آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
زینوشکای عزیز! به نظر من سرطان چیز خیلی کوچکی است و انسانهای باارادهای چون تو، از پس آن برمیآیند.
میدانی چرا کوچک است؟ چون ما بزرگیم و سرطان پیش ما چیزی نیست. چون تو بزرگی و بالاخره یک انسانی. خدا اسم ما را گذاشت انسان و گفت که اشرف مخلوقاتیم. آره، تو اشرف مخلوقات و تواناترینی. خدا گفت من بندهام را در همان حدی که از من و از زندگی انتظار دارد، غنی میکنم.
پس من و همه نسل سومیها سرحال بودن تو را انتظار داریم. تو هم باید انتظار داشته باشی که خوب باشی و در جامعه باشی، نه در بیمارستان و روی تخت. حرفهای مرا باور کن و به آنها ایمان بیاور. به سلامتی خودت ایمان بیاور. به آنهایی فکر کن که از چنگ سرطان رهایی یافتند و زندگی خوبی دارند. تو هم زندگی خوبی داری، چون خدا را داری. از خدا انتظار سلامتی داشته باش. مدام با خودت تکرار کن که من نباید در بیمارستان باشم. من بیرون از اینجا کار دارم؛ اما به نتیجه وابسته نباش. اگر از بیمارستان بیرون نرفتی، غصه نخور. مثل خواستن یک بستنی. اگر تو یک بستنی بخواهی، شرط اول این است که از ته دل بخواهی. شرط دوم این است که اگر از هوا برایت بستنی نیفتاد یا کسی برایت بستنی نیاورد، نمینشینی زانوی غم به بغل بگیری که وای من بستنی میخوام و حالا چه کنم؟!... پس چیزی را که میخواهی باور کن و به نتیجه فکر نکن. فقط بخواه... فقط بخواه...
به امید این که هرچه زودتر خبر شکست سرطان و پیروزیات را برایمان بنگاری.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....