جمهوری اسلامی
«این اقتدار را باید حفظ کرد» عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛شاید هنوز هم بتوان این بیت را بالای درهای ورودی باشگاه های ورزشی سنتی دید که می گوید.
بیا قوی شود اگر راحت جهان طلبی
که در نظام طبیعت ضعیف پامال است
با اینکه امت اسلامی از نظر تعداد و امکانات مادی و نیروی انسانی کارآمد و قدرتمند است مجموعه دولت های اسلامی امروز متاسفانه دچار ضعف و فتور است . چند عامل را می توان در ریشه یابی این ضعف شناسائی کرد که مهمترین آنها وابستگی اکثر حاکمان کشورهای اسلامی است.
ماجرای اشغال سرزمین فلسطین توسط صهیونیست ها که بیش از 60 سال از آن می گذرد یکی از بارزترین عوارض وابستگی حکام کشورهای عربی و حتی اسلامی به قدرت های سلطه گر غربی است . بعد از فروپاشی دولت عثمانی هنگامی که فلسطین به دست انگلیس افتاد اروپائی ها با محوریت انگلیس تصمیم گرفتند این سرزمین اسلامی و مرغوب را که امتیازات مادی و معنوی زیادی دارد در اختیار صهیونیست ها قرار دهند. آنها از این اقدام دو هدف را دنبال می کردند; اول آنکه خود را از شر صهیونیست ها که مزاحم اروپائی ها و حتی آمریکائی ها بودند نجات دهند و دیگر آنکه اهرم فشاری در قلب جهان اسلام و عرب ایجاد کنند تا همیشه بتوانند بهره های مورد نظر خود را از رهگذر اختلاف و درگیری ها و ضعف دولت های منطقه و فروش سلاح های خود ببرند و همواره در این بخش از جهان اسلام دست بالا را داشته باشند.
آن روز که انگلیس ها وارد مرحله اجرائی کردن این تصمیم استعماری و خائنانه شدند افراد غیور و با ایمانی همچون شیخ عزالدین قسام مردانه در برابر آنها ایستادند و مردم فلسطین نیز با او همراه شدند و نهضت اسلامی ضد انگلیسی و ضد صهیونیستی در فلسطین پا گرفت . اگر نهضت اسلامی شیخ عزالدین قسام با امکانات دولت های عربی همراهی می شد و یا لااقل شیوخ آن روز عرب با انگلیس ها همکاری نمی کردند دولت غاصب و نامشروع و مجعولی به نام اسرائیل اصولا تاسیس نمی شد. متاسفانه از همان زمان شیوخ طماعی که تشنگی قدرت آنها را وادار به تن دادن به هر ذلتی می کرد با انگلیس ها سازش کردند و خیانت به مردم فلسطین از همان روز آغاز شد. اسناد موجود کاملا نشان می دهند که استقرار آل سعود در عربستان آل هاشم در اردن و عراق و دست نشاندگان دیگر انگلیس و فرانسه در مصر و شامات پاداشی بود که آنها در قبال واگذاری سیاسی فلسطین به قدرت های اروپائی دریافت کردند. در واقع شیوخ عرب مردم فلسطین را فروختند تا به حکومت برسند.
در این میان نهضت اسلامی شیخ عزالدین قسام با همدستی انگلیس و ارتجاع عرب و صهیونیست ها مظلومانه سرکوب شد و دولت غاصب اسرائیل تاسیس گردید. هنگامی که مدتی بعد نهضت آزادیبخش فلسطین پدید آمد سران ارتجاع عرب تلاش کردند آنرا درچارچوب های ملی گرائی محبوس نگهدارند تا در وقت مقتضی بتوانند آنرا به هر طرف که خود اراده کنند سوق دهند. به همین دلیل بود که نهضت ملی فلسطین و برجسته ترین رهبر آن یاسر عرفات سرانجام به کثیف ترین سازش ها تن دادند و گرفتار سرنوشتی سیاه شدند.
فصل درخشان تاریخ فلسطین هنگامی آغاز شد که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی در ایران به پیروزی رسید. آرمان های انقلابی و اصول اسلامی مورد نظر امام خمینی که از مرزهای جغرافیائی عبور کردند و سرزمین های مختلف را در نوردیدند ملت های مسلمان و آزادیخواه را در نقاط مختلف جهان مجذوب خود کردند. حمایت از آرمان فلسطین و مطرح کردن معیارهای جدید و مترقی برای مبارزه با رژیم صهیونیستی و آزادسازی قبله اول مسلمین از برجسته ترین فرازهای افکار روشن و مترقی امام خمینی بود. مردم فلسطین مجذوب این افکار بلند شدند و سومین مرحله از نهضت فلسطین آغاز شد که اینبار با درون مایه اسلامی و الگو گرفتن از انقلاب اسلامی ایران بود. انتقاضه های اول و دوم از رهگذر همین درون مایه اسلامی بود که به مردم اعتماد به نفس می بخشید و اینکه نباید در انتظار این و آن بمانند بلکه با الهام از تعالیم اسلام و تکیه بر ایمان و اراده خود به جهاد روی آورند و بر دشمن صهیونیستی بتازند و مطمئن باشند که خدا به یاری آنها خواهد آمد و دیدیم که چنین شد و خدا در همه مراحل این مردم به اسلام روی آورده را یاری کرد که بارزترین نمونه آن جنگ 22 روزه غزه بود .
کمک خدا به مجاهدان فی سبیل الله را قبل از مردم غزه مردم لبنان در جنگ 33 روزه رژیم صهیونیستی با حزب الله لبنان مشاهده کرده بودند. مهمترین فراز این دو جنگ اینست که مردم نشان دادند با تکیه بر ایمان و توکل بر خدا و بدون چشمداشتی به دولت ها می توان ارتش پرمدعای رژیم صهیونیستی که حدود 60 سال عربده شکست ناپذیری آن پادشاهان و شیوخ و سران عرب را مرعوب کرده بود را درهم شکست و راه را برای پیروزی ملت فلسطین بر اشغالگران هموار کرد. این واقعیتی است که رخ داده و اکنون باید کاری کرد که این راه ادامه یابد.
راهزنان عقیده و فکر اکنون در دنیای عرب و اسلام با همدستی صهیونیست ها و حامیان غربی آنها بشدت درحال وارونه جلوه دادن واقعیت ها و منحرف کردن مسیر این نهضت پیروز فلسطین هستند. واقعیت اینست که مردم فلسطین با الگو گرفتن از انقلاب اسلامی به تقویت فکر و ایمان خود به جهاد اسلامی از یکطرف و تقویت بنیه دفاعی خود از طرف دیگر افتادند و با پیمودن این راه درست به نتیجه نیز رسیدند. فقط ادامه دقیق و بدون انحراف همین راه است که می تواند نهضت فلسطین را به نتیجه نهائی برساند و قبله اول مسلمانان و سرزمین اسلامی فلسطین را آزاد کند. این اقتدار را باید حفظ کرد.
آفتاب یزد
«امید ایرانیان» عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛ گـزارش پـرتاب افتخارآفرین ماهواره امید، چیزی نیست که از چشم ایرانیان غیور مخفی مانده باشد. دیروز همه کسانی که کلام محمود احمدینژاد برای صدور دستور پرتاب »ماهواره بر« سفیر را شنیدند به خود بالیدند که در کشور دانشمندان کم توقع و پُر موفقیت زندگی میکنند. صدای امید دهنده رئیس جمهور ایران و تقدیر او از دانشمندان جوان ایرانی دیروز به گونهای بود که کمتر کسی در آن لحظه به یاد اختلاف نظرهای سیاسی با احمدی نژاد افتاد؛ حتی میتوان مطمئن بود کسانی که معمولاً در تریبونها اظهارات تند و تیز احمدی نژاد علیه منتقدان و رقبا را میشنوند و از او دلخور میشوند نیز کلام او را متفاوت از همیشه دیدند و صدای او را به گونهای دیگر شنیدند زیرا سخن دیروز احمدی نژاد، پیام افتخار ایرانیان برای همه دنیا بود. بی شک دیروز بسیاری از پیران و جوانان ایرانی، با کلام احـمدینژاد اشک شوق ریختند زیرا کلام او، قدرت، صلابت و فرزانگی ایرانیان صلح دوست را به دنیا نشان میداد.
البته برنامهای که دیروز به مناسبت پرتاب »سفینه« و »امید« از تلویزیون پخش شد و حواشی آن از جمله گفتگوی تلویزیونی دکتر احمدینژاد مـیتـوانـست»امید«های بیشتری برانگیزد. مثلاً رئیس جمهور میتوانست برای نشان دادن عزم یکپارچه همه ایرانیان برای رسیدن به قلههای پیشرفت، از مدیران سابق هم - که تشویق کننده و تسهیل کننده تلاش علمی فرزندان تیزهوش ایران بودهاند - سپاسگزاری نماید.
نگارنده پس از برگزاری نخستین جشن هستهای در مشهد مقدس همین تذکر مشفقانه را به گروه مشاوران رئیس جمهور و تنظیم کنندگان متون سخنرانی او داد. در آن زمان نیز رئیس جمهور حاضر نشد از اسلاف خود و یا حتی مدیران میانی که از سالها قبل پروژه هستهای را مدیریت کردند نامی ببرد. در حالی که همگان میدانستند که این پروژه، دهها سال سابقه داشت و رئیس جمهور میتوانست با تقدیر از زحمات پیشینیان، به دنیا نشان دهد که پروژههستهای، در انحصار دولت نهم نیست و هرگونه ایستادگی قلدر مابانه دشمنان علم و پیشرفت در برابر برنامه هستهای ایران، در واقع ایستادگی در برابر عزم یکپارچه و غیر جناحی ایرانیان است. آیا کسی تردید دارد که وقتی نخستین رئیس سازمان انرژی اتمی ایران - که دوره مدیریت او مربوط به قبل از انقلاب است - به دفاع از این پروژه میپردازد تاثیر کلام او برای خنثی سازی بهانه جوییهای غیر حقوقی علیه این پروژه، میتواند حتی مفیدتر از دفاعهای مستندی باشد که توسط مقامات امروزین کشور صورت میگیرد؟ آیا کسی میتواند در این موضوع شک کند که وقتی عزم یکپارچه اصلاح طلبان، اصولگرایان و افراد خارج از دستهبندیهای سیاسی برای پیشبرد برنامه هستهای به نمایش گذارده میشود مخالفان خارجی این پروژه برای مقابله سیاسی با برنامه هستهای ایران دچار تردیدهای اساسی میشوند؟ همین نکته را میتوان در خصوص مـتـن و حـاشیه مراسم دیروز بیان کرد.
تلاش افتخارآمیز و غرورآفرین جوانان ایرانی که در قالب ســفـیـر امید ایران بر فراز آسمانها قدرتنمایی و جلوهگری کرد دستاوردی است که نه به احمدی نژاد تعلق دارد و نه به مسئولان قبل و بعد از او؛ اگرچه همه آنها نیز در این موفقیت شریک هستند و به آن افتخار خواهند کرد. پس ای کاش احمدینژاد ،هم در کلام یکپارچگی بیشتری در عرصه علم خواهی و علم دوستی ایرانیان را به نمایش میگذاشت و هم در انتخاب همراهان خود - در گفتگوی تلویزیونی - احتیاط بیشتری به خرج میداد. دیروز در کنار رئیس جمهور ایران، کسی ایستاده بود که برخی اظهار نظرهای سیاسی او در همین هفته - در خصوص رقبای امروز و فردای احمدی نژاد - فاقد عنصر وحدت سازی ملی بود و حتی به لحاظ استخدام بعضی از عبارات، در نوع خود بی سابقه به نظر میرسید. در حالی که رئیس جمهور میتوانست مدیرانی را برای حضور در این گفت و گو فرابخواند که از سالها قبل در پیشبرد ایـن پروژه نقش آفرینی کردهاند و امروز حتیدر کلام، کسی آنها را به خاطر انجام وظیفه، مورد تقدیر قرار نمیدهد. البته بی دقتی در این امر، ذرهای از عظمت حادثه دیروز نمیکاهد اما قدری تدبیر و کمی احتیاط میتوانست نشانههای این عظمت را بیش از پیش در چشم دشمنان، رقبا و دوستان ایران آشکار سازد. اگر این نکته مورد توجه قرار میگرفت »امید« ایرانیان، میتوانست سفیر دوستی و همراهی در داخل هم باشد و امیدهای بیشتری را در ایران رقم بزند.
اما به هر حال بی انصافی است که به دانشمندان غیرتمند و غیرتآفرین ایرانی، خسته نباشید نگوییم و حمایتهای مدیران امروز و دیروز کشور در ایجاد بـسـتـرهـای قـانـونـی و مالی برای شکوفا شدن استعدادهای ایرانیان را پاس نداریم. پس به همه آنها »خسته نباشید« میگوییم و »امید« آفرینی آنها را ارج مینهیم.
رسالت
«سفیر افتخار نسل سوم انقلاب» عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛ در سی امین سال پیروزی انقلاب اسلامی و در سال نوآوری و شکوفایی اخبار غرورآفرین پیشرفتها و خلاقیت علمی جوانان ایرانی از گوشه کنار کشور به گوش می رسد. دیروز پرتاب موفقیت آمیز ماهواره امید، سفیر افتخار نسل سوم انقلاب مسیر آسمانی صدور انقلاب اسلامی و انتقال پیام صلح و دوستی ملت ایران را به جهان گشود. ورود به عرصه فضا توسط دانشمندان و جوانان ایرانی برگ زرین دیگری از افتخارات انقلاب اسلامی است. سفیر افتخار مرزهای آسمان را درنوردید تا ثابت کند که ما می توانیم. امروز جوانان ایرانی مجموعه کامل تکنولوژی ماهواره را در اختیار دارند و گشایش راه فضا مقدمه ای برای موفقیتها و دستاوردهای خیره کننده دیگر است. امروز فناوری های کلیدی نظیر فناوری طراحی ایستگاه های زمینی سنجش از دور، فناوری متحرک سازی ایستگاه ها، فناوری ساخت پدستال های با دقت بالا، فناوری ساخت سیستم های مخابراتی پیشرفته، فناوری ساخت کنترل هوشمند و ره گیری اتوماتیک، پیاده سازی نرم افزارهای تولید، دریافت و آرشیو تصاویر ماهواره ای، پیاده سازی نرم افزارهای نمایش سریع تصاویر ماهواره ای و...در دستان با کفایت جوانان ایرانی قرار دارد.مطبوعات جهان از روز گذشته دقایقی بعد از پرتاب موفقیت آمیز ماهواره ملی امید ، به انعکاس این خبر پرداخته و تاکید آنها بر بومی بودن تکنولوژی این ماهواره است.
امروز چهارشنبه 16 بهمن تحت عنوان انقلاب اسلامی، سی سال نقش آفرینی جوانان، خودباوری، نوآوری و شکوفایی علمی نام گذاری شده است.خودباوری جوانان انقلاب که محصول 30 سال پایداری این ملت رشید و قهرمان است گفتمان نوآوری و شکوفایی علمی را در کشور محقق ساخته و همه چیز مهیای یک جهش علمی بی نظیر است.
همانطور که رهبر فرازنه انقلاب در ابتدای سال فرمودند دهه چهارم انقلاب دهه پیشرفت های علمی و جبران عقب ماندگی هاست.” امروز باید یکی از گفتمانهای پایه ای کشور، گفتمان پیشرفت علم و فناوری باشد.” مقام معظم رهبری در دیدار جمع زیادی از برجستگان و نخبگان علمی و اساتید دانشگاهها، پیشرفت علمی را ضروری و حیاتی برای کشور خواندندو تاکید کردند:”این پیشرفت علمی باید با تکیه بر تولید بومی علم و همراه با خودباوری، امید به موفقیت و حرکت جهادی باشد.”
از 12 سال پیش که حرکت علمی در جامعه ایران آهنگ پر شتابی به خود گرفته است روز به روز بر حجم توفیقات علمی و تکنولوژیک دانشمندان و محققان ایرانی افزوده شده است. این موفقیتها که اغلب با اتکا به استعدادهای داخلی وبدون کمک خارجی به دست آمده چشم جهانیان را خیره کرده است. شبکه CNN اخیرا در گزارشی از وضعیت علمی ایران اعلام کرد، جمهوری اسلامی ایران در چند سال گذشته در زمینه علم و فناوری به دستاوردهای چشمگیری رسیده است. در این گزارش آمده است: ایران در علوم جدید از جمله شبیه سازی، سلول های بنیادی و ساخت دارو به موفقیت های فراوانی دست یافته است.
هفتهنامه آمریکایی “نیوزویک” در یکی از شماره های اخیر خود در گزارشی با عنوان “دانشجویان درخشان جمهوری اسلامی” به حیرت و تمجید اساتید و جامعه علمی آمریکا از حضور درخشان دانشجویان ایرانی در عرصههای علمی جهانی پرداخت.در این گزارش آمده است: در حالی که مناقشه درباره برنامههای هستهای - صلحآمیز - ایران در دنیا خبرساز شده است، دانشجویان ایرانی به عنوان ستاره های علمی در حال کسب اعتباری بین المللی هستند. روزنامه “واشنگتن پست” نیز چندی پیش در گزارشی با اشاره به سفر اخیر برنده آمریکایی جایزه نوبل فیزیک 1976 به ایران و استقبال گرم دانشجویان از وی با اذعان به روند فزاینده گسترش فعالیتهای علمی و تحقیقاتی در ایران، پیشرفتها و تلاشهای گسترده محققان کشورمان در حوزههای مختلف فنآوری و رسیدن به جایگاه یکی از پیشرفتهترین کشورهای جهان را مورد توجه قرار داده بود.
واقعیت این است که جنبش نرم افزاری و نهضت تولید علم، امروز به جایی رسیده است که قابلیت گفتمان سازی پیدا کرده و بدون تردید در دهه چهارم انقلاب، گفتمان پیشرفت علمی یکی از گفتمانهای اصلی کشور خواهد بود. سیاستهای کلان تولید علم در ایران والتفات ویژه رهبر معظم انقلاب به مقوله جبران عقب ماندگی های علمی پس از گذشت 12 سال مقدمات یک گفتمان پایه ای را در کشور فراهم کرده که در پیوند مستمر با اعتماد به نفس ملی نهال علمی را به ثمر خواهد رساند.هر چند نشاط علمی کشور را نمیتوان صرفا در اراده حاکمیت و یا رویکردهای یک دولت خلاصه کرد اما التفات ویژه مقام معظم رهبری و سیاستهای دولت نهم در شکوفایی استعدادهای علمی کشور تاثیر بسزایی داشته است. معظم له در ادامه نامگذاری امسال تحت عنوان” نوآوری و شکوفایی” پی در پی در حال رصد کردن توفیقات علمی و تلاشهای دانشمندان ایرانی هستند.
اهتمام رهبر فرزانه انقلاب به تولید علم و نگاه ویژه دولتمردان به دانش و فناوری مولود نگرش های ایدئولوژیک و بلند مدت به مسئله پیشرفت یک جامعه و اکتساب عزت ،اقتدار ، استقلال، هویت، امنیت و رفاه است. در چند سال اخیر رشد سالانه انتشارات علمی ایران بیش از 30 درصد بوده است به طوری که در سال 86 انتشارات علمی بین المللی کشور به 70 درصد کل این انتشارات در تمام 5 سال برنامه چهارم توسعه رسیده است.
اختراعات یک شاخص خوب برای سنجش نوآوری فناورانه در هر کشور است. در چند سال اخیر تعداد اختراعات در کشور از رشد خوبی برخوردار بوده است و بر اساس آمار سازمان ثبت تنها در سال گذشته 7 هزار اختراع در کشور ثبت شده که این تعداد 40 درصد بیش از مجموع اختراعاتی که در طول برنامه سوم توسعه در کشور ثبت شده، بوده است. ثبت بین المللی اختراعات در کشور نیز رو به رشد است اما به حد مطلوب نرسیده است. بنیاد ملی نخبگان تا کنون بیش از 6 هزار نخبه و استعداد برتر را مورد بررسی قرار داده و از میان آنها بیش از 2 هزار نفر را شناسایی و از حمایت های مختلف برخوردار کرده است.
ابتکار
«ماهواره ای برای مخابره امید و صلح» عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم امیرفضل اللهی است که در آن میخوانید؛فضای لایتناهی امروز به مرکزی برای رفع نیازهای زمین تبدیل شده است. این فضا که زمین را احاطه کرده است، مکان نامحدودی است که بسیاری از فعالیت هایی را که در زمین امکان پذیر نیست برای بشر امروز ممکن می سازد. در حقیقت یک مکان استراتژیک است که دست یافتن به آن برخی کشورها را صاحب موقعیتی ممتاز می کند. حضور هزاران ایستگاه فضایی و ماهواره مختلف که در زمینه های گوناگونی از جمله مخابرات، پیش بینی آب و هوا و تغییرات جوی، بررسی تغییرات سطح زمین و حتی زیرزمین مشاهده تحرکات نظامی کشورها و ده ها مورد دیگر، فعالیت می کنند، از امتیازاتی است که دارندگان آن ها را در معادلات و مناسبات بین المللی صاحب حقوق ویژه ای می کند و قدرت اعمال نفوذ آنها را بالا می برد. بسیاری از کشورهای صاحب تکنولوژی های فضایی با تکیه بر همین قدرت خود منویات، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خود را به دیگران دیکته می کنند و از آن همانند قدرتی نظامی استفاده می نمایند. اینک در آستانه سی سالگی انقلاب اسلامی با پرتاب ماهوار ملی «امید» جمهوری اسلامی ایران حضور خود را در فضا اعلام کرده است از چند جهت مورد توجه است:
1) پرتاب ماهواره به فضا و اعلام حضور ایران در باشگاه کشورهای فضایی از جمله موقعیت هایی است که نشان دهنده پیشرفت های علمی و تکنولوژی هایی است که مبین پیشرفت های علمی و تکنولوژیکی نسلی است که از پس گذراندن یک انقلاب و یک جنگ هشت ساله نظامی و رویارویی همه جانبه اقتصادی، سیاسی و نظامی و فرهنگی با کشورهایی که با تکیه بر پیشرفت های خود در این زمینه ها حضور ملت های دیگر در این عرصه ها را تاب نیاورده اند. کشورهایی که صنایع و تکنولوژی های مهم و سرنوشت ساز امروز را در انحصار خود می دانند. پرتاب ماهواره امید به فضا تاکید دوباره ای است بر حق مسلم ملت ایران در استفاده از همه ظرفیت های علمی و تکنولوژیکی خود.
2) استقرار ماهواره ای در مدار زمین که نام ایران را بر خود دارد، تقویت اعتماد به نفس ملتی است که عزم خود را جزم کرده است تا همه داشته های خود را به میدان آورد و اعتباری هم وزن تمدن، فرهنگ و پیشینه علمی و تاریخی خود به جهانیان نشان دهد. جهانی که چشم و گوش خود را بر افتخارات و عظمت این ملت بسته است.
3) بدون تردید این موفقیت علمی دانشمندان جوان ایرانی تایید مجددی است بر استفاده صلح آمیز ملت ایران از دانش امروز بشری. جوابی است به بسیاری از علامت های سوالی که جهان غرب در جلوی فعالیت های علمی ایران گذاشته است. خبر موفقیت های فضایی ایران در زمینه پرتاب موشک بسیاری از کشورهای جهان را که تحت تاثیر تبلیغات مغرضانه دشمنان ملت ایران قرار گرفته بودند، نگران کرده بود. استقرار ماهواره ای که نام « امید» را بر خود دارد می تواند بسیاری از دروغ پردازی ها و ادعاهای پوچ را رسوا کند و تاییدی باشد بر صلح دوستی و روابط مسالمت جویانه ملت ایران با تمام جهانیان صلح طلب.
4) امروز ایران سهمی در فضا دارد. سهمی که با پرتاب ماهواره امید می تواند گسترش یابد. موقعیتی که می تواند دانش بومی ما را در بسیاری از زمینه ها افزایش دهد و بهره برداری هر چه بهتر و بیشتر از این موقعیت را برای رفاه و آبادانی ایران بزرگ، ممکن سازد.
اعتماد
«از میرزا تا اوباما» عنوان سرمقالهی روزنامهی اعتماد به قلم بهروز بهزادی است که در آن میخوانید؛ در تاریخ سیاسی ایران از حاجی میرزا آغاسی رئیس الوزرای دوره قاجاریه به عنوان شخصیتی نام برده شده که اشتباهات فراوانی کرده است.گرچه مشکل اصلی میرزا این بود که بعد از شخصیت هایی همچون امیرکبیر پا به عرصه گذاشته بود و هر کس دیگر جای او بود، به همین سرنوشت دچار می شد ولی به هر حال تاریخ از او به نیکی یاد نکرده است. از این شخصیت تاریخی که بسیار پیرایه ها بر او بسته اند و حتی گاهی به سخره اش گرفته اند، داستان هایی نقل می شود که جای تامل بسیار دارد و نشان می دهد که وی در مواردی پربیراه نگفته و نرفته است. یکی از این داستان ها ماجرای چاهی است که حاجی دستور داده بود مغنی ها بکنند. هرچه پایین می رفتند این چاه به آب نمی رسید. یک روز که حاجی سر چاه آمده بود، یک مغنی از پایین چاه فریاد زده بود که «حاجی این چاه به آب نمی رسد» و اضافه کرده بود که کار عبثی است کندن آن چاه. حاجی در پاسخ به چاه کن گفته بود اگر چاه به آب نمی رسد، تو که به نان می رسی. پس ادامه بده. این نقل قول مدت های مدید است که اسباب خنده و مطایبه جماعت ایرانی است و هرجا که می خواهند از خطاکاری یک شخصیت سیاسی نام ببرند، این داستان را بازگو می کنند غافل از اینکه سال ها بعد و در اوج اوضاع وخیم اقتصادی امریکا- سال 1929 میلادی- بزرگ ترین اقتصاددانان امریکایی ناچار شدند کار حاجی میرزا آغاسی را در سطح وسیع برای سامان دادن به اقتصاد امریکا پی بگیرند. آنان پیشنهاد دادند برای ایجاد رونق در جامعه باید بیکاران را به کار گرفت حتی به گونه یی که یکی گودال حفر کند و دیگری گودال حفر شده را پر کند.
منطق اقتصاددانان این بود که به این ترتیب برای افراد بیکار کار ایجاد خواهد شد. آنان قدرت خرید پیدا می کنند، در نتیجه اقتصاد کساد میل به رواج می کند. با همین منطق، امریکاییان بیشترین شاهراه های ارتباطی، جاده ها و حتی پل ها و راه آهن ها را ساختند و اتفاقاً این سیاست که بعدها منتقدانی نیز پیدا کرد، موفق شد جامعه امریکا را از مشکل اقتصادی برهاند. بعد از امریکا، آلمان شکست خورده در جنگ جهانی دوم نیز همین سیاست را پی گرفت و بزرگ ترین شاهراه های اروپا را ساخت و همه معتقدند که رمز شکوفایی اقتصاد بعد از جنگ آلمان همین زیرساخت ها بوده است. این موضوع را داشته باشید تا خدمت شما عرض کنم در خبرهای مربوط به امریکا که اکنون بدترین بحران اقتصادی خود را بعد از حدود 80 سال تجربه می کند، دیدم آقای اوباما رئیس جمهور تازه انتخاب شده آن کشور برنامه های جدید تدارک دیده است تا از شمار بیکاران امریکایی بکاهد که از جمله این برنامه ها باید به ساخت و ساز و به ویژه ساخت جاده ها و شاهراه های جدید ارتباطی اشاره کرد .
در واقع آنچه حاجی میرزا آغاسی بیش از یک قرن پیش به عنوان یک تئوری بر زبان رانده بود و ما او را به سخره گرفته بودیم چند بار باعث احیای اقتصاد امریکا، آلمان، حتی به نوعی ایتالیا و دیگر کشورهای دنیا شده است. موضوع و منطق این تئوری بسیار روشن است. ایجاد کار یعنی پولدار شدن بخشی از جامعه. این پول به هر حال خرج می شود و رکود را تبدیل به رونق می کند و...می ماند ذکر این نکته که ما ایرانیان نیز به جای به سخره گرفتن حاجی میرزا آغاسی مرحوم، می توانیم به منطق گفته او توجه کنیم. البته به جای چاه می توان جاده، پل، راه آ هن و تاسیساتی ساخت که نیازی به مواد اولیه وارداتی نداشته باشد و با یک تیر دو نشان زد؛ هم سازندگی را رواج داد و هم برای بیکاران شغل ایجاد کرد.
کیهان
«آنچه دیده نمى شود» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم مهدی محمدی است که در آن میخوانید؛ آیا ایران تغییری در واشینگتن مشاهده می کند؟ و آیا اساسا چنین انتظاری داشت؟ باراک اوباما در دوران مبارزات انتخاباتی خود بیش از هر واژه دیگری از واژه change استفاده کرد طوری که رسانه های غربی او را «رییس جمهور» تغییر نامیده اند. با این حال تا آنجا که به ایران مربوط می شود تقریبا هیچ چیز دیده نمی شود الا اینکه روش های خصومت در حال پیچیده شدن است. اوباما، در مورد موضوعات دیگر شاید خیلی چیزها را به طور اساسی دگرگون کند اما این به ایران مربوط نیست. تهران قاعدتا مواردی را پی گیری می کند که ارتباطی به آن پیدا کند یا بر مسائل مورد مناقشه آن با امریکا تاثیر بگذارد. تغییرات دیگر طبعا از دایره بحث خارج است و هر چقدر هم که اساسی باشد در نوع نگاه ایران به امریکا تفاوتی ایجاد نخواهد کرد. علاوه بر این، اوباما و تیمش نباید انتظار داشته باشند که ایران خود را اسیر کلمات کند. ما مدت هاست آموخته ایم به جای توجه به آنچه بر لب امریکایی ها جاری است، به دست هایشان نگاه کنیم.
اکنون امریکایی ها عربده نمی کشند، حتی لبخند می زنند و به گفته خودشان قصد دارند دستشان را به سمت ایران دراز کنند. ایران اما نه به دست دراز شده آنها -که هنوز البته از آن هم خبری نیست- بلکه به دست دیگر آنها نگاه خواهد کرد. در آن دست دیگر، فعلا جز دشنه ای که به زعم امریکایی ها بناست در پهلوی ایران فرو برود چیزی نیست و همه تغییری که اوباما ایجاد کرده این است تلاش می کند روش های جدیدی برای تیز کردن این دشنه که در زمان بوش از مرتبه یک کارد میوه خوری هم فروتر رفته بود، پیدا کند. اینکه می تواند یا نه خود بحثی علیحده است. مهم این است که اوباما برای این قبیل «تغییرات» حداکثر تلاش خود را می کند.
طراحی جدید اوباما علیه ایران از کانال مکانیسمی به نام مذاکره می گذرد. فرمول کار بسیار ساده است: به ایران پیشنهاد گفت وگو می دهیم، اگر پذیرفت به این معناست که خود را برای معامله بر سر آنچه تا به حال معامله ناپذیر می خواند آماده کرده است و اگر نپذیرفت یا مذاکرات شکست خورد حسن نیت خود را به جهان نشان داده ایم و معلوم شده این ایران است که به دنبال حل مسئله نیست، آن وقت می توان اجماع علیه ایران را دوباره بازسازی کرد و با جلب موافقت کشورهایی که در دوره بوش حاضر به همراهی با هیچ تحریم جدیدی نبودند، فشارها بر ایران را به طور اساسی تشدید کرد.
بر سر راه اجرای این ایده البته ظاهرا مشکلی هست و آن انتخابات ریاست جمهوری ایران است. تحلیل امریکایی ها این است که پیشنهاد گفت وگو با ایران و احیانا نشستن پای میز مذاکره به نفع محمود احمدی نژاد تمام خواهد شد پس بهتراست تا زمان مشخص شدن نتیجه انتخابات ایران به «فعالیت های محرمانه» روی بیاورند و فاز آشکار پیشنهاد را بگذارند برای بعد از انتخابات.
این استراتژی مشخصا یک پدیده امریکایی است و قاعدتا باید از ذهن یک یانکی در واشینگتن یا جایی همان حوالی به بیرون تراویده باشد. پدیده ای سرشار از اشتباه محاسبه، غلو درباره توانایی های خود و ضعف های دیگران، پر از سوء تفاهم درباره الگوهای رفتار دیگران و نهایتا ساده انگارانه تا آن حد که علاوه بر تفکر، هم زمان می تواند سوژه ای برای خنده هم باشد.
1- امریکایی ها هنوز نمی گویند دقیقا چه کار می خواهند بکنند. علت این نیست که عمدا مشغول پنهان کاری هستند. اتفاقا امریکا از جمله معدود کشورهایی است که مرز میان تصمیم گیری پنهان و تحلیل آشکار پدیده ها در آن بسیار نازک است. علت آن است که خودشان هم هنوز کاملا نمی دانند مسیر آینده چگونه خواهد بود و چگونه باید باشد. مهم ترین مانع بر سر راه تدوین دقیق نقشه راه تحولات آینده این است که در امریکا هیچ کس نمی داند در ایران چه می گذرد و برخورد ایران با بازی های آنها چگونه خواهد بود. یکی از بهترین تاکتیک ها در این حالت این است که از آنچه در سر دارید چیزهایی بگویید، واکنش طرف مقابل را به دقت رصد کنید و بعد، بر مبنای این واکنش ها و تحلیل نتایج آنها بقیه مسیر را طراحی کنید. به این ترتیب، این فرصت وجود خواهد داشت که «واقعیات» بیشتری در طراحی مسیر آینده لحاظ شود. می توان فرض کرد امریکایی ها فعلا در حال گذراندن نوعی «مرحله یادگیری» درباره ایران هستند. مشکل فقط این است که آیا آنها قادر به درک و تفسیر درست آنچه می بینند خواهند بود و آیا اساسا دستگاه بینایی آنها درست کار می کند؟ امریکایی ها باید توجه کنند وقتی پیام های غلط بدهند حتما آدرس های غلط دریافت خواهند کرد.
2- امریکایی ها تصور می کنند پیشنهاد مذاکره یک امتیاز برای ایران است. هیچکدام از مقام ها یا استراتژیست های امریکایی هنوز جایی به روشنی استدلال نکرده که چرا ایران باید مذاکره را به عنوان یک امتیاز ببیند. اگر به سیر تحولات نگاه کنیم قضیه کاملا برعکس است. این امریکایی ها بودند که به حوزه نفوذ ایران در خاورمیانه قشون کشی کردند و در مقابل برنامه هسته ای آن که هیچ قانونی را نقض نمی کرد مانع تراشیدند. بعد که مشکلات یکی یکی خود را نشان داد و دانستند که کلید حل همه آنها در دست ایران است ابتدا پنهانی و بعد آشکارا به جانب ایران روی آوردند و درخواست مذاکره و همکاری کردند. از ابتدا، متقاضی مذاکره و طرف نیازمند به مذاکره، امریکا بود و هنوز هم هست. در ایران کسی برای گفت وگو با امریکا سر و دست نمی شکند چرا که اساسا ما هیچکدام از همسایه های امریکا را اشغال نکرده ایم و با هیچ یک از برنامه های علمی امریکا هم مخالف نیستیم! امریکا تا به حال لااقل باید اینقدر فهمیده باشد که به ایرانی ها -همان ها به گفته محمدالبرادعی سابقه ای چند هزار ساله در تجارت دارند- «نیاز» را به عنوان «امتیاز» نمی توان فروخت. ایران خوب می داند قیمت آنچه دارد چقدر است.
3- نه فقط ایران نیازی به مذاکره با امریکا ندارد، بلکه اساسا آن را به نفع خود هم نمی داند. هرگونه گفت وگو با امریکا برای هر دولتی در داخل ایران خصوصا یک دولت اصولگرا قطعا مضر است و آن را در مقابل خیل عظیم مردان و زنانی که به درستی و به تاسی از امام خود امریکا را شیطانی غیر قابل هدایت می دانند قرار خواهد داد. این چالش آنقدر بزرگ است که تقریبا هیچ معامله ای آن را توجیه نمی کند. در ایران حتی سخن گفتن از مذاکره با امریکا در حالی که دشمنی ها ادامه دارد هم هزینه دارد چه رسد به اینکه کسی واقعا به فکر اقدام بیفتد. به طور خاص دولت نهم بخش مهمی از سرمایه اجتماعی خود را محصول مقاومت سرسختانه در مقابل امریکاست که هرگونه ابراز تمایل به مذاکره آن را شدیدا به خطر خواهد انداخت. در خارج از ایران هم سازش ناپذیری با کسانی که به زورگویی عادت کرده اند سرمایه بزرگی است که عمق استراتژیک وسیعی را برای ایران فراهم آورده است. تمام آزادی خواهان و مقاومان عالم اکنون به ایران به عنوان قدرتی می نگرند که می توان به آن تکیه کرد و از تکیه گاه خود مطمئن بود. ایران این موقعیت را آسان به دست نیاورده که آسان از دست بدهد. لبخند ها و وعده های کسانی که آسان ترین کار برای آنها پیمان شکنی است، مسلما بی ارزش تر از آن است که ایران بخواهد حتی به آن اعتنایی بکند چه رسد به اینکه دل خوش کند و پای میز بیاید. غرب اگر به راستی خواستار تعامل با ایران است، ابتدا باید ثابت کند که چیز با ارزشی روی میز است. عجالتا چیزی دیده نمی شود و بعید است که هرگز هم دیده شود.
4- ایران «محتوای تغییر» در امریکا را به دقت بررسی خواهد کرد. همه آنچه امریکایی ها تا به حال گفته اند حداکثر به عنوان مقادیری دستکاری در تاکتیک ها قابل ارزیابی است و هیچ نشانی از بازنگری استراتژیک در آن نمی توان دید. در مقابل، آنچه مقام های امریکایی از ایران می خواهند به تمامی دارای ارزش استراتژیک بسیار سطح بالا و بلکه بخشی از ارزش های انقلاب اسلامی است. مطالبه تغییرات استراتژیک در ازای رفوکاری های تاکتیکی؛ آیا این همان چیزی است که باید ایران را ذوق زده کند؟! هر وقت امریکایی ها به اشغالگری در منطقه پایان دادند، دست از حمایت رژیم غاصب صهیونیستی کشیدند و تمامی خسارت هایی را که دراین3 دهه به ایران زده اند جبران کردند، آن وقت می توانند در انتظار گوشه چشمی از ناحیه ایران بمانند، والا اگر حرف های بزرگ بزنند و در مقابل بخواهند به ایران بال هواپیما بدهند، باید مطمئن باشند ایران تمایلی به مشارکت در این کمدی کلاسیک نخواهد داشت.
5- نکته پایانی کمی خوشمزه است. امریکایی ها همانطور که در بالا گفتیم، هیچ ابایی از این ندارند که به صراحت بگویند پیشنهاد مذاکره با ایران بخشی از یک توطئه برای به تسلیم کشاندن ایران یا تشدید فشار بر آن است. اگر به فرمول استراتژیک امریکا نگاه کنید، واضح است که اهداف امریکا به هیچ وجه تعدیل نشده و اساسا حسن نیتی هم در کار نیست. اگر مذاکره بخشی از یک توطئه است، قاعدتا امریکایی ها نباید انتظار داشته باشند ایران در یک توطئه علیه خود مشارکت کند. پیشنهاد مذاکره از جانب امریکا حتی آن وقت که کاملا با حسن نیت همراه باشد هم در ایران جایی بهتر از بایگانی - سطل زباله اداره جاتی ها- نخواهد داشت چه رسد به حالا که لایه های پنهان توطئه ای که این پیشنهاد بخشی از آن است هم آشکار شده است. به قول قدیمی ها باید گفت: »بروید خداوند روزی تان را جای دیگری حواله کند»!
مردم سالاری
«بیکاری، معضل امروز و میراث گذشته» عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم سیاوش شرفشاهی است که در آن میخوانید؛
اگر بپذیریم که بیکاری پاشنه آشیل همه دولت ها و دولتمردان است باید این را نیز بپذیریم که اشتغالزایی اولین و مهم ترین دغدغه هر حکومتی محسوب می شود اما اینکه همه کشورهای جهان به اشکال مختلف گام های متفاوتی را برای حل این معضل برداشته اند نکته مهمی است که ریشه در فرهنگ، منابع زیرزمینی ، ذخایر ملی، نحوه مدیریت بر اقتصاد و صدها دلیل ریز و درشت دیگر دارد اما ایران کشوری است که با تنوع سلیقه های مدیریتی رو به روست و جالب اینکه با توجه به تفکرات متضاد چپ و راست، برنامه های توسعه به صورت 5 ساله پیش بینی می شود و چشم انداز را نیز 20 ساله ترسیم می کنیم در حالی که دوران ریاست جمهوری 4 ساله است و تاکنون مشاهده نشده که برنامه های توسعه براساس جدول زمانبندی شده پیش برود زیرا تفکر مدیریت وقت با آنچه که درگذشته جریان داشته همخوانی نداشته است و به همین دلیل شاهد بروز مشکلا ت فراوان در مدیریت کلا ن کشور هستیم و این در حالی است که از دوران تغییرات اساسی در همه عرصه های کشور که در قالب انقلا ب اسلا می، جهان و جهانیان را شوکه کرد بیش از 30 سال نمی گذرد اگر چه موضوع مورد بحث حول محور اقتصاد دور می زند اما نمی توان از تاثیرات سیاست و تفکرات سیاسی برهمه جوانب کشور غافل شد.
نکته مهم دیگری که همواره مطرح شده واز این پس نیز خواهد شد انباشت مطالبات در قالب سو» مدیریت هایی است که به عنوان میراث گذشته به مدیریت حال تحمیل می شود. از آنجا که ملا ک امروز کشور، عملکرد مدیران پس از پیروزی انقلا ب است می بایست به 30 سال قبل باز گردیم، براساس آخرین سرشماری نفوس و مسکن سال 1356، جمعیت ایران حدود 35 میلیون نفر بوده که پس از گذشت 30 سال 2 برابر شده و در حال حاضر70 میلیون نفر است یعنی 35 میلیون نفر به دنیا آمده اند و اگر بپذیریم که در طول این مدت 5 میلیون نفر جان خود را از دست داده اند.
امروز در نقطه ای ایستاده ایم که 40میلیون نفر از جمعیت کشور را افرادی تشکیل می دهند که از یک تا 29 سال سن دارند اتفاق نامبارکی که در اثر بی توجهی به کنترل جمعیت به وجود آمد. با مرور این 3 دهه شاهد خواهیم بود که در مقطعی با مشکل تامین نیازهای کودکان همچون شیرخشک مواجه بودیم پس از آن و در اثر ورود این کودکان سه دوران مدرسه، به بحران مدارس سه شیفته رسیدیم و پس از آن شاهد کلاس های 60 نفره در دانشگاه ها بودیم اما معضل واقعی در بحران بیکاری گریبان دولتمردان را گرفت به گونه ای که نه تنها بیکار بیسواد بلکه بیکار مهندس و دکتر نیز در ویترین افتخارات مدیریت غلط مسوولان به وفور یافت شد.
ناگفته پیداست که اشتغال در حوزه های مختلف قابل برنامه ریزی است اما عمده ترین آنها در 3 حوزه کشاورزی، صنعت و خدمات تقسیم بندی می شود که در هر 3 حوزه با مشکل روبه رو هستیم. امروزه بیش از 25 درصد گردش مالی کشور در حوزه کشاورزی است اما با کمال تاسف بیشترین بیکارها فارغ التحصیل به بخش کشاورزی اختصاص دارد و تنها حدود 2 درصد تحصیلکردگان کشاورزی در حوزه کاری مرتبط با تحصیل شان فعالیت می کنند. از تحقق وعده های خودکفایی در کشاورزی خبری نیست و همچنان درآمد حاصل از فروش نفت برای واردات کالاهای کشاورزی هزینه می شود.
حوزه صنعت که می بایست سیاستگذار اصلی اشتغال کشور بوده و چشم انداز کشوری صنعتی را نشان دهد در رکود عجیبی به سر می برد. کارخانجات بزرگی همچون کفش ملی، وین و شادان پور تعطیل شده اند. در حوزه نساجی وضع اسف بارتر است. چیت ری تعطیل شده و نساجی مازندران که زمانی در تعیین قیمت فروش پارچه حرف اول را می زد، مرده است و نساجی های بزرگ قزوین، کردستان و کاشان نفس های آخر را می کشند. کارخانجات بزرگ صنایع غذایی نیز امروز را می گذرانند و امیدی به فردا ندارند. کارخانه ویتانا که روزگاری بیسکویت های مادرش به عنوان مکمل غذایی نوزادان از سوی پزشکان تجویز می شد امروزه تعطیل است. از کارخانجات بزرگی همچون آزمایش و پارس سایه ای بیش نمانده و صنعت لوازم خانگی با تعطیلی کارخانجات علا»الدین، آزمایش، جواهریان و بسیاری موارد دیگر زنگ خطر را به صدا درآورده است. از 18 کارخانه تولید تلویزیون کشور، تنها 4 کارخانه آن هم با حدود 30 درصد ظرفیت به تولید ادامه می دهند. کارخانجات تولید لا مپ قزوین و فارس تعطیل شده و صنعت قند و شکر با بحران جدی روبه رو است که ادامه توضیح این فجایع به مثنوی 70 من کاغذ نیاز دارد چرا که برای اثبات عمده این ادعاها، کافی است سری به شهرک های صنعتی بزنیم تا شاهد تعطیلی بیش از 40 درصد واحدهای صنعتی در شهرک ها باشیم که سوله هایشان زنگ زده و فقط روز به روز بر قیمت زمین هایشان افزوده می شود.
امروز در نقطه ای قرار داریم که اشتغالزایی به فتح قله قاف می ماند و متاسفانه شعارهای دولت نهم درباره اشتغالزایی و رفع بیکاری به جایی نرسیده است.همه این ها را گفتم تا اشاره کنم که دولت بعدی با چه وضعیتی روبه رو است و کاندیداها باید در این باره برنامه منسجم و منظمی داشته باشند تا بتوان از کنار بحرانی که در آینده بیش از پیش دامان مردم و اقتصاد را می گیرد، بگذرند.
صدای عدالت
«دولت برنامه محور؛ ضرورت دهه چهارم انقلاب» عنوان سرمقالهی روزناتمهی صدای عدالت به قلم دکتر مرتضی محمدخان است که در آن میخوانید؛ پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه 1357 پیش در آمدی طولانی داشته است. کشور ما از اواسط دوران قاجار همواره چشم طمع دولتهای استعماری را به سوی خود دیده است. استعمار روسیه، انگلستان و بعدها آمریکا در سال های طولانی امکان استقلال و بیداری فکری مردم ایران را سلب کرده بودهاند. از دیگر سو جنبشها و حرکتهای مختلفی که در طول این دوران برای رهایی ملت شکل گرفته بوده است، به دلیل عدم رهبری صحیح و همچنین ایدئولوژیهای نادرست و التقاطی ره به جایی نبرده بودند. در این میان آغاز و تداوم نهضت انقلاب اسلامی توسط حضرت امام خمینی(ره) که بر پایه ایجاد حکومت اسلامی و دینی و رفع مظاهر استبداد و استعمار از ایران شکل یافت، توانست به دلیل ایدئولوژی مناسب و رهبری بی بدیل حضرت امام نظام شاهنشاهی را واژگون ساخته و در سالهای بعد از آن بر توطئههای مختلف غلبه نماید. اگر بخواهیم در ابتدای دهه چهارم چشماندازی برای آینده حرکت انقلاب اسلامی ترسیم کنیم در درجه اول باید به موقعیت سیاسی-اقتصادی فعلی ایران توجه نمائیم.
شکی نیست که در سی سال گذشته کشور ما از لحاظ سیاسی و موقعیت منطقهای قدرت فراوانی یافته است. ایران در سه دهه اخیر در برابر قدرت طلبی های آمریکا و سایر قدرت های جهانی ایستادگی کرده و توانسته است با اتکای به نیروی مردمی و رهبری مدبرانه، موقعیت منطقه ای ممتازی از لحاظ سیاسی پیدا کند. در این رهگذر فشارهای فراوان دول خارجی برای تغییر مسیر ایران، تاثیراتی بر اقتصاد کشور نهاده است.
بنابراین یک ضرورت مهم برای دهه های آتی، "سازندگی اقتصادی" و "تضمین ثبات" کشور با هدف ایجاد موقعیت ممتاز از لحاظ ساختار اقتصادی همسان با موقعیت ممتاز سیاسی در جهان است. در همین راستا باید بکوشیم با ایجاد امنیت اقتصادی در جهت تضمین سرمایهگذاری، از مانورهای سیاسی که منجر به ضربه خوردن امنیت اقتصادی ما میشود پرهیز کنیم. باید پذیرفت که هر کشور در تعامل با سایر کشورهای جهان میتواند مسیر مناسبی را در جهت رشد در زمینههای مختلف اقتصادی و فنآوری بپیماید. از این رو باید تعامل با دیگر کشورها در جهت جلوگیری از انزوایی که میخواهند برای ما ایجاد کنند را به جد در دستور کار داشته باشیم.اگر به گذشته بنگریم ایران در سی سال پیشین به طور متوسط در هر سال به میزان سه درصد رشد اقتصادی داشته است. علیرغم این رشد اقتصادی، جمعیت ایران در همین مدت به دو برابر افزایش پیدا کرده است. بدین شکل رشد اقتصادی کشور در زمینه اقتصاد پایهای نتوانسته است رفاه نسبی را برای این جمعیت ایجاد کند. چرا که دو برابر شدن جمعیت نیازها و خواستههای فراوانی را برای کشور ایجاد کرده است. به هر صورت جمعیتی که در سی سال گذشته به ایران افزوده شده است نیاز به بسیاری از خدمات و منابع داشته است و بنابراین در چشم انداز آینده، کنترل جمعیت و ایجاد توازن میان رشد اقتصادی و نرخ رشد جمعیت امری ضروری است. اگر در سی سال آینده نیز ایران با دو برابر رشد جمعیت مواجه باشد، افزایش نسبی رشد اقتصادی کشور تنها صرف تامین خدمات مورد نیاز این جمعیت خواهد شد. اگر در قرن بیستم مهم ترین عوامل رشد اقتصادی، سرمایه گذاری و بهرهوری تشخیص داده شده است، کشور ما همان گونه که در سند چشم انداز نیز پیش بینی شده، علاوه بر این دو مورد، نیاز به سیستم بخشی به جریانات اقتصادی در جهت افزایش رشد اقتصادی دارد. باید مشخص کرد که دولت تا چه میزان اختیارات مردم را به خودشان بازخواهد گرداند؟دولت بر اساس قانون اساسی بر بسیاری از گلوگاه های اقتصادی حاکم است و نفت و انفال در اختیار دولت قرار دارد.
برای تحقق آنچه در سند چشم انداز و سیاست های اصل 44 آمده است دولت جمهوری اسلامی میبایست با آزاد سازی اقتصادی بخشهای خصوصی مولد را در کشور تقویت کرده و به بیان دیگر مدیریت کلان اقتصادی در اختیار دولت و مدیریت خرد اقتصادی در اختیار مردم (بخش خصوصی) قرار گیرد. اگر دولت جمهوری اسلامی بستر سازی لازم برای امکان رقابت سالم اقتصادی مردم را فراهم آورد وضعیت اشتغال و تولید ناخالص ملی کشور بهبود یافته و درعین حال شاخصههای رفاه اجتماعی نیز تامین خواهد شد. این مهم احتیاج به برنامهریزی، برنامه محوری در سطوح کلان دارد. متاسفانه در حال حاضر دولت در وضعیت روزمرگی به سر میبرد بهعبارت دیگر اگر چه دولت با برنامه حرکت میکند اما این برنامه روزمره است. تغییر دولتها در دهههای آینده عمر انقلاب باید به گونهای متکامل باشد و دولتها باید از یک برنامه استراتژیک واحد پیروی کنند به عنوان مثال یکی از مهمترین مشکلات اقتصاد ایران ساختار تورمی است.
دولت برای شکوفایی اقتصاد کشور ضروری است در جهت ثابت ساختن نرخ تورم کوشش فراوانی داشته باشد. با وضعیت حاکم که نرخ تورم و حجم نقدینگی در کشور رو به افزایش دارد، مشکلات اقتصادی دو چندان خواهد شد. افزایش مشکلات اقتصادی موجب خواهد شد که سیاست بر اقتصاد حاکم شود و سیاستمداران برای حل مشکلات بغرنج اقتصادی راه حل های سیاسی را در نظر بگیرند. بدین شکل اگر اقتصاد به زیر بلیت سیاستمداران رود، "دستوری" شده و "علمی" نخواهد بود. بر اساس آنچه ذکر شد دولت جمهوری اسلامی در دهههای آینده باید معتقد به "برنامه محوری" و "برنامهریزی" کلان باشد تا بتواند برنامههای کلان در نظر گرفته شده برای کشور و در راس آنها سند چشم انداز را محقق سازد.
قدس
« استقلال دستاورد سترگ انقلاب اسلامی» عنوان سرمقالهی روزنامهی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن میخوانید؛ شناخت دستاوردهای انقلاب اسلامی و شناساندن آنها به جوانان و نوجوانانی که سه چهارم جمعیت کشور را تشکیل می دهند، ضرورتی اجتناب ناپذیر است، زیرا یکی از راه های پیوند مستحکم آنان با آرمانهای انقلاب اسلامی، شناخت و آگاهی از دستاوردهای نظام اسلامی است.
امام راحل در یکی از سخنرانیهای خویش در سال 1359 فرمودند: «... آن اشخاصی که می خواهند صدمه بزنند به جمهوری اسلامی، راه افتاده اند که هیچ کاری نکرده، این همان رژیم شاهنشاهی است. این فرقی با رژیم شاهنشاهی ندارد... ما یک وظیفه اسلامی، یک وظیفه انسانی داریم که آن چیزهایی را که در این جمهوری اسلامی شده است بگوییم و برسانیم به مردم.»
همواره این سؤال در ذهن بسیاری از شهروندان و اندیشمندان مطرح است که انقلابها و یا حرکتهای گسترده مردمی در نهایت چه دستاورد قابل دفاعی را برای جامعه رقم زده اند. انقلاب اسلامی ایران نیز از این موضوع مستثنا نیست، عملکرد قابل دفاع انقلاب اسلامی در عرصه های گوناگون، بیانگر این واقعیت است که نظام در حیات 30 ساله خویش توفیقات قابل اعتنایی داشته است.
شاید بتوان بیش از 100 دستاورد برجسته را برای عملکرد 30 ساله انقلاب احصاء نمود، اگرچه در این مجال فرصت پرداختن به آنها نیست. معرفی دستاورد «استقلال» به عنوان یکی از نتایج عملکرد سالهای حیات طیبه انقلاب، می تواند بیانگر یکی از مهمترین «نتایج مثبتی» باشد که حوزه های گوناگون دیگر نیز از آن متأثر می گردند.بنیانگذار جمهوری اسلامی، کشوری وابسته به اجانب را از سرسپردگی چندین ساله نجات داد، بویژه پس از کودتای 28 مرداد که با عقد کنسرسیوم نفتی، ایران از سیطره انگلیس رها گردید، ولی به دام وابستگی آمریکا گرفتار شد.
گستره ایران با ترکیب جمعیتی 98 درصد مسلمان، آموزه های اعتقادی مبنی بر برتری اسلام را شامل است، ولی سلطه بیگانگان بر این مملکت به نحوی توسط مهره های آنها طبیعی جلوه می نمود که افق رسیدن به دروازه های تمدن را در گرو تشدید وابستگی با ادبیات گسترش تعاملات تبیین می نمودند. حضرت امام خمینی(ره) با درایت و هوشمندی، جغرافیای ایران را که در صورت استمرار روابط با ایالات متحده می توانست به یکی از ایالتهای این کشور تبدیل شود، آزاد نمود و از یک کشور مستعمره، بازیگری مستقل با ادبیات منحصر به فرد به دنیا معرفی کرد.
نفوذ اختاپوسی ارکان اطلاعاتی واشنگتن و اهتمام به چهره های بهایی برای هموار کردن زمینه تسلط بیگانگان، اقدامهایی در راستای وابستگی بیشتر و بیانگر تعمیق روابط با بیگانگان بود.
نهادینه کردن رفتارهای سلطه جویانه از طریق ساز و کارهای حقوقی و تحمیل خواسته های نامشروع بر ساختار سیاسی که از نبود استقلال رنج می برد، سیطره روز افزون عوامل آمریکایی را بر عرصه های گوناگون کشور، جلوه بیشتری می بخشید.انقلاب اسلامی با اثبات این مهم که دوران جدایی دین از سیاست منقضی گردیده است، توانست دین را از لایه های فکری سکولاریستها و پلورالیستها خارج کند و به متن زندگی مسلمانان باز گرداند که عزت و عظمت جمهوری اسلامی در داخل و خارج، نتیجه آن بود.
اندیشه امام(ره) در حالی به عنوان یک آلترناتیو وارد عرصه گردید که تا مقطع پیروزی انقلاب اسلامی، جهان اندیشه و نظریه مشحون از رقابتهای ایسمهای ماتریالیستی بود که در نهایت یا به سکولاریسم منجر می شد و یا لائیسیته را به عنوان یک الگوی نظری و عملی به جوامع معرفی می کرد. حضور این مبانی تئوریک، عرصه را برای موجودیت دین تنگ کرده بود و اعلام موجودیت پدیده ای به نام دین با رویکرد و کارکرد سیاسی برای زمامداران و صاحبان خرد متأثر از عصر مدرنیته، امری عجیب به نظر می رسید و برخی با مبانی معرفتی اومانیستی و سنخیت نداشتن با آموزه های متافیزیکی، چنین رویکردی را شکست خورده معرفی می کردند.جمهوری اسلامی با معرفی پیوند دین و سیاست توانست افقی متفاوت را در برابر دیدگان بشریت قرار دهد تا با مقایسه کارکرد دین، به ناکارآمدی مکاتب دست پرورده انسانها بیش از پیش واقف گردند.
دیدگاه جدید، استقلال را به عنوان مهمترین دستاورد معرفی نمود و این نگرش حوزه های تحت امر را با بهره گیری از دکترین دینی تدوین نمود که نه تنها در داخل صورت بندی جدیدی از قدرت را شکل داد، بلکه توانست در عرصه مناسبات بین المللی نیز با تعریف پارادایمی جدید، نظامهای سیاسی موجود را با چالشهای نظری روبرو سازد.
این رهیافت، با قطع وابستگیها در داخل، پایه های ساختارهای نوین اقتصادی، فرهنگی و دیپلماسی را بنیان نهاد و به دلیل وابستگی و پیوستگی به آموزه های شیعه در مقابل موج عظیم توطئه ها، از مواضع اصولی الهی خویش عقب ننشست. به همین دلیل بسیاری از ملتهای خارج از گستره اسلامی، راهکار کسب استقلال و اقامه حق را در پیروی از انقلاب اسلامی می دانند. اعتقاد به این موضوع که منظومه قدرت با شالوده نظم فکری ناشی از بلوک بندی -عصر رقابت دو بلوک- محصول استعمار جدید است، سخنی به گزافه نیست و برای ایفای نقش بازیگری به عنوان متغیر مستقل در صحنه تعاملهای بین المللی ناگزیر از ارائه الگوی متمایز از روندهای موجود است. لذا انقلاب اسلامی با اهتمام به نقش ملتها و باورهای آنان، توانست الگوی سنتی نگاه به قدرت را دگرگون نماید؛ چنانکه امروزه آثار این تأثیر شگرف کاملاً نمایان است.
ایده ملت باوری اکنون شعاع گسترده ای از جهان اسلام و مستضعفان را درنوردیده و تأثیر روزافزون آن بیش از پیش نمایان می شود، به نحوی که پیروزی حزب ا... در جنگ 33 روزه و مقاومت قابل تحسین حماس در جنگ 22 روزه، از نتایج موفق این الگوی جدید است.
پر واضح است، حضور گسترده ملتها در خیابانها در اعتراض به جنایتهای رژیم نامشروع اسرائیل در طول 22 روز جنگ غزه، نمونه دیگری از بیداری ملتهاست که پرتوهای زرین اندیشه امام(ره) و هدایتهای ارزنده رهبرمعظم انقلاب و امام جامعه اسلامی روشنی بخش جهت گیریهای آنها می باشد.
حضور آقای اردوغان نخست وزیر ترکیه در نشست داووس که در اعتراض به سخنان فاقد منطق شیمون پرز رئیس رژیم صهیونیستی و با هدف دفاع از مردم مظلوم فلسطین جلسه را ترک نمود، مصداق دیگری از پر رنگ شدن نقش ملتها در پروسه تحولات سیاسی است.
بدین ترتیب، یکی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی را در حوزه سیاسی «استقلال» باید عنوان نمود. این نداشتن وابستگی نه تنها در داخل سربلندی را برای مردم ایران به ارمغان آورد، بلکه با تأثیرگذاری بر دیگر ملتها و ایجاد موج بیداری و خود باوری، آنها را نیز در دفاع از حقشان وارد صحنه نموده است که امروزه آثار آن، تحولات منطقه ای خاورمیانه را بر خلاف میل ابرقدرتها شکل داده است.
سیاست روز
«بیبیسی فارسی، تهدید یا فرصت» عنوان سرمقالهی روزنامه ی سیاست روز به قلم محمد پیرعلی است که در آن میخوانید؛ ژوزفنای، نظریهپرداز مشهور آمریکایی و مبتکر نظریه قدرت نرم تعریف قابل تاملی از این نوع قدرت ارائه میدهد. وی معتقد است در عصر کنونی باید به کارگیری چهره سخت قدرت را به حاشیه راند و از ابزار نرم آن یاری جست. او در تعریفی که از قدرت نرم ارائه میدهد اشغال فضای ذهنی کشور هدف را با رویکردی متفاوت مطمع نظر قرار داده و اذعان میدارد باید به ترتیبی عمل کرد که بتوان از محور دانایی و اطلاعاتبه منظور پایان دادن به اختلافات استفاده کرد و اختلافات را به گونهای ترسیم کرد که بتوان از آن امتیاز هم گرفت، لذا از نظرگاه نای باید با اعمال قدرت نرم کاری کرد که< توهمان چیزی را بخواهی که من میخواهم> به عبارتی دیگر طرف مقابل به گونه ای متقاعد شود که به میل، اراده و تمایل خود و با خشنودی، تن به هدف موردنظر دهد و در نهایت احساس رضایت بیشتری هم کند، بدون اینکه به زور و خشونت متوسل شد و چهره سخت قدرت را بروز داد.
این روش مدتهاست که در دستور کار دولتهای مقابل نظام ایران قرار گرفته است و راهاندازی دهها شبکه فارسیزبان چه رادیویی وچه تلویزیونی در این راستا قلمداد میشود لذا همانطور که ملاحظه میشود شبکه BBC فارسی با استفاده از موفقیتها و ناکامیهای شبکه VOA با ساز وکاری متفاوت و با بهرهبرداری از تکنولوژی روز با برش حرفهای اخبار، تلاش خود را در اعتمادسازی و جذب مخاطب بکار گرفته است.
با این تفاصیل نگارنده بر این باور است که باید این تهدید نرم را به فرصت مبدل کرد با این نگاه که با واگذاری برخی شبکههای سراسری و شبکههای استانی به بخش غیر دولتی که حائز شرایط لازم هستند میتوان یک فضای رقابتی دررسانه های داخلی ایجاد کرد و بستربروز نوآوریهای بسیار متنوع و مخاطبپسندی در عرضه محصولات رادیویی و تلویزیونی را فراهم کرد و متولیان رسانه ملی در قامت نقش نظارتی و حاکمیتی، بجای تصدیگری در حوزه تولید، به ماموریت خطیر برنامهریزی کلان، هدایت و لجستیک آن بخش بپردازند. در خاتمه تصریح میگردد مواجهه با رفتار نرم بیبیسی فارسی رفتاری ازهمان جنس را میطلبد و در این کارزار بکارگیر ابزارهای سخت از جمله غیرقانونی اعلام کردن یا اعمال اختلالات فنی و پارازیتی نه تنهااثربخش نخواهد بود بلکه در راستای تحقق اهداف آنان در تسخیر افکار عمومی و فضای فکری مخاطبین در داخل کشورعمل خواهد کرد.
دنیای اقتصاد
«حرفهای درست روشهای نادرست» عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصلاد به قلم غلامرضا سلامی است که در آن میخوانید؛
در اکثر موارد طرح مساله از طرف دولت درست و منطقی است و به نظر میرسد اختلافی در این زمینه بین دولت و منتقدین وجود ندارد.
مثلا دولت نهم بهره بالای بانکی را از موانع رشد سرمایهگذاری به شمار میآورد یا سیستم تخصیص منابع کشور و از جمله منابع بانکی را ناکارآمد میداند یا وجود فساد و رانتخواری در اقتصاد را دشمن توسعه میپندارد و یا مشارکت دادن اقشار مختلف مردم در بهرهبرداری از منابع خدادادی وایجاد عدالت را به عنوان شعار اصلی برگزیده است و بسیاری از مثالهای دیگر. بعید به نظر میرسد هیچ منتقد و صاحب نظر منصفی با اصل موضوعاتی که از طرف دولت نهم مطرح شده است، مخالفتی داشته باشد. آنچه که مورد اختلاف است، روش حل مسایل است. روش کار دولت در حل مسایل اقتصادی کشور تاکنون اکثرا بر مبنای صدور فرمان، تهدید خلاف کاران و درگیری با فعالان اقتصادی، استوار بوده است و منتقدین اعتقاد داشته و دارند که برای حل مسایل راهکارهای علمی و امتحان شده وجود دارد و نیازی به صدور فرمان، تهدید و درگیری نیست.
کارشناسان معتقدند که عمده اشکالات ساختاری اقتصاد کشور، از نبود فضای مناسب کسب و کار و بازار رقابتی، سرچشمه میگیرد و به نظر آنها تا زمانی که اقتصاد کشور به سمت اصلاحات ساختاری حرکت نکند، حل مسایل مطروحه از طرق دیگر، جز ناکامی، ارمغان دیگری به همراه نخواهد داشت.امروزه مشاهده میشود که دولت به ناکارآمد بودن اقتصاد دستوری مثلا در مورد مسایل پولی و بانکی واقف شده و استدلال منتقدین را در زمینه رابطه علت و معلولی تورم و بهره بانکی پذیرفته باشد که بسیار جای خوشحالی دارد، ولی در عین حال مشاهده میشود که در مورد دیگری به همان سیاستهای دستوری روی آورده است. هیچ کس با این گفته دولت که قیمت کالاهای وارداتی و تولیدی تابعی از قیمت مواد اولیه، ماشینآلات، اقلام واسطهای و قطعات یدکی در سطح جهانی است، مخالفتی ندارد و تمامی مردم خسارت دیده از افزایش شدید قیمتها در نتیجه رشد قیمتهای جهانی عوامل تولید، انتظار دارند با فروکش کردن حباب قیمتها از مواهب این رویداد نیز برخوردار شوند. هرچند که کاهش قیمتهای جهانی عمدتا ناشی از رکود بهوجود آمده در سراسر گیتی است و نهایتا مردمایران نیز از صدمات این رکود بیبهره نخواهند بود، ولی انتظار آنها این است که حداقل برای یک دوره کوتاه هم که شده است، افزایش قدرت خرید و درآمدهای خود را تجربه کنند. بنابراین وظیفه دولت است که به این خواسته بهحق مردم پاسخ مناسب بدهد.
بدیهی است در یک اقتصاد رقابتی برای اصلاح قیمتها نیازی به مداخله دولت وجود ندارد و سازوکار بازار بلافاصله تاثیر کاهش محسوس هزینه عوامل تولید را در تصحیح قیمت کالاهای مورد نیاز مردم، خواهد گذاشت. ولی در یک اقتصاد انحصاری و یک بازار غیر رقابتی، دولت از طریق قانونی تولید کنندگان و واردکنندگان انحصاری را وادار به بازنگری در محاسبات مربوط به قیمت تمام شده و قیمت فروش محصولات خود میکند.
برای مثال حتی در کشوری مانندایالات متحده آمریکا که مهد اقتصاد سرمایه داری به شمار میرود، انحصارات طبیعی مانند تولیدکنندگان الکتریسته نمیتوانند قیمتهای خود را در مقابل نوسانات ناشی از حاملهای انرژی غیرمنعطف نگاه داشته و از آن بدتر در هنگام افزایش قیمت این حاملها، قیمت برق را بالا برده و پس از فروکش کردن قیمت، به صرف استیصال مصرفکننده، بیتفاوت باقی بمانند. بدیهی است در این صورت دولت طبق قوانین دخالت کرده و انحصارگر یا انحصارگران را وادار به تصحیح قیمت خواهد کرد. ولی به هرحال این مداخله هرگز با این صورت نیست که دولت دستور دهد قیمت برق توزیعی، چند درصد کاهش یابد، بلکه سازوکار طراحی شده برای قیمتگذاری کالاها و خدمات انحصاری بهگونهای است که خودبهخود، کاهش محسوس هزینه عوامل تولید، قیمت فروش را تصحیح خواهدکرد و دولت فقط مراقب است که این سازوکار درست طراحی شده و به موقع در تصحیح قیمتها اثرگذار باشد. در چنین کشورهایی بهدلیل وجود بازار رقابتی کامل و سیستمهای نوین تولید و مدیریت، کاهش محسوس هزینه عوامل تولید بلافاصله موجب تصحیح قیمتها میشود. مثلا در صنایع اتومبیل، فولاد، فلزات رنگی و پتروشیمی اگر تولیدکنندگان بخواهند در زمان کاهش هزینه عوامل تولید و مهمترین آن، یعنی مواد مصرفی، نسبت به کاهش قیمت محصولات تولیدی اقدام نکنند، رقبای خارجی بلافاصله بخشی از بازار آنها را تصاحب خواهند کرد.
اما در ایران، از آنجا که این نوع تولیدات عمدتا انحصاری است و موانع بلند تعرفهای و غیرتعرفهای، رقابت آزادانه محصولات مشابه خارجی را ناممکن میسازد، لذا دولت باید از طریقایجاد سازوکار مناسب، در چنین مواقعی از حقوق مصرفکننده حمایت کند. با این حال مشاهده میشود که مخاطب دولت (وزارت بازرگانی) در این مورد بیشتر تولیدکنندگان بخش خصوصی میباشند که قاعدتا ناچارند تحت فشار نظام بازار خودبهخود نسبت به تصحیح قیمتها اقدام نمایند.
اگر تولیدکنندگان دولتی فولاد خواستار افزایش تعرفه گمرکی برای حفظ قیمتهای قبلی خود هستند، به آن دلیل است که انحصار تولید را در اختیار دارند و به دلیل دولتی بودن قادر به رقابت در حاشیههای پایین سود نیستند، یا اگر تولیدکنندگان خودرو که به رغم وعدههای داده شده قرار بود خودرو جدید پلتفرم مشترک، یعنی ال 90 را به قیمتی کمتر از 8میلیون تومان به ملت عرضه کنند و بعدا به دلیل افزایش قیمت مواد مصرفی و نرخ یورو این محصول را با نرخی بالاتر از 150درصد نرخ وعده داده شده و آن هم به صورت قطره چکانی به مردم فروختند، اکنون با کاهش بهای کالای مصرفی و نرخ برابری یورو، نه تنها قیمتها را کاهش نمیدهند، بلکه به طرق مختلف اقدام به افزایش قیمت محصولات خود مینمایند. در چنین شرایطی وزارت بازرگانی به جای تمرکز براین تولیدکنندگان، فشار شدیدی را متوجه صنایع غیرانحصاری و عمدتا غیردولتی نموده است و با اقدامات غیرکارشناسانه (نظیر تهدید به حذف امتیازات) در نظر دارد آنها را به کاهش قیمتها وادار سازد.
نگارنده براین اعتقاد است که دولت حتی در مورد تولیدکنندگان کالاهای انحصاری نباید به صدور دستور کاهش قیمت بدون طراحی سازوکاری مناسب برای اندازهگیری تاثیر کاهش مواد و کالاهای واسطهای مورد مصرف در تولید، اقدام کند. اندازهگیری تاثیر کاهش عوامل تولید در قیمت تمام شده هرچند خیلی ساده به نظر میرسد، ولی با شرایط اقتصادی حاکم بر کشور بسیار پیچیده میباشد.
برای مثال شرایط در یک شرکت تولیدی اتومبیل مانند تویوتا که هیچگاه مواد اولیه، قطعات و کالای واسطهای خود را انبار نمیکند و حتی برای سفارش مواد و قطعات مورد نیاز، منابع خود را درگیر نمیسازد، کاهش بهای مواد اولیه باید بلافاصله در بهای تمام شده محصولات شرکت تاثیرگذار باشد، ولی این موضوع در مورد شرکتهای تولیدیایرانی و حتی شرکتهای انحصاری تولید خودرو که ناچارند بسیاری از مواد اولیه و قطعات مورد نیاز خود را در انبارها نگاهداری کنند و برای سفارشهای مورد نیاز بخش مهمی از منابع خود را تخصیص دهند، اولا تاثیر کاهش بهای مواد اولیه در قیمت تمام شده محصولات یک فرآیند تدریجی است، زیرا برخلاف رقبای خارجی که مواد و کالای مصرفی در تولید خود را برمبنای سیستمJust in Time خریداری میکنند و در عمل از روش اولین صادره از آخرین وارده (که از نظر استانداردهای حسابداری روشی مطرود است) استفاده به عمل میآورند. شرکتهای تولیدی داخلی ناچارند بهدلیل نگرانی از تحریمها، تصمیمات متنوع مسوولان، اعتبارات بانکی نامطمئن، نوسانات نرخ ارز و نظایر آن، مواد و کالای مصرفی در تولید خود را برای مدت طولانی در انبار و سفارشها نگاهداری کنند و در نتیجه چارهای جز استفاده از روش میانگین موزون برای منظور نمودن قیمت مواد و کالای مصرفی در تولید ندارند. معنی این حرف آن است که مثلا هزینه ورق آهن مصرفشده در تولیدات امروز یک بنگاه صنعتی درایران معادل بهای خرید امروز آن نیست، بلکه میانگین موزونی از قیمتهای قبلی (که ممکن است متاثر از اوج قیمت ورق آهن در چند ماه گذشته باشد) و قیمتهای جدید میباشد.
بنابراین، این تصور که تولید کننده ایرانی مواد اولیه و کالای واسطهای خود را در حداقل قیمت خریداری کرده است و باید مابهالتفاوت این قیمتهای حداقل را با قیمتهای حداکثر چند ماه پیش در قیمت محصولات خود تاثیر دهد، تصوری اشتباه است.
ثانیا ممکن است تولیدکنندهای به دلیل فشار ناشی از رقابت غیر منصفانه کالاهای مشابه وارداتی (ناشی از سیاست تثبیت نرخ ارز و غیره) در هنگام افزایش قیمتهای جهانی مواد اولیه، نتوانسته باشد این افزایش را در بهای فروش محصولات خود تاثیر دهد، بنابراین نباید وی را ناچار به پذیرش دستور وزارت بازرگانی کرد. ثالثا این امکان وجود دارد که بعضی از شرکتهای تولیدیایرانی به دلایل پیش گفته در گذشته زیر ظرفیت تولید میکردهاند، بنابراین حداکثر در نقطه سربهسر بوده اند و لذا کاهش بهای تمام شده ناشی از پایین آمدن قیمت مواد اولیه، فقط توانسته است تولید آنها را اقتصادی کرده و ادامه حیات را برای آنها میسر سازد. رابعا تورم 30درصدی داخلی در سایر عوامل تولید میتواند سهم مهمی از کاهش جهانی بهای مواد اولیه را خنثی سازد از اینرو تاکید صرف بر کاهش بهای مواد اولیه بدون در نظر گرفتن افزایش سایر هزینههای تولیدی، غیرمنطقی به نظر میرسد. خامسا، مشکلات نقدینگی و سرمایه در گردش ناشی از خدشه وارده به سیستم بانکی کشور و طولانیتر شدن دوره وصول مطالبات برای تولید کنندگان داخلی نکاتی است که نباید از نظر دور داشت.
با توجه به نکات پیش گفته انتظار آن است که وزارت بازرگانی و سازمان حمایت از مصرفکننده به جای استفاده از اهرم فشار به تولیدکنندگان داخلی و پیگیری سیاستهای شکست خورده دستوری، اقدام به طراحی سازوکار تعیین اندازه نوسانات عمده در هزینه عوامل تولید در قیمت محصولات شرکتهای تولیدی انحصاری کنند و در مورد سایر تولیدکنندگان اجازه دهند مکانیزم بازار نسبت به تصحیح قیمتها دخالت کند و از هر نوع مداخلهای که اوضاع نابسامان صنایع کشور را ازاین هم بدتر نماید، اجتناب ورزند.
سرمایه
«بازنگری در بهای حامل های انرژی» عنوان سرمقالهی روزنامهی سرمایه به قلم جمشید انصاری است که در آن میخوانید؛ تعیین بهینه قیمت حامل های انرژی برای سال آینده و همچنین اجرای لایحه هدفمند کردن یارانه ها به طوری که هم اهداف دولت را محقق کند و هم حداقل فشار را بر اقشار آسیب پذیر جامعه وارد کند از حساسیت بسیار بالایی برخوردار است.
بر این اساس کمیسیون طرح تحول در عین حال که خود پیشنهادهایی دارد اما تلاش می کند تمام پیشنهادهایی را که از سوی دولت و نمایندگان مجلس مطرح می شود بررسی کند.
تاکید کمیسیون در تعیین حامل های انرژی این است که رقمی از پیش تعیین شده برای یارانه نقدی وجود نداشته باشد تا نمایندگان بتوانند نقطه بهینه درخصوص تحقق همزمان اهداف دولت در هدفمندسازی یارانه ها و واقعی سازی قیمت ها از یک سو و وارد آمدن کمترین فشار به مردم را کشف کنند. بر این اساس کمیسیون تاکید دارد درخصوص پرداخت یارانه های نقدی، دولت بدهکار مردم محسوب نمی شود، به طوری که رقم مشخصی مانند حقوق ماهانه کارکنان را به اقشار هدف پرداخت کند و قیمت ها به گونه ای تعیین شود که میان تورم ایجادشده و یارانه پرداختی، امکان ایجاد تعادل وجود داشته باشد، بنابراین پس از آنکه قیمت هایی برای حامل های انرژی در کمیسیون تصویب شد، این قیمت ها به اطلاع کمیسیون تلفیق خواهد رسید و میزان درآمدی که از این طریق برای دولت حاصل خواهد شد در قالب بودجه 88 تصویب می شود.
بنابراین معلوم نیست دولت از محل هدفمندکردن یارانه ها 34 هزار میلیارد تومان درآمد داشته باشد که در نتیجه 25 درصد آن (5/8 هزار میلیارد تومان) را برای خود بردارد. ممکن است حتی سهم دولت از هدفمندکردن و حمایت از صنعت و توزیع نقدی بین مردم نیز تغییر کند. به عبارت دیگر کمیسیون طرح تحول در تعیین قیمت حامل های انرژی به مهم ترین نکته ای که توجه خواهد کرد، تعادل بین تورم ایجادشده و افزایش هزینه ایجاد شده با یارانه مورد نیاز برای پوشش این افزایش هزینه است. *عضو کمیسیون طرح تحول
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)