حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
علیرغم دیر وقت بودن، نورافکنهای کارگذاشته شده در میان تخته سنگها روشن بودند و راه را در هالهای از نور طلایی رنگ غرق کرده بودند تا ما براحتی، راه کم شیب و نسبتا طولانی به سمت قله را، مثل مسخ شدهها، بیخستگی و بیهیچ حرفی، گز کنیم، طوری که به نظر میرسید آشنایی آن بالا انتظارمان را میکشد یا قراری داریم که باید هرچه سریعتر به آن برسیم.
دو جور راه برای بالا رفتن از کوهسنگی وجود دارد: یکی راهی کم شیب، با پلههایی کوتاه و دور از هم است که برای خانوادهها ساخته شده و دیگری راهی پر شیب با پلههای بلند است که پاخور جوانهای ورزشکار مشهدی شده تا گاهی وقتها، بارها و بارها از آن بالا و پایین بروند. بالارفتن از کوهسنگی حدود نیم ساعت طول کشید، پارک در انتهای خیابان کوه سنگی مشهد و در دامنه کوههای جنوبی این شهر قرار دارد و بجز دو کوه سنگیاش، بقیه آن در محوطهای 20 هزار متر مربعی، دارای استخری وسیع و رستورانها و مراکز تفریحی و... است.
به بالای کوه که رسیدیم، هنوز دنبال ناشناختهای میگشتیم که ما را تا آنجا کشانده بود، مشهد زیر پایمان بود با هزاران چراغ روشن و سوزی سرد که بوی حرم را با خود میآورد و همان وقت بود که سنگها را دیدیم با رزهای سرخ پرپر شده روی آنها و مریمها ، مریمهای نجیب و خوشبو که عطرشان با سوز سرد میآمیخت و ترس از تاریکی شب را محو میکرد. باور کنید هیچکس به ما نگفته بود آنجا مزار شهدای گمنام است، اما آنها ما را طلبیده بودند.
پارک کوهسنگی مشهد، پیشنهاد این آخر هفته ماست، پس زودتر راهی شوید، شاید آن جاذبه غریب که شبها ستارههای آسمان پارک را به زمین نزدیک میکند، شما را هم صدا کرد و بیآنکه بدانید مثل ما، مثل مسخ شدهها تا نوک کوهسنگی رفتید و در تاریکی و سکوت با شهدا خلوت کردید، اگر همه این اتفاقها افتاد، اگر آن بالا رسیدید و مزار شهدا را دیدید، ما را فراموش نکنید و سلاممان را به آنها برسانید.
علی یوشی زاده
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....