حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
این خانه، خانه خداست و تمام کدخدایان تاریخ، سپیدپوشانیاند که آرزوی بوسیدن سنگ سیاهی را که بر دیوار خانه نشسته است، زندگی میکنند.این خانه خانه خداست.
اینجا آب زمزمه عاشقانهای است که از لبهای تاول زده زمین تراوش میکند و زلال میماند. اینجا خورشید مهربانتر از همیشه و همه جاست.
سنگفرش های سپیدش ، برخلاف طبیعت این وادی، خنکتر از نسیم بهاری پای زایرانش را بوسهباران میکنند تا آرامش دیریابشان را با نجوایی عاشقانه ببارند.
از این خانه تاریخ شروع میشود و لبهای درخشان فرشتگانی سپید به طلوع «لبیک ، اللهم لک لبیک» از مسجد شجره تا حجرالاسود، متبسم میشود.
حالا نام صاحبخانه را زمزمه میکنم.
حالا واژههایم بوی بهشت میدهند.
حالا دور از خود، دور خانه خدا میچرخم و تاریخ را با خود میچرخانم.
حالا 7 مرتبه از «خود» میدوم تا «او» را لبخند بزنم.
حالا هاجر تشنگی مجسم تاریخ میشود و من 7 بار مروه و صفا را در فراوانی دلهایی که بر لبها میوزند زندگی میکنم.
راستی بر لبهای عدد هفت چه رازی نهفته است که از روز ازل دستهای قنوتش در آرزوی به آغوش کشیدن آسمان گشوده مانده است و من همچنان باید 7 دور بچرخم، 7 سنگ بزنم، 7 بار هروله کنم، 7 مرتبه از خود بدوم، 7 بار... انگار عدد هفت رمز زنده و زلال آفرینش است.
حجر اسماعیل آرامم میکند ، دو رکعت نماز عشق در زیر ناودانی که قیامت کلمات متبسم را به خدا میرساند، قامت میبندم.
روز از نیمه گذشته است، آفتابیتر از همیشه به جستجوی خودم برمیخیزم. رهاتر از نسیم سر به بیابان میگذارم، در وسیعترین سرزمینی که بوی بال فرشته میدهد، بیتوته میکنم.
اینجا «عرفات» است و آفتاب پس از وقوف در این وادی مکه را نوازش خواهد کرد. «آدم وار به جستجوی گمشده خویشم، در مقابل کوهی که «نور» مجسم است انگشتان نیایشم تا آسمان قد میکشند.
در این همواری شگرف «آدم» بودنم آغاز میشود و چون گیاهان که بیگناه متولد میشوند، شایسته «منا» میشوم. ابراهیم را میبینم که مهربانتر از همیشه، با دلی محکم تیزترین تیغ تاریخ را بر نازکای آسمان فرود میآورد و زیر بارانی از اندوه، ناتوانی خود را به مویه مینشیند.
اینجا هیچ تیغی شایسته بریدن نیست، اینجا تمام تیغهای تاریخ به سکوت میرسند.حالا از شش جهت آفتاب میبارد و ابراهیم نافرمانی تیغ را سر به بیابان میگذارد. اکنون «منا» در عطر گل محمدی شناور است و باران عشق می بارد.
دکتر محمود اکرامی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....