«شب دهم»؛ سریالی که تکرار نشد

حکایت‌ها و گوشهای جان

چرا هنوز «شب دهم» را سریالی موفق در میان آثار این سال‌های تلویزیون می‌دانیم؟ فرقش با «پهلوانان نمی‌میرند» ساخته خود حسن فتحی و سریال‌های دیگری که به اسم تاریخ و ملودرام، پس از «شب دهم» ساخته شدند چیست؟ اتفاقا «شب دهم» از آن دسته سریال‌هایی است که علاوه بر مردم و تعدادی از منتقدان که آن را دیده بودند، خوشایند مدیران تلویزیون نیز بود. البته نوع تحسین‌هایی که نثار این سریال و سازندگانش شد، فرق داشت با تجلیلی که مثلا از سریال‌های دیگر می‌شود به‌صرف پرمخاطب بودن‌شان (مثل «نرگس)» یا طرح موضوعی جنجالی (مثل «مرگ تدریجی یک رویا)» و غیره. این سریال‌ها را ممکن است چند سال دیگر از یاد ببریم اما هنوز هر وقت صحبت از سریالی با مایه‌های مذهبی یا تاریخی یا عشقی یا اسطوره‌ای یا اقتباسی می‌شود همه یاد «شب دهم» می‌افتند و خاطره آن سریال برایشان زنده می‌شود. می‌خواهیم بدانیم چرا این گونه است.
کد خبر: ۲۲۷۹۳۲

جسارت یعنی چی؟

مدت‌هاست که در نقدها و گزارش‌ها، از جسارت فقط یک جور تعبیر صورت می‌گیرد. مثلا علاقه‌ای که به استفاده از این واژه برای انتقال مفهومی سیاسی است، در زمینه‌های دیگر وجود ندارد. می‌گویند جسور است یعنی بودار است؛ حرف‌های آن‌چنانی دارد؛ مضمونش خطرناک است؛ فلانی دیده و گفته تا جلویش را نگرفته‌اند ببینید و غیره. به هر حال کسانی که چنین مرادی از مفهوم جسارت دارند نیز می‌دانند که اصل کلمه دلالت بر انجام کاری است که به بیان ساده از عهده هر کسی برنمی‌آید. اما چرا هیچ وقت از خودمان نمی‌پرسیم که هیچ کدام از جمله‌های بالا برای اثبات جسور بودن یک اثر، ربطی به ارزش و کیفیت آن ندارد؟ بنابراین ممکن است صحنه ملاقات شیطان انسان‌نمای خوش‌سروزبان با بازی یک بازیگر خوش‌چهره، با دختری کم‌سن‌وسال که موسیقی متال می‌شنود و سرکش و یاغی است، نیز صحنه‌ای جسورانه لقب گیرد زیرا تاکنون به این شکل کمتر تجربه شده؛ اما همین جا باب این نوع جسارت را در بحث‌مان می‌بندیم که هدف‌مان از طرح آن برای معنایی دیگر است. در یک کلام جسارت در «شب دهم» یعنی ورود به عرصه‌ای پرخطر و کوشش در جذابیت‌آفرینی از طریق راه‌های نپیموده و تجربه نشده. منظور این است که در میان سریال‌های مذهبی و آنهایی که مستقیم یا غیرمستقیم با امر قدسی سروکار دارند، ناخودآگاه نوعی احتیاط، محافظه‌کاری و البته خودآگاهی دامنگیر سازندگان‌شان است. این بیش از آن که معلول محدودیت‌ها و قوانین باشد، ریشه در ناخودآگاه ما ایرانیان دارد و وحشت از امکان سوءبرداشت‌ها و غرض‌آلودگی‌ها. به همین دلیل است که خودآگاه کارگردان، نویسنده یا به هر حال خالق اثر به شدت کار می‌کند و جوانب را در نظر دارد و به همین دلیل است که سریال‌های مذهبی (مثل «مریم مقدس»، «یوسف پیامبر» و «معصومیت از دست رفته)» حداقل از حیث درام و شخصیت‌پردازی، آثار تاثیرگذار و جریان‌سازی نبوده‌ و نیستند. برعکس، مثلا راز جذابیت سریال «امام علی» نه در به تصویر کشیدن رویدادهایی است که همه مسلمین و ایرانیان بر آن واقفند، بلکه مبتنی بر افزوده‌هایی است که حاصل ذوق کارگردانی است که ضمن اعتقاد به آنچه می‌گوید، دوست دارد نحوه گفتنش نیز برجسته باشد. سریالی که با اقتباس از یکی از قصص قرآنی ساخته شده، تنها نباید ایده‌های موجود در متن را مصور کند بلکه باید راز موجود در جوهر آن متن قدسی را به‌زعم خود دریافته و آن را به تصویر بکشد. به این ترتیب اگرچه «شب دهم» اشارت مستقیمی به هیچ‌کدام از بزرگان دین ندارد، اما سازنده‌اش با شناخت دقیق همان راز در ماجرای عاشورا و قیام امام حسین، آن را با شرایط معاصر جامعه‌اش (منظور از معاصر، امروزی بودن قصه «شب دهم» نیست که در دهه‌های قبل می‌گذرد، بلکه سخن از دردهایی است که می‌تواند حسب حال هر زمانه و دورانی باشد) تطبیق می‌دهد. پس موفقیت «شب دهم» در غیرمنتظره بودن آن است که می‌کوشد رابطه‌ای عاطفی را از دو نیروی ناهمگون در معرکه‌ای شکل دهد که در ظاهر هیچ ربطی به آن قیام سلحشورانه تاریخ ندارد، اما نشانه‌هایش حتی مردم عادی را به یاد آن حماسه می‌اندازد. جسارت حسن فتحی همین جاست.

تاریخ مصور یا واقعه‌نگاری خلاق؟

به بهانه «شب دهم» ناخواسته در کار آسیب‌شناسی دیگر آثار بی‌بهره از امتیازات آن هستیم و یادآوری جنبه‌های گوناگون این سریال به‌یادماندنی، خوشحالمان می‌کند از بابت این که کارگردانانی مانند حسن فتحی داریم که درک و هوش دقیقی در کار دارند. در مدیومی مانند تلویزیون که بسیاری از آنان که از کار در آن روگردانند، درواقع توان انجام کار موفقیت‌آمیز را در تلویزیون ندارند یا دستکم می‌توان ادعا کرد که از چنین تجربه‌هایی واهمه دارند. اما حسن فتحی که به غلط در افواه کارگردانی معرفی شده علاقه‌مند به تاریخ، نشان داده که در خلق فضاهای دیگر نیز تبحر دارد و جالب است که از خلال همین آثار تاریخی‌اش می‌توان او را یکی از معاصرترین کارگردانان ایرانی دانست. شاید طرح این موضوع در نگاه اول متناسب با اصل بحث نباشد اما فکر کنید به آدم‌هایی که با ذهن عقب‌مانده درباره جامعه معاصرشان فیلم می‌سازند و کسانی دیگر که نگاه تیزبین و تحلیلگر امروزی‌شان را به واقعه یا رویدادهایی معطوف می‌دارند متعلق به دورانی سپری شده است. این یکی از رازهای ماندگاری سریال «شب دهم» است. لزومی نیست به دخل‌وتصرف در تاریخ یا تغییر مناسبات آن، بلکه ذهنیت هنرمند مدرن می‌تواند درک موشکافانه‌ای از گذشته داشته باشد و این درک را در قالب همان فضا و با همان مولفه‌های آشنا به تصویر بکشد. به این ترتیب اگر در برخی آراء می‌شنویم که وفاداری به اصل رخدادها، می‌تواند در ارزشگذاری یک اثر امتیازی قلمداد شود، فتحی آگاهانه از برخورداری از چنین امتیازی چشم می‌پوشد و گام در راهی پرفراز و نشیب‌تر می‌گذارد. با دیدن آثاری از جنس «ملاصدرا» یا همان «روشن‌تر از خاموشی»، «شب دهم»، «پهلوانان نمی‌میرند» و «مدار صفر درجه» ممکن است کمتر پیش آید که از خود بپرسیم اصل قضیه چه بوده که این‌گونه تصویر شده است. این همان ذهنیت محافظه‌کار و غیرهنری است که از زنده‌یاد علی حاتمی ایراد می‌گیرد که کمال‌الملک درواقع این طور نبوده و کمیته مجازات مال زمانی نیست که شما در اثرتان روایتش می‌کنید. تا آن‌جا که در خاطرمان هست، هیچ‌گاه به یاد نمی‌آوریم که بزرگانی مثل حاتمی و نیز فتحی، در جایی به تاریخ‌نگاری خود معترف باشند یا حتی اشاره‌ای کنند. در قاموس این دو آنچه اهمیت می‌یابد قصه‌گویی تصویری است و بس. در این رهگذر اما مراحلی است مانند فضاسازی، شخصیت، اخلاق، اوج و فرود، دیالوگ‌نویسی و چیزهایی از این دست. همین که هنوز پس از این همه سال دو شخصیت مرد سریال فتحی را با نام نقش‌های‌شان به یاد می‌آوریم و نه با نام بازیگران سرشناس‌شان، نشان می‌دهد که چه اندازه شخصیت‌پردازی تاثیرگذاری داشته. فتحی برخلاف حاتمی که گاه در روایت‌های خلاقه‌اش از تاریخ، زمان اثر خود را تحت‌الشعاع زمان وقوع حوادث قرار می‌داد، بر این زمان تاکیدی همیشگی دارد. شاید بهترین نمونه‌اش «شب دهم» باشد که چنین رویکردی به مثابه یک مبنای ساختاری در فیلم‌نامه‌اش لحاظ شده است. زندگی ده روزه تعدادی آدم از اقشار و افکار و طبقات گوناگون و یافتن حلقه رابطه‌ای میان‌شان (مثل عشق) و سپس در ضمن پیش‌ بردن قصه، روایت نامحسوس دیگری که به‌واسطه عشق، فراتر و اثرگذارتر است از بدیهیات موردنظر. چنین روایت درونی‌ای است که رابطه عاطفی میان دو شخصیت بسیار متفاوت از هم این سریال را در قیاس با روابط ارزان و پوک تعداد زیادی از آثار دیگر، همچنان زنده و خاطره‌انگیز نگه می‌دارد. این که یک عشق می‌تواند در نگاه ظاهری مقدمه فروپاشی یک شخصیت باشد اما در حقیقت زمینه‌ساز چنان استحاله‌ای است که شخصیت‌ها طمع وصال خویش را در جایی دیگر دارند؛ پس مرگ را می‌پذیرند تا ثابت کنند که عشق درست در ضد منطق فناپذیر زندگی دنیوی، حکایتی است جاودانه و نامیرا.

الگویی برای سال‌ها

زمانی که «شب دهم» ساخته شد، هنوز ساخت سریال‌های مناسبتی چندان باب نشده بود. در حال حاضر بخشی از تولیدات فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی برای مناسبت‌های خاص هستند. با یادآوری «شب دهم» حتی می‌توان به این نکته مهم پرداخت که کارگردان‌هایی مانند فتحی خیلی خوب می‌دانند که ارائه پیامی متناسب با سفارش تهیه‌کننده، در صورتی که با جاذبه‌های دراماتیک همراه نباشد، در صورت فقدان قصه مناسب، پرداخت درست، شخصیت‌پردازی و استفاده از عوامل کاربلد، ممکن است کاملا در جهت عکس هدف اولیه قرار گیرد. بسیاری از مناسبت‌هایی که انگیزه ساخت فیلم‌ها و سریال‌ها می‌شوند مذهبی هستند و همچنان که در بند اول این نوشته آمد، حساسیت‌های مردم روی این مضامین، ممکن است مانع برخی بلندپروازی‌ها شود اما «شب دهم» هنوز یک الگوی قابل مراجعه است در جهت تفهیم این مهم که چگونه می‌توان اثری سفارشی را جوری ساخت که مورد توجه طیف‌های گوناگون مخاطبان، کارشناسان، سفارش‌دهندگان و مسوولان قرار بگیرد. مثلا بازی‌های درخشان حسین یاری، کتایون ریاحی، رویا تیموریان و بازیگران دیگر در کنار فضاسازی و دکور مناسبی که تداعی دوران قدیم را می‌کند، به همراه گریم باسلیقه و مستند به واقعیت‌های آن دوره تاریخی خاص، همه و همه باعث شدند سریالی ساخته شود که هنوز ذهن بیننده درگیر آن است و هر سریال مناسبتی را با آن می‌سنجد.

امان جلیلیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها