 - همان، ص 438
12 - محمدحسنخان اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، به کوشش ایرج افشار، امیرکبیر، ص695
13 - والنتین ژوکوفسکی، اشعار عامیانه ایران در عصر قاجار، به کوشش عبدالحسین نوایی، نشر اساطیر، ص73
14 - نشریه اطلاعات هفتگی، سال 1324 شمسی
15 - شرح زندگانی من، ج 1، ص472
16 - عبدالله مستوفی، شرح زندگی من، ج 1، 1377، ص 79
17 - محمدحسنخان اعتماد السلطنه، خلسه (مقدمه)، به کوشش محمود کتیرایی
18 -اشعار عامیانه ایران در عصر قاجار، ص 70 (پانویس)
19- مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران، ج 1، نشر زوار، 1366، ص79
20- اشعار عامیانه ایران در عصر قاجار، ص 69
21 -همان، ص71
22- از صبا تا نیما، ج2، ص155
23- اشعار عامیانه ایران در عصر قاجار، ص78
24 - شرح زندگانی من، ج1، ص 377
25- اشعار عامیانه ایران، ص 83
26- از صبا تا نیما، ج2، ص156
27 - اشعار عامیانه ایران در عصر قاجار، ص84
28- ترانه و ترانهسرایی در ایران، ص333
29 - شرح حال رجال ایران
30 -احمد شاملو، کتاب کوچه، ج 1، نشر مازیار، صص 192 تا 194
31- همان، ص 195
32 - شرح حال رجال ایران
33 - ناظمالاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، به کوشش سعیدی سیرجانی، انتشارات امیرکبیر
مهدی میرکیایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: