در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
میخواهم بهت بگویم که دوستت دارم و مایلم که با تو مکاتبه داشته باشم. دوست دارم که نوشتن را برای تو به جای صحبت کردن جایگزین کنم. اما اگر خیلی دوست داری صحبت کنی، سعی کن به پارک یا کلاس بروی. دوستان بیشتری پیدا کنی و با تلفن با آنها صحبت کنی. اما اگر فکرت را مشغول کنی و مثلا منتظر شوی که کی دوستت جواب نامه تو را خواهد داد برایت بهتر باشد. میخواهم بگویم که هیچ وقت آرزوی چیزی را نکن که درباره آن اطلاع و اطمینان نداری و بدان سکوت هم مانند صدا آزاردهنده است.
خواهران این تابستان
این نامه را مونا برایمان نوشته است. خواهری مهربان و مسوولیتپذیر که از شما میخواهد به او کمک کنید. امیدوارم زیاد او را منتظر نگذارید:
سلام.
من مونا هستم و از یکی از شهرستانهای استان گیلان برایتان نامه مینویسم. راستش دلم خیلی پر بود.
میخواستم که درددل کنم و پاسخ و همدردی بقیه را بگیرم تا این که یکی از دوستانم صفحه شترگاوپلنگ را به من معرفی کرد و گفت بچهها برای این صفحه از درددلهایشان مینویسند و جواب هم میگیرند. به خاطر همین من هم این نامه رو برای این نوشتم که بقیه به من در حل مشکلم کمک کنند:
من در خانواده تقریبا پرجمعیت زندگی میکنم. یک خواهر و برادر کوچکتر از خودم دارم و خودم بچه دوم خانوادهام و فرزند اول خانواده هم خواهر بزرگتر من است که تمام مشکل و دغدغه فکری من را شامل میشود. یکزمانی من و خواهرم با هم خیلی دوست بودیم و با هم درددل میکردیم، میخندیدیم و کلی خوش میگذراندیم، اما الان چند وقتی است که رابطه ما با هم کم شده. خواهرم دیگر همان خواهر قدیمی من نیست. میترسم که این فاصله بین من و خواهرم از اینی که هست بیشتر شود، میترسم که او توی دردسر بیفتد، خواهر من واقعا دختر خوبی است ولی خیلی زود از دیگران تاثیر میگیرد، چرایش را نمیدانم ولی وقتی یک مدتی با کسی معاشرت میکند درست مثل او میشود و این مشکلی است که خودش هم از آن خبر ندارد.
راستش چند وقتی است با یکی از دختران همدانشگاهیاش دوست شده، ولی این دختر از نظر اخلاقی زیاد آدم نرمالی نیست. شاید آدم خوبی باشد. نمیگویم آدم بدی است، اما از نظر اخلاقی به خانواده ما نمیخورد. ما در خانوادهمان یک الگوی خاص رفتاری داریم که باعث میشود رفتار خوب را از بد جدا کنیم، ولی دوست خواهر من، هم خودش مشکل رفتاری دارد و هم خواهر مرا دارد به سمت خودش میکشاند و با بهانههایی که میآورد رفتار خواهر مرا تغییر میدهد. حالا خواهر من به حرفهای من گوش نمیکند. وقتی به او میگویم او دختر خوبی نیست، باهاش نگرد میگوید چرا؟ تو از کجا میدانی؟ شاید از تو بهتر باشد! از همه بدتر این که رابطهشان فقط محدود به دانشگاه نیست. وقتی خواهرم به خانه میآید تا چند روزی با خانواده خوش باشیم او را با خودش میآورد، تقصیر خواهرم نیست خودش هم نمیداند دارد چه کار میکند. میگوید نه. حالا این دختر در مهمانیهای خانوادگیمان هم شرکت میکند.
صبح تا شب کارش فال گرفتن و حرفهای بیهوده زدن است و این اعصاب مرا حسابی بههمریخته است. نمیدانم چطور به خواهرم بگویم از او خوشم نمیآید. خیلی سعی کردم با او دوست باشم ولی آخر او آدم درستی نیست، گاهی میخواهم با خواهرم صحبت کنم و بگویم که تورا به خدا با او نگرد، اما خواهرم گوش نمیدهد. میدانید خواهرم خیلی یکدنده است، شاید چون کوچکتر از او هستم حرفم را گوش نمیکند، اما من احساس میکنم، جلوی خواهرم را باید بگیرم، اما نمیدانم چه جوری. دوست ندارم خواهرم مثل آن دختر باشد.
به خاطر این که مادرم نگران نشود نمیتوانم به او حرفی بزنم. البته مادرم خلاصه مادر است و میداند در ذهن دخترش چه میگذرد.
خواهر من خیلی یکدنده است و به راحتی راضی نمیشود. من که تا حالا نتوانستم متقاعدش کنم. شاید شما بتوانید کمکم کنید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: