فضای مجازی

پیاله چشمت

سید محمد علی رضازاده غزلسرایی جوان و پرکار است که متاسفانه جز در استان محل سکونتش مازندران سرسبز چنان که باید شناخته نشده است. این ناشناس ماندن، بخصوص برای مخاطبان ادبی، بیشتر ناشی از انزوای خجولانه شاعری است که خودش نیز مثل شعرهایش ساده و صمیمی است. امیدوارم وبلاگ نوپای این شاعر توانای جوان، بتواند دریچه‌ای به سوی شعرهای تازه او باشد. شعرهای رضازاده سرشار از «آن» شاعرانه‌ای‌ است که در به در دنبالش می‌گردیم.
کد خبر: ۲۳۱۵۸۲

 عاشقانگی صمیمانه در کنار تصاویر بکر و زبان سهل و ممتنع آثار او سبب شده‌اند که غزل‌های فراموش ناشدنی در کارهای او کم نباشند. از سوی دیگر تعلق خاطر شاعر به فضای آیینی موجب شده است که با تلفیق فضاهای پیش‌گفته با رویکرد آیینی، شعرهایی مثال زدنی شکل بگیرد. در کنار همه اینها ویژگی‌های بومی زیستگاه روستایی شاعر،به زیبایی در تصاویر ریز و درشت غزل‌های او شکل می‌گیرند. در ادامه غزلی آیینی اجتماعی را از این شاعر می‌خوانید:

می‌ریزد از پیاله چشمت شراب‌ها

از زلف تو گرفته جهان، پیچ و تاب‌ها

پلکی زدی و صبح نخستین پدید شد

پیش از تولد همه آفتاب‌ها

با حرکت لب تو سخن آفریده شد

نهج البلاغه تو امام کتاب‌ها!

جوشید زیر پای تو، از قطره نخست

اوراق جاری ادبیات آب‌ها

با گریه خنده‌ات، هیجان را شناختم

ای اخم تو جهنم اهل عذاب‌ها

در ابرها عصاره انگور ریختی

باریده بر مزارع گندم شراب‌ها

نان می‌خورند و مست به بازار می‌روند

افتاده از شمایل مردم نقاب‌ها

بر هر لبی به شکل گلی سبز می‌شوی

نامت شکفته بین سوال و جواب‌ها

تا چند آرزوی خودم را غزل کنم؟

کی می‌رسی حقیقت تعبیر خواب‌ها؟

از پشت ابرها پسرت (عج) را صدا بزن

پایا ن بده به فصلِ حضور و غیاب‌ها

خود را ستاره‌ها به زمین پرت می‌کنند

زیباست خودکشی به مرام شهاب‌ها

هزار و چهارصد و بیست سال پس از تو

نغمه مستشار نظامی شاعر جوان کرجی، چهره شناخته شده‌ای در عرصه شعر جوان و بخصوص در حیطه شعر آیینی است. او سال‌هاست که وبلاگ می‌نویسد و در واقع وبلاگ او دفتر شعرهای منتشر شده و منتشر نشده اوست. شعر مستشار نظامی آمیزه‌ای از سادگی و صمیمیت است. به همین سبب شاعر زبانی بسیار ساده و با کمترین تغییر در نحو جملات نسبت به زبان معیار را برمی‌گزیند. این زبان ساده با افزوده شدن گاه گاه ترکیبات و اصطلاحات زبان روزمره به سمت صمیمیت هر چه بیشتر حرکت می‌کند و به عبارت بهتر نوعی غزل گفتار را شکل می‌دهد. در واقع شعر بیشتر از آن که بر تصاویر کاشفانه تکیه داشته باشد، بر محمل زبانی ساده و بی‌تکلف و البته در سیلان حسی سرشار شکل می‌گیرد. حرکت بر لبه تیغی چنین که با کوچک‌ترین انقطاع حسی به سقوط شعر می‌انجامد، بسیار دشوار است و شاعر ما در شعرهای موفقش به خوبی از پس آن بر آمده است. و البته در کار هر شاعری فراز و فرود نیز وجود دارد. هر چند غزل‌های او فاقد تصویر نیستند اما به عنوان یک پیشنهاد می‌توان شاعر را به پررنگ‌تر کردن تصاویر ترغیب کرد. گذشته از همه اینها، شاعر تعلق بسیار خاصی به فضای آیینی دارد چنان که بیشینه سروده‌های او، بخصوص در یک دوسال اخیر به شهادت وبلاگش، در این گونه قرار می‌گیرند. با هم غزلی آیینی از او را می‌خوانیم:

خواب دیدم یک نفر در مشک دریا می‌فروخت

بال‌ها را می‌خرید و دست‌ها را می‌فروخت

خواب دیدم آب بیتاب نگاهش مانده بود

او نگاهش را به یک فردای زیبا می‌فروخت

مثل باران در صدایش مهربانی غرق بود

اشک‌هایش را به یک لبخند صحرا می‌فروخت

او علم بر دوش با خورشید پیمان بسته بود

ماه زیبا را به تاریکی شب‌ها می‌فروخت

گریه می‌کردند آن شب نخل‌های نینوا

در کنار کودکی تنها که خرما می‌فروخت

خواب دیدم مشک را بر شانه‌اش آتش زدند

دست‌هایش در میان رود دریا می‌فروخت

سیامک بهرام‌پرور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها