در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ایادی: استاد! استاد!
کاپلو: خوبه دیگه ایادی خودت رو لوس نکن. اینجا این کارها زشته. ایتالیا که نیست!
ایادی: آخه دلم واسه ات تنگ شده بود استاد!
کاپلو: منم همین طور. خوب بی وفا شدی دیگه سراغی از ما نمیگیریها!
ایادی: استاد نفرمایید، میدونی هلاکتم، شما سرتون شلوغ شده دیگه زیر پا رو نگاه نمیکنید.
کاپلو: باز از این تعارفهای ایرونی تیکه پاره کرد. من که همیشه به یادت هستم پسرم.
ایادی: استاد شما لطف دارید. چه خبر؟ انگلیس خوش میگذره؟
کاپلو: نگو، نگو که دلم خونه.
ایادی: ای ول از دست تیم دیگه؟
کاپلو: نه بابا بیخود چشمهات برق نزنه، از دست این آب و هوای مزخرف لندن. دریغ از یک تیکه آفتاب. موندم مردم اینجا چطور راشیتسم نمیگیرند.
ایادی: هااااان، از اون لحاظ؟ خب استاد تعریف کن ببینم. شنیدم حال بکهام رو دوباره اساسی گرفتی.
کاپلو: آره بابا، بچه پر رو، اگر حالش رو نمیگرفتم دیگه حریفش نمیشدم.
ایادی: هووم! پس بگو خودش رو کشت که بره توی میلان بازی کنه واسه همین بود!
کاپلو: اوهوم.
ایادی: استاد حالا گذشته از این حرفها به نظرت این بازیکنان بدبخت تیم ملی انگلیس همچین یک کمی سوءتغذیه ندارند؟
کاپلو: منظور؟
ایادی: هیچی! منظور خاصی که نداشتم ولی همچین یه نموره تا چشمشون به خوراکی میافته بدجوری دست و پاشون میلرزه. چی میدی بهشون بخورن؟
کاپلو: سبزیجات تازه و آب پز، گوشت آب پز، نوشیدنیهای مجاز غیرالکلی...
ایادی: پس اینها به چه امیدی زندهاند؟ همه اش آبپز؟ من جای اینها دق کردم.
کاپلو: اگر این جوری بهشون سخت نمیگرفتم پسر جان که چهار تا بازی مقدماتی جامجهانی رو برنده نمیشدند.
ایادی: آره خب، اینم حرفیه. راستی چیکار میکنی با سر الکس خودمون؟ تا حالا نرفته توی کارت؟ زیر آبت رو نزده؟
کاپلو: اون رو ول کن، خدا زده است. دیگه من چیکارش دارم؟ بالاخره باید یه جوری بهش میفهموندم اینجا رئیس کیه، کی حرف آخر رو میزنه. میخواست نذاره بازیکنان منچستر به تیم ملی بیان، من هم بگی نگی حالش رو گرفتم.
ایادی: ای بابا، صابون تو استاد به تن کسی که نخورده!!؟
کاپلو: چی گفتی؟ ببخشید متوجه نشدم.
ایادی: هیچی مهم نیست. میگم استاد رئال رو داری؟ کم مونده بره دسته دو... اینقده خوبه...
کاپلو: اوهوم... از قدیم گفته اند با درد کشان هر که در افتاد ور افتاد... حافظ شما گفته اینو یا هومر ما؟
ایادی: نخیر دیگه، شوخی شوخی، خنده خنده، تو هم بشو برای ما یک پا مدعی. ببین داداش استاد هستی که باش، اگر قرار باشه تو هم همین جوری زیر جلکی بری توی کار شاعرها و مشاهیر ما کلاهمون میره توی همها، گفته باشم.
کاپلو: اووووووه، برو بابا تو هم، حالا خوبه، اون همه آدم کله گنده توی تاریخ اندیشه و فلسفه و ادبیات دارید و این جوری میکنید...
ایادی: بابا آخه شماها که خجالت نمیکشید، رو که بهتون بدن همچین جلد میاین همه رو صاحب میشوید خود ما هم نمیفهمیم چی شد.
کاپلو: نه آقا جون ما از این خیالها نداریم.
ایادی: حالا استاد واقعا فکر میکنی این تیم توی جام جهانی قهرمان میشه؟
کاپلو: آره باید بشه. اگه نشه...
ایادی: ای بابا، باید بشه و اگه نشه که نشد حرف. به نظر من این انگلیسها از بس جز ملتهای دیگه از جمله خود ما رو در آوردند، عمرا بتوانند قهرمان بشن. بله کار دنیا بی حساب و کتاب نیست. اصلا تو میدونی این پولی که جنابعالی هر ماه داری میگذاری توی جیب مبارک، مال ماست؟
کاپلو: نه بابا؟ آخه چه جوری؟
ایادی: این جوری که این انگلیسهای ذلیل مرده یک عمر نفت ما رو هاپولی کردند به روی مبارک خودشون هم نیاوردند. حالا باز خدا را شکر یکی پیدا شد، حال شون رو گرفت وگرنه که تا خود سال 57 که انقلاب شد اینها همین جور نفت مارو میبردن. حالا هم هر چی دارند از برکت همون نفت مجانی است که از ما بردند. اصلا مملکت شون رو با نفت ما ساختند. البته به نظر بنده اصولا در دنیای سیاست...
کاپلو: بابا این حرفها چیه واسه خودت داری بلغور میکنی؟
ایادی: اه.... حالا اگر گذاشتی ما دو کلمه حرف حساب بزنیم.
کاپلو: خب حرف حساب رو باید بروی با اهل حسابش بزنی من که فقط مربی فوتبالم.
ایادی: هاااان، یادم نبود. خلاصه بگم یادت باشهها، پول تورو داریم ما میدیم. فردا بهت گفتند بیا مربی ایران بشو، کلاس نگذاری ها!
کاپلو: من که از خدامه پسر جان. ولی این مربی تیم ملی تون داره خوب کار میکنه که!
ایادی: نخیر بعد از اون رو گفتم.
کاپلو: خب راستش رو بخوای میدونی که این آخرین تجربه مربیگری منه. بعد این دیگه میخوام فوتبال رو بگذارم کنار و برم برای خودم هی گلف بازی کنم، هی گلف بازی کنم...
ایادی: هووووووه چه پزی هم میده. گلف مال بچه سوسولهاست. اگه راست میگی بیا با من تیلهبازی کن ببینم چند مرده حلاجی.
کاپلو: اینی که گفتی چی هست؟
ایادی: تو قول میدی یادت بمونه حقوقت رو ما داریم میدیم؟
کاپلو: آره، آره حالا بریم بازی؟
ایادی: نخیر اینو باید به همه بگی.
کاپلو: ای وای... باشه قول میدم توی اولین جلسه مطبوعاتیام این موضوع رو عنوان کنم. حالا بریم تیلهبازی؟
ایادی: بریم ببینیم چی میشه دیگه... گرفتار شدیم آخر عمری....
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: