در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از اینکه مسخرهام میکردند بشدت ناراحت میشدم و آن را به نامادریم منتقل میکردم، اما او باز هم مثل دیگر جوابهایی که به من میداد مدام تکرار میکرد که من با دیگران فرق دارم و به همین خاطر است که آنها اینطور با من رفتار میکنند. هیچوقت نمیخواستم احساسی را که اکنون به نامادریم دارمداشته باشم، اما رفتارهای او باعث شد که احساسم نسبت به او روز به روز کمتر شود. حرفهایش مرا میرنجاند وبه جای اینکه از من نگهداری و مراقبت کند مدام مرا با دیگر خواهر و برادرهایم مقایسه میکرد و من را از آنها بدتر میدانست. هنوز هم همه حرکاتش بخوبی در ذهنم مانده و مرا آزار میدهد. چهره وی به عنوان اولین کسی که باعث رنجش روحم شد در ذهنم نقش بسته است. پس از او هر زن دیگری هم که به زندگی من وارد شده بود همین احساس را به من میداد. اولین نامزدی که داشتم حدود 25 سالگیام بود، با او در یک پارک آشنا شدم واز آنجایی که با من بسیار مهربان بود از وی خواستم تا با من ازدواج کند. اوایل رفتارش آنقدر مهربان بود که فکر میکردم فرشته است اما کمکم تغییر کرد و همان جملات را که مدام از بچگی شنیده بودم تکرار میکرد. میگفت که من با دیگران متفاوت هستم و بهتر است که خودم را به پزشک نشان دهم. دلم نمیخواست که در مورد من اینطور فکر کند اما انگار نظرش عوض نمیشد. سه ماه بعد در حالیکه من خیالات بسیاری در ذهنم برای زندگی با او سرهم کرده بودم به من گفت که حاضر به ازدواج با من نیست و بهتر است که هرگز دیگر به او فکر نکنم. رفتن او باعث شد تا بیشتر از قبل روحم جریحهدار شود. احساس میکردم که هر کس در زندگی من وجود دارد تنها برای ضربه زدن به من است و این کینه زیادی در وجودم میانداخت. این بود که تصمیم به انتقام گرفتم؛ انتقام از تمام کسانی که به من و امثال من بیتوجهی میکردند.»
دستگیری «رابرت نپر» 42 ساله زمانی صورت گرفت که ماموران پلیس سرنخی را در رابطه با قتل «ریچل نیکل» 23 ساله پیدا کردند. آزمایشهای DNA نشان میداد که آقای نپر همان مرد بیرحمی است که با وارد کردن دست کم 40 ضربه چاقو حدود ساعت 7 صبح در پارکی در جنوب لندن خانم نیکل را از پا درآورده است. پلیس سالهای قبل در رابطه با قتل این زن جوان که در سال 1992 صورت گرفته بود مرد دیگری را دستگیر کرد اما با جمعآوری مدارک کافی مشخص شد که وی اشتباها دستگیر شده و پرونده همچنان مفتوح باقی ماند. آقای نپر چند سال بعد و پس از انجام آزمایشهای مختلف پزشکی از جملهDNA به عنوان قاتل این زن جوان که هنگام قدم زدن با کودک2 سالهاش ربوده شده و به قتل رسیده بود دستگیر شد. پس از دستگیری این مرد ماموران متوجه شدند که او از لحاظ روحی و روانی بشدت مشکل دارد و تعادل روانی در او بسیار کم است. آزمایشها نشان داد که وی از مدتها قبل به اسکیزوفرنی دچار است و تاکنون در این رابطه مورد معالجه نیز قرار نگرفته است. با وجود چندین مورد قتل در محدودهای که خانم نیکل به قتل رسیده بود و شباهتهای بسیار میان این موارد، شک پلیس به آقای «نپر» که میتوانست قتلهای بیشتری را هم مرتکب شده باشد بیشتر شد. بیش از 3 مورد قتل زنانی وجود داشت که در همان حومه و با ضربات چاقوی بالای 40 عدد به قتل رسیده بودند و همه این شباهتها آقای نپر را در قتل آنان مقصر نشان میداد. این مرد که تصور میکرد برنده جایزه نوبل و مردی بسیار مشهور است در بازجوییها هیچ سرنخی به دست پلیس نمیداد و از آنجایی که تعادل روحی نداشت پلیس تا مدتها نتوانست اطلاعات درستی را در رابطه با او جمعآوری کند. وی به دستور دادگاه مورد معالجه قرار گرفت تا زمانی که بتواند به دستکم چند سوال پلیس جواب درست بدهد.
طبق آنچه که در پرونده این مرد درج شده است او دست کم 3 زن را در فاصله سالهای 1992 تا 1995 به یک روش به قتل رسانده و از خود هیچ اثری هم به جا نگذاشته است و به همین دلیل نیز باید به خاطر سنگین بودن جرمهایش مورد مداوا قرار میگرفت تا تحقیقات درمورد وی تکمیل شود. «از این که به من میگفتند متفاوت هستی بدم میآمد. میدانستم که با بقیه فرقی ندارم و تنها آزاری که مردم برای من داشتند اذیت کردن مداوم من بود. میخواستم زندگی عادی داشته باشم اما نمیگذاشتند و به همین خاطر مرا عصبی کردند و من قصد به قتل رساندن کسی را نداشتم، اما وقتی چهرههایی را میدیدم که در نگاهشان احساس ترحم نسبت به من بود عصبی میشدم. آنها همگی فکر میکردند که من دیوانهام و باید مورد مداوا قرار بگیرم در حالی که این طور نبود و من کاملا سالم بودم. اگر آنها به آن شکل به من نگاه نمیکردند هرگز آن اتفاقها نمیافتاد.»
طبق آنچه که پس از مداوای نسبی آقای نپر صورت گرفت ماموران در پرونده وی درج کردند او همان قاتل 3 زن بود که همگی در لندن از پا درآمده بودند. وجه مشترک میان این زنان علاوه بر تعداد ضربات وارد شده به بدن آنها و محل قتلشان شکل ظاهری آنان بود. آنها همگی پوستی سفید با موهای روشن داشتند که این نشان میداد قاتل بیرحم انگلیسی از روی چهره آنها را شناسایی میکرده و در فرصتی مناسب با ضربات متعدد چاقو نفرت خود را بر آنها پیاده میکرده است. همسایههای آقای نپر که سالهای سال او را در حالی که تنها با کمترین امکانات زندگی میکرد دیده بودند از وی به عنوان مردی بسیار آرام یاد میکردند که هیچ آزاری برای هیچ کس نداشته و تنها گاهی اوقات رفتارهایی از خود نشان میداده که برای آنان عجیب بوده است. سوالهای بیمورد از همسایگان و ادعای این که وی از برندگان جایزه نوبل در چند سال قبل بوده تنها مواردی بود که همسایههای این مرد توانستند در مورد وی به ماموران پلیس ارائه دهند. با وجود شرایط بسیار غیرعادی این مرد و بیماری اسکیزوفرنی وی دادگاههای او بدون حضور خودش تشکیل میشود. آنچه که مسلم است این مرد به اتهام قتلهایی که مرتکب شده است به 30 سال یا بیشتر محکوم خواهد شد، اما به علت بیماریاش از حکم اعدام تبرئه خواهد شد.«من نمیخواستم کار بدی انجام بدهم و آزاری برسانم من تنها از حس ترحم متنفر بودم.»
مترجم: المیرا صدیقی
منبع: کورت نیوز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: