در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ممت از روزهای پرهیجان آغازین نویسندگیاش چنین میگوید: «این قدرت همیشه با من بود و یک اعتماد به نفس بینظیر که میگفت «خودت بنویس، تو میتوانی بنویسی. شاید این را از خواندن چخوف فهمیده باشم. من بیشتر از همه نمایشنامهنویسها، چخوف را میخواندم. خواندنی چند صد باره بلعیدن، خوردن و هضم کردن. از نوشتههای او بود که راز و رمز نوشتن شگفتانگیز دانستم. او به من یاد میداد که چطوری از صفحه اول یا حتی تصور صحنه آغازین، بیست صفحه بعد چطوری به سراغ آدم میآید. خودش را نشانت نمیدهد. اما تو را انگولک میکند. بعد که میخواهی به دستش بیاوری، از دستت میگریزد و دق مرگت میکند.
یک وقتهایی هست که موقع خواندن چخوف میپرسی این چیست؟ چرا این؟ چرا اینجوری نوشته؟ این روده درازیها برای چیه؟ اما که خوب میخوانی، تازه میفهمی «سبک» او با قامت کشیده و گردن کلفتش چطوری خودش را به رخات میکشد. از خواندن نمایشنامههای چخوف تو به تحلیل نقاشی، رنگ، فضا، حالت و حتی خلاء میرسی. زیر و بالا که میکنی، تازه میفهمی اتخاذ و ایجاد «سبک» به این سادگیها نیست. رمز و راز پر لابیرنتی است که فهمیدنش کار حضرت فیل است. ظاهرا ساده است. خب، این درست. لحظات معمولی دارد؛ این هم درست. حرفهای معمولی و تکرار داد، باز هم درست. اما جاب اینجاست که غافلی از این موضوع که تمام آن چیزها نوک تیز پیکان چخوف است که از چله کمان او در وجودت فرورفته و زمینگیرت میکند. چخوف به سادگی و بیدغدغه سر به سرت میگذارد، دستات میاندازد، مسخرهات میکند و اگر دیر بجنبی سر و کلهات را به کثافت میکشد، بعد که فرورفتی؛ میفهمی چه بلایی سرت آورده است. اما آن وقت دیگر دیر است.
چخوف موزه تمام عیاری از انواع موجود دوپا، یعنی آدم را برای خوانندگانش و آنها که قدرت فهم او را دارند کلکسیون کرده در دسترس قرار میدهد. اگر ظرفیت داشته باشیم و به ما برنخورد، بدون شک خود ما هم اون تو هستیم و نویسنده به خوبی از خجالتمان درآمده و نقش و نگار درستی از ما زده است. در واقع او بیمحابا همه چیز را جلوی چشمت آورده است. برای همین است که کارگاه انسانشناسی او قدرت آموزاندن ذات تئاتر را به تو دارد. او قابلیت و مهارت این هنر را در نوشتههای خودش برای تمام زمانها به جا گذاشته است. این که میگویند شکسپیر معمار جادوگر تئاتر بوده، تنها ظاهر قضیه است. چخوف فلسفه و چگونه تئاتر شدن زندگی و زندگی کردن تئاتر را نشانت میدهد. اینها را میگویم که به اینجا برسم و به جرات بگویم اوج امپراطوری تئاتر در نوک قلم چخوف میدرخشد.
چخوف یک نویسنده شرقی است و از دیدگاه خودش کاستیهای تئاتر غرب را پر کرده است. با ذهن غربی نمیتوان چخوف فهمید چخوف را زمانی درک میکنی که سطح آگاهیهای آدم فوقالعاده بشود. تئاتر امریکا و اروپا هر چقدر انباشه باشد، جلوی تئاتر چخوف کم میآورد. او به ما میآموزد که در نمایشنامهنویسی از دیدگاههای امریکایی و اروپایی و حتی روسی بسیار فراتر میتوان رفت. او زندگی و آدمهایی را به تو نشان میدهد که تو در ابعاد زیرینشان گرفتار هستی.
تمام این فراز و فرودها را من در 10 سال نخست نوشتن از خواندنهای مکرر چخوف فهمیدم. حالا که نوشتهام، باز نتوانستهام شبیه او باشم. بازی کردن کلمات سخت است.
نوشتن یک نثر خاص با لایههای متنوع زبانی در اشخاص، کار ظریف و دقیق و پرخطری است. چینش صحنهها و حتی تدارک یک صحنه تنها، توان زیادی از نمایشنامهنویس میگیرد.
آشکار کردن این که قصه چیست، کجا واقع میشود و این آدمها چرا اینطور باهم حرف میزنند، درگیر میشوند و پوستشان کنده میشود، کار سختی است.
نمایشنامهنویس، فلسفه نمیگوید، فلسفه نمینویسد. آدمهایی را دارد با مشتی حرف، اما فهماندن این که پشت این ابزار و ادوات چی خوابیده، در نمایشگاه کار سختی است. چون وقتی نمایشنامه اجرا شود و تو ببینی چطور گند زدهای، خیلی دیر شده است. چخوف به آدم قدرت میدهد که عاقبت اجرا شدن و افشا نشدن ضعفها را یاد بگیری. او معلمی است که گویی تاریخی از نسلها پشت ذهناش خفتهاند. هر دفعه در یک جایی، یکی را بدون میکشد و نشانت میدهد.
تئاتر چخوف خطکشی است که کوتاه و بلندی سایر تئاترها را نشانت میدهد. وقتی که خطکش را ببینی و طرز کارش را بفهمی، برو شکسپیر، گوگول، میلر، مولر و سایرین را بخوان تا مقیاس بزرگی کارهاشان دستات بیاید.
10 سال پس از نخستین نمایشنامههایم به تحلیل چگونه نوشتن رسیدم. چطور آغاز کنی، چطور سامان بدهی و چه شکلی جمعاش کنی که سر و ته و وسطاش باهم بخوانند، یک پارچه باشند و نوعی ساختار خاص خود را نشان دهند. همین مدت زمان کارآموزی تو را پر میکند. میشکند. درخت هم زیر بار زیاد گاهی پوست میاندازد. این بهار و زمستان نیستند که او را به سیکل زندگی میرسانند، بلکه بار آوردن است که چگونه درخت شدن، درخت بودن و درخت ماندن را یادش میدهد.
*این بخش از گفتههای هملت برای تحلیل و یادگیری از چخوف انتخاب شده. هملت در ادامه مطالب جالب جالب توجه بسیاری آورده که در فرصتهای بعد از آن در این مجال خواهیم آورد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: