بازیگران اولین حلقه اتصال فیلم با تماشاگرانند. بسیاری از مردم عادی، اکثر کارگردانان را نمیشناسند، اما همانها نهتنها بازیگران را به جا میآورند بلکه ممکن است از جزئیات زندگی و کارنامهشان نیز آگاه باشند. پس برای یک کارگردان یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین کارها، نوع انتخاب و ارتباط با بازیگر است. محمدرضا فروتن که در فیلم «دیار عاشقان» ساخته حسن کاربخش بازی کرده بود، فرد شناخته شدهای در سینمای ایران به حساب نمیآمد زیرا نقشی که در آن فیلم ایفا کرد ظرفیت مطرح کردن او را نداشت. سپس در یک قسمت از مجموعه «سرنخ» با نام «تماشاخانه» جلوی دوربین کیومرث پوراحمد رفت و همان نقش مکملی که در کنار اسماعیل سلطانیان بازی کرد کافی بود تا به بینندگان تلویزیون و تماشاگران سینما شناسانده شود. پس اثری که فروتن را به ما معرفی کرد، در ذات خود هم واجد ارزشهای هنری بود و هم این که قابلیت تبدیل فروتن را به چهرهای محبوب داشت. فروتن از نخستین کار دیدهشدهاش استعداد خود را در بازیگری نشان داد و از آن پس نیز با آزمودن راهها و روشهای مختلف، سعی کرد در کارش پیشرفت کند. گاهی این مسیرها را درست پیمود و گاهی هم راه را به خطا رفت، اما بیش از یک دهه همچنان ستاره سینمای ایران ماند. فروتن محصول دورهای است که در آن اعتراض کردن و معترض بودن یک فضیلت محسوب میشد. با تغییراتی که در شرایط فرهنگی جامعه ایجاد شده بود، نسل جوان برای رسیدن به خواستههایش چارهای جز اعتراض نداشت. فروتن با صدای حزین و تکهتکه حرف زدن و چهره تلخش، شمایل جوانان اواخر دهه 70 شد. دو فیلم «قرمز» ساخته فریدون جیرانی و «دو زن» ساخته تهمینه میلانی، یکی از منظر ملودرام جنایی و دیگری با رعایت الگوی زنمحور و روانشناختی، ارائهگر دو تیپ از این بازیگر بودند که در آنها شخصیت منفی بیش از آن که به مدل کلیشهای بدمنهای بالفطره نزدیک باشد، چهره تمام و کمال یک فریبخورده بود. جوان شوریده، عاشق، عصبی و انتقامجوی فیلم جیرانی در نقش اصلی و جوان لات و لمپن مزاحم و ولگرد فیلم میلانی در نقش مکمل، هر دو از حیث چیزهایی که ندارند با هم قابل مقایسهاند. مهمترین خلا‡ در زندگی و شخصیت این دو تیپ، خردمندی و آرامش روانی است. بنابراین در ارزیابی حتی کلی این فیلمها نمیتوان چندان به چارچوبها و قواعد شخصیتپردازی تکیه کرد. فروتن با این دو فیلم به شهرتی فراوان دست یافت. هر دو فیلم بسیار فروختند و چون فروتن ایفاگر نقشی متفاوت از دیگران و نزدیک به زمانه خود بود، مورد توجه قرار گرفت و کمکم ستاره شد.
میگویند تا همین چند سال پیش، برای بسیاری از بازیگران سینمای ایران، کار کردن با مسعود کیمیایی فرصتی مغتنم بوده که هیچکس نمیخواست آن را از دست دهد یا ارزان فدا کند. کارگردانی که سابقهاش نشان میدهد راه و رسم کار کردن با ستارههای سینما را بلد است، پس از چند فیلمی که درباره شخصیتهای میانسال ساخت، رو به جوانترها آورد و پس از فیلمهای «سلطان» و «ضیافت» که در همین قالب ساخت، به سراغ فروتن آمد و در چند فیلم پی در پی او را به کار گرفت. این که محمدرضا فروتن در فیلمهای کیمیایی چقدر توانسته بدرخشد، نکتهای است که در اینجا به آن نمیپردازیم، اما از نظر هم دور نمیداریم که حضور هر بازیگری در نقش اصلی فیلمی از این کارگردان، به شهرت آن بازیگر کمک زیادی میکند، چه رسد به این که تعداد این فیلمها هم زیاد شود.
فروتن در مقطعی از کارش با تصمیمهای عجیبی که گرفت، در آستانه از دست دادن موقعیت خود به عنوان یک ستاره بود. او پیشنهاد بازی در «دوئل» و «اشک سرما» دو تا از بهترین فیلمهای چند سال اخیر را رد کرد و در عوض در فیلمهایی بازی کرد که نه تماشاگران انبوهی داشت و نه چهرهای متفاوت از فروتن به نمایش میگذاشت. در همین زمان بود که بازیگران تازهای پا به عرصه سینما گذاشتند و سینمای ایران ستارههای جدید خود را شناخت. اگر در یکی دو سال آخر دهه 70 و یکی دو سال ابتدای دهه 80، نقشهای پیشنهادی به ستاره نوآمدهای مانند فروتن زیاد بود، رفته رفته با ورود بازیگران تازه و نیاز جدید تماشاگران، این پیشنهادها نیز کمتر شد. «مجردها»، «نوک برج»، «باغهای کندلوس»، «بازنده»، «وقتی همه خواب بودند»، «سربازهای جمعه» و «بر باد رفته» محصولاتی هستند که با یکی دو سال اختلاف از هم، کارنامه مقطعی از زندگی فروتن را تشکیل میدهند، اما فروش خوب یکی دو فیلم فروتن در سال گذشته، بار دیگر نامش را به عنوان ستاره احیا شده سینمای ایران بر سر زبانها انداخت. طوری که تعداد فیلمهایی که امسال او بازی کرده به اضافه فیلمهایی که از او نمایش داده شده، رقمی را به دست ما میدهد که بدون شک یک رکورد در میان ستارههای یک دهه اخیر است: «دعوت»، «زن دوم»، «حس پنهان»، «خاک سرد»، «پستچی سه بار در نمیزند»، «کنعان» و... در حال حاضر هم دو فیلم ابراهیم حاتمیکیا و مانی حقیقی با بازی فروتن پرفروشترین فیلمهای روی پرده هستند.
بازیگر به مثابه هنرمند
گفتیم که بازی فروتن در مجموعه «سرنخ» با همه کوتاهیاش سخت مورد توجه قرار گرفت. پس فروتن با نمایش استعدادش وارد عرصه بازیگری و البته ستاره شد. او جزو بازیگرانی است که در کنار شهرت و محبوبیت، توانایی ارائه نقشهای پیچیده را هم دارد. در حقیقت میتوان این دو ویژگی را در کارنامه این بازیگر به وضوح دید که هم نقشآفرینیهای سنگین دارد و هم فیلمهای عامهپسند. فروتن در ابتدای فعالیتش با فیلم پرفروش «قرمز» توانست جایزه بهترین بازیگر جشنواره فجر را به دست آورد. پس از آن نیز در فیلمهای دیگرش نشان داد که در مسیر رشد قرار دارد. یکی از ویژگیهای مثبت او در کارش، پذیرفتن پیشنهاد نـقـشهـای متفاوت است. فروتن در گفتگوهایش پیرامون «زن دوم» بارها به صراحت اعلام کرد که مشتاقانه در پی به دست آوردن نقش مکمل این فیلم بوده که در بیش از نیمی از فیلم روی ویلچر است یا بازیاش به نقش روستایی فیلم ابراهیم حاتمیکیا نشان میدهد که اهل خطرپذیری و قبول نقشهای متفاوت است، اما فراموش نکنیم که این روحیه همواره منتج به نتایج موفقیتآمیز نخواهد شد.
«زیر پوست شهر» ساخته رخشان بنیاعتماد یکی دیگر از تجربیات به یاد ماندنی فروتن بود که با آن نقشی متفاوت از کلیشه «جوان عاصی و معترض» را به نـمـایـش گـذاشـت. اگـرچه این فیلم به سیاق آثار نئورئالیستی ایتالیا ــ بویژه شاهکار لوکینو ویسکونتی «روکو و برادران» ــ روند فروپاشی یک خانواده را در اثر تقدیر و اشتباهات اعضا به نمایش میگذاشت، اما اعتراض فروتن این فیلم بسیار متفاوت از تیپ معترض او در فیلمهای دیگر بود. «زیر پوست شهر» در جشنواره فیلم فجر شرکت نکرد و همین باعث شد که فروتن شانس انتخابش به عنوان بازیگر برتر جشنواره را از دست بدهد. در پی فیلم بنیاعتماد، بار دیگر پس از «سرنخ» فرصت همکاری کیومرث پوراحمد با فروتن فراهم آمد. «شب یلدا» فیلمی است مهم و ماندگار هم در کارنامه کارگردانش و هم در کارنامه بازیگرش، این از آن دسته فیلمهایی است که همان اندازه که میتواند باعث مطرح شدن و موفقیت بازیگرش شود، به همان اندازه نیز میتواند عامل سقوط یک بازیگر شود. مهمترین جنبه «شب یلدا» از نظر بحث بازی و بازیگری، این است که اثری است «تکنقش.» در سینمای ایران به دلیل ملاحظات تجاری و نیز عدم گرایش فیلمنامهنویسان به خلق آثار تکنقش، این گونه آثار کمتر مجال ساخته شدن پیدا میکنند، اما از سوی دیگر یکی از وسوسههای بازیگران مطرح سینما، به وجود آمدن فرصتی است برای ایفای چنین نقشهایی، در «شب یلدا» پس از رفتن زن از کشور، شوهرش میماند و دلتنگیها و تردیدها و عصبیتهای ناشی از تنهایی. فروتن در این فیلم یکی از بهترین نقشآفرینیهای کارنامهاش را ارائه میدهد. البته نباید نقش پوراحمد را هم در هدایت درست او فراموش کنیم.
نکته مشخص در بازی فروتن در این فیلم، درک درستش از فضای فیلم و روحیات شخصیتی است که ایفا میکند. ممکن است تماشاگر درون سالن سینما در مواجهه با فیلمهایی از این دست، ناگهان سرخورده شود اما اینجا توان هنرمندانه یک بازیگر است که میتواند از خلوتی فیلم و فرصت نامحدودی که فیلمنامه در اختیارش گذاشته نهایت بهره را ببرد و فروتن این کار را کرد.
دیگر فیلم مهم فروتن در این سالها «به آهستگی» است. اگر ویژگی ساختاری شاخص «شب یلدا» تک نقش بودن فیلم بود، در اینجا او توانست در فضایی ناتورالیستی در کنار بازیگران و نابازیگران اطرافش بازی یکدست و نامتعارفی از خود به نمایش گذارد. هنر بزرگ فروتن در «به آهستگی» این بود که بازی نکرد، بلکه به شیوه بازیگری ناتورالیستی و عین واقعیت نزدیک شد، این موفقیت زمانی بهتر درک میشود که متوجه میشویم بازی ستودنی دیگرش در فیلمی است که کاملا از نظر لحن و ساختار، ضد «به آهستگی» است. «کنعان» اثری است با مایههای نمایشی فراوان و بهرهگیری از الگوهای ملودرامها. در اینگونه فیلمها آنچه بیش از همه مورد توجه است، تاثیرگذاری بر تماشاگر از طریق جلب احساسات است. فروتن در «کنعان» به معنای دیگری بازی کرده. بازی او در این فیلم توام با برخی اغراقهای بهجا و حساب شده است. میتوان با یادآوری این نقش آفرینیهای خوب، خاطره برخی از بازیهای ضعیف این بازیگر را فراموش کرد و امیدوار بود که این بازیگر پرتوان سینمای ایران همچنان به فکر درخشش در نقشهای متفاوت باشد.
امان جلیلیان